[ کتابخانه آزادی : تاریخ‌ ایران ]
13 subscribers
143 photos
17 videos
40 files
1.08K links
[ از آگاهی می توان به خوشبختی ، آرامش و رهایی سلام
کرد!....................؟ ]

《 هدف از ایجاد این کانال ؛ گسترش بخشی و ترویج فرهنگ والایِ انسان مداری اخلاقی ، اندیشه ورزی ،و دنیایی سرشار از عشق ، آرامش ، نوع دوستی ، صلح ، آزادی و آزادگی میباشد. 》
Download Telegram
#مستندهای #کامران_شیردل ::

۱-  #مستند #قلعه فیلم مستند ناتمام در مورد فریب و  ربایش دختران خانواده های فقیر و کم درآمد، و بهره کشی ، استثمار ، فقر ، فساد و فحشا در #شهر_نو ،

۲-  #مستند #ندامتگاه در پیرامون فقر و معضلات زنان زندانی عصر سلطنت #محمدرضاشاه_پهلوی ،

۳-  #مستند #تهران_پایتخت_ایران_است
در دوران #پهلوی_دوم ؛

۴-  #مستند #اون_شب_که_بارون_اومد در پیرامون حماسه روستازاده گرگانی که جلوی سقوط قطاری را گرفت.

توجه :
دقایق ابتدایی این فیلم حاوی سخنان عباس میلانی هست که به زبان انگلیسی بیان شده است.
فیلم زیر حاوی 4 مستند تاثیر گذار و بدون سانسور کامران شیردل از دوران شاه میباشد.
هر 4مستند تولیدی داخل ایران است و به زبان فارسی میباشد.


Film Screening of Kamran Shirdel's films (February 27th, 2014)

https://youtu.be/fX0BeMSMTJg?si=EvvPqsmxiRybUomN

👤#کامران_شیردل 🌈
🎧 #فایل_صوتی 🗣
📻 #مستند 📽
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🎤
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
بخش اول-1
یادداشت کوتاه در پیرامون مستند قلعه-به قلم ؛ #م_ایرانی :

#مستند #قلعه فیلم مستند ناتمام در مورد فریب و  ربایش دختران خانواده های فقیر و کم درآمد، و بهره کشی ، استثمار ، فقر ، فساد و فحشا در #شهر_نو میباشد.

Qaleh (1966)

#مستند #قلعه  (1344_1359)
نویسنده و کارگردان: #کامران_شیردل

این #مستند ، در ارتباط با زندگی دختران و  زنان سیه روزگاری است ، که اسیر سرپنجه خونین تبعیض ، فقر و بی‌عدالتی هستند را ، در به اصطلاح خانه ای به نام "قلعه /شهر نو" واقع در تهران را برایمان به تصویر کشیده است.

این فیلمِ ناتمام در پی سال ها توقیف، سرانجام در سال 59 با عکس های  سیاه و  سفید ِکاوه گلستان ، تدوین و به پایان رسید.

  #مستند #قلعه  (1344_1359)

در این‌جا زنانی که از فقر ، ناداری و نابرابرابریهای اجتماعی گرفتار این مکان شدند ، از دردها و رازهای خود سخن می‌گشایند.

آن دختران دزدیده شده و یا فراری که با زور و یا انفعال و فریب توسط مشتی سوداگر حرفه ای و وابسته به اربابان فاسد ، به این خانه ها کشیده شدند ؛ نمایی کوچک از رنج و دردهای جامعه ای هست که اسیر روزمرگی‌ها و بی عدالتی های پنهان و آشکار حاکمانی قدر قدرتی است ، که به تنها گزینه ای که نمی اندیشند و به برآورده شدن آنها پاسخ نمی دهند ؛
همان دموکراسی ، آزادی اندیشه و بیان ، استقلال ، عدالت اجتماعی و برابری حقوقی و اجتماعی همه انسانها هست و بس.

در این مستند معنی دار و عمیق  خانم معلم به زنی تن فروش که اسیر قلعه شهر نو شده دیکته میکند تا بر تخته‌سیاه بنویسد:

«بنویس جانم: شهرهای بزرگ ایران دارای کارخانه‌ها و اداره‌ها و بیمارستان‌های بسیار است که مردم شب و روز در آن‌جاها کار می‌کنند. هر ایرانی چه در شهر و چه در ده زحمت می‌کشد تا زندگی بهتری برای خود...»

....

«تقریباً هجده سال پیش از این، من دختر بودم، زیر پای من نشستند، من رو آوردند تهران به جای فساد، در دروازه قزوین... که من رو فروختند... هر چه سعی کردم بیام از اونجا بیرون نمی‌ذاشتند... می‌گفتند تو بدهکاری.»

«من دوازده سالمه، یه خواهر دارم و یه برادرم کوچولو... ما یه زندگی داریم جمشیده... شما می‌تونید یه کاری برای ما چیز کنید؟ ما این‌جا از این جمشید نجات بگیریم، بریم راحت شیم... زن‌های بدی‌اند مردهای بدی‌اند... متلک می‌گن. ما دختر نجیبیم دیگه نمی‌تونیم که... همه‌ش حرفای بدی می‌زنن به ما...»

«اینا مادر که نیستند... بچه‌هایی نه سال، ده سال، پونزده سال دارن، اینا رو توی جمشید شب‌ها می‌برند استفاده می‌کنن، می‌برن توی خیابونا می‌فروشن‌شون، به راننده‌ها، به مثلاً مردمی‌ که می‌خرند، به مردهای مثلاً عرق‌خور و فلان می‌برن می‌فروشن... یکی چهل تومن پنجاه تومن می‌گیرن، یه ساعت پهلوشون می‌مونن. من می‌گم حیفن اینا، گناه دارن، ما آلوده شدیم، اونا آلوده نشن....»

یادداشت کوتاه ، به قلم :
#م_ایرانی

               

بخش دوم-2 از دو کانال ؛
الف-سطر اول کانال #فیلم_و_هنرفاخر

ب- کانال #باغ_بی_برگی ::


الف- Qaleh (1966)

#مستند #قلعه  (1344_1359)
نویسنده و کارگردان: #کامران_شیردل

#مستند ، زندگی زنان در روسپی خانه ای به نام "قلعه /شهر نو" در تهران را برایمان به تصویر کشیده است.
این فیلمِ ناتمام در پی سال ها توقیف، سرانجام در سال 59 با عکس های  سیاه و  سفید ِکاوه گلستان ، تدوین و به پایان رسید.

ب- #مستند

قلعه (۱۳۴۴)
کارگردان: #کامران_شیردل


قلعه مستندی درباره محله شهر نو در تهران است؛ محله‌ای که مجموعه‌ای از روسپی‌خانه‌ها و کاباره‌ها را در خود جای داده بود.
کامران شیردل، از تضادی پرده‌برداری می‌کند که معلول مرحله خاصی از توسعه اجتماعی و اقتصادی‌ست. جملاتی که در مستند می‌شنویم دقیق و حساب‌شده‌ به کار رفته است؛ دست‌کم در بافت این فیلم معانی استعاری دقیقی یافته‌اند. فیلم کلاس درسی را نشان می‌دهد که زنان سابقا تنفروش در آن‌جا خواندن و نوشتن یاد می‌گیرند. تضاد اجتماعی اصلی‌ای که فیلم قرار است آن را نشان دهد، در همان جملات اول بیان می‌شود. خانم معلم دیکته می‌کند و زنی تنفروش بر تخته‌سیاه می‌نویسد:
«شهرهای بزرگ ایران دارای کارخانه‌ها و اداره‌ها و بیمارستان‌های بسیار است که مردم شب و روز در آن‌جاها کار می‌کنند. هر ایرانی چه در شهر و چه در ده زحمت می‌کشد تا زندگی بهتری برای خود…»

در سایه‌روشن شهری که صنعتی و مدرن می‌شود، انسان‌هایی هستند که سهمی از آن کارخانه‌ها و ادارات ندارند؛ منبع درآمدشان، تنشان است.

در این‌جا زنان روسپی زبان می‌گشایند.


🟰


پایان.

🎬 #فیلم #مستند_کوتاه 👤
📽 #کلیپ_و_ویدئو 🔆
📺 #پهلوی_دوم 📽
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
#مستند #شاهزاده_رضاپهلوی

#رضا_پهلوی فرزند اول ، و ولیعهد منتخب #محمدرضاشاه_پهلوی در یک مستندی دیده نشده

#مستندی زیبا ، کمیاب و تاریخی
منتشر کردن #مستند از ما ،
و تفکر ، پرسشگری تاریخی و قضاوت با شما


🎬 #فیلم #مستند👤
📽 #کلیپ_و_ویدئو 🔆
📺 #پهلوی_دوم 📽
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
طرلان اسطوره‌‌های آذربایجان:
به یاد روان‌پزشک و جامعه‌شناس تبریزی
دکتر غلامحسین ساعدی


امروز سالگرد تولد یا درگذشت  ساعدی نیست، اما باید درباره او بنویسم. درباره خلاقیت و مظلومیت او. 
آنچه مرا وا داشت تا علی‌رغم مشغله فراوان، جند خطی به او اظهار دین کنم، مظلومیت این نویسنده آزاده، و اسائه ادب  گستاخانه جماعتی از راستگرایان افراطی بازمانده از تفاله‌های استبداد بود به مزار  مرحوم ساعدی در پرلاشز پاریس.
بسیاری ، دکتر ساعدی را با نمایشنامه‌های «فیلم گاو» (عزاداران بیل) و «فیلم دایره مینا» (آشغالدونی) به کارگردانی داریوش مهرجویی می‌شناسند. بسیاری بر نقش ساعدی در کنار بهرام بیضایی در تحول در تئاتر ایران زمین تاکید می‌کنند.
غلامحسین ساعدی در سال ۱۳۴۰ پایان‌نامه دکترای روانپزشکی دانشگاهی خود را تحت عنوان "علل اجتماعی پسیکونِوروزها در آذربایجان" ارائه داد.
در مطب پزشکی او به روی فقرا باز بود و هرگز از آنها ویزیت نمی‌گرفت.
او علاوه بر فیلم‌نامه‌نویسی، جامعه‌شناس  بزرگی هم بود. دو کتاب میدانی «ایلخچی» و «خیاو»  را در تحلیل شرایط اجتماعی آذربایجان نوشت.  نیز در سفر به روستاهای جنوب کشور، دو  کتاب «ترس و لرز» و «اهل هوا» را نوشت.
به دلیل مقالات انتقادی‌اش، از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ تحت فجیع‌ترین شکنجه‌های جسمی و روحی ساواک قرار گرفت.
راستی این چه مملکتی است که نویسنده‌اش را آزار می‌دهند؟!!  چرا درخت در حال بالندگی یک متفکر را اره  می‌کنند؟
ساعدی مدافع آزادی انسان و مخالف سانسور  کتاب و اندیشه بود.
او در ۱۳۶۰ مجبور به ترک وطن شد و سرانجام در غربت در دو آذر ۱۳۶۴ به آسمان پرکشید در حالیکه حسرت یک آه را بر دل سران زر و زور و تزویر باقی‌ گذاشت و شرافتش را به هیچ چیز نفروخت.

دکتر ساعدی،
طرلان، ایران زمین است. طرلان، شاهین مقدس بلندپرواز افسانه‌های آذربایجان بوده است که  به پهلوانان کمک می‌کرده تا بر استبداد ظالمان پیروز شوند. طرلان، نماد شجاعت و ذکاوت است.
و ساعدی طرلان ایران‌زمین است که چون خاری در چشم استبداد و وابستگی است.
ساعدی با آثارش و با راه‌ آزادی‌خواهانه‌اش زنده است.
کتاب‌ها و  آثار او را بخوانیم:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
خدایش رحمت کناد.

دکتر مسعود نوروزی
۷ دی ۱۴۰۳

@DrNoruzi
https://t.me/DrNoruzi
Forwarded from هنر اعتراضی
در زندان اوین پاسبانی بود آذربایجانی که نصف وقت کار می‌کرد. روزی که غلامحسین را شلاق زده بودند، برای اینکه پاهایش ورم نکند، این پاسبان آنها را ماساژ می‌داد. ولی غلامحسین را نمی‌شناخت و فقط می‌دانست که دکتر است. از او می‌پرسد: تو چکار کرده‌ای که اینطور زده‌اند؟ صمد بهرنگی یا ساعدی را خوانده‌ای؟

پرتره‌ی غلامحسین ساعدی،
نقاش: هانیبال الخاص

@Honare_Eterazi
🎓 اعتراف دژخیم
#حسام_امیری

#پرویز _ثابتی، رئیس امنیت داخلی #ساواک، در کتاب خاطرات خود، درباره روشنفکران و نویسندگان دوران پهلوی می‌نویسد. خاطراتی که اکثرا غیر واقعی و بیشتر بازتابنده‌ی ذهن آشفته دستگاه سرکوب‌ است.
ثابتی از #گلستان می‌نویسد و در انتها نبوغ او را می‌ستاید. #احمدرضا_احمدی را نویسنده‌ای بی‌خطر و بی‌آزار می‌خواند. تقریبا هر کس را که نقد می‌کند در چند عبارت ضمنی او را ستایش هم می‌کند. به جز یک نفر: #غلام‌حسین_ساعدی.
به او که می‌رسد دیوانه می‌شود: «غلامحسين ساعدی( #گوهرمراد) بود كه فردی آنارشيست و بی‌بند و بار و بی‌پرنسيب بود. نوشته‌های او پر از تنفيذ از اوضاع و در جهت بدبين كردن مردم و جوانان نسبت به رژيم بود.»
ثابتی، ناخواسته، بهترین توصیفات را برای #ساعدی به کار می‌برد.
غلام‌حسین ساعدی. استخوانی دردناک در گلوی ادبیات ایران.
نویسنده‌ی ازکوره‌در‌رفته‌ای که یک پروانه‌ در جوانی او را از خودکشی نجات می‌دهد تا شاهد روزگاران رنج باشد و سپس در آن اتاق یک متری توی پاریس بمیرد. یک چمدان مشکی توی دست پر از نامه‌های بی‌برگشت به طاهره. یک مطب کوچک توی خیابان دلگشا با ویزیت‌های رایگان.
#حمید_نفیسی درباره او می‌نویسد که ساعدی، آواره‌ترین فیگور هنرمند تاریخ معاصر ایران‌ست، حتی آواره‌تر از #شهید‌ثالث.
نویسنده‌ای که همیشه در تبعید زندگی کرد. وقتی به فارسی می‌نوشت از فشار زبان ترکی به گلویش گله می‌کرد و وقتی به فرانسه تبعید شد، از درد زبان فارسی توی استخوان‌هایش می‌نالید. از سرطان بزرگ.
در مصاحبه‌ای در پاریس از او می‌پرسند چرا به زبان فرانسه نمی‌نویسد. ساعدی یک‌باره از کوره در می‌رود و با عصبانیت فریاد می‌کشد که از چه حرف می‌زنی؟ من دیگر حتی حرف زدن را فراموش کرده‌ام. نه زیان، نه زمین، نه خانه و نه حتی یک دیوار برای مردن.
«دیگر چند ماه است که از کسی دیناری قرض نگرفته‌ام. شلوارم پاره‌پاره است. دگمه هایم ریخته. لب به غذا نمی‌زنم. می‌خواهم پای دیواری بمیرم.»
پاریس بزرگ، آن شهر رویایی نویسندگان مدرن، برایش چیزی نیست جز یک کارت‌پستال.
«این‌جا از دو چیز می‌ترسم: خوابیدن و بیدار شدن.»
او یک بی‌خواب ابدی‌ست. همچون شخصیت‌های #آلن_رنه، مسافری از دنیای مردگان. نویسنده‌‌ی گورستان. «مرگِ آواره، مرگ هم نیست. مرگ آواره، آوارگی مرگ است.»
در جوانی عادت داشت که هر بار از زندان آزاد می‌شد به گورستان برود. از یک لامکان به لامکان دیگر. یک‌بار که میان گورها قدم می‌زند، می‌نشیند و خاک روی یک سنگ گور را پاک می‌کند. به گمانش که قبر مرده‌ای‌ست که زندگان فراموشش کرده باشند. خاک را کنار می‌زند. روی سنگ نوشته :
«گوهر دختر مراد.»
از آن پس حس می‌کند که به گوهرمراد تبدیل شده. احضار ارواح. جادوگری نوشتار. یک شبح در ادبیات فارسی. نویسنده‌ای که تنها دلیل زنده ماندنش را #اضطرار_نوشتن می‌دانست.

اضطرار زندان و تبعید. یکی از دفعاتی که شکنجه می‌شود، دستش را با سیگار می‌سوزانند. همان دستی که با آن می‌نوشت. بیرون که می‌آید ناچار می‌شود با دست دیگرش بنویسد. درست همچون #کافکا که با یک دست می‌نوشت و دست دیگرش را از هراس روی چشمانش می‌گذاشت. دستانی سبک، زخمی و همیشه لرزان. همان دستانی که شاملو روزی به قرض می‌گیرد تا شعری برای ساعدی بنویسد:
« به نو کردن ماه/بر بام شدم.»  آسمان همچنان ظلمات است و آن ماه نو هنوز بر بالای بام، درخشان...

به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.

داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد....

📘 #دکتر_غلامحسین_ساعدی 🌺
📕  #یادداشت 🔆
🌺 #دکتر_غلامحسین_ساعدی 🌹
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی_دوم 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
#شکنجه شدن #دکتر_غلامحسین_ساعدی درزندان های ایران #روزگار_پهلوی اززبان خودش. با شناخت نامه کوتاهی در آغاز.

#یادداشت_یک_ایرانی :

توجه مهم : حرکت زشت و ضد اخلاقیِ فرد یا افرادی که خود را سلطنت طلب و یا هوادار سامانه پادشاهی میخوانند را به سنگ قبر دکتر ساعدی را شدیداً محکوم میکنیم.

به راستی کجا و در چه زمانی اهانت و توهینی چنین زشت و موهن به فردی که درگذشته و حیات فیزیکی ندارد که از خود دفاع نماید ، حتی اگر 100درصد با افکار و عقایدش مخالفید ، در قاموس فرهنگ و تمدن یک ایرانی بوده و است؟

ادرار کردن و فیلمبرداری افراد سلطنت طلب به مزار روانپزشک ، نویسنده و داستان نویس شهیر و مطرح ایران زمین ، یعنی دکتر غلامحسین ساعدی ، کاری زشت و از سر عقده و عقب ماندگی فرهنگی هست و بس.

کار آن فردی که در یک کلیپ ویدیو با قهقهه و خنده های بیمارگونه و دیوانه وار مشغول ادرار نمودن بود ، دقیقاً ما را به یاد شعبون بی مخها و سر شکنجه گر سر شکنجه ساز عالی جناب ابروکمانی پرویز ثابتی و بازجوهای ضد حقوق بشر او در ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری می اندازد ، که لمپن وار و رذیلانه در دهان برخی از زندانیان سیاسی ادرار میکردند.

به همین منظور فیلم کوتاهی از سخنان دکتر ساعدی در مورد شکنجه خودش را بازنشر میدهیم.
دقیقاً کار آن نامردان لمپن و زشت کردار ادامه دهنده شکنجه و آزار زندانیان سیاسی زن و مرد ، دختر و پسر در زندانهای قصر و اوین و...دوره ثابتی های سرشکنجه گر و هم پالکی هایش در حکومت سابق میباشد.

یادداشت به قلم : #م_ایرانی


👇👇👇

📽 #کلیپ_و_ویدئو 🔆
📺 #دکتر_غلامحسین_ساعدی📽
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
Forwarded from دکتر نوروزی
مهندس علی اکبر طاهری قزوینی
(۱۳۱۴-۱۴۰۳)
قرآن‌پژوه
در میان غوغای سیاست‌بازان و خودنمایی‌های شاخ‌های الکی خوش مجازی!،
بزرگ‌مردی در سکوت و به آرامی از کنار ما رفت، که یکی از بهترین و دقیق‌ترین ترجمه‌های قرآن را ارایه کرده بود: قرآن مبین.
هر چند چاپ مجدد ترجمه قرآنش را از ما بهتران! خوش نداشتند و اجازه تجدید چاپ نیافت.
او شاگرد پرتوی از قرآن بود.
روحش شاد که در بهشت قرآنی زیست و به سوی بهشت برین پر کشید.

راستی چند نفر از ما ترجمه قرآن او : قرآن مبین را مطالعه کرده بودیم؟

@DrNoruzi
🔴 تصاویر کوتاهی از بازار تهران در سال1310خورشیدی-عصر
#رضاشاه_پهلوی

🌈تمامی لحظات زندگیتان شاد و پرانرژی باد
🌺🌸


📽 #کلیپ_و_ویدئو 🔆
📺 #پهلوی_اول 📽
🌏 #تاریخ_عصرپهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
🎥 #فیلم #مستند کامل و دیدنی ایران در سال 1312خ ، در دوران #رضاشاه_پهلوی

فیلمی بی‌نظیر و کمیاب از
#ایران_قدیم در سال‌‌ ۱۳۱۲خورشیدی

توجه مهم : منبع اصلی در سایت و کانال یوتیوب ما》》》 کانالهای تلگرامی تاریخ ایرانی + تاریخ شفاهی ایران میباشد.
این کانال کتابخانه آزادی فعال نیست.

📽 #کلیپ_و_ویدئو  🔆
📺 #مستند 📽
🌏 #رضاشاه_پهلوی 📖
🌸 #تاریخ_معاصر_ایران 🌝
🆔 @tiran_zamin
🆔 @tiran_zamin
📚📓
مستند پشت دیوارهای بلند – در مورد شاه فراری



این مستند به روایت داستان آخرین نخست وزیر شاه می پردازد. دلایل انتخاب شاپور بختیار برای نخست وزیری و ماجراهایی منجر به سقوط آن شد از جمله مواردی است که در این برنامه مطرح می شود.




قسمت 1

قسمت 2

قسمت 3

قسمت 4

قسمت 5

قسمت 6





#رضا_پالانی

#محمد_رضا_پهلوی

#شاهزاده_بیکار

#تاریخ_پهلوی

#دودمان_پهلوی

#سلسله_خیانت_کار

#مستند_پشت_دیوار_های_بلند



@naghd_pahlavi