ریچارد_داوکینز؛_دانشمندی_جنجالی_یا_99_4_26پیشتاز.pdf
334.3 KB
«ریچارد داوکینز؛ دانشمندی جنجالی یا پیشتاز»
مروری کوتاه بر کتاب میل به شگفتی
✍🏼 ضحی حسینینصر
📍 «ریچارد داوکینز» (۱۹۴۱ م.) با نام کامل «کلینتون ریچارد داوکینز» -به گفته او «کلینتون» زائده ناخوشایندی است که اگر نبود خوشحالتر میشد- رفتارشناس و زیستشناس تکاملی اهل بریتانیا است. نوشتن از «داوکینز» کار چندان سادهای نیست. دانشمندی جنجالی که مخالفان و طرفداران خود را دارد. عدهای او را بهواسطه باورهای ضددینیاش میشناسند و عدهای با کتابهای پر سروصدایش؛ برخی نیز شاید سر. کلاسهای درسش شرکت کرده یا به سخنرانیهایش گوش دادهاند. بخشی از مردم او را دانشمندی متکبر و ازخودراضی میدانند که از علم....
🗞 ادامه این مطلب و مطالب خوب دیگر دو صفحه علم روزنامه شرق امروز را میتوانید در فایل pdf پیوستشده یا از اینجا بخوانید👇
https://bit.ly/2WqbMrx
#روزنامه_شرق
#ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
مروری کوتاه بر کتاب میل به شگفتی
✍🏼 ضحی حسینینصر
📍 «ریچارد داوکینز» (۱۹۴۱ م.) با نام کامل «کلینتون ریچارد داوکینز» -به گفته او «کلینتون» زائده ناخوشایندی است که اگر نبود خوشحالتر میشد- رفتارشناس و زیستشناس تکاملی اهل بریتانیا است. نوشتن از «داوکینز» کار چندان سادهای نیست. دانشمندی جنجالی که مخالفان و طرفداران خود را دارد. عدهای او را بهواسطه باورهای ضددینیاش میشناسند و عدهای با کتابهای پر سروصدایش؛ برخی نیز شاید سر. کلاسهای درسش شرکت کرده یا به سخنرانیهایش گوش دادهاند. بخشی از مردم او را دانشمندی متکبر و ازخودراضی میدانند که از علم....
🗞 ادامه این مطلب و مطالب خوب دیگر دو صفحه علم روزنامه شرق امروز را میتوانید در فایل pdf پیوستشده یا از اینجا بخوانید👇
https://bit.ly/2WqbMrx
#روزنامه_شرق
#ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
بلوط تازه
📚 در حال خواندن کتاب «ژن- تاریخ خودمانی» هستم. کتاب خوبی به نظر میرسد و هر صفحهاش حاوی اطلاعات مفیدی است. #سیدارتا_موکرجی در این کتاب تلاشهای صدها فیلسوف و دانشمند و کاشف از جمله ارسطو و داروین و مندل در جستجویی هزار ساله برای کشف رازی که درون هر سلول نهفته…
📍 به رغم اینکه #ایوری سه بار نامزد دریافت جایزه #نوبل شد، تنها به این دلیل که یک شیمیدان صاحب نفوذ سوئدی نمیپذیرفت که DNA بتواند ناقل اطلاعات ژنتیکی باشد، هرگز به این افتخار نائل نشد.
#ماجراهای_ناگفته_کشف_مولکول_دیانای
#ژن_تاریخ_خودمانی
#Oswald_Avery
🍃 @FreshQuercus
#ماجراهای_ناگفته_کشف_مولکول_دیانای
#ژن_تاریخ_خودمانی
#Oswald_Avery
🍃 @FreshQuercus
📺 یک انیمیشن عالی از نحوه کار دستگاه #گوارش بدن انسان
https://www.youtube.com/watch?v=X3TAROotFfM
🍃 @FreshQuercus
https://www.youtube.com/watch?v=X3TAROotFfM
🍃 @FreshQuercus
YouTube
Human digestive system - How it works! (Animation)
In this video all digestive organs of the human body are explained in detail and their functioning is described. We will look at the salivary glands, the esophagus, the stomach, the small intestine, the large intestine and the liver with the gall bladder.
Forwarded from دانش، آگاهی
مغز چگونه زیبایی را تشخیص می دهد؟
برای پاسخ به این موضوع و سایر مسائل مربوط به پردازش مغز، توجه به یک نکته بسیار کارگشاست:
مکانیک پردازش در مغز
در واقع مغز برای هر مفهوم انتزاعی یک سری الگوی پردازشی دارد که ترکیبی از معادلات پارامتریک هستند که داده های ورودی مقادیر وزن کلی این توابع را مشخص میکنند.
مغز به علت نوع فرگشتش همیشه به دنبال الگوی بهینه از منظر مصرف انرژی هست، حال هر داده ای که در توابع وزندهی باعث بشن که الگوی نهایی به سمت کمینه مصرف انرژی میل کنه اون دادهها غالب خواهند شد.
مثلا در مورد زیبایی تقارن یک پردازش کم مصرف است ولی خب عنکبوت هم متقارن و جذاب است ولی عنکبوت یک دادهی وزندار تهدید و خطر است.
مثال دیگر داده های غالب محیطی است، مثلا در زمان قاجار به علت عدم وجود اطلاع از نوع اندامی زنهای غربی دادههای غالب، همون زنهای جامعه بودن پس برای مغز استفاده از این دادهها مصرف انرژی کمتری داره یا مثلا شباهت به یک شخص نزدیک یا حتی اگر روزی فردی در جایی یک کار ارزشمند انجام داده باشه که مغز وزن زیادی به خروجی اون داده باشه، پارامترهای اون شخص تبدیل به اطلاعات بهینه خواهد شد.
در نتیجه سادهترین داده ها که در نهایت در توابع پردازشی منجر به کمینه مصرف انرژی و در عین حال بهینهترین پاسخ حل معادلات پارامتریک میشوند، منجر به انتخاب الگوی نهایی در پردازش یک مفهوم انتزاعی خواهند شد.
این موضوع در تمامی فرایند های روزمره در مغز قابل تعمیم است، در نوشته های بعدی برخی از آنها را بررسی خواهم کرد.
سروش سارابی
https://bit.ly/2BrVY05
@daneshagahi
برای پاسخ به این موضوع و سایر مسائل مربوط به پردازش مغز، توجه به یک نکته بسیار کارگشاست:
مکانیک پردازش در مغز
در واقع مغز برای هر مفهوم انتزاعی یک سری الگوی پردازشی دارد که ترکیبی از معادلات پارامتریک هستند که داده های ورودی مقادیر وزن کلی این توابع را مشخص میکنند.
مغز به علت نوع فرگشتش همیشه به دنبال الگوی بهینه از منظر مصرف انرژی هست، حال هر داده ای که در توابع وزندهی باعث بشن که الگوی نهایی به سمت کمینه مصرف انرژی میل کنه اون دادهها غالب خواهند شد.
مثلا در مورد زیبایی تقارن یک پردازش کم مصرف است ولی خب عنکبوت هم متقارن و جذاب است ولی عنکبوت یک دادهی وزندار تهدید و خطر است.
مثال دیگر داده های غالب محیطی است، مثلا در زمان قاجار به علت عدم وجود اطلاع از نوع اندامی زنهای غربی دادههای غالب، همون زنهای جامعه بودن پس برای مغز استفاده از این دادهها مصرف انرژی کمتری داره یا مثلا شباهت به یک شخص نزدیک یا حتی اگر روزی فردی در جایی یک کار ارزشمند انجام داده باشه که مغز وزن زیادی به خروجی اون داده باشه، پارامترهای اون شخص تبدیل به اطلاعات بهینه خواهد شد.
در نتیجه سادهترین داده ها که در نهایت در توابع پردازشی منجر به کمینه مصرف انرژی و در عین حال بهینهترین پاسخ حل معادلات پارامتریک میشوند، منجر به انتخاب الگوی نهایی در پردازش یک مفهوم انتزاعی خواهند شد.
این موضوع در تمامی فرایند های روزمره در مغز قابل تعمیم است، در نوشته های بعدی برخی از آنها را بررسی خواهم کرد.
سروش سارابی
https://bit.ly/2BrVY05
@daneshagahi
🎊 امروز از تیزر تبلیغاتی کتاب «خاطرات تهران و بیروت» رونمایی شد 🎊
🤝 از همراهی شما دوستان بینهایت سپاسگزارم، امیدوارم از محتوای آن لذت ببرید.
🙏 با تشکر از نشر وزین #پارسه برای تهیه این کلیپ که روز ما را ساخت.
https://www.instagram.com/p/CDK4AQdJbll/?igshid=qeu4m4uxuqw0
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#نشرپارسه
🍃 @FreshQuercus
🤝 از همراهی شما دوستان بینهایت سپاسگزارم، امیدوارم از محتوای آن لذت ببرید.
🙏 با تشکر از نشر وزین #پارسه برای تهیه این کلیپ که روز ما را ساخت.
