📚 #سهشنبهها_با_موری کتابی است درباره برخی از مهمترین پرسشهای بشر دربارهٔ فلسفهٔ حیات. کتاب دربردارندهٔ ملاقاتهای دو نفرهای است میان موری و میچ. موری شوارتز استاد جامعهشناسی است که به تازگی متوجه شده مبتلا به نوعی بیماری پیشرونده عصبی است. میچ که در اوج شکوفایی و موفقیت کاری است و در حالی که سالهاست هیچ ارتباطی با دوستان و استادان دوران تحصیلش از جمله موری ندارد، به طور اتفاقی از طریق یکی از برنامههای تلویزیونی که درباره موری ساخته شده است، متوجه بیماری موری شده و به دیدارش میرود. از این به بعد موری و میچ بسان گذشته ایاق شده و ارتباط عمیق و رابطه دوستانهای را درست مانند دوران دانشگاه از سر میگیرند. رابطهای که در واقع «آخرین کلاس درس» به شمار میرود. موری شوارتز که اکنون در شرایطی قرار دارد که گویی روح کاملاً آگاهش درون جسمی ناتوان به بند کشیده شده از خود می پرسد: آیا می خواهم ذره ذره پژمرده شوم و از بین بروم و یا اینکه بهترین کاری را که از دستم بر میآید در این زمان باقیمانده انجام دهم؟
تصمیم موری روشن بود. او قصد نداشت از مرگ خود شرمنده و متأسف باشد. میچ در پی سلسله دیدارهای روزهای سهشنبه و حین صحبتهایی که با موری دارد متوجه میشود که چقدر از باورها و آرمانهایی که در جوانی داشته دور شده و این دیدارها به میچ کمک میکند تا به بازتعریف و هویت جدیدی از خود واقعیاش برسد. این کتاب را سالها پیش یکی از دوستانم توصیه کرده بود تا بخوانم اما نشد. این بار من به شما توصیه میکنم در هر سن و سالی که هستید این کتاب زیبا را با دقت بخوانید و دربارهٔ زندگی خود تأمل کنید و از این آگاهی رهاییبخش لذت ببرید.
کتاب را تا نیمه خواندهام و در بالا 👆 بخشها و صفحاتی از کتاب را که به نظرم جالب و خواندنی میآمد یا نیاز به مکث بیشتری داشت با شما شریک میشوم. 🙂
#ضحی_نصر
#کتاب
🍃 @FreshQuercus
تصمیم موری روشن بود. او قصد نداشت از مرگ خود شرمنده و متأسف باشد. میچ در پی سلسله دیدارهای روزهای سهشنبه و حین صحبتهایی که با موری دارد متوجه میشود که چقدر از باورها و آرمانهایی که در جوانی داشته دور شده و این دیدارها به میچ کمک میکند تا به بازتعریف و هویت جدیدی از خود واقعیاش برسد. این کتاب را سالها پیش یکی از دوستانم توصیه کرده بود تا بخوانم اما نشد. این بار من به شما توصیه میکنم در هر سن و سالی که هستید این کتاب زیبا را با دقت بخوانید و دربارهٔ زندگی خود تأمل کنید و از این آگاهی رهاییبخش لذت ببرید.
کتاب را تا نیمه خواندهام و در بالا 👆 بخشها و صفحاتی از کتاب را که به نظرم جالب و خواندنی میآمد یا نیاز به مکث بیشتری داشت با شما شریک میشوم. 🙂
#ضحی_نصر
#کتاب
🍃 @FreshQuercus
چگونه فکر مي کني پنهانی و به چشم نمیآيي؟
تو که قطره باراني بر پيراهنم
دکمه طلايی بر آستينم
کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنهای بر گوشهٔ لبم
«نزار قبانی»
عکس: #ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
تو که قطره باراني بر پيراهنم
دکمه طلايی بر آستينم
کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنهای بر گوشهٔ لبم
«نزار قبانی»
عکس: #ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
🐟💦 متن زیر را آماج، یکی از همکلاسان قدیمیام که اکنون در اتریش زندگی میکند برایم فرستاده. ماجرای تعویض تنگ کوچک ماهی سفرهٔ هفتسینشان به اصرار همسر کاستاریکاییاش بامزه، خواندنی و البته قابل توجه است.
🐠 ما دوتا ماهی قرمز گرفتیم. خانمم اصرار کرد که اینا در تنگ جاشون تنگه. انقدر گفت ما مجبور شدیم دیروز بریم بزرگترین فروشگاه حیوانات در وین. هی گشتیم دیدیم هر چی هست اکواریومهای بزرگِ واسه فروش. ما هم ایرانی بازیمون گل کرد گفتیم انشولدیگنگ (همون اکسکیوز می فرنگیاست به آلمانی) شما اینجا چرا اکواریوم بزرگ دارید فقط یکم کوچیکتر بدین ما بتونیم دوتا ماهیمون رو بذاریم توش واسه هفتسین میخوایم. بعدم یک 30 دقیقهای راجع به تاریخ و فرهنگ غنی ایرانیان توضیح دادم و حتی از عکس گربهٔ ایرانی که روی یکی از بستههای غذا بود هم کمک گرفتم که هر چی چیز خوب و زیباست مال دیار ماست و این استکبار جهانی از ما دزدینش.
بعد از اینکه حسابی این جوانان بی لیاقت مو طلایی و چشم آبی رو شرمنده کردم، شروع کردم گشتن دنبال ظرف پلاستیکی که بچگیها درش ماهی میذاشتیم و میبردیمش با خودمون ۱٣ به در. بعد از کلی گشتن، تازه بعد از گذران ٣۰ سال عمر بر این کرهٔ خاکی پی بردم که این ظرفا واسه نگهداری مار و عقرب و قورباغه استفاده میشه!!!
مثل یک جنتلمن برداشتمش و سری تکان دادم که یافتم ظرف مخصوص ماهیام رو و با یک سری غذای ماهی و غذای سگم بردم به باجه واسه پرداخت. خانم پشت باجه با لبخند ملیح شروع کرد به حساب کردن هر کدوم از اقلام تا رسید به این ظرف که ما با کلی غرور ملی پیداش کرده بودیم. یک دفعه خنده خانم از چهرهاش محو شد و با حالت خیلی جدی گفت انشولدیگنگ، شما این ظرف رو واسه چی میخواین؟
منم که تا الان داشتم خیلی با خودم حال میکردم، شروع کردم به توضیح دادن، که بله ما یک چیزی داریم به نام «نوروز» که هزاران سال پیش مردم با فرهنگی روز اول بهار رو جشن میگیرند و... بعد هم گفتم من دوتا ماهی قرمز دارم که میخوام بذارم در این ظرف تا بتونن آزادانه زندگی کنند و حالش رو ببرن(یعنی ما انقدر ملت فهیمی هستیم که واسه آزادی حیواناتم ارزش قائلیم) !!!
داشتم باز با خودم خیلی حال میکردم و سری به نشان نبوغ ایرانی جلوی همسرم تکون میدادم که خانم برگشت و گفت: «آقا از اینکه از فروشگاه ما خرید میکنید ازتون تشکر میکنم ولی من نمیتونم بهت این ظرف رو بفروشم چون بر اساس قانون اتحادیه اروپا شما باید ماهیاتون رو در ظرفی با گنجایش ۴۵ لیتر آب بذارید که میشه دقیقاً برابر با آکواریومهای بزرگی که ما داریم قیمتشون هم ٩۰ یورو است!
من که حسابی یکه خورده بودم، نگاهی بهش کردم و گفتم ولی ماهیای من ۱۰ سانتیمتر بیشتر نیستند و من نمیتونم واسشون یک قصر بگیرم. تازه داشتم گرم میشدم که آره در ایران ما میندازیم ماهیارو تو رودخونه یا تو حوض یا انقدر نون می دیم بهشون که میمیرن، که خانم خیلی جدیتر گفت ببخشید من نمیتونم کمکتون کنم!
