افضلی:
خانم عباسی:
نماد چیست؟ استعاره کدام است؟
چکیده
در کتابهای درسی دوره متوسطه کم و بیش به استعاره توجه شده است و دانشآموزان هم تا حدودی درباره آن حضور ذهن دارند اما با نماد آشنایی ندارند. چرا که در هیچ یک از کتابها، تعریف و توصیفی از آن نشده و تنها در بعضی خودآزماییها سؤال میشود فلان واژه «نماد» چیست یا در متن درسها مثلاً نوشته میشود که سنگ نماد و نشان نرمیناپذیری و ... است. براین اساس، دانشآموزان در تشخیص نماد و استعاره دچار سردرگمی و شک و تردید میشوند و یکی را به جای دیگری به کار میبرند.
در این مقاله سعی شده است بعد از تعریف و توضیح هر یک از آنها، مرز بین نماد و استعاره از نظرگاههای متفاوتمشخص شود و شباهتها و تفاوتهایشان بیان گردد.
مقدمه
بیان مفاهیم هنری همیشه بهطور حقیقی و صریح صورت نمیگیرد. بعضی از هنرمندان شیوه بیان غیرصریح و مجازی را بر صریح و حقیقی ترجیح میدهند. از جمله این شیوهها عبارتاند از کاربرد نماد، استعاره و ... .
نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژه فرنگی symbol میآید که از کلمه یونانی symbolon به معنی علامت، نشانه و اثر گرفته شده است.
نماد عبارت است از چیزی که نماینده چیز دیگری باشد اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز، بلکه از طریق اشاره مبهم یا رابطهای اتفاقی یا قراردادی است.
استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن، به عاریت خواستن، ایرمان گرفتن و یکی از انواع مجاز است و عبارت از اضافت (نسبت) مشبهبه یا مستعار به مشبه یا مستعارمنه که با علاقه باشد. پس اگر مشبهبه ذکر و مشبه ترک شود، استعاره مصرحه است و اگر عکس شود استعاره مکنیه.
نماد نماینده واقعهای است که به سختی قابل تصور است. نماد نشانهای است که با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم میکند. گاهی واژههای رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانستهاند.
مقایسه نماد با استعاره
نماد، شیء بیجان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش. اگر چه نماد به معنی نشانه است، تفاوت آن با نشانه در آن است که نشانه مفهوم ساده و واحدی را میرساند؛ مثل علائم رانندگی یا پرچم. دریافت پیام چنین نشانههایی نیاز به بسترسازی و متن خاصی ندارد و از این رو نشانه از جهت انتقال پیام خودکفاست اما دریافت پیام نماد و نوع آن پیام به متن یا عوامل پیرامون آن بستگی دارد؛ برای مثال، تندیس دست بریده در مذهب شیعه هم نشانه و مظهر دست بریده حضرت ابوالفضل در واقعه کربلاست و هم مظهر مظلومیت تشیع. این مفهوم دوم در بستر تاریخ تشیع قابل دریافت است.
در ادبیات، نماد یکی از شگردها و ترفندهای تصویرگری و از جمله امور حوزه بیان است.
نمادهای ادبی بیش از آنکه از حوزههای دیگر تقلید شده باشند، زاییده ذهن خلاق نویسنده و شاعرند. حتی چنانچه نماد از جای دیگر وام گرفته شده باشد، بنا به شرایط اثر تغییر میکند و نقش تازهای به خود میگیرد. گاه نماد و استعاره به غلط به جای یکدیگر به کار میروند اما باید گفت تفاوت استعاره با نماد در چند نکته است:
نخست آنکه در استعاره، مستعار یا بردار جانشین مستعارمنه یا هدف میشود؛ یعنی، هویت خود را از دست میدهد تا هویتی تازه کسب کند. مثلاً وقتی شاعر میگوید: «آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟» (فروغ فرخزاد) با انتساب رقصیدن حباب گونه روی آب برای سعادت خودش، تصویری از ناپایداری خوشبختی کاذب خلق میکند. در این تصویر «من» هویت خود را ترک کرده و بهطور تلویحی هویت «حباب» را پذیرفته است. بنابراین، او دیگر «من» انسانی نیست اما همین شاعر (فروغ فرخزاد) وقتی میگوید: «شاید حقیقت، آن دو دست سبز جوان بود آن دو دست سبز جوان که زیر بارش یک ریز برف مدفون شد» کلمه برف هویت خود را از دست نداده است، یعنی، هم برفی است که وقتی میبارد همهچیز را میپوشاند، و هم به لحاظ القائاتی که از رنگ سفید وکلمه دفن و تکرار معنیدار آن در شعر ایجاد میشود، در مفهومی فراتر از وجود واقعیاش، یعنی به مفهوم مرگ، بهکار رفته است. این مفهوم فراتر بیش از آنکه به صراحت بر زبان آمده باشد، به خواننده یا شنونده القا میشود. القا از ویژگیهای نماد است.