https://www.instagram.com/p/CDK4AQdJbll/?igshid=qeu4m4uxuqw0
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#نشرپارسه
🍃 @FreshQuercus
Instagram
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه بهزودی منتشر میکند خاطرات #تهران و #بیروت نوشته پروفسور جان اسکیلز ایوِری، یکی از ماندگارترین خاطرات درباره #خاورمیانه بهویژه #ایران است. محمدحسین پاپلی یزدی، جغرافیدان #خاطرات #لبنان #فیلم #کلیپ #ویدئو #ایرانی #تهران_قدیم…
Forwarded from کتابخوان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه بهزودی منتشر میکند
🖋 خاطرات تهران و بیروت نوشته پروفسور جان اسکیلز آیوری، یکی از ماندگارترین خاطرات درباره خاورمیانه بهویژه ایران است. محمدحسین پاپلی یزدی، جغرافیدان
@ketabeparseh
🖋 خاطرات تهران و بیروت نوشته پروفسور جان اسکیلز آیوری، یکی از ماندگارترین خاطرات درباره خاورمیانه بهویژه ایران است. محمدحسین پاپلی یزدی، جغرافیدان
@ketabeparseh
این چه رفتار است کآرامیدن از من میبری
هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری
دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من
دزد شب گردد تو فارغ روز روشن میبری
سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان
دُر به دریا میفرستی زَر به معدن میبری
#سعدی
#فارسی_شکر_است 🌱
🍃 @FreshQuercus
هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری
دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من
دزد شب گردد تو فارغ روز روشن میبری
سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان
دُر به دریا میفرستی زَر به معدن میبری
#سعدی
#فارسی_شکر_است 🌱
🍃 @FreshQuercus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 یکی از سکانسهای خاطرهانگیز فیلم «شبهای روشن»
+ فکر نمیکنی همه این حرفا تو ادبیات قشنگه؟ زندگی با ادبیات فرق داره
- همه این حرفا واسه اینه که زندگی یه خُرده شبیه #ادبیات بشه!
#نوستالژی
🍃 @FreshQuercus
+ فکر نمیکنی همه این حرفا تو ادبیات قشنگه؟ زندگی با ادبیات فرق داره
- همه این حرفا واسه اینه که زندگی یه خُرده شبیه #ادبیات بشه!
#نوستالژی
🍃 @FreshQuercus
📍 قصدم از بازنشر این پست #محمدرضا_شعبانعلی پاشیدن بذر ناامیدی نیست، صرفاً قصد داشتم پیش از هر چیز یادآوری کنم کجا و در چه شرایطی زندگی میکنم تا #انتظارات_فضایی از خودم نداشته باشم.
🍃 @FreshQuercus
🍃 @FreshQuercus
🗞 روزنامه اعتماد: یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹
آن زمان من هم جوان بودم...
✍🏼 فريدون مجلسی
چهل روز پيش در «اعتماد» از بيماري خسرو سينايي نوشتم، ناباورانه آرزو كردم كه راه نجاتي باشد كه نبود. آخرين باري كه با هم به جايي رفته بوديم و او را به خانه ميرساندم، گفت كمرش كه چند سال پيش عمل كرده بود، درد ميكند و گفتهاند كه بايد مجراي عصبي تنگ شده ستون فقرات باز شود. ديگر او را نديدم. با عارضهاي مغزي به بيمارستان رفت و در همانجا عمل شد. ديگر سر حال و برپا نشد. به حالتي كه هرگز دوست نداشت، خميده و ناتوان به خانه بازگشت و به زودي آثار بيماري كرونا در او ظاهر شد و ديگر نفهميد چه شد و نفهميد گرفتار وضعي شده بود كه دوست نميداشت.
چندين سال پيش يكي از فيلمهاي قديمياش را با هم ميديديم. فيلم شادي از جمع دوستان هنرمندشان در خانه هنرمند نامدار ژازه طباطبايي يا ژازه تباتبايي بود. خانهاي رويايي و سوررئاليستي چيزي ميان موزه و خانه ارواح. ژازه شيطنت ميكرد و استاد صادقي قيافه طنزآميز به خود ميگرفت و ديگران با شادماني آهنگ «آن زمان من هم جوان بودم» را ميخواندند و تكرار ميكردند و خسرو با آكاردئون معروفش مينواخت و شور و حالي به دوستان ميبخشيد. بعد از دردي كه منجر به عمل ديسك كمر شد و دوران نقاهت به درازا كشيد و عصا به دست گرفت از هيچ چيز به آن اندازه ناراحت نبود كه ديگر نميتوانست آكاردئون بنوازد. در خانهاش دستگاه برقي خاصي با ابزار و درجاتي بود، يك روز از من پرسيد ميداني اين چيست؟ فكر كردم نوعي ضبط صوت يا دستگاه برقي سينمايي است كه به كارش مربوط ميشود. گفت اين دستگاه برق گذاشتن درمان كچلي است كه پدرش بيش از هشتاد سال پيش پس از پايان تحصيلات طب براي نخستين بار از فرانسه به ايران آورده و قبل از آنكه در تهران مرسوم شود در مطب خود در ساري نصب كرده بود و بيماران را درمان ميكرد. چند سال پيش كوشيد آن را به موزه پزشكي دانشگاه هديه كند.
