‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌𝚮so
2.19K subscribers
17 photos
11 videos
17 links
# Talk : @llRich

Привет @durov, @Telegram
Этот канал не нарушает закон.
И в нем нет порнографических и грубых постов пожалуйста, обратите внимание !
Официальный ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌
Download Telegram
- انتخاب تو یک اشتباهِ محـض بود تهیونگ، که من تاوانـش رو با جون برادرم دادم.

- تو فقط تاوان عشقـی رو دادی که صاحبـش من نبودم.

🪙𝜙 𝘠𝛰𝘶 𝘸𝘦𝘳𝘦 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝛢 𝛭𝘪𝘴𝘵𝘢𝘬𝘦🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Cc.

ممنون از صبوری تون کمی حالم خوب نبود دیر شد .
چون رول‌تون پیدا نکردم چند نفری که پک آوردن به جاش بهشون وایب دادم.
چک کردم همه رو خوشگلا
یا چلنج یا پست جدیدتون فور زدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ocean house: Bluvera

༄blue star: #taekook
♪ocean voice: #bts
‌     ‌𝗅︎𝗂𝗍𝗍ᜳ𝗅︎᳤𝖾 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅 𝗂𝗇︎ 𝗍ꩌ𝗁︎𝖾ᜳᜳ 𖫲𝗌݀𝗍𝗈ᜳ𝗋𖫲𝗒
‌         ‌        ‌𝟣𝟫𝟩𝟧—𝟣𝟪𝟫𝟪 ‌ ‌💋ᩛ݁ꨲ ‌
Forwarded from اُقیانوسِ مِشکی؛(closed) (𝐴𝑟𝑛𝑖𝑎)
داری به چی نگاه میکنی تهیونگ؟
جونگ کوک این سؤال را با لبخند پرسید، اما تهیونگ هنوز جواب نداد.
چند لحظه قبل، وقتی همه مشغول حرف زدن بودند و صدای خنده‌ها فضای اتاق را پر کرده بود، تهیونگ بی‌اختیار ساکت شده بود. نگاهش آرام روی چهره‌ی جونگ کوک مانده بود؛ نه از روی کنجکاوی، نه برای پیدا کردن چیزی، فقط انگار می‌خواست لحظه‌ای را که در آن بودند، بهتر بفهمد.
جونگ کوک دوباره پرسید:
«واقعاً داری به چی نگاه می‌کنی؟»
تهیونگ نفس آرامی کشید و لبخند کوچکی زد.
«به چیزی که شاید خودشم ندونه چقدر ارزشمنده.»
جونگ کوک کمی متعجب شد.
«منظورت چیه؟»
تهیونگ نگاهش را از او نگرفت.
«آدم‌ها معمولاً دنبال چیزهای بزرگ می‌گردن. دنبال لحظه‌های خاص، اتفاق‌های عجیب، چیزهایی که همه ببیننشون... ولی بعضی وقت‌ها چیزی که واقعاً مهمه، همون لحظه‌های ساده‌ست.»
جونگ کوک ساکت شد.
تهیونگ ادامه داد:
«مثل همین الان. اینکه چند دقیقه هیچ‌کس عجله نداره. اینکه لازم نیست کسی چیزی رو ثابت کنه. اینکه می‌شه فقط بود.»
جونگ کوک آرام گفت:
«تو خیلی به چیزای کوچیک فکر می‌کنی.»
تهیونگ لبخند زد.
«چون چیزای کوچیک معمولاً زودتر از بقیه فراموش می‌شن.»
این جمله باعث شد جونگ کوک دیگر چیزی نگوید.
بعضی سکوت‌ها خالی نبودند. بعضی سکوت‌ها پر از حرف‌هایی بودند که هیچ‌وقت به زبان نمی‌آمدند؛ حرف‌هایی درباره‌ی لحظه‌هایی که آدم دوست دارد نگهشان دارد، حتی اگر بداند زمان همیشه جلو می‌رود.
جونگ کوک بعد از چند لحظه گفت:
«پس تمام این مدت داشتی به یه لحظه نگاه می‌کردی؟»
تهیونگ آرام خندید.
«شاید.»
«و فکر می‌کنی یه لحظه انقدر مهمه؟»
تهیونگ نگاهش را برای چند ثانیه به پنجره دوخت؛ به نورهای دور، به شب آرام، به شهری که بدون توجه به فکرهای آدم‌ها به حرکتش ادامه می‌داد.
بعد گفت:
«بعضی لحظه‌ها نه به خاطر اتفاقی که توشون می‌افته، بلکه به خاطر حسی که به آدم میدن مهم می‌شن.»
جونگ کوک لبخند محوی زد.
«و این لحظه چه حسی بهت میده؟»
تهیونگ کمی مکث کرد.
«حس اینکه بعضی آدم‌ها باعث می‌شن آدم یادش بیاد هنوز چیزهای قشنگی توی دنیا وجود داره.»
برای چند ثانیه هیچ‌کدام حرف نزدند.
اما این بار سکوتشان سنگین نبود.
مثل یک آهنگ آرام بود که لازم نبود کسی کلماتش را بداند تا معنی‌اش را بفهمد.
Forwarded from LOTUS
𖤝⠀⠀Sꫀթtꫀო𝛃ꫀr 𝟵 - 𝟏𝟵𝟲𝟵

خاکستری همیشه غمگین نیست
گاهی فقط رنگِ چیزهایی‌ست که نمی‌دانی باید نگهشان داری یا رهایشان کنی.
رنگِ حرف‌هایی که نگفتی، آدم‌هایی که نه ماندند و نه واقعاً رفتند
و خاطره‌هایی که هرچقدر هم ازشان دور شوی، باز یک جایی از روز پیدایشان می‌شود. شاید خاکستری شدن همین باشد.
اینکه یک روز چشم باز کنی و ببینی
دیگر هیچ‌چیز آن‌قدر خوب نیست که دلت بخواهد بمانی، و هیچ‌چیز آن‌قدر بد نیست که بتوانی با خیال راحت بروی.
فقط می‌مانی در جایی بینِ چیزی که بود و چیزی که دیگر قرار نیست باشد.
Forwarded from ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
         ㅤ( 69 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿 )     𝖲𝖨𝖫𝖵𝖤𝖱