𝘑𝘚.
4 subscribers
12 photos
3 videos
1 link
𝘐𝘯 𝘛𝘩𝘦 𝘕𝘢𝘮𝘦 𝘖𝘧 𝘋𝘢𝘳𝘬𝘯𝘦𝘴𝘴.

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-626703-NDqadt1
Download Telegram
برام مهم بود که نزدیکام درموردم چه فکری میکنن، زندگی مهم بود؛ یادم نمیاد کی بودم اما از یادم نرفته؛ اتفاقاتی که افتادن و دردایی که تحمل کردم. هرکدوم مثل یه فیلم توی مغزم پخش میشن، اتفاقای خوب برام خاطرات دردناکی هستن چون برای همیشه از دست رفتن.
عکس میگیرم تا لحظه هارو از یاد نبرم، خودم رو به یاد داشته باشم، خودم رو فراموش نکنم، منِ امروز، منِ دیروز رو از صفحه‌ی روزگار پاک میکنه، خودم رو از دست میدم، اما هرگز نمیخواستم خودم رو از دست بدم.
و این اتفاق میفته، چه خوب چه بد، صدای سرسام‌آور آدمها، گریه‌ی عذاب‌آور زنها، فریادِ دریا توی شب و رویاهای خاموشی که به فراموشی سپرده میشن، این باد می‌وزه و می‌وزه؛ همه چیز رو باخودش میبره، فراموش میشیم، ذره ذره، دیگه ردی ازمون بجا نمی‌مونه.
آسمون غرش کن! دریا، زار بزن! من، باید چیکار کنم؟
بعضی وقتا آدما کاری میکنن که دیگه نتونی دوسشون داشته باشی، ولی عجیب دلت واسه دوست داشتنشون تنگ میشه.
باسنتو هرشب زیرو رو میکنی میگی تنوع طلبی؟ والا من تنها چیزی که تو زندگیم زیرو روش کردم نیمرو تو مایتابه سوختم بوده.
_
من میتونم ۲۴ ساعت بهت فکر کنم بعد که دیدمت نگات نکنم
من میتونم همه عکساتو چاپ کنم بزنم به دیوار اتاقم اما پی امتو سین نکنم
من میتونم هنوزم عاشقت باشم ولی تو فکر کنی متنفرم
میتونم وقتی گریه میکنی بهت بخندم و بعد به یاد گریه‌ات تب کنم
من میتونم جالب نباشم؛ منو از چیزی نترسون
.
یا من باشم بزرگترین اولویتِ زندگیت، یا انقدر باهام بد شو تا حالم ازت بهم بخوره؛ جز اینا راهی نیست میدونی؟
شاید امروز همه بتونن با کشیش گاساندی همراه شن و با اندوه بگن: "من زاده شدم بی‌آن‌که بدانم چرا، زیستم بی‌آن‌که بدانم چطور. میمیرم بی‌آن‌که بدانم چرا و چطور"
بعضیاتون باعث میشین آدم دلش بخواد خم شه تا عمق خاطرات و خداحافظی‌ها و رفتارها و برخوردها و اتفاقات و تلخ و شیرین‌ها رو بالا بیاره و دیگه هیچی ازش نمونه؛
نه از خودش نه از شما.
اما این‌ها همه رویاهای من هستن، رویاهایی منسوخ شده در آب راکد؛ زندگی‌ای که به مرگ تدریجی شبیه تره.
مثل تنفرِ اختاپوس از باب اسفنجی.
𝘑𝘚.
Morteza Ashrafi – Alame Tanhayi
امشب از اون شباست، که تورو کم دارم.
اگر من مجبور بشم واسه جلب توجه ات بجنگم، پس تُف تو توجه کردنت.
برای شناخت آدما فقط کافیه یه تلنگر به اعصابشون بزنید؛ چون تا زمانی که مطابق میلشون رفتار میکنی همه خودشونو رفیقت نشونت میدن.
یه شب بهم زنگ میزنی و ازم میخوای هنوزم دوستت داشته باشم ولی من شب قبل تورو با همه‌‌ قشنگیات سوزوندم.
میدونی چرا اطرافیانم همش فک میکنن حق با اوناس؟ چون من واقعا حوصله توضیح دادن راجب کارایی ک میکنم رو ندارم.
بعضی وقتا میام بهتون حق بدم خود حق خندش میگیره.
گفت: یادته چقد صمیمی بودیم؟ گفتم: یادته حرومزاده نبودی؟
اصلا خبر داری چقدر دلتنگتم بی‌معرفت؟