آنقدر موانع اداري پيش آوردند كه از خير آن كار شاق گذشت و ماجرا را تبديل به فيلمي شيرين از نوع مستند از آن ماجرا كرد. پارسال كه آكاردئون معروف خودش را به موزه موسيقي تقديم كرده بود در آن مراسم قرار شد من نيز به پاس دوستي سخني بگويم. در آنجا از رييس موزه گله كردم كه آقاي خسرو سينايي آكاردئونش را داد، شما چرا آن را گرفتيد؟ ديدم خسرو حيرتزده مرا مينگريست و رييس موزه كه لطف كرده بود از اين قدرناشناسي حيران بود. افزودم وقتي هديه دستگاه درمان كچلي را به موزه پزشكي هديه كردم و عملي نشد فيلمي عالي تهيه كرد و اكنون شما با قبول اين دستگاه ما را از فيلم ديگري محروم كرديد. طفلك خسرو مهربان و رقيقالقلب بسيار خنديد. ميدانيد روحش نيز مانند چهرهاش زيبا بود خلقياتي كه گاه معصوميتي كودكانه بود. ميدانم به او حسادتهايي ميشد، اما با هيچ كس بد نبود و فكر نميكنم حتي كساني كه به او حسادت ميكردند با او بد بوده باشند. هنر در خونش بود. رفته بود در اتريش معماري بخواند و پس از مدتي كارش به مدرسه موسيقي كشيد كه همواره همراهش بود، اما فيلمسازي خط زندگي او بود. فيلمهايي گاه ساده و سياه و سفيد گاه به رنگارنگي جزيره رنگي. شاعري خوب و مترجمي بسيار خوب بود. به زبان آلماني تسلط كامل داشت و زبان انگليسي او نيز بسيار خوب بود. نويسنده بود و بيشتر نوشتههايش از نوعي بود كه بتواند تبديل به فيلمنامه شود؛ مانند داستانهاي دربار صفوي.و رض عباسی. سابقه دوستي ما بيش از پانزده سال نبود اما ارادت او را به دل گرفتم. همراه او به محافل سينمايي و هنري ميرفتم و دوستانش از اين همراه بيهنر ناشناس حيرت ميكردند.
در مسائل عاطفي بغض ميكرد. وقتي سال گذشته نوهاش، دختر جوان و با استعدادي كه او را بسيار دوست ميداشت، بر اثر سرطان درگذشت، دلش بسيار شكست. درباره آوارگان لهستاني كه در زمان جنگ جهاني دوم به ايران آمده بودند، تحقيق بسيار كرده و فيلمي هم بيش از چهل سال پيش تهيه كرده بود و سناريوي بسيار خوبي نوشته بود و آرزويش اين بود كه اين فيلم كه سالها نويدش را به او ميدادند، ساخته شود. فيلمنامهاش را خوانده بودم. لهستانيها آمادگي خودشان را براي كمك به ساختن فيلمي مشترك اعلام كرده بودند اما دستاندازهاي سياسي چندين بار مانع ساخت آن شد و ميگفت ديگر اميدي به آن فيلم ندارد، نشد و حق با او بود. رنج نبرد، يعني احساس نكرد و همانطور كه ميخواست متكي به ديگران نشد. روانش شاد باد.
#خسرو_سینایی
🍃 @FreshQuercus
آن زمان من هم جوان بودم...
✍🏼 فريدون مجلسی
چهل روز پيش در «اعتماد» از بيماري خسرو سينايي نوشتم، ناباورانه آرزو كردم كه راه نجاتي باشد كه نبود. آخرين باري كه با هم به جايي رفته بوديم و او را به خانه ميرساندم، گفت كمرش كه چند سال پيش عمل كرده بود، درد ميكند و گفتهاند كه بايد مجراي عصبي تنگ شده ستون فقرات باز شود. ديگر او را نديدم. با عارضهاي مغزي به بيمارستان رفت و در همانجا عمل شد. ديگر سر حال و برپا نشد. به حالتي كه هرگز دوست نداشت، خميده و ناتوان به خانه بازگشت و به زودي آثار بيماري كرونا در او ظاهر شد و ديگر نفهميد چه شد و نفهميد گرفتار وضعي شده بود كه دوست نميداشت.
چندين سال پيش يكي از فيلمهاي قديمياش را با هم ميديديم. فيلم شادي از جمع دوستان هنرمندشان در خانه هنرمند نامدار ژازه طباطبايي يا ژازه تباتبايي بود. خانهاي رويايي و سوررئاليستي چيزي ميان موزه و خانه ارواح. ژازه شيطنت ميكرد و استاد صادقي قيافه طنزآميز به خود ميگرفت و ديگران با شادماني آهنگ «آن زمان من هم جوان بودم» را ميخواندند و تكرار ميكردند و خسرو با آكاردئون معروفش مينواخت و شور و حالي به دوستان ميبخشيد. بعد از دردي كه منجر به عمل ديسك كمر شد و دوران نقاهت به درازا كشيد و عصا به دست گرفت از هيچ چيز به آن اندازه ناراحت نبود كه ديگر نميتوانست آكاردئون بنوازد. در خانهاش دستگاه برقي خاصي با ابزار و درجاتي بود، يك روز از من پرسيد ميداني اين چيست؟ فكر كردم نوعي ضبط صوت يا دستگاه برقي سينمايي است كه به كارش مربوط ميشود. گفت اين دستگاه برق گذاشتن درمان كچلي است كه پدرش بيش از هشتاد سال پيش پس از پايان تحصيلات طب براي نخستين بار از فرانسه به ايران آورده و قبل از آنكه در تهران مرسوم شود در مطب خود در ساري نصب كرده بود و بيماران را درمان ميكرد. چند سال پيش كوشيد آن را به موزه پزشكي دانشگاه هديه كند.
آنقدر موانع اداري پيش آوردند كه از خير آن كار شاق گذشت و ماجرا را تبديل به فيلمي شيرين از نوع مستند از آن ماجرا كرد. پارسال كه آكاردئون معروف خودش را به موزه موسيقي تقديم كرده بود در آن مراسم قرار شد من نيز به پاس دوستي سخني بگويم. در آنجا از رييس موزه گله كردم كه آقاي خسرو سينايي آكاردئونش را داد، شما چرا آن را گرفتيد؟ ديدم خسرو حيرتزده مرا مينگريست و رييس موزه كه لطف كرده بود از اين قدرناشناسي حيران بود. افزودم وقتي هديه دستگاه درمان كچلي را به موزه پزشكي هديه كردم و عملي نشد فيلمي عالي تهيه كرد و اكنون شما با قبول اين دستگاه ما را از فيلم ديگري محروم كرديد. طفلك خسرو مهربان و رقيقالقلب بسيار خنديد. ميدانيد روحش نيز مانند چهرهاش زيبا بود خلقياتي كه گاه معصوميتي كودكانه بود. ميدانم به او حسادتهايي ميشد، اما با هيچ كس بد نبود و فكر نميكنم حتي كساني كه به او حسادت ميكردند با او بد بوده باشند. هنر در خونش بود. رفته بود در اتريش معماري بخواند و پس از مدتي كارش به مدرسه موسيقي كشيد كه همواره همراهش بود، اما فيلمسازي خط زندگي او بود. فيلمهايي گاه ساده و سياه و سفيد گاه به رنگارنگي جزيره رنگي. شاعري خوب و مترجمي بسيار خوب بود. به زبان آلماني تسلط كامل داشت و زبان انگليسي او نيز بسيار خوب بود. نويسنده بود و بيشتر نوشتههايش از نوعي بود كه بتواند تبديل به فيلمنامه شود؛ مانند داستانهاي دربار صفوي.و رض عباسی. سابقه دوستي ما بيش از پانزده سال نبود اما ارادت او را به دل گرفتم. همراه او به محافل سينمايي و هنري ميرفتم و دوستانش از اين همراه بيهنر ناشناس حيرت ميكردند.
در مسائل عاطفي بغض ميكرد. وقتي سال گذشته نوهاش، دختر جوان و با استعدادي كه او را بسيار دوست ميداشت، بر اثر سرطان درگذشت، دلش بسيار شكست. درباره آوارگان لهستاني كه در زمان جنگ جهاني دوم به ايران آمده بودند، تحقيق بسيار كرده و فيلمي هم بيش از چهل سال پيش تهيه كرده بود و سناريوي بسيار خوبي نوشته بود و آرزويش اين بود كه اين فيلم كه سالها نويدش را به او ميدادند، ساخته شود. فيلمنامهاش را خوانده بودم. لهستانيها آمادگي خودشان را براي كمك به ساختن فيلمي مشترك اعلام كرده بودند اما دستاندازهاي سياسي چندين بار مانع ساخت آن شد و ميگفت ديگر اميدي به آن فيلم ندارد، نشد و حق با او بود. رنج نبرد، يعني احساس نكرد و همانطور كه ميخواست متكي به ديگران نشد. روانش شاد باد.
#خسرو_سینایی
🍃 @FreshQuercus
Telegram
attach 📎
هرگاه یاد خاطرات ناخوشایند زندگی افتادیم و افسوس و حسرت تغییر آن را داشتیم یاد این جملات بیفتیم: 👇
📍 خاطرات ما گرچه ممكن است دردناك باشند، به هر حال عصاره زندگى ما هستند و بدون آنها ما #هويتى نداريم. از دست دادن اين خاطرات، زندگى ما را بىمعنا مىكند.
(چارلی کافمن)
منبع:
https://bit.ly/3hYJ0Xi
#پذیرش
🍃 @FreshQuercus
📍 خاطرات ما گرچه ممكن است دردناك باشند، به هر حال عصاره زندگى ما هستند و بدون آنها ما #هويتى نداريم. از دست دادن اين خاطرات، زندگى ما را بىمعنا مىكند.
(چارلی کافمن)
منبع:
https://bit.ly/3hYJ0Xi
#پذیرش
🍃 @FreshQuercus
https://www.instagram.com/p/CDdNI5lJUUe/?igshid=botqxsn1t0kn
لطفاً ورق بزنید 🙏
لطفاً ورق بزنید 🙏
Instagram
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
خاطرات تهران و بیروت منتشر شد خاطرات تهران و #بیروت پیوند لبنان و بیروت را با #ایران و تهران نشان میدهد. نویسنده کتاب در سن ۱۳-۱۲ سالگی و پس از پایان جنگ جهانی دوم برای زندگی با پدر و مادرش از راه #لبنان، سوریه، عراق به ایران میآید. جان اسکیلز ایوری، به…
📚 کمتر از چند روز از چاپ کتاب «خاطرات تهران و بیروت» نوشته #جان_اسکیلز_ایوری با ترجمه من و #حسن_فتاحی میگذرد.
این کتاب دربردارنده خاطرات نویسنده و دستنوشتههای مادر و پدر فرهیخته او از زمان اقامتشان در #خاورمیانه (به ویژه تهران و بیروت) در روزگاری است که این منطقه هنوز به مکانی ناشاد تبدیل نشده بود.
روزهایی که بیروت عروس خاورمیانه نام داشت و سرنوشت مردمش چندان به بازیهای سیاسی سیاستمداران گره نخورده بود.
خواندن این کتاب دریچهای تازه به بخشی از تاریخ معاصر کشور عزیزمان و همچنین بیروت از نگاه یک خانواده آمریکایی میگشاید.
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسینی_پاپلی_یزدی #شازده_حمام
🍃 @FreshQuercus
این کتاب دربردارنده خاطرات نویسنده و دستنوشتههای مادر و پدر فرهیخته او از زمان اقامتشان در #خاورمیانه (به ویژه تهران و بیروت) در روزگاری است که این منطقه هنوز به مکانی ناشاد تبدیل نشده بود.
روزهایی که بیروت عروس خاورمیانه نام داشت و سرنوشت مردمش چندان به بازیهای سیاسی سیاستمداران گره نخورده بود.
خواندن این کتاب دریچهای تازه به بخشی از تاریخ معاصر کشور عزیزمان و همچنین بیروت از نگاه یک خانواده آمریکایی میگشاید.
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسینی_پاپلی_یزدی #شازده_حمام
🍃 @FreshQuercus
عارف عبادی- روزنامه اعتماد - 99.5.22.pdf
1.5 MB
نگاهی به یادداشت «درباره منشأ انواع»
✍🏼 عارف عبادی
📍 در صفحه اندیشه روزنامه اعتماد روز دوشنبه ۲۰ مرداد ۹۹ مطلب کوتاهی از استاد ناصر فکوهی با عنوان «درباره منشأ انواع (۱۸۵۹) چارلز داروین» منتشر شده است که به رغم نکات آموزندهای که بیان کرده حاوی چند جاافتادگی و کژفهمی است...
#روزنامه_اعتماد
#عارف_عبادی
🍃 @FreshQuercus
✍🏼 عارف عبادی
📍 در صفحه اندیشه روزنامه اعتماد روز دوشنبه ۲۰ مرداد ۹۹ مطلب کوتاهی از استاد ناصر فکوهی با عنوان «درباره منشأ انواع (۱۸۵۹) چارلز داروین» منتشر شده است که به رغم نکات آموزندهای که بیان کرده حاوی چند جاافتادگی و کژفهمی است...
#روزنامه_اعتماد
#عارف_عبادی
🍃 @FreshQuercus
چند راه برای مقابله با کمالگرایی:
1️⃣ برای خودتان اهداف در دسترستر و واقعگرایانهتر تعریف کنید.
2️⃣ ندای سرزنشگر درون را به چالش بکشید و برای افکار منفی دلیل بیاورید. اجازه ندهید انگیزههایتان خاموش شود.
3️⃣ خود مراقبتی را در اولویتهایتان قرار داده و برای خودتان وقت بگذارید.
4️⃣ «نه گفتن» را بیشتر تمرین کنید.
5️⃣ فراموش نکنید وقت خالی به معنی وقت تلف شده نیست.
6️⃣ اطمینان داشته باشید که کار به موقع تمام میشود.
7️⃣ جدول برنامهریزی وحی منزل نیست که نتوان آن را تغییر داد.
8️⃣ آخر هفته وقتی را برای استراحت و تفریح در نظر بگیرید.
9️⃣ وقت خود را با انجام همزمان چند کار تلف نکنید.
0️⃣1️⃣ انتظار نداشته باشید دیگران نیز با همان استانداردهای شما کار کنند.
🏙توضیح تصویر:
(مشخصات افراد کمالگرا: ترس از شکست، تعلل، متمرکز بر روی نتیجه، به شدت حساس و انتقادجو، دارای استانداردهای غیر واقعی)
منبع برای مطالعه بیشتر👇
https://bit.ly/31P8DUd
#کمالگرایی
🍃 @FreshQuercus
1️⃣ برای خودتان اهداف در دسترستر و واقعگرایانهتر تعریف کنید.
2️⃣ ندای سرزنشگر درون را به چالش بکشید و برای افکار منفی دلیل بیاورید. اجازه ندهید انگیزههایتان خاموش شود.
3️⃣ خود مراقبتی را در اولویتهایتان قرار داده و برای خودتان وقت بگذارید.
4️⃣ «نه گفتن» را بیشتر تمرین کنید.
5️⃣ فراموش نکنید وقت خالی به معنی وقت تلف شده نیست.
6️⃣ اطمینان داشته باشید که کار به موقع تمام میشود.
7️⃣ جدول برنامهریزی وحی منزل نیست که نتوان آن را تغییر داد.
8️⃣ آخر هفته وقتی را برای استراحت و تفریح در نظر بگیرید.
9️⃣ وقت خود را با انجام همزمان چند کار تلف نکنید.
0️⃣1️⃣ انتظار نداشته باشید دیگران نیز با همان استانداردهای شما کار کنند.
🏙توضیح تصویر:
(مشخصات افراد کمالگرا: ترس از شکست، تعلل، متمرکز بر روی نتیجه، به شدت حساس و انتقادجو، دارای استانداردهای غیر واقعی)
منبع برای مطالعه بیشتر👇
https://bit.ly/31P8DUd
#کمالگرایی
🍃 @FreshQuercus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📷 📚این فیلم رو امروز یکی از همراهان محترم کانال برام فرستادن و گفتن جاهایی از کتاب را که به نظرشون جالب میآمده به این شکل نشانهگذاری کردند. یک کتابخوان دقیق و حرفهای👌🙂
📭📥در صورت تمایل میتوانید کتاب «خاطرات تهران و بیروت» را از شهر کتاب آنلاین نیز سفارش دهید👇:
https://bit.ly/3aiIWz8
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسینی_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus
📭📥در صورت تمایل میتوانید کتاب «خاطرات تهران و بیروت» را از شهر کتاب آنلاین نیز سفارش دهید👇:
https://bit.ly/3aiIWz8
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسینی_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus
🔮 ما فقط از اندکی خبر داریم
🗞 امروز یاد یک خاطره دور افتادم. اول دبیرستان بودم که یک روز مادرم از لابهلای چند مجله که برای خودش خریده بود مجلهای را در آورد و به من داد. آن را برداشتم اسمش جور عجیبی نوشته شده بود به زحمت خواندم: چلچراغ.
🗞 خیلی طول نکشید که مشترک آن شدم. در زمان خودش برای تین ایجرها مجله خوبی بود. آن هم در دورهای که نه خبری از اینستا بود و نه فیسبوک. فقط اورکات بود و یاهو مسنجر که آن هم در دهه هشتاد چیزی بود در حد لالیگا.
🗞 ارادت عجیبی به مقالههای بزرگمهر شرفالدین داشتم به محض خرید میرفتم سراغ صفحه #سرگیجه. پس از آن کمیکهای بزرگمهر حسینپور و بعد بقیه قسمتها. خلاصه این دو بزرگمهر بزرگوار دلیل اصلی تهیه چلچراغ بودند.
🗞 گذشت و یک بار دوستانم را به خانه دعوت کرده بودم که سین چشمش به شمار زیاد مجله افتاد و پرسید اینا چیه میخونی؟
منم توضیح دادم و پیشنهاد دادم اگر دوست داری چند جلدشو با خودت ببر [ولی حتماً بعداً با خودت بیار!]. خلاصه سین هم مشترک چلچراغ شد و کمکم فهمیدم یه جورایی روی نویسنده ستون #کودک_فهیم به قول امروزیها کراش پیدا کرده. این رو هم در پرانتز بگم که سین در نوع خودش فشنی بود و به خاطر ظاهر و تیپش همیشه مورد غضب معاون و مدیر بود.
🗞 این داستان به شوخی و خنده گذشت تا اینکه بهار شد و دم دمای نمایشگاه. درست خاطرم نیست آن زمان نمایشگاه کتاب و مطبوعات جدا برگزار میشد یا نه. سین گفت تصمیم داره برای نمایشگاه بره تهران و سری به غرفه چلچراغ بزنه. فکر میکنم تا این لحظه یک سالی میشد که مشترک این مجله بود. یعنی با چنان دقتی این هفتهنامه را میخوند که اگر با همین اندازه از مداقه[!] برای کتابهای درسی وقت میگذاشت بدون تردید نامش در لیست دانشمندان آینده بود. چندین بار هم برای چند تن از اعضای هیئت تحریریه نامه نوشته بود که البته من از محتویات آن بیخبرم.
🗞 سین آخر هفته خودش رو به نمایشگاه رسوند و شنبه که دیدمش خیلی سرحال به نظر نمیرسید، گفت میدونی چیه ضحی؟ من دیگه چلچراغ نمیخرم! 😒
گفتم چطور؟ گفت میدونی همهشون به جز ع.ن با تصوراتم خیلی فرق داشتن!
لحظه خندهداری بود.
🗞 مستقل از اینکه واقفم به اینکه دوستم انتظارات غیرواقعگرایانه و فشنمآبانه(!) از هیئت تحریریه مجله داشت. امروز در حالی که یادداشتی را در اتاقم پیدا کردم که رویش نوشته بودم: «فراموش نکن بیشتر وقایع همان چیزی نیستند که دیده میشوند.» این خاطره یادم آمد.
📍گاهی دلم برای سین تنگ میشود گرچه از یک جایی به بعد دیگر گمش کردم اما با وجود آن همه زاویه فکری که داشتیم همیشه نامش با اندک خاطرات خوب دبیرستان گره خورده است.
#خاطره
#چلچراغ
🍃 @FreshQuercus
🗞 امروز یاد یک خاطره دور افتادم. اول دبیرستان بودم که یک روز مادرم از لابهلای چند مجله که برای خودش خریده بود مجلهای را در آورد و به من داد. آن را برداشتم اسمش جور عجیبی نوشته شده بود به زحمت خواندم: چلچراغ.
🗞 خیلی طول نکشید که مشترک آن شدم. در زمان خودش برای تین ایجرها مجله خوبی بود. آن هم در دورهای که نه خبری از اینستا بود و نه فیسبوک. فقط اورکات بود و یاهو مسنجر که آن هم در دهه هشتاد چیزی بود در حد لالیگا.
🗞 ارادت عجیبی به مقالههای بزرگمهر شرفالدین داشتم به محض خرید میرفتم سراغ صفحه #سرگیجه. پس از آن کمیکهای بزرگمهر حسینپور و بعد بقیه قسمتها. خلاصه این دو بزرگمهر بزرگوار دلیل اصلی تهیه چلچراغ بودند.
🗞 گذشت و یک بار دوستانم را به خانه دعوت کرده بودم که سین چشمش به شمار زیاد مجله افتاد و پرسید اینا چیه میخونی؟
منم توضیح دادم و پیشنهاد دادم اگر دوست داری چند جلدشو با خودت ببر [ولی حتماً بعداً با خودت بیار!]. خلاصه سین هم مشترک چلچراغ شد و کمکم فهمیدم یه جورایی روی نویسنده ستون #کودک_فهیم به قول امروزیها کراش پیدا کرده. این رو هم در پرانتز بگم که سین در نوع خودش فشنی بود و به خاطر ظاهر و تیپش همیشه مورد غضب معاون و مدیر بود.
🗞 این داستان به شوخی و خنده گذشت تا اینکه بهار شد و دم دمای نمایشگاه. درست خاطرم نیست آن زمان نمایشگاه کتاب و مطبوعات جدا برگزار میشد یا نه. سین گفت تصمیم داره برای نمایشگاه بره تهران و سری به غرفه چلچراغ بزنه. فکر میکنم تا این لحظه یک سالی میشد که مشترک این مجله بود. یعنی با چنان دقتی این هفتهنامه را میخوند که اگر با همین اندازه از مداقه[!] برای کتابهای درسی وقت میگذاشت بدون تردید نامش در لیست دانشمندان آینده بود. چندین بار هم برای چند تن از اعضای هیئت تحریریه نامه نوشته بود که البته من از محتویات آن بیخبرم.
🗞 سین آخر هفته خودش رو به نمایشگاه رسوند و شنبه که دیدمش خیلی سرحال به نظر نمیرسید، گفت میدونی چیه ضحی؟ من دیگه چلچراغ نمیخرم! 😒
گفتم چطور؟ گفت میدونی همهشون به جز ع.ن با تصوراتم خیلی فرق داشتن!
لحظه خندهداری بود.
🗞 مستقل از اینکه واقفم به اینکه دوستم انتظارات غیرواقعگرایانه و فشنمآبانه(!) از هیئت تحریریه مجله داشت. امروز در حالی که یادداشتی را در اتاقم پیدا کردم که رویش نوشته بودم: «فراموش نکن بیشتر وقایع همان چیزی نیستند که دیده میشوند.» این خاطره یادم آمد.
📍گاهی دلم برای سین تنگ میشود گرچه از یک جایی به بعد دیگر گمش کردم اما با وجود آن همه زاویه فکری که داشتیم همیشه نامش با اندک خاطرات خوب دبیرستان گره خورده است.
#خاطره
#چلچراغ
🍃 @FreshQuercus
Telegram
attach 📎
📸 تصویری که میبینید نمای خانهای است که خانواده ایوری در زمان اقامتشان در #بیروت در آن زندگی میکردند.
متاسفانه این خانه نیز در انفجار اخیر بیروت آسیب شدیدی دید.
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus
متاسفانه این خانه نیز در انفجار اخیر بیروت آسیب شدیدی دید.
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍به زودی طبق قولی که داده بودم کتاب «خاطرات تهران و بیروت» را در قالب ویدیویی کوتاه برای علاقهمندان معرفی خواهیم کرد.
با ما باشیدددد 😊
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus
با ما باشیدددد 😊
#خاطرات_تهران_و_بیروت
#جان_اسکیلز_ایوری
#ضحی_حسینی_نصر #حسن_فتاحی
#نشرپارسه #تهران_قدیم #انفجار_بیروت #بیروت #محمد_حسین_پاپلی_یزدی
🍃 @FreshQuercus