31 subscribers
71 photos
32 videos
3 links
Free💕

(1403/5/30)
Download Telegram
اولین قطره های باران بر صورت یخ زده اش میخورد، گویی دیگر با دیدن پاییز ترسی از مرگ نداشته باشد


گویی یقین آورده بود که پس از مرگ باز هم زندگی خواهد کرد، لبخندی  بر گوشه لبش نشست آمده بود که شاید برای آخرین بار پاییز را ببیند و برای همیشه برود.


در این هوا برای دل گرفته اش همنشینی میخواست تا با او درباره زیبا ترین صحنه روبرویش حرف بزند اما چه کسی جز او حاظر بود در این باران و باد سردی که می‌وزید به پارک برود چشمانش را بست و به برگ ها فکر میکرد زرد نارنجی قهوه‌ای قرمز  ناگهان حظور کسی را  کنار خود حس کرد مردی با یک کلا و بارانی قهوای که پیش او نشست و به رو به رو خیره شده بود گویا میخواهد تا ابد برگ های خشک و رنگارنگ را به خاطر بسپارد
آیا او از طرف خدا برای شنیدن حرفهایش آمده بود؟



پس سر بحث را باز کرد و پرسید :پاییز زیباست نه؟
مرد بدون آنکه نگاهش را بگیرد به او گفت مگر چه شکلی است اصلا این پاییز چه دارد که همه از زیباییهایش میگویند
با تعجب گفت مگر میشود دو چشم بینا داشته باشی و  اینگونه درباره اش صحبت کنی!!


مرد  گویا بعد از شنیدن حرف های او ناراحت شده بود سرش را پایین انداخت و گفت من سالهاست که نابینا هستم و هربار از کسی درباره پاییز میپرسم چیزی برای گفتن ندارد
دلش برای مرد به تنگ آمده بود نه به او که آمده بود پاییز را ببیند و نه به مرد که تا این سن آنرا ندیده بود



آهی کشید، چشم هایش را بست و گفت میدانی دیدن پاییز فقط بخشی از زیبایی هایش است پایز را باید با تمام وجود حس کرد، لمس کرد و حتی بویید
و بعد هر دو  شروع به قدم زدن کردند او گفت پاییز یعنی همین بارانی که می بارد و صورتت را از غم میشوید
پاییز یعنی بوییدن عطر خوشبوی خاک شاید نبینی اما به خوبی آنها را میفهمی
و روی برگ های خشک زمین راه رفتند و او ادامه داد پاییز یعنی پریدن روی برگ های خشک و شنیدن صدای خش خششان
پاییز یعنی چکمه های پر شده از آب باران و لباس های گرم


میدانی چهره آسمان در پاییز همچون دلی است که میگیرد اما امید دارد صدای پرندگانی که دیار خویش را رها میکنند
پاییز یعنی خوردن چای داغ در سرما



مرد پرسید برگ ها چه رنگی اند
کمی مکث کرد و گفت :رنگ هایش قرمز مثل حس هیجان
زرد مثل حس خوشبختی نارنجی مثل حس امنیت و قهوه ای مانند حس داشتن یک پشتیبان است


سپس نگاهی به مرد کرد که اشک از گوشه چشمش جاری شد
پرسید چه اتفاقی افتاد؟
مرد گفت واقعا زیباست واقعا نفس را در سینه حبس میکند
تا کنون هیچ کس اینگونه برایم از پاییز نگفته بود هرگز
حال احساس میکنم که پاییز را میبینم
اعصایش را از کیفش بیرون اورد و تشکر کرد و رفت...
💘4
فردا همه یه روز قشنگ داریم مطمئنم
💘3
پس سعی کن ازش لذت ببری انگار و نزار کسی خرابش کنه
💘3
چون لایق یه زندگی راحتی (بخصوص خواب😅)
💘3
کلاس عکاسی🥹😌

یه علاقه جدید 🫠چراا؟
چون امروز ماه جدید رو توی آسمان دیدم که یه ستاره بالاش بود و نتونستم اون عکسی که میخوام و ازش بگیرم (چون من عکس عاشق ماهم🥹🫠)
💘3
無料💕
فردا همه یه روز قشنگ داریم مطمئنم
چون مجبور نشدیم امشب رفتن کسی که دوسش داریمو ببینیم
💘3
💜
💘3
Confident
Demi Lovato
I'm the boss right now❤️‍🔥
💘3
Forwarded from گربه‌ی دریاچه؛(سوکوکو) (Sitra)
+ میخوای بدونی اون شبی که رفتی چه‌کار کردم؟
برخلاف چیزی که تصور میکنی،من اون شب رو گریه نکردم دازای...
ولی بعدش،هر بار که اتفاقی می‌افتاد،یه بار هم به یاد اون شبی که رفتی گریه میکردم.
#quotev
💘5
که تمام قدرت ها از آن خداست... 💜
💘4
Take a deep breath and start honey💜🫂
💘4
we fell in love in october
girl in red
Smoking cigarette on the roof
You look so pretty and I love this view
💜
💘4
💘31
عشق پیچیده ترین نفرین دنیاست ...
💘4
حتی سخت ترین قلبها هم عاشق میشن

شاید عاشق ادم درست یا شایدم اشتباه، آدمی که بیشتر از خودت براش میخوای و در عین‌حال سعی میکنی ازش دوری کنی
آدمی که فقط تظاهر به نفرتش میکنی درصورتی که چشمای رنگیش دنیاتو دگرگون میکنه....
💜
💘4
اینو امروز دیدم و بنظرم حقق ترین چیزی که امروز دیدم بود🫠😅
💘4
Forwarded from 𝖧𝗂𝗆𝖾𝗇ō
امروز دازای اوسامو ام، میان مرگ و زندگی سردرگم.
💘4
Forwarded from 𝖧𝗂𝗆𝖾𝗇ō
امروز گوجو ساتورو ام، از وسط به دو نیم شده.
💘4
𝖧𝗂𝗆𝖾𝗇ō
امروز گوجو ساتورو ام، از وسط به دو نیم شده.
لعنتی من از ترس دیدن مرگ گوجو انیمه رو از وسط متوقف کردم الانن این چیههه😭
💘4
خوشحالم!!
از داشتن اون دوستی که بعد از ورودش همه چیزو تغییر داد و باعث شد وفتی ناراحتم به جای گریه انیمه ببینم 🤷‍♀
یا اسکیزی کد ببینم، وقتی حوصله م سررفته کنار هم داستان بسازیم و یه حال خوش داشته باشیم🙃
اما هیچکدوم از این کارا بدون تو خوشم نمیگذره
اگه پیشت باشم مطمعنم میتونیم وان پیسو توی یک روز تموم کنیم😅

💜
💘31