ناراحت و کلافه یک دفعه فکری به ذهنم رسید که تنها ریشه در فرهنگ ما داره و اون هم «دروغ مصلحتی». خلاصه با هزار دوز و کلک ظرف رو خریدم و تونستم ماهیام رو بذارم تو ظرف ٢۰ یورویی، اما از شما چه پنهون تا همین الان فکرم مشغوله که چرا فرهنگ ٢۵۰۰ ساله هم نتونست حقوق حیوانات رو در من نهادینه کنه، حالا حقوق انسانها بماند! :( اینجاست که با خودم گفتم پول بهتر است یا فرهنگ و من پول را انتخاب کردم تا بتونم سپری کنم برای همه بیفرهنگیهایم.
#آماج_رحیمی
#ضحی_نصر
#نوروز #فرهنگ #هفت_سین #احترام_به_حقوق_حیوانات
🍃 @FreshQuercus
🐠 ما دوتا ماهی قرمز گرفتیم. خانمم اصرار کرد که اینا در تنگ جاشون تنگه. انقدر گفت ما مجبور شدیم دیروز بریم بزرگترین فروشگاه حیوانات در وین. هی گشتیم دیدیم هر چی هست اکواریومهای بزرگِ واسه فروش. ما هم ایرانی بازیمون گل کرد گفتیم انشولدیگنگ (همون اکسکیوز می فرنگیاست به آلمانی) شما اینجا چرا اکواریوم بزرگ دارید فقط یکم کوچیکتر بدین ما بتونیم دوتا ماهیمون رو بذاریم توش واسه هفتسین میخوایم. بعدم یک 30 دقیقهای راجع به تاریخ و فرهنگ غنی ایرانیان توضیح دادم و حتی از عکس گربهٔ ایرانی که روی یکی از بستههای غذا بود هم کمک گرفتم که هر چی چیز خوب و زیباست مال دیار ماست و این استکبار جهانی از ما دزدینش.
بعد از اینکه حسابی این جوانان بی لیاقت مو طلایی و چشم آبی رو شرمنده کردم، شروع کردم گشتن دنبال ظرف پلاستیکی که بچگیها درش ماهی میذاشتیم و میبردیمش با خودمون ۱٣ به در. بعد از کلی گشتن، تازه بعد از گذران ٣۰ سال عمر بر این کرهٔ خاکی پی بردم که این ظرفا واسه نگهداری مار و عقرب و قورباغه استفاده میشه!!!
مثل یک جنتلمن برداشتمش و سری تکان دادم که یافتم ظرف مخصوص ماهیام رو و با یک سری غذای ماهی و غذای سگم بردم به باجه واسه پرداخت. خانم پشت باجه با لبخند ملیح شروع کرد به حساب کردن هر کدوم از اقلام تا رسید به این ظرف که ما با کلی غرور ملی پیداش کرده بودیم. یک دفعه خنده خانم از چهرهاش محو شد و با حالت خیلی جدی گفت انشولدیگنگ، شما این ظرف رو واسه چی میخواین؟
منم که تا الان داشتم خیلی با خودم حال میکردم، شروع کردم به توضیح دادن، که بله ما یک چیزی داریم به نام «نوروز» که هزاران سال پیش مردم با فرهنگی روز اول بهار رو جشن میگیرند و... بعد هم گفتم من دوتا ماهی قرمز دارم که میخوام بذارم در این ظرف تا بتونن آزادانه زندگی کنند و حالش رو ببرن(یعنی ما انقدر ملت فهیمی هستیم که واسه آزادی حیواناتم ارزش قائلیم) !!!
داشتم باز با خودم خیلی حال میکردم و سری به نشان نبوغ ایرانی جلوی همسرم تکون میدادم که خانم برگشت و گفت: «آقا از اینکه از فروشگاه ما خرید میکنید ازتون تشکر میکنم ولی من نمیتونم بهت این ظرف رو بفروشم چون بر اساس قانون اتحادیه اروپا شما باید ماهیاتون رو در ظرفی با گنجایش ۴۵ لیتر آب بذارید که میشه دقیقاً برابر با آکواریومهای بزرگی که ما داریم قیمتشون هم ٩۰ یورو است!