دومین تفاوت نماد و استعاره این است که استعاره به متن پیرامون نیاز ندارد. حتی یک عبارت دو کلمهای میتواند استعاره باشد؛ مثلاً: «گل خندید». در این مثال، واضح است که گل هویت گیاهی خود را از دست داده و به واسطه فعل «خندیدن» هویتی انسانی یافته است.
اما نماد به محیطی نیاز دارد که در آن از رهگذر تکرارهای معنیدار شکوفا شود. در نمونهای که از فروغ فرخزاد نقل شد، برف به دلیل بسامد بالا در شعرهای فروغ نقشی معنیدار مییابد و به کمک عوامل پیرامونی در اشعار او مظهر و نماد مرگ است. حال چنانچه این محیط و عوامل پیرامون تغییر کند و برف باز هم نم
خانم عباسی:
نماد چیست؟ استعاره کدام است؟
چکیده
در کتابهای درسی دوره متوسطه کم و بیش به استعاره توجه شده است و دانشآموزان هم تا حدودی درباره آن حضور ذهن دارند اما با نماد آشنایی ندارند. چرا که در هیچ یک از کتابها، تعریف و توصیفی از آن نشده و تنها در بعضی خودآزماییها سؤال میشود فلان واژه «نماد» چیست یا در متن درسها مثلاً نوشته میشود که سنگ نماد و نشان نرمیناپذیری و ... است. براین اساس، دانشآموزان در تشخیص نماد و استعاره دچار سردرگمی و شک و تردید میشوند و یکی را به جای دیگری به کار میبرند.
در این مقاله سعی شده است بعد از تعریف و توضیح هر یک از آنها، مرز بین نماد و استعاره از نظرگاههای متفاوتمشخص شود و شباهتها و تفاوتهایشان بیان گردد.
مقدمه
بیان مفاهیم هنری همیشه بهطور حقیقی و صریح صورت نمیگیرد. بعضی از هنرمندان شیوه بیان غیرصریح و مجازی را بر صریح و حقیقی ترجیح میدهند. از جمله این شیوهها عبارتاند از کاربرد نماد، استعاره و ... .
نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژه فرنگی symbol میآید که از کلمه یونانی symbolon به معنی علامت، نشانه و اثر گرفته شده است.
نماد عبارت است از چیزی که نماینده چیز دیگری باشد اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز، بلکه از طریق اشاره مبهم یا رابطهای اتفاقی یا قراردادی است.
استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن، به عاریت خواستن، ایرمان گرفتن و یکی از انواع مجاز است و عبارت از اضافت (نسبت) مشبهبه یا مستعار به مشبه یا مستعارمنه که با علاقه باشد. پس اگر مشبهبه ذکر و مشبه ترک شود، استعاره مصرحه است و اگر عکس شود استعاره مکنیه.
نماد نماینده واقعهای است که به سختی قابل تصور است. نماد نشانهای است که با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم میکند. گاهی واژههای رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانستهاند.
مقایسه نماد با استعاره
نماد، شیء بیجان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش. اگر چه نماد به معنی نشانه است، تفاوت آن با نشانه در آن است که نشانه مفهوم ساده و واحدی را میرساند؛ مثل علائم رانندگی یا پرچم. دریافت پیام چنین نشانههایی نیاز به بسترسازی و متن خاصی ندارد و از این رو نشانه از جهت انتقال پیام خودکفاست اما دریافت پیام نماد و نوع آن پیام به متن یا عوامل پیرامون آن بستگی دارد؛ برای مثال، تندیس دست بریده در مذهب شیعه هم نشانه و مظهر دست بریده حضرت ابوالفضل در واقعه کربلاست و هم مظهر مظلومیت تشیع. این مفهوم دوم در بستر تاریخ تشیع قابل دریافت است.
در ادبیات، نماد یکی از شگردها و ترفندهای تصویرگری و از جمله امور حوزه بیان است.
نمادهای ادبی بیش از آنکه از حوزههای دیگر تقلید شده باشند، زاییده ذهن خلاق نویسنده و شاعرند. حتی چنانچه نماد از جای دیگر وام گرفته شده باشد، بنا به شرایط اثر تغییر میکند و نقش تازهای به خود میگیرد. گاه نماد و استعاره به غلط به جای یکدیگر به کار میروند اما باید گفت تفاوت استعاره با نماد در چند نکته است:
نخست آنکه در استعاره، مستعار یا بردار جانشین مستعارمنه یا هدف میشود؛ یعنی، هویت خود را از دست میدهد تا هویتی تازه کسب کند. مثلاً وقتی شاعر میگوید: «آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟» (فروغ فرخزاد) با انتساب رقصیدن حباب گونه روی آب برای سعادت خودش، تصویری از ناپایداری خوشبختی کاذب خلق میکند. در این تصویر «من» هویت خود را ترک کرده و بهطور تلویحی هویت «حباب» را پذیرفته است. بنابراین، او دیگر «من» انسانی نیست اما همین شاعر (فروغ فرخزاد) وقتی میگوید: «شاید حقیقت، آن دو دست سبز جوان بود آن دو دست سبز جوان که زیر بارش یک ریز برف مدفون شد» کلمه برف هویت خود را از دست نداده است، یعنی، هم برفی است که وقتی میبارد همهچیز را میپوشاند، و هم به لحاظ القائاتی که از رنگ سفید وکلمه دفن و تکرار معنیدار آن در شعر ایجاد میشود، در مفهومی فراتر از وجود واقعیاش، یعنی به مفهوم مرگ، بهکار رفته است. این مفهوم فراتر بیش از آنکه به صراحت بر زبان آمده باشد، به خواننده یا شنونده القا میشود. القا از ویژگیهای نماد است.
