خنده پیروزیت بعد از رام کردن یک زن واقعا مسخرست چون از سرنوشت اشکبارت بی خبری.
ما که اینطوری نبودیم. اینقدر با عقل وُ شعور نبودیم، آدم نبودیم، دیوونه بودیم. هنوزم دیوونهایم. حالمون خوبه، نمیخوایم گرفتار عقل وُ شعور شیم. تو هم رها کن حیلتِ گندُ.
-چِهرازی
-چِهرازی
ای مردم در بستر مرداب جهالت بمانید و بپوسید ک دیگر آینده دریا به شما ربط ندارد.
چنان آنها را ترغیب به گذشته و فقر و مردهپرستی و گریه و وافور میکنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند، باید دستی از غیب برون آید و کاری کند.
_صادق هدایت
_صادق هدایت
ما فراموش نکردیم ، ما از نهایت درد به بی حسی رسیدیم.
ولی من واقعا دلم واسه انرژی روزهای اول انقلابمون تنگ شده!
من به تنگ آمدهام
از همه چیز !
بگذارید هواری بزنم.
- فریدون مشیری
از همه چیز !
بگذارید هواری بزنم.
- فریدون مشیری
Forwarded from باشه ولی"
شرم و تهوع. ایران مرا ببخش. ای آنان که سالها بعد، قرنها بعد، بر این سرزمین پای خواهید نهاد، من سعیام را کردم. مردی کوچک بودم که جز یک اکانت، یک قلب و دو پا چیز زیاد دیگری نداشت. من برای ایران، برای وطنم، زورم را زدم. کلنگ زدم، گزارش کاوش تن خستهی ایران را نوشتم و نوشتم. با آن که میدانستم که تیغ در نزدیکترین نقطه بر گردنم نشسته، لحظهای از نوشتن، از پخش حقیقت، از گفتن آنچه که فکر میکردم برای وطنم بهتر است باز نایستادم. خودم را، عشقم را، خانوادههایمان را، گربههایم را در مهلکه انداختم. کارم را گرفتند، در چهاردیواریشان محبوسم کردند، عشقم را نیز حبس کردند، زندگیم را به فنا دادند اما من راستقامت ایستادم که همیشه حقیقت را بالاتر از هر چیز دانسته بودم. و حقیقت آن بود که تو وطنم بودی و گلویت را چنان فشردهاند که مرگت نزدیک است. اما وطن کاش بجای همهی اینها گلولهای در قلبم مینشست و خلاص میشدم. که نبینم. که این روزها را نبینم. کاش مرگ هدیهی تو بود. کاش جرات محمد مرادی را داشتم، حالا که در تخس گلولهها، دست خالی ماندهام. کاش هرگز این صحنهی کثافت و رذالت و بلاهت را نمیدیدم. میدانی که تحمل آخری سخت است، حتی بخاطر تو هم نمیشود تحملش کرد. ایران! چگونه به این خاک سیاه نشاندندت؟