من که حسابی یکه خورده بودم، نگاهی بهش کردم و گفتم ولی ماهیای من ۱۰ سانتیمتر بیشتر نیستند و من نمیتونم واسشون یک قصر بگیرم. تازه داشتم گرم میشدم که آره در ایران ما میندازیم ماهیارو تو رودخونه یا تو حوض یا انقدر نون می دیم بهشون که میمیرن، که خانم خیلی جدیتر گفت ببخشید من نمیتونم کمکتون کنم!
ناراحت و کلافه یک دفعه فکری به ذهنم رسید که تنها ریشه در فرهنگ ما داره و اون هم «دروغ مصلحتی». خلاصه با هزار دوز و کلک ظرف رو خریدم و تونستم ماهیام رو بذارم تو ظرف ٢۰ یورویی، اما از شما چه پنهون تا همین الان فکرم مشغوله که چرا فرهنگ ٢۵۰۰ ساله هم نتونست حقوق حیوانات رو در من نهادینه کنه، حالا حقوق انسانها بماند! :( اینجاست که با خودم گفتم پول بهتر است یا فرهنگ و من پول را انتخاب کردم تا بتونم سپری کنم برای همه بیفرهنگیهایم.
#آماج_رحیمی
#ضحی_نصر
#نوروز #فرهنگ #هفت_سین #احترام_به_حقوق_حیوانات
🍃 @FreshQuercus
🐟 متن بالا 👆 را آماج، یکی از همکلاسان قدیمیام که اکنون در اتریش زندگی میکند برایم فرستاده. ماجرای تعویض تنگ کوچک ماهی سفرهٔ هفتسینشان به اصرار همسر کاستاریکاییاش خواندنیست.
🍃 @FreshQuercus
🍃 @FreshQuercus
🎵🧠 خیالپردازی با موسیقیهای بیکلام
🌱 زمانی که با برادرانم زندگی تقریباً دانشجویی سه نفره داشتیم، یکی از سرگرمیهای شبهایمان این بود که برادر بزرگترم موسیقی بدون کلامی پخش میکرد و قرار میگذاشتیم بدون آنکه به اسم آهنگ نگاه کنیم تو خیالمون یه تصویر از اون آهنگ بسازیم یا نامی روی اون قطعه بذاریم. پس از اتمام قطعه، نتیجهٔ تصویرسازی ذهنیمون رو به هم میگفتیم. گاهی اوقات اسمی که ما برای اون قطعه انتخاب میکردیم با نام اصلی آهنگ هماهنگی زیادی داشت، گاهی وقت ها هم نه. پیشنهاد میکنم شما هم اگر فرصت کردید و حسش رو داشتید یک بار این کار را انجام دهید. نتیجه جالب خواهد شد.
قطعهٔ بالا 👆 از آلبوم رؤیاها اثری از سعید یزدان جو، با نوازندگی آندره آرزومانیان که تکنوازی پیانوست را با هم گوش بدیم و خیال بسازیم.😌
#ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
🌱 زمانی که با برادرانم زندگی تقریباً دانشجویی سه نفره داشتیم، یکی از سرگرمیهای شبهایمان این بود که برادر بزرگترم موسیقی بدون کلامی پخش میکرد و قرار میگذاشتیم بدون آنکه به اسم آهنگ نگاه کنیم تو خیالمون یه تصویر از اون آهنگ بسازیم یا نامی روی اون قطعه بذاریم. پس از اتمام قطعه، نتیجهٔ تصویرسازی ذهنیمون رو به هم میگفتیم. گاهی اوقات اسمی که ما برای اون قطعه انتخاب میکردیم با نام اصلی آهنگ هماهنگی زیادی داشت، گاهی وقت ها هم نه. پیشنهاد میکنم شما هم اگر فرصت کردید و حسش رو داشتید یک بار این کار را انجام دهید. نتیجه جالب خواهد شد.
قطعهٔ بالا 👆 از آلبوم رؤیاها اثری از سعید یزدان جو، با نوازندگی آندره آرزومانیان که تکنوازی پیانوست را با هم گوش بدیم و خیال بسازیم.😌
#ضحی_نصر
🍃 @FreshQuercus
🌱به بهانهٔ روز پدر
پنجمین سه شنبه- موضوع مورد بحث: خانواده
«حقیقت امر این است که اگر امروز خانواده وجود نداشته باشد، هیچ بنیانی، هیچ زمین محکمی و مطمئنی وجود نخواهد داشت که مردم قادر باشند روی آن بایستند. این مطلب وقتی برای من روشن شد که مریض شدم. اگر تو حمایت، عشق، توجه و نگرانی خانوادهات را نداشته باشی، تو ابداً هیچی نداری. عشق بینهایت مهم است. همان طوری که شاعر بزرگمان اودن گفته: یا عاشق یکدیگر باشید یا بمیرید.»
#سهشنبهها_با_موری، نوشتهٔ میچ آلبوم، ترجمه ماندانا قهرمانلو، صفحه ۱۳۳
👨👩👧👦 دیشب که داشتم پاراگراف بالا را می خواندم با خودم فکر میکردم اصیلترین نعمتهای زندگی درست همانهایی هستند که برای بیشترمان از فرط بدیهی بودن و حضور دائمی دیده نمیشوند.
✨باید به خودم بارها یادآوری کنم که قدر بدانم پیش از آنکه حسرت به جای عشق در دلم خانه کند...
🍃 @FreshQuercus
#روز_پدر
#خانواده
پنجمین سه شنبه- موضوع مورد بحث: خانواده
«حقیقت امر این است که اگر امروز خانواده وجود نداشته باشد، هیچ بنیانی، هیچ زمین محکمی و مطمئنی وجود نخواهد داشت که مردم قادر باشند روی آن بایستند. این مطلب وقتی برای من روشن شد که مریض شدم. اگر تو حمایت، عشق، توجه و نگرانی خانوادهات را نداشته باشی، تو ابداً هیچی نداری. عشق بینهایت مهم است. همان طوری که شاعر بزرگمان اودن گفته: یا عاشق یکدیگر باشید یا بمیرید.»
#سهشنبهها_با_موری، نوشتهٔ میچ آلبوم، ترجمه ماندانا قهرمانلو، صفحه ۱۳۳
👨👩👧👦 دیشب که داشتم پاراگراف بالا را می خواندم با خودم فکر میکردم اصیلترین نعمتهای زندگی درست همانهایی هستند که برای بیشترمان از فرط بدیهی بودن و حضور دائمی دیده نمیشوند.
✨باید به خودم بارها یادآوری کنم که قدر بدانم پیش از آنکه حسرت به جای عشق در دلم خانه کند...
🍃 @FreshQuercus
#روز_پدر
#خانواده
این عکس را استیو مککوری، همان عکاسی که با چاپ عکس دختر افغان در مجلهٔ نشنال جئوگرافیک به شهرت جهانی رسید، انداخته است.
#Steve_McCury
#روز_پدر
🍃 @FreshQuercus
#Steve_McCury
#روز_پدر
🍃 @FreshQuercus
این عکس را یکی دیگر از همراهان باذوق کانال با عنوان «مورچهها و بهار» برایم ارسال کرده است. 🐜🐜🐜
#زندگی_اسرارآمیز_مورچهها به زودی در #انتشارات_گوتنبرگ
🍃 @FreshQuercus
#زندگی_اسرارآمیز_مورچهها به زودی در #انتشارات_گوتنبرگ
🍃 @FreshQuercus
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گونهای از مورچهها از فورمیک اسید به عنوان مکانیزم دفاعی در برابر جانوران مهاجم استفاده میکنند.🐜🐜🐜
#زندگی_اسرارآمیز_مورچهها به زودی در #انتشارات_گوتنبرگ
🍃 @FreshQuercus
#زندگی_اسرارآمیز_مورچهها به زودی در #انتشارات_گوتنبرگ
🍃 @FreshQuercus