دومین تفاوت نماد و استعاره این است که استعاره به متن پیرامون نیاز ندارد. حتی یک عبارت دو کلمهای میتواند استعاره باشد؛ مثلاً: «گل خندید». در این مثال، واضح است که گل هویت گیاهی خود را از دست داده و به واسطه فعل «خندیدن» هویتی انسانی یافته است.
اما نماد به محیطی نیاز دارد که در آن از رهگذر تکرارهای معنیدار شکوفا شود. در نمونهای که از فروغ فرخزاد نقل شد، برف به دلیل بسامد بالا در شعرهای فروغ نقشی معنیدار مییابد و به کمک عوامل پیرامونی در اشعار او مظهر و نماد مرگ است. حال چنانچه این محیط و عوامل پیرامون تغییر کند و برف باز هم نم
اد باشد
، لزوماً نما
د مرگ نخواهد بود.
اما استعاره با نماد شباهتی هم دارد و آن، در ویژگیهمانندسازی است؛ زیرا در هر دو این مجازها نوعی همانندسازی رخ میدهد. از نظر تظاهر زبانی، نشانه نماد، تکرار در متن کلام است و مفهوم نمادین از شرایط بستر کلام متولد میشود. بهعبارت دیگر، استعاره چنان است که لفظی را به مناسبت کمال شباهت در یکی از صفات به جای لفظی دیگر به کار برند.
چنانکه مرد دلیر را «شیر» خوانند؛ به لحاظ اشتراک و مشابهتی که میان این دو در صفت شجاعت هست.
بلاغیون قدیم به تبع ارسطو، عموماً استعاره را تشبیهی گفتهاند بدون ادات تشبیه و مشبه. به موجب تعریفهای منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر بهصورت تشبیه پدید میآید، سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تلخیص آن، استعاره میسازد. برای مثال، وقتی فردوسی در وصف نعره رستم میگوید: «به رزم اندرون غرشی کرد شیر» پیش از این در ذهن خود رستم (مشبه یا مستعار منه) را به شیری (مشبهبه یا مستعار) تشبیه کرده و سپس در لفظ، مستعارمنه یا مشبه (رستم) را حذف کرده است؛
یعنی مشبه طوری در مشبه به دخول کرده که گویی یکی از افراد مشبهبه است. (زرین کوب، 1363)
البته ادیبان امروز، اصطلاح استعاره را تنها در مورد استعاره مصرحه به کار میبرند و آنچه را قدما «استعاره مکنیه» نامیدهاند در مبحثی به نام تشخیص (شخصیتبخشی ←آدمی گونگی) قرار میدهند. پس تشخیص قسمی از استعاره مکنیه است که در آن شاعر یا نویسنده به مظاهر طبیعت و موجودات بیروح یا امور انتزاعی، صفات و خصایص انسانی میبخشد. برای مثال در بیت:
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنان که خون چکد از دیدگان فراق
(حافظ)
حافظ به «فراق» که از امور انتزاعی و ذهنی است، صفات انسانی بخشیده و او را به انسان مانند کرده است.
در قاعده و فرمولی خاص میتوان اینگونه بیان کرد که «همه اضافههای استعاری، استعاره مکنیه هستند اما هر استعاره مکنیهای تشخیص نیست. استعاره مکنیهای که «مشبهبه» آن انسان باشد، تشخیص است.
البته بحث ما بر سر نماد و استعاره است بدون توجه به مصرحه و مکنیه بودن استعاره. برای روشن شدن مطلب به مثالهای زیر توجه میکنیم.
در صفحه 68 کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیشدانشگاهی چاپ 91 در خودآزمایی شماره 2 آمده است: «دو نماد «خاموشی» را در این درس نشان دهید.»
با توجه بهعنوان درس پانزدهم (پروردهگویی) که از ابتدای باب هفتم بوستان سعدی (گفتار اندر فضلیت خاموش) انتخاب شده بیتهایی که نماد خاموشی در آنها آمده است به شرح زیرند:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
صدفوار گوهر شناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
در این درس از 15 بیت، 12 بیت ما را به بیت مشهور نظامی «کمگوی و گزیده گوی چو دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» متوجه میسازد. در بیت اول میگوید: اگر مانند کوه سکوت اختیار کنی و خاموش باشی در شکوه و عظمت به والاترین مقام میرسی. در بیت دوم میگوید: انسانهای آگاه مانند صدف همیشه خاموشاند و فقط موقع گفتن سخنان پرمحتوا دهان باز میکنند ... با توجه به معنی و مفهوم بیتها، واژههای کوه و صدف نماد، مظهر، رمز و نشان خاموشی هستند و نمیتوان آنها را استعاره گرفت. اگر بگوییم کوه استعاره از خاموشی است، معنی نمیدهد؛ یعنی کوه مشبهبه است و خاموشی مشبه! اصلاً چنین معادلهای امکان ندارد. در این صورت وجه شبهشان چیست؟ اگر کمی دقت کنیم، ما وجه شبه و ویژگی یک چیز را نماد قرار میدهیم. خاموشی ویژگی کوه و جزء چندین صفت آن است.
کوه ویژگیها و صفات زیادی دارد که یکی هم خاموشی است. صدف هم همین طور است و نمیتوانیم بگوییم صدف استعاره از خاموشی است.
سخن دیگر اینکه در این بیتها کوه و صدف برای مشبهها، مشبهٌبه واقع شدهاند: اگر انسان (مشبه) مانند کوه (مشبهبه) باشد وجه شبه: خاموشی است، گوهر شناسان (مشبه) مانند صدف (مشبهبه) هستند، وجه شبه خاموشی است؛ لذا نمیتوانیم وجه شبه یک تشبیه یا استعاره را دوباره استعاره بدانیم.
به این بیت از منوچهری دامغانی توجه فرمایید:
«در دهن لاله باد، ریخته و بیخته
بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین
در این بیت علاوه بر اینکه انواع آرایهها موجود است، از جمله استعاره مکنیه (تشخیص)، دو مورد یکی بهصورت اضافی (اضافه استعاری) دهن لاله، و دیگری بهصورت نهاد ـ گزارهای، باد مشک سیاه بیخته و در ثمین ریخته، جناس (بیخته ـ ریخته) لف و نشر مشوش: (ریخته و بیخته 1 و 2 لف) و (بیخته مشک، ریخته دُر 1 و 2) نشر است.
مشک: استعاره از سیاهی وسط گل لاله، یعنی مشک مشبهبه، مشبه را خودمان میآوریم سیاهی وسط لاله از نظر رنگ و مدل در: استعاره از قطرات باران از نظر ارزش و شکل و ... یا این بیت ازملکالشعرای بهار: تا در دو ورم فرو نشیند/ کافور بر آن ضماد کردند.
ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی کوه ـ از نظر شکل و نوع. کافور استعاره از برف
، لزوماً نما
د مرگ نخواهد بود.
اما استعاره با نماد شباهتی هم دارد و آن، در ویژگیهمانندسازی است؛ زیرا در هر دو این مجازها نوعی همانندسازی رخ میدهد. از نظر تظاهر زبانی، نشانه نماد، تکرار در متن کلام است و مفهوم نمادین از شرایط بستر کلام متولد میشود. بهعبارت دیگر، استعاره چنان است که لفظی را به مناسبت کمال شباهت در یکی از صفات به جای لفظی دیگر به کار برند.
چنانکه مرد دلیر را «شیر» خوانند؛ به لحاظ اشتراک و مشابهتی که میان این دو در صفت شجاعت هست.
بلاغیون قدیم به تبع ارسطو، عموماً استعاره را تشبیهی گفتهاند بدون ادات تشبیه و مشبه. به موجب تعریفهای منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر بهصورت تشبیه پدید میآید، سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تلخیص آن، استعاره میسازد. برای مثال، وقتی فردوسی در وصف نعره رستم میگوید: «به رزم اندرون غرشی کرد شیر» پیش از این در ذهن خود رستم (مشبه یا مستعار منه) را به شیری (مشبهبه یا مستعار) تشبیه کرده و سپس در لفظ، مستعارمنه یا مشبه (رستم) را حذف کرده است؛
یعنی مشبه طوری در مشبه به دخول کرده که گویی یکی از افراد مشبهبه است. (زرین کوب، 1363)
البته ادیبان امروز، اصطلاح استعاره را تنها در مورد استعاره مصرحه به کار میبرند و آنچه را قدما «استعاره مکنیه» نامیدهاند در مبحثی به نام تشخیص (شخصیتبخشی ←آدمی گونگی) قرار میدهند. پس تشخیص قسمی از استعاره مکنیه است که در آن شاعر یا نویسنده به مظاهر طبیعت و موجودات بیروح یا امور انتزاعی، صفات و خصایص انسانی میبخشد. برای مثال در بیت:
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنان که خون چکد از دیدگان فراق
(حافظ)
حافظ به «فراق» که از امور انتزاعی و ذهنی است، صفات انسانی بخشیده و او را به انسان مانند کرده است.
در قاعده و فرمولی خاص میتوان اینگونه بیان کرد که «همه اضافههای استعاری، استعاره مکنیه هستند اما هر استعاره مکنیهای تشخیص نیست. استعاره مکنیهای که «مشبهبه» آن انسان باشد، تشخیص است.
البته بحث ما بر سر نماد و استعاره است بدون توجه به مصرحه و مکنیه بودن استعاره. برای روشن شدن مطلب به مثالهای زیر توجه میکنیم.
در صفحه 68 کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیشدانشگاهی چاپ 91 در خودآزمایی شماره 2 آمده است: «دو نماد «خاموشی» را در این درس نشان دهید.»
با توجه بهعنوان درس پانزدهم (پروردهگویی) که از ابتدای باب هفتم بوستان سعدی (گفتار اندر فضلیت خاموش) انتخاب شده بیتهایی که نماد خاموشی در آنها آمده است به شرح زیرند:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
صدفوار گوهر شناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
در این درس از 15 بیت، 12 بیت ما را به بیت مشهور نظامی «کمگوی و گزیده گوی چو دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» متوجه میسازد. در بیت اول میگوید: اگر مانند کوه سکوت اختیار کنی و خاموش باشی در شکوه و عظمت به والاترین مقام میرسی. در بیت دوم میگوید: انسانهای آگاه مانند صدف همیشه خاموشاند و فقط موقع گفتن سخنان پرمحتوا دهان باز میکنند ... با توجه به معنی و مفهوم بیتها، واژههای کوه و صدف نماد، مظهر، رمز و نشان خاموشی هستند و نمیتوان آنها را استعاره گرفت. اگر بگوییم کوه استعاره از خاموشی است، معنی نمیدهد؛ یعنی کوه مشبهبه است و خاموشی مشبه! اصلاً چنین معادلهای امکان ندارد. در این صورت وجه شبهشان چیست؟ اگر کمی دقت کنیم، ما وجه شبه و ویژگی یک چیز را نماد قرار میدهیم. خاموشی ویژگی کوه و جزء چندین صفت آن است.
کوه ویژگیها و صفات زیادی دارد که یکی هم خاموشی است. صدف هم همین طور است و نمیتوانیم بگوییم صدف استعاره از خاموشی است.
سخن دیگر اینکه در این بیتها کوه و صدف برای مشبهها، مشبهٌبه واقع شدهاند: اگر انسان (مشبه) مانند کوه (مشبهبه) باشد وجه شبه: خاموشی است، گوهر شناسان (مشبه) مانند صدف (مشبهبه) هستند، وجه شبه خاموشی است؛ لذا نمیتوانیم وجه شبه یک تشبیه یا استعاره را دوباره استعاره بدانیم.
به این بیت از منوچهری دامغانی توجه فرمایید:
«در دهن لاله باد، ریخته و بیخته
بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین
در این بیت علاوه بر اینکه انواع آرایهها موجود است، از جمله استعاره مکنیه (تشخیص)، دو مورد یکی بهصورت اضافی (اضافه استعاری) دهن لاله، و دیگری بهصورت نهاد ـ گزارهای، باد مشک سیاه بیخته و در ثمین ریخته، جناس (بیخته ـ ریخته) لف و نشر مشوش: (ریخته و بیخته 1 و 2 لف) و (بیخته مشک، ریخته دُر 1 و 2) نشر است.
مشک: استعاره از سیاهی وسط گل لاله، یعنی مشک مشبهبه، مشبه را خودمان میآوریم سیاهی وسط لاله از نظر رنگ و مدل در: استعاره از قطرات باران از نظر ارزش و شکل و ... یا این بیت ازملکالشعرای بهار: تا در دو ورم فرو نشیند/ کافور بر آن ضماد کردند.
ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی کوه ـ از نظر شکل و نوع. کافور استعاره از برف
قله کوه
از نظر رنگ. من
ظور از نوشتن این بیتها برای نشان دادن استعاره این است که نمیتوانیم به این کلمات فقط بگوییم نماد، مثلاً نمیتوانیم بگوییم کافور نماد برف است. در نماد گویی وجه شبه استعاره را نماد قرار میدهیم.
میتوان گفت استعاره نماد هم میتواند باشد ولی نماد همیشه نمیتواند استعاره باشد. برای روشن شدن مطلب به این بیت مولوی هم نظر میافکنیم.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
در این بیت میگوییم «نی» استعاره از مولاناست؛ یعنی نی مشبهبه، مولانا مشبه چرا که مولانا در چند جا در مثنوی خود را به نی تشبیه کرده است. وجه شبه «جدا شدن» و «میان تهی بودن»، «غریب دور افتاده از اصل و منشأ خود» (وطن) است. لذا میتوان وجه شبه این استعاره را نماد هم خواند و گفت نی نماد غریب دور افتاده از اصل خود است.
به جمله زیر از درس سوم (کاوه دادخواه) نگاه کنید: «ضحاک در داستانهای ایرانی ـ مظهر ـ نماد خوی شیطانی است و زشتی و بدی». در این عبارت، نمیتوان به ضحاک غیر از نماد چیز دیگری گفت.
همچنین در بیت زیر از حافظ دوکلمه «ستاره» و «ماه» میتوانند معنای نمادین داشته باشند:
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
در نگاه نخست، میتوان گفت «ستاره و ماه» هر دو استعاره از معشوقاند اما زمانی که مفهوم گسترده نمادین آن را در نظر میآوریم، ممکن است هم به معشوق خاکی (انسان عادی) دلالت کنند هم به معشوق افلاکی (خدا) و یا مثلاً به انسانی که هم جنبهها و ویژگیهای بشری دارد و هم جنبههای الهی. چنانچه مشاهده میشود، از این دو نماد مفاهیم پیچیده و گستردهای میتوان استنباط کرد.
بهطور کلی، نمادهای ادبی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف. نمادهای مرسوم یا شناخته شده: در ادبیات و فرهنگ یک ملت و گاه حتی در ادبیات جهان معروفاند و مفهوم آنها شناخته شده است؛ مانند نماد «برآمدن آفتاب» به نشانه تولد و زندگی و یا «غروب آفتاب» که نشانه مرگ و نیستی است و تقریباً جنبه جهانی دارد.
ب. نمادهای ابداعی یا شخصی: این نمادها معنی از پیش شناختهای ندارند و آنها را شاعران یا نویسندگان ابداع میکنند. مثلاً نمادهای نیلوفر، آب، درخت در شعر سهراب سپهری همگی نمادهای ابداعی هستند:
من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ (نماد عشق، قلب انسان و ...) جانمازم چشمه، مهرم نور/ دشت سجاده من ...
پ. نمادهای واقعی یا ناآگاهانه: این نوع نمادها و آثاری که از این نمادها بهرهمندند، حاصل عوالم روحی و تجربههای ذهنی هستند که برای نویسندگان و شاعران پیش میآید. در این نوع آثار، کلمه از وظیفه اصلی خود، که ایجاد ارتباط است، باز میماند و وسیلهای اختصاصی در اختیار شاعر یا نویسنده میشود تا آن را بنا به میل خود به کار گیرد. آثار شاعران پیرو مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی و بعضی از نمونههای شعر عرفانی در زبان فارسی حاوی این نوع نماد است. آثار نمادین به خصوص وقتی از نوع دوم و سوم باشند، به تفسیر نیاز دارند؛ مثلاً شرح و تفسیر اشعار عرفانی حافظ سالها بلکه قرنهاست که موضوع کار شارحان و مفسران قرار گرفته است. غزلهای حافظ بستر مناسبی برای رویش نمادهای عرفانی است.
برای مثال، به ابیات آغازین یک غزل دقت میکنیم:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد ...
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد ...
در شعر فارسی معاصر نیز نوعی شعر اجتماعی نمادگرا رایج شده است که پیشاهنگ آن، نیما یوشیج است. این نوع شعر، بهخصوص از سال 1332 به بعد، تحتتأثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت. شعر تمثیلی و نمادین «زمستان» اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. در این شعر، اخوان عصر خفقان، ناآگاهی، نبودن آزادی بیان و قلم و ... را با زبان نمادین بهتصویر میکشد.
زمستان (نماد خفقان و نابودی آرمانها) ...
که سرما سخت سوزان است ... (نماد موانع راه آزادی)
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم ... (نماد آزادیخواهی)
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین ... (نماد جانبخشی)
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد بامداد آمد ... (نماد امید و گشایش)
حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است ... (نماد وحدت و یکرنگی)
بسیاری از داستانهای رمزی، مثلاً آثار کافکا، را هم میتوان تمثیلی دانست. در حقیقت، نماد و سمبل از اجزاء تمثیلاند؛ مثلاً عطار در «منطقالطیر» هم از تمثیل و هم از سمبل استفاده کرده است. اگر در یک اثر بسامد سمبل زیاد باشد، بهتر است به اثر تمثیلی، رمزی نمادی بگوییم. اینک بهعنوان نمونه دو بیت از حکایات کوتاه منطقالطیر ذکر میشود. عنوان همه این حکایات در منطقالطیر «الحکایه و التمثیل» است:
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
خواستی جایی فرستادن ر
از نظر رنگ. من
ظور از نوشتن این بیتها برای نشان دادن استعاره این است که نمیتوانیم به این کلمات فقط بگوییم نماد، مثلاً نمیتوانیم بگوییم کافور نماد برف است. در نماد گویی وجه شبه استعاره را نماد قرار میدهیم.
میتوان گفت استعاره نماد هم میتواند باشد ولی نماد همیشه نمیتواند استعاره باشد. برای روشن شدن مطلب به این بیت مولوی هم نظر میافکنیم.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
در این بیت میگوییم «نی» استعاره از مولاناست؛ یعنی نی مشبهبه، مولانا مشبه چرا که مولانا در چند جا در مثنوی خود را به نی تشبیه کرده است. وجه شبه «جدا شدن» و «میان تهی بودن»، «غریب دور افتاده از اصل و منشأ خود» (وطن) است. لذا میتوان وجه شبه این استعاره را نماد هم خواند و گفت نی نماد غریب دور افتاده از اصل خود است.
به جمله زیر از درس سوم (کاوه دادخواه) نگاه کنید: «ضحاک در داستانهای ایرانی ـ مظهر ـ نماد خوی شیطانی است و زشتی و بدی». در این عبارت، نمیتوان به ضحاک غیر از نماد چیز دیگری گفت.
همچنین در بیت زیر از حافظ دوکلمه «ستاره» و «ماه» میتوانند معنای نمادین داشته باشند:
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
در نگاه نخست، میتوان گفت «ستاره و ماه» هر دو استعاره از معشوقاند اما زمانی که مفهوم گسترده نمادین آن را در نظر میآوریم، ممکن است هم به معشوق خاکی (انسان عادی) دلالت کنند هم به معشوق افلاکی (خدا) و یا مثلاً به انسانی که هم جنبهها و ویژگیهای بشری دارد و هم جنبههای الهی. چنانچه مشاهده میشود، از این دو نماد مفاهیم پیچیده و گستردهای میتوان استنباط کرد.
بهطور کلی، نمادهای ادبی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف. نمادهای مرسوم یا شناخته شده: در ادبیات و فرهنگ یک ملت و گاه حتی در ادبیات جهان معروفاند و مفهوم آنها شناخته شده است؛ مانند نماد «برآمدن آفتاب» به نشانه تولد و زندگی و یا «غروب آفتاب» که نشانه مرگ و نیستی است و تقریباً جنبه جهانی دارد.
ب. نمادهای ابداعی یا شخصی: این نمادها معنی از پیش شناختهای ندارند و آنها را شاعران یا نویسندگان ابداع میکنند. مثلاً نمادهای نیلوفر، آب، درخت در شعر سهراب سپهری همگی نمادهای ابداعی هستند:
من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ (نماد عشق، قلب انسان و ...) جانمازم چشمه، مهرم نور/ دشت سجاده من ...
پ. نمادهای واقعی یا ناآگاهانه: این نوع نمادها و آثاری که از این نمادها بهرهمندند، حاصل عوالم روحی و تجربههای ذهنی هستند که برای نویسندگان و شاعران پیش میآید. در این نوع آثار، کلمه از وظیفه اصلی خود، که ایجاد ارتباط است، باز میماند و وسیلهای اختصاصی در اختیار شاعر یا نویسنده میشود تا آن را بنا به میل خود به کار گیرد. آثار شاعران پیرو مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی و بعضی از نمونههای شعر عرفانی در زبان فارسی حاوی این نوع نماد است. آثار نمادین به خصوص وقتی از نوع دوم و سوم باشند، به تفسیر نیاز دارند؛ مثلاً شرح و تفسیر اشعار عرفانی حافظ سالها بلکه قرنهاست که موضوع کار شارحان و مفسران قرار گرفته است. غزلهای حافظ بستر مناسبی برای رویش نمادهای عرفانی است.
برای مثال، به ابیات آغازین یک غزل دقت میکنیم:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد ...
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد ...
در شعر فارسی معاصر نیز نوعی شعر اجتماعی نمادگرا رایج شده است که پیشاهنگ آن، نیما یوشیج است. این نوع شعر، بهخصوص از سال 1332 به بعد، تحتتأثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت. شعر تمثیلی و نمادین «زمستان» اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. در این شعر، اخوان عصر خفقان، ناآگاهی، نبودن آزادی بیان و قلم و ... را با زبان نمادین بهتصویر میکشد.
زمستان (نماد خفقان و نابودی آرمانها) ...
که سرما سخت سوزان است ... (نماد موانع راه آزادی)
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم ... (نماد آزادیخواهی)
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین ... (نماد جانبخشی)
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد بامداد آمد ... (نماد امید و گشایش)
حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است ... (نماد وحدت و یکرنگی)
بسیاری از داستانهای رمزی، مثلاً آثار کافکا، را هم میتوان تمثیلی دانست. در حقیقت، نماد و سمبل از اجزاء تمثیلاند؛ مثلاً عطار در «منطقالطیر» هم از تمثیل و هم از سمبل استفاده کرده است. اگر در یک اثر بسامد سمبل زیاد باشد، بهتر است به اثر تمثیلی، رمزی نمادی بگوییم. اینک بهعنوان نمونه دو بیت از حکایات کوتاه منطقالطیر ذکر میشود. عنوان همه این حکایات در منطقالطیر «الحکایه و التمثیل» است:
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
خواستی جایی فرستادن ر
سول
چون ر
سول آخر خود آن ش
اه جهان
جامه پوشیدی و خود رفتی نهان ...
گر برون حُجره شه، بیگانه بود
غم مخور چون در درون همخانه بود
در این حکایت اسکندر و شاه، سمبل خدا و رسول سمبل انسان و موجود است و حُجره سمبل دل است. مراد این است که خداوند انسان را بهصورت خود خلق کرده است و بهعنوان خلیفه خود به زمین فرستاده و خانه او در دل انسان است.
در تمثیل، سمبلها یا سنتی هستند (مثلاً طوطی رمز و نماد روح در داستان طوطی و بازرگان) و یا قراردادی، و نویسنده آنها را آگاهانه انتخاب کرده است تا تمثیل بسازد (مثل سمبلهای شعر سیاسی اخوان) اما جالب است که سمبل و نماد اصالتاً و به ذات خود باید ناخودآگاه باشد ... اما در آثار سمبولیستی سمبلها خصوصی یا خودآگاهاند.
نتیجهگیری
نماد مانند سایر مفهومهای هنری، تعریف جامع و مانعی ندارد اما بهعنوان چیزی تعریف میشود که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد. بهعبارت دیگر، چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. مثلاً وقتی از «شب» حرف میزنیم و تاریکی را توصیف میکنیم، از آن معنایی وسیعتر و عمیقتر از معنای ظاهری آن میگیریم. واژه «شب» غیر از تاریکی «نماد» خفقان و دیکتاتوری نیز هست. در واقع در نمادگرایی از محسوس و عینی، مفهوم نامحسوس و ذهنی را اراده میکنیم. نمادها میتوانند بهصورت نشانهای بیایند؛ مثل پرچم که تکهای پارچه است و در عین حال بهعنوان نماد برای کشوری بهکار میرود.
نماد میتواند بهصورت واژهای بیاید؛ مثل آب نماد تطهیر و تاج نماد قدرت. نماد میتواند بهصورت عبارتی بیاید؛ مثلاً وقتی مادری میگوید: «گل من پرپر شد» خبر از مرگ بچهاش میدهد.
بنابراین، نماد عبارت است از نشان دادن چیزی غیر از ظاهر آن؛ مثلاً وقتی دستهای مشت کرده را میبینیم، معنای واحدی از آن میگیریم و آن، مقاومت و اعتراض است.
اما استعاره در واقع تصویری است که اگر چه اساس اولیه آن یک تشبیه در ذهن شاعر بوده است، اما تنها یکی از دو رکن اصلی تشبیه (مشبه، مشبهبه) در سخن شاعر یا نویسنده حضور دارد و رکن دیگر را خواننده به کمک شباهتهای ممکن قابل حدس ـ که معمولاً در بحث از استعاره «علاقه» نامیده میشودـ و از قراین موجود در کلام و یا حال و هوا و زمینه سخن میتواند دریابد. بنابراین، بحث از استعاره که علمای علم بیان انواع متعددی برای آن قائل شدهاند، به بحث تشبیه و جستن شباهت میان اشیا مربوط میشود که در ماورای استعاره پنهان است. در حقیقت، استعاره به یک معنی عبارت است از ادعای دخول مشبه در جنس مشبهبه و اینکه مشبه نیز در واقع چون فردی است از افراد مشبهبه پس میتوان گفت:
استعاره جانشین یک واژه است. نماد جانشین اندیشه است.
استعاره یک تشبیه فشرده است. نماد سرچشمه مفاهیم و تصورات است.
استعاره فقط یک تأویل (معنی) دارد. نماد تأویلهای متعدد و بیشماری دارد.
استعاره به جانشین و علاقه خود پیوسته است. نماد تصویری است آزاد، و آزادانه عمل میکند.
استعاره جانشین یک مفهوم خارجی است. نماد به مفاهیم حسی تن در نمیدهد.
استعاره شباهت پنهان دو شیء با هم است. نماد با مفهوم خود وحدت ذاتی دارد.
استعاره در سطح شباهت میان اشیا میماند. نماد به معنای نهفته در تصویر عمق و ژرفا میبخشد.
استعاره صریح و محدود است. نماد گنگ و بیکرانه است.
استعاره امر جزئی و نماد کلیت را تصویر میکند. نماد پنهانسازی ناخودآگاه است.
استعاره آرایهای است در بدنه شعر. نماد کاکل شعر است و محور آن.
استعاره صورت دیگری از نشانه زبانی است نماد صورت یک اندیشه است.
استعاره به برونه زبان و نماد به درونه زبان معطوف است.
منابع
1. زرینکوب، عبدالحسین؛ شعر بیدروغ، شعر بینقاب، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، تهران، بهار 1363.
2. پارسانسب، محمد و دیگران؛ زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره پیشدانشگاهی، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ هجدهم، 1391.
@Foonon
چون ر
سول آخر خود آن ش
اه جهان
جامه پوشیدی و خود رفتی نهان ...
گر برون حُجره شه، بیگانه بود
غم مخور چون در درون همخانه بود
در این حکایت اسکندر و شاه، سمبل خدا و رسول سمبل انسان و موجود است و حُجره سمبل دل است. مراد این است که خداوند انسان را بهصورت خود خلق کرده است و بهعنوان خلیفه خود به زمین فرستاده و خانه او در دل انسان است.
در تمثیل، سمبلها یا سنتی هستند (مثلاً طوطی رمز و نماد روح در داستان طوطی و بازرگان) