قصه اینجور بوده: صبح، زن بیدار شده، همسر جوانش را صدا زده و جوابی نشنیده، به تناش دست کشیده و دیده که سرد است. بعدتر، در پزشکی قانونی به او گفتهاند که مرگ، پنج ساعت پیشتر اتفاق افتاده است. یعنی که پنج ساعت تمام، زن نه با شوهرش، که با جنازهی او در بستر آرمیده بوده است. چه بسا که در نیمههای شب دستی به گردن او انداخته باشد. چه بسا که انگشتانش را در انگشتهایش گره زده باشد. چه بسا که نیمهخواب و نیمهبیدار، کلمهی عاشقانهای در گوش او زمزمه کرده باشد. یا نه، چه بسا که ناهشیار از او خواسته باشد لیوان آبی برایش بیاورد یا پنجرهای را بگشاید، و از بیجواب ماندن خواستهاش، در خواب غرولندی کرده باشد.
با خودم فکر کردم مرگ چقدر به ما نزدیک است. نزدیک، به اندازهی نزدیکی کسی که با زندهاش به بستر میرویم و با جنازهاش از آن برمیخیزیم. و با خودم فکر کردم که چه بسا آدمهایی که هر شب با آنها به بستر میرویم، در میانههای شب در آغوششان میکشیم، سخنانی را در گوش هم زمزمه میکنیم اما آنها مردهاند - برای ما مردهاند - حتی اگر پاسخ ما را بدهند؛ حتی اگر تنشان هنوز سرد نشده باشد.
• حسین وحدانی
Live on the @Freely
با خودم فکر کردم مرگ چقدر به ما نزدیک است. نزدیک، به اندازهی نزدیکی کسی که با زندهاش به بستر میرویم و با جنازهاش از آن برمیخیزیم. و با خودم فکر کردم که چه بسا آدمهایی که هر شب با آنها به بستر میرویم، در میانههای شب در آغوششان میکشیم، سخنانی را در گوش هم زمزمه میکنیم اما آنها مردهاند - برای ما مردهاند - حتی اگر پاسخ ما را بدهند؛ حتی اگر تنشان هنوز سرد نشده باشد.
• حسین وحدانی
Live on the @Freely
خطر کن و کاری را بکن که واقعا می خواهی.
به دنبال کسانی برو که از اشتباه نمی ترسند و بنابراین اشتباه می کنند. به همین دلیل، کار این افراد اغلب شناخته نمی شود، اما این ها دقیقا همان کسانی هستند که دنیا را عوض می کنند و بعد از اشتباه های متعدد، کاری می کنند که جامعه شان را کاملا عوض می کند.
• پائولو کوئلیو
Live on the @Freely
به دنبال کسانی برو که از اشتباه نمی ترسند و بنابراین اشتباه می کنند. به همین دلیل، کار این افراد اغلب شناخته نمی شود، اما این ها دقیقا همان کسانی هستند که دنیا را عوض می کنند و بعد از اشتباه های متعدد، کاری می کنند که جامعه شان را کاملا عوض می کند.
• پائولو کوئلیو
Live on the @Freely
👍1
یه روزایی هست که آدم خل میشه، بهانهگیر میشه. این وقتا فقط یه نفرو میخواد که باشه و بهانههاشو بفهمه و حالشو خوب کنه.
میدونی؟ این روزا و بهانهها سریع میگذرن و تموم میشن. اما حس و حالی که اون یه نفر تو اون روز به آدم داده هیچوقت فراموش نمیشه. هیچوقت.
• آنا جمشیدی
Live on the @Freely
میدونی؟ این روزا و بهانهها سریع میگذرن و تموم میشن. اما حس و حالی که اون یه نفر تو اون روز به آدم داده هیچوقت فراموش نمیشه. هیچوقت.
• آنا جمشیدی
Live on the @Freely
👍1
حس بیوطنی دارم، حس تعلق نداشتن به هیچکجا و هیچکس. یک نقطهی شناورِ معلق در فضایام که نمیداند به کجا خودش را وصل کند و به کدام کلمه بچسبد تا دوام بیاورد. چیزهایی هست، حرفهایی که نیازمند مخاطبی خاصترند، گپهایی، گفتگوهایی بیآنکه فکر کنی طرف مقابل چه فکری با خودش میکند و یا چطور قضاوتت میکند و راستش چندان پیچیده هم نیستند. اما نمیدانم با چه کسی باید در میانشان گذاشت. میدانی؟ چند بار پیام فرستادهام که؛ «هستی؟» و جوابی که نیامده، پیام را پاک کردهام چون انگار تردیدم به اینکه آدم اشتباهی را انتخاب کرده بودم به قطعیت نزدیک شده. آن وقت صدای شاملو را میشنوم، در همین برهوتی که در آن شناورم و میخواند برایم؛ «دیگر جا نیست، قلبت پُراز اندوه است». و صدایاش پژواک میشود.
دیگر جا نیست، قلبت پُراز اندوه است.
قلبت پُراز اندوه است.
پُراز اندوه.
• نعیمه بخشی
Live on the @Freely
دیگر جا نیست، قلبت پُراز اندوه است.
قلبت پُراز اندوه است.
پُراز اندوه.
• نعیمه بخشی
Live on the @Freely
👍2