کانال علوم و فنون
2.87K subscribers
1.09K photos
277 videos
514 files
213 links
کارگاههای آموزشی عروض سماعی،سبک شناسی،سوالات کتاب درسی علوم وفنون۱،۲،۳ ویژه ی دبیران و دانش آموزان (کارگاه استاد صادقلو و استاد بهرامی و...)

https://t.me/joinchat/AAAAAFIeRMp6MRWdBkxWXQ
ارتباط :زهراغریب زاده،افضلی
مدیر کانال خانم زهراغریب زاده
Download Telegram
🌺حس آمیزی آرایه ای هنری



🔰حس آمیزی گونه ای هنجارگریزی معنایی درکلام است با ژرف ساخت نوعی تشبیه که بیان شاعرانه می آفریند
به بیانی دیگرحس آمیزی نوعی مجاز درکلام است که از رهگذر آمیختن دو یا چند حس ایجاد می شود مثلا دیدن رنگ یا اندازه ی هرچیز کار حقیقی حس بینایی است اما دیدن عطر یا شنیدن رنگ کاربردی مجازی است
🔰وقتی می گوییم :موسیقی تلخی شنیدم از این شگرد هنری استفاده کرده ایم چون موسیقی را با حس شنوایی وتلخی را با حس چشایی درک می کنیم این دوحس به هم آمیخته شده ویکی به جای دیگری به کار رفته است

🔰حس آمیزی تنها در بیان شاعرانه وادیبانه به کار نمی رود بلکه در زبان روزمره ی مردم هم استفاده می شود مثلا وقتی می گویند:"فلانی قیافه ی بانمکی دارد" یا "فلانی چشمش شور است" یا "او چه نگاه سردی دارد" حس آ میزی به کار. برده اند

🔰حس آمیزی درشعر فارسی بیشتر پس از مغول وبه ویژه درسبک هندی کاربرد فراوان یافت

مولوی:
به ترانه های شیرین به بهانه های زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

بیدل:
برهرگلی دمیده است افسون آرزویی
بوی شکسته رنگی،رنگ پریده بویی

🔰در شعر نو ونیمایی از حس آمیزی بهره ی بسیاری برده شده است خصوصا سهراب سپهری در کاربرد این آرایه ممتاز است:

حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود"

"بالش من پر آواز پر چلچله هاست"

🔰سابقه ی این آرایه را درادبیات مغرب می توان در آثار هومر،اشیل وهوراس دید
درادبیات انگلیس این شگرد که گاهی آن راقیاس حسی می نامند در سروده های:شکسپیر،دان،شلی وآلن پو می توان دید
شاعران رمانتیک وسمبولیست دراروپا به ویژه دو شاعر سمبولیست "بودلر ورمبو" از حسامیزی بسیار بهره برده اند

🌷🌷🌷

🔰نمونه های حس آمیزی:

🍂مولوی:
بوی دهن تو از چمن می شنوم
رنگ توزلاله وسمن می شنوم

🍂سایه:
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه ی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح

🍂مشیری:
ای خروشان موج های مست
آفتاب قصه هاتان گرم
چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان

🍂حافظ:
بوی بهبود زاوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل وباد صبا شاد آورد

🍂سایه:
گفتمش شیرین ترین آواز چیست
چشم غمگینش به رویم خیره ماند

🍂ظهوری:
با آفتاب جام به گلگشت شب خرام
بی ساقیان چه ذوق ازاین ماهتاب تلخ

🍂حافظ:
ازاین شعر تر شیرین زشاهنشه عجب دارم
که سرتا پای حافظ را چرا درزر نمی گیرد

🍂مولوی:
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام وسحر از بانگ تو بوی وفا

گروه دبیران ادبیات ایران

@Foonon
به بهانه ی بیت:

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

حكایت دیو و سلیمان
سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود
بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ...

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#آشنایی_با_ساختارو_قالب_های_شعر

بخش اول

قالب شعر به شکل شعر گفته می‌شود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بی‌وزنی، تساوی مصرع‌ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه‌ها - در صورتی که قافیه‌ای وجود داشته باشد- و صداها و حرکات ظاهری کلمه می‌شود.

مقدمه

منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است.
قالب شعر به شکل شعر گفته می‌شود که بر دو نوع است:
شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بی‌وزنی، تساوی مصرع‌ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه‌ها : - در صورتی که قافیه‌ای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه می‌شود.
قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر می‌بخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرع‌ها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند.

#بیت

هر یك از سطرهای یك شعر را یك بیت گویند . كمترین مقدار شعر یك بیت است .

#مصراع

هر بیت شامل دو قسمت است هر یك از این بخش ها را یك مصراع گویند . كمترین مقدار سخن موزون یك مصراع است .
باز آی و بر چشمم نشین ، ای دلستان نازنین     
كآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود .
   

 #ردیف  

به پایان هر مصراع یا در پایان هر بیت اگر واژه یا واژه هایی با یك معنی بعد از قافیه تكرار شود به این واژه ها ردیف گویند . این تكرار تأثیر موسیقی شعر را قوی تر می كند .
مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید                       كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
             

#قافیه

به كلمات آخر ابیات كه آخرین حرف اصلی آنها یكی باشد در واقع كلماتی با یك آهنگ را قافیه گویند . اگر بیتی دارای ردیف باشد قافیه قبل از ردیف قرار می گیرد .قافیه و ردیف حاصل شعر سنتی است . قافیه اجباری است اما ردیف اختیاری است .
سرو چمان من چرا میل چمن نمی كند                       همدم گل نمی شود یاد سمن نمی كند

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#انواع_شعر_کهن_فارسی

بخش دوم

- مثنوی
- قصیده
- غزل
- مسمط
- مستزاد
- ترجیع بند
- ترکیب بند
- قطعه
- رباعی
- دو بیتی
- تک بیت
- چهار پاره  
- تصنیف
- مفرد
- تضمین

#قصیده

اولین قالب شعری است كه از نیمة قرن سوم هـ . ق در ادبیات فارسی به تقلید از شعر عربی پدید آمد و تا روزگار ما مورد توجه شاعران بوده است . شعری است كه مصراع اول با مصراع های زوج آن با هم قافیه است . تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است . محتوای قصیده می تواند مدح ، ستایش ، وصف و پند و اندرز و حكمت و عرفان و رثاء و مرثیه باشد . از قصیده سرایان معروف ، رودكی ، منوچهری و ناصرخسرو و سنایی و قصیده سرای معاصر ملك الشعرای بهار و امیری فیروزكوهی است .
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که می‏توان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغه‏های شاعرانه پرداخته می‏شده است.
ب) در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.
د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوه‏ی او به وسیله‏ی عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعه‏ی کتاب‏خوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملک‏الشعرا بهار سراغ گرفت.

قوانین و اصطلاحات

قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده می‌شود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته می‌شود که همان نقش مقدمه را ایفا می‌کند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته می‌شود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع می‌شود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه می‌گردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.

شكل آرایش قافیه

---------*           -----------*
---------             --------

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش سوم

#غزل

از جهت شكل قرار گرفتن قافیه درست مانند قصیده است با این تفاوت كه تعداد ابیات غزل حداقل 5 بیت و حداكثر تا 17 – 12 است. درون مایه و محتوای غزل ، عاشقانه ، عارفانه و یا آمیزه ای از هر دو و یا مضمون اجتماعی است . غزل از قرن ششم پدید آمده و تا امروز از قالب های رایج شعر فارسی است .غزلسرایان معروف ، سعدی ، مولوی ، حافظ و از غزلسرایان معاصر ، شهریار و رهی معیری و . . .   می باشند .
زاهد خلوت‌نشین، دوش به می‌خانه شد        از سر پیمان گذشت، با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی، جام و قدح می‌شکست        باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب        باز به پیرانه‌سر، عاشق و دیوانه شد
مغ‌بچه‌ای می‌گذشت، راه‌زن دین و دل        درپی آن آشنا، ازهمه بیگانه شد
گریۀ شام و سحر، شکر که ضایع نگشت        قطرۀ باران ما، گوهر یک‌دانه شد

منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست
    دل بر دل‌دار رفت، جان بر جانانه شد

آرایش قافیه در غزل

---------*           -----------*
---------             -----------*
نخستین بیت قصیده و غزل را " بیت مطلع " و بیت آخر را " بیت مقطع " گویند كه معمولا" شاعر تخلص خود را در بیت آخر ذكر می كند .
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ          قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

#قطعه

شعری است حداقل دو بیت كه فقط مصراع های زوج هم قافیه اند . قطعه دارای وحدت موضوعی است و موضوع آن معمولا" مطالب اخلاقی ، اجتماعی ، تعلیمی ، مدح و هجو است . قطعه در تمام دوره ها در شعر فارسی رواج داشته است . انوری در قرن 6 ، سعدی در گلستان ، پروین اعتصامی ( معاصر ) از قطعه سرایان معروفند .آرایش قافیه در قطعه
---------            -----------*
---------             -----------*
خلید خار درشتی به پای طفلی خرد                به هم برآمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است               ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
 

#مثنوی

شعری است كه هر بیت آن قافیة مستقل دارد . این قالب خاص ایرانیان است و از آغاز شعر فارسی تا امروز مورد توجه شاعران بوده است . درون مایه و محتوای آن حماسی ، اخلاقی ، عاشقانه ، عارفانه و تاریخی است .نمونة مثنوی حماسی مثل شاهنامه ، عاشقانه : لیلی و مجنون ، عارفانه : مثنوی معنوی ، اخلاقی : بوستان سعدی است .
شكل آرایش مثنوی
---------*           -----------*

#رباعی

چهار مصراع است كه مصراع سوم آن معمولا" قافیه ندارد . درون مایه ای عارفانه ، عاشقانه یا فلسفی دارد . مناسب ترین قالب برای لحظه های كوتاه شاعرانه است و در همة دوره ها رواج داشته است . رباعی یك قالب خاص ایرانی است و خیام ، عطار ، مولوی و بابا افضل سرایندگان نامدار رباعی اند .
وقت است كه در بر آشنایی بزنیم             تا بر گل و سبزه تكیه جایی بزنیم
زان پیش كه دست و پا فروبندد مرگ            آخر كم از آن كه دست و پایی بزنیم

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش چهارم

#دوبیتی

دو بیت است كه گاه مصراع سوم آن قافیه ندارد . این قالب صورت كامل شدة شعر هجایی در عصر ساسانی است . درون مایة عاشقانه و عارفانه دارد و رایج ترین قالب در میان روستائیان است . باباطاهرعریان از معروف ترین شاعران دوبیتی گو به شمار می آید. دوبیتی وزنی خاص دارد و از این نظر با رباعی متفاوت است .
به صحرا بنگرم ، صحرا تَه وینم          به دریا بنگرم دریا تَه وینم           
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت     نشان از قامت رعنا ته وینم
 

#ترجیع_بند

غزل­ هایی است هم وزن با قافیه ­های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آن­ها را به هم می­پیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آن­ها «ترجیع» یا «برگردان» می­گویند.
قالب ترجیع بند ویژه­ی شعر فارسی است. درون مایه ­های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.

شکل ترجیع بند

------------×       ------------×
------------        ------------×
------------       ------------×
------------#
------------#
------------+    ------------+
------------       ------------+
------------      ------------+
------------#
------------#

نمونه‌ای از ترجیع بند از دیوان سعدی

دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم

#مستزاد

شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه­ هایی افزوده شود. افزوده­ های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می­ کنند.
هرکه گدای در مُشکوی توست          پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست     چون گداست

ُسَمَّط

شعری است که از رشته ­های گوناگون پدید می­آید. قافیه­ ی رشته­ ها متفاوت است و در هر رشته همه­ ی مصراع­ ها به جز مصراع آخر هم قافیه­اند. به هر بخش رشته می­گویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه می­باشند.

شکل مسمط

------------+ ------------+
------------+ ------------+ رشته
------------+ ------------# بند
------------× ------------×
------------× ------------× رشته
------------× ------------# بند

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش پنجم

#تصنیف

بوی جوی مولیان آید همی ------ یاد یار مهربان آید همی
این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.
در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول بوده چنانکه دولتشاه سمرقندی نوشته است عبدالقادر عودی برای ابن حسام هروی (متوفی به سال 737- هـ . ق) تصنیفی سرود.
در روزگار صفویه نیز سرودن تصنیف معمول و متداول بوده است از جمله تصنیف سازان می توان به شاهمراد خوانساری اشاره کرد که تصنیف های متعددی را سرود.
در عهد زندیه تصنیف های زیادی درباره رشادت لطفعلی خان زند سروده شد.
در زمان ناصرالدین شاه قاجار نیز ترانه های زیادی دهان به دهان برگشت که می‌توان به تصنیف هائی که درباره ظل السلطان در دوران حکومتش در اصفهان و یا تصنیف درباره ی ماشین دودی شهر ری اشاره شد اما مشهورترین تصنیف ساز دوره قاجاریه میرزا علی اکبر خان شیدا بود که همراه با تصنیف، سه تار می زد.
عارف قزوینی تصنیف ساز و شاعر معروف اولین کسی بود که تصنیف را برای مقاصد سیاسی و میهنی سرود
ملک الشعرای بهار و رهی معیری نیز از تصنیف سازان معروف بودند.

#چهارپاره

"چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند

هارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.

#مفردات

هر شعری حداقل یک بیت دارد.
"مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.
"مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.
در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.
بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.
بعضی گفته‌اند که "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.

نمونه هایی از مفرد:

پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری
***
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش ششم

#تضمین

تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.
در بین شاعران قدیمی چون حافظ و سعدی و ... تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر، مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده خود بیاورند.
مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:
من از آن روز که در بند تو ام آزادم ----- پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم

و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:
حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی ---- من از آن روز که در بند تو ام آزادم

اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند.
مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه کردن ابیاتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است.
این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است.
یکی از تضمین های معروف مربوط به ملک الشعرای بهار است ک غزلی از سعدی را تضمین کرده است.
قسمتی از این شعر در زیر آورده شده است:
ابیاتی نیز مربوط به غزلی از سعدی است که ملک الشعرای بهار آن را در بین شعر خود آورده است.
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ ----- یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟----- هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست ----- یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس----- به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس----- موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس----- که به هر حلقه‌ی زلف تو گرفتاری هست
بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست----- به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست
فارغ از جلوه‌ی حسنت در و دیواری نیست----- ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست----- در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم----- شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم
منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم ----- نزد اعمی صفت مهر منور نکنم
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟----- همه دانند که در صحبت گل خاری هست

یی با ساختار و قالب‌های شعری

برگرفته از سایت سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - به نقل از: گروه ادبیات تبیان زنجان

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
m h:
همکاران عزیز
آیا جناس تام نوعی واژه آرایی محسوب میشه ؟

صدیقه موسوی قومی:
اگر منظور از واژه ارایی تکرار باشد جناس تام تکرار به حساب نمی اید

اردستانی🌻مریم:
درود.
خیر

استاد معینی:
خیر.چون در جناس تام، لفظ و معنا یکسان نیست.

m h:
پس منظور از این جمله کتاب علوم و فنون چی هست که گفته
انچه در تکرار اهمیت دارد جنبه موسیقیایی است نه شکل نوشتاری

الان خوار و خار مثال درستی است ؟

خ حسنی:
خوار و خار هم اگه از نظر آوایی بگیم، میشه تکرار

استاد معینی:
تعریف جامع و مانعی از این اصطلاح به عمل نیامده.آن چه مسلم است با دو واژه، محقق نمی شود.مهم تکرا و بسامد بالاست حتی اگر املا متفاوت باشد یا معنا در بعضی از واژه ها مختلف.
نظر شخصی بنده، عبارت از بسامد بالاست همانطور که در واج آرایی بسامد مهم است ونوشتار خیر.
بنابرین ،
در بیت سعدی که:
مارا سری است باتو که گر خلق روزگار
دشمن شوند وسر برود هم بر آن سریم.
واژه آرایی است اگر چه مستحضرید، (سرِ دوم) متفاوت است.
یا:
ای دریغا ای دریغا ای دریغ.
کافتاب....‌
واژه آرایی با املای متفاوت

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان «حافظ»

 
قرآن ز بر  بخوانی با چهارده روایت
ایهام در تخلص شاعر👆👆
                                                               وصال در یکی دو غزل تخلّص خود را همراه با معنای ایهام آن(به وصال معشوق رسیدن) به کار برده‌است:
 

    چند شبهای فراق از مژه اختر بفشانم

 
تا تو ای صبح «وصال» از افق غیب در آیی

  در بیت زیر فروغی با تخلّص خود «فروغی» و واژه های «نور» و «خورشید» ایهام تناسبی را به وجود آورده‌است:
 
    تا دیده‌ام «فروغی» روشن به نور حق شد

کمتر ز ذره دیدم خورشید با ضیا را

                                                                      
در بیت زیر شاعر، با تخلّص خویش یعنی «مجمر» و واژه‌های «بسوخت»، «آتش» و «شرار» ایهام تناسبی پدید آورده‌است:

    آه تو «مجمر» که جهانی بسوخت

 
ز آتش قهرش نبود یک شرار
@Foonon
M:
سلام

مردمی که به خانه های تاریک و بی دریچه عادت کرده اند استعاره بگیریم بهتره یا کنایه؟؟؟

Ehsan_Hosseni:
درود بر شما
استعاره یک واژه است کنایه یک عبارت..


اینجا کل عبارت کنایه است

M:
وا اگر گفتیم خانه های تاریک و بی دریچه چی ؟؟؟

میشه استعاره ؟؟؟

غرایبزد:
سلام بنظرم اگر فقط خانه های تاریک وبی دریچه منظور باشد. استعاره از افکار بسته وبدون تغییر.
قابل نقد

Alireza Baghban:
به احتمال زیاد باید خانه‌های تاریک و بی‌دریچه را نماد دانست؛ چون هم معنی لفظی آن درست است هم می‌تواند معناهای غیرحقیقی داشته‌باشد.

M:
جهل و باور های غلط مثل خانه های تاریک نیست یعنی تشبیه داشته باشه؟؟

Ehsan_Hosseni:
درود
می توان نماد گرفت

M:
به نظرم یه استعاره است تا نظر اساتید چی باشه

Alireza Baghban:
زیرساخت نماد هم تشبیه است. البته ساختار تشبیه در این عبارت به نماد تبدیل شده و دیگر تشبیه شمرده نمی‌شود.

@Foonon
آسمان:
سلام دوستان گرامی ،ببخشید شما پایه های اوایی همسان و غیرهمسان رو چطور تدریس میکنید؟

امراله جمالی:
چند بیت مثال بزنید که یک رکن تکرار می شود. همسان
و اگر ارکان غیر تکراری باشند ناهمسان
مثل:ملامت نکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیری سری را
تکرار 4 رکن فعولن در هر مصراع همسان
بادت بدست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
ناهمسان

@Foonon
ف ب:
سلام در بیت پایانی نی نامه (در نیابد حال پخته هیچ خام۰پس سخن کوتاه باید والسلام)خام و پخته مجازه یا استعاره یا کنایه؟لطفا با دلیل

خانم داودی:
سلام.
پخته بر اساس صورت سوال کنکور بیان تمثیلی و نمادین از عارف واصل و کامل است.
استعاره نیست زیرا قابل برگشت و تبدیل به تشبیه نیست.
پخته را علاوه بر تمثیل و نماد کنکور، می توان کنایه هم دانست. خام بودن کنایه و نشانه ای از بی تجربگی و عدم کمال
پختگی هم نشانه و کنایه از کمال است

@Foonon
M. R:
سلام ببخشید در مصرع برکش ز سر این سپید معجر ایهام داریم؟

دکترمحمّد تقی قندی:
دکتر کزازی "بر" درمعنای غایبش سینه، پیکر، پهلوواندام را با"سر" ایهام تناسب می گیرند.

ایشان معتقدند "بر "چه حرف اضافه باشد چه پیشوند می تواند محور ایهام تناسب باشدمنبع کتاب های پندوپیوند ودیرمغان

البته این مطلب دانش افزایی برای استادان است دکتر انوری هم معتقد به ایهام حرفی هستند

بانو حسینی:
سپاس

پس برای دانش آموز ایهام نمی گیریم

دکترمحمّد تقی قندی:
خیر اصلا

حسن نیک منش الهی:
سپیدمعجر:استعاره ازبرف

M. R:
ببخشید اشتباه شد در مصرع ای مادر سر سپید بشنو ایهام داریم؟

دکترمحمّد تقی قندی:
خير كنايه ومجاز داريم سپیدی سر کنایه از کهنسالی سر مجازا مو مادر سرسپید استعاره

صدیقه موسوی قومی:
مادر سر سپید استعاره از دماوند
به نظر میرسد با توجه به استعاره بالا
سرسپید را بتوان در دو معنی
دماوند پیر. دماوند پوشیده از برف
ایهام گرفت

دکترمحمّد تقی قندی:
ایهام هردو معنایش باید قاموسی باشد معنای مجازی واستعاری محور ایهام نیست البته یکی دوبار درکنکور خلاف این مطلب عمل شد

صدیقه موسوی قومی:
یعنی هر دومعنی در ایهام باید واقعی باشد. ایا مثالی را نمی توان یافت که معانی مجازی باشد. در اینجا میشه سر سپید را با توجه به قدمت کوه دماوند کهنسال گرفت و پوشیده از برف بودن هم که واقعی است.

دکتر محمّد تقی قندی:
خیر .البته دکتر راستگوودکتر انوشه به ایهام مجازی وایام استعار ی به عنوان دو نوع مجزا از ایهام صفر( ایهام تام) معتقد است

صدیقه موسوی قومی:
میشه لطفا مثالی برای ایهام مجازی بفرمایید

منظورتان از ایهام صفر یا تام همان ایهامی است که معانی واقعی است

دکار محمّد تقی قندی:
بله همان ایهام که برای دانش آموز مطرح است.

صدیقه موسوی قومی:
اما در مادر سرسپید کهنسال بودن و پوشیده از برف بودن برای دماوند مفانی واقعی است

دکتر محمّد تقی قندی:
یعنی شما فرهنگ معین را بازکنید درمقابل سرسپید این دک معنا نوشته شده؟

سرسپید کنایه از کهنسالی است نه معنای واقعی

صدیقه موسوی قومی:
ایا کلمه زال به معنی پیر سفید موی واقعی است

دکتر محمّد تقی قندی:
بله در فرهنگ هست ملاحظه بفرمایید

صدیقه موسوی قومی:
مگر در کنایه معنی نزدیک هم قابل دریافت نیست یعنی واقعا پیر سر سپید است

دکتر محمّد تقی قندی:
چیزی که پذیرفتید کنایه دیگر ایهام نیست

تفاوت کنایه وایهام

در ایهام نخست معنای نزدیک به ذهن می رسد سپس معنای دور ولی هردو معنای قاموسی مدنظر است در کنایه اول معنای دور به ذهن می رسد سپس معنای نزدیک که معنای نزدیک لحاظ می شود ولی مد نظر نیست.

صدیقه موسوی قومی:
ولی در کنایه اول معنی نزدیک به ذهن میرسه ولی معنی دور مورد نظر است
مثلا وقتی میگیم فلانی در خونه اش همیشه بازه کدام معنی به ذهن میرسه ؟
باز بودن در خانه یا مهمان نوازی؟

دکترمحمّد تقی قندی:
کسی که میگوید فلانی در خانه اش باز است می خواهد بگوید در خانه باز است؟ شمابرخلاف همه ی بلاغیون نظر می دهید

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#استعاره_مکینه

A.r:
استعاره مکنیه روباچندمثال ساده توضیح بدید لطفا که فهمش برای بچه ها راحت باشه

Elahe Zakizadeh:
درود بر شما

در استعاره مکنیه مشبه به حذف میشود

مانند ابر می گرید
ابر به انسانی مانند شده که گریه می کند
انسان که مشبه به است حذف شده و یکی از ویژگیهای آن با مشبه یعنی ابر آمده است

چهره اش از شادی شکفت

چهره به گل مانند شده
سپس گل حذف شده و ویژگی آن که شکفتن است همراه چهره امده است

صدیقه موسوی قومی:
به طور کلی وقتی یکی از طرفین تشبیه حذف بشه ما استعاره داریم حالا اگه مشبه حذف بشه مشبه به بماند استعاره را مصرحه می گویند مثال خوبی که میشه این استعاره را توضیح داد
همه بندگان موی کردند باز
فریگیس مشکین کمند دراز
برید و میان را به گیسو ببست
به فندق گل و ارغوان را بخست
به آواز بر جان افراسیاب
بنفرید با نرگس و گل پر آب
در اینجا ما چند استعاره مصرحه داریم
فندق ناخن. گل. صورت. ارغوان. لب نرگس. چشم که در همه انها مشبه حذف و مشبه به آورده شده است

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
اما در استعاره مکنیه بر عکس مصرحه مشبه آورده و مشبه به حذف میشود
استعاره مکنیه چند شکل دارد
یک اضافه استعاری که در ان مشبه ، به یکی از ویژگی ها یا اجزای مشبه به محذوف اضافه میشود
خود اضافه استعاری هم دو حالت دارد یا تشخیص است مثل خنده گل . رقص باد.
یا غیر تشخیص مثل در آفاق . اساس تزویر . گنبد گیتی
استعاره مکنیه در حالت غیر اضافی
که ان هم دو حالت دارد یا تشخیص یا غیر تشخیص که در ان فعل را به نهاد غیر واقعی نسبت می دهید
گل میخندد که تشخیص دارد
عشق می بارد که تشخیص ندارد
استعاره هایی چون
شبی گیسو فرو هشته به دامن را استعاره در فعل یا تبعیه میگویند که در ان گستردگی شب و تاریکی مانند گیسو فروهشتن شب است که البته اینها را مکنیه از نوع تشخیص میگیرند

@Foonon
رضا قاسمی:
شهر به استقبالش آمد" اگه شهرمجازازمردم شهر گرفتیم دیگه نباید استعاره وتشخیص. گرفت چون درواقع مردم به جای شهر معنی حقیقی اومده ودیگه استعاره وتشخیص نیست ؟؟؟؟

رزم آرا:
هم مجاز می شود
هم تشخیص
اگر مجبور به انتخاب شدیم تشخیص اولویت دارد چون خیال انگیز تر و هنری تر است

@Foononرضا قاسمی:
درودمجازازمردم گرفتیم درواقع معنی حقیقی فرض شد ودیگه بنظرم استعاره وتشخیص لزومی نداره سپاس


استاد میرزایی:
درود
اگر تشخیص باشه معنی متفاوت از مقصود گوینده است.
مردم شهر به استقبال آمدند

@Foonon
شیوه ارزشیابی درس
« علوم و فنون ادبی »
سال ۹۹_۹۸،
@adabiyatjame11
Gole_yas:
با عرض سلام ایا دربیت بر قدم وقدمی می کشید وزقلم اورقمی می کشید بین دوفعل جناس تام وجود داره؟

H Movassagh:
سلام دوستان ردیف رو واژه آرایی میشه در نظر گرف یا ارزش موسیقایی نداره ؟

نصرت اله صادقلو:
سلام اختلاف کاربردی فعل را جناس تام یا قافیه نگرفته‌اند و معمولاً در جایی که اختلاف فعل در کاربرد باشد آن را هم ردیف حساب کرده‌اند
در این جا هم ردیف است

بله ردیف را هم میتوان زیرمجموعه واژه آرایی قرار داد

@Foonon
Asal:
با سلام .همکاران بزرگوار بی زحمت جواب تست ۹ ؟

استادصادقلو:
پاسخ همکاران درست است گزینه ۱ و ۳ هر دو درست است.

Nabavi:
گزینه سه استعارش چیه؟ رنگ معشوق راازچمن ولاله شنیدن استعاره نیست فقط رنگ راشنیدن حسامیزی داره .مثل بوی دهن را ازچمن شنیدن.

غلامرضا رضایی:
مکنیه دارد
از لاله شنیدن

استادصادقلو:
حسامیزی نوعی استعاره مکنیه است
پیش از این نامگذاری از طرف دکتر شفیعی حسامیزی را فقط استعاره میدانستند

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی

دربیت زیر کدام ترفند بدیعی مشهود است؟ گر اژدهای جهل کنند از ادب عصا //بهتر زمعجزی که عصا اژدها کنند( علامه همایی)
ترفند بدیعی تولید آن است که شاعری مضمون شعر شاعری رابگیرد ومضمون جدیدی بیافریند چنانکه در بیت فوق حضرت علامه همایی با اخذ مضمون شاعر مضمون جدیدی پرداخته است.عصابرگرفتن نه معجز بود/ همی اژدها کرد باید عصا

گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon