مفهوم خوشبختی مصداق پول
میخام چند تا از تکستامو بزارم.
ولی حال ندارم.
شاید تو مقصری
مقصر ترس من
مقصر اظطراب اجتماعی من
مقصر ترس از حرف زدن من
مقصر ترس از حتی یک قدم برداشتن من
مقصر انسان ستیزی من
مقصر تمام ناهمواری های زندگی من
مقصر ترس من از عشق
مقصر ترس من از اعتماد
مقصر ترس من از به زبان اوردن علایقم
مقصر اینکه گاهی یادم میره چجوری نفس بکشم
مقصر اینکه گاهی یادم میره چجوری تنمو تکون بدم
مقصر ترس من از مرکز توجه بودن
راستی آیا هیچوقت من مرکز توجه تو بودم؟آیا بهم یاد دادی نترسیدن از مرکز توجه بودن رو؟
کاش بری
ماندنت عذابم میدهد
ماندنت زندگیم را جهنم میکند
ماندنت قلبم را به درد می آورد
ماندنت از همه چیز متنفرم میکند
ماندنت عصبی ام میکند
ماندنت به من آسیب میزند
به من
منی که تنها چیزی که برایم مانده است من است
منی که تنها چیزی که برایم مانده است جسم آش و لاشم است
این را نیز میخواهی از من دریغ کنی؟
جسمی که خودت به آن آسیب زدی
قلبی که خودت باعث مشکلش شدی
مغزی که خودت پر از نفرتش کردی
چشم طمع به این تن بیهنر داری؟
مقصر ترس من
مقصر اظطراب اجتماعی من
مقصر ترس از حرف زدن من
مقصر ترس از حتی یک قدم برداشتن من
مقصر انسان ستیزی من
مقصر تمام ناهمواری های زندگی من
مقصر ترس من از عشق
مقصر ترس من از اعتماد
مقصر ترس من از به زبان اوردن علایقم
مقصر اینکه گاهی یادم میره چجوری نفس بکشم
مقصر اینکه گاهی یادم میره چجوری تنمو تکون بدم
مقصر ترس من از مرکز توجه بودن
راستی آیا هیچوقت من مرکز توجه تو بودم؟آیا بهم یاد دادی نترسیدن از مرکز توجه بودن رو؟
کاش بری
ماندنت عذابم میدهد
ماندنت زندگیم را جهنم میکند
ماندنت قلبم را به درد می آورد
ماندنت از همه چیز متنفرم میکند
ماندنت عصبی ام میکند
ماندنت به من آسیب میزند
به من
منی که تنها چیزی که برایم مانده است من است
منی که تنها چیزی که برایم مانده است جسم آش و لاشم است
این را نیز میخواهی از من دریغ کنی؟
جسمی که خودت به آن آسیب زدی
قلبی که خودت باعث مشکلش شدی
مغزی که خودت پر از نفرتش کردی
چشم طمع به این تن بیهنر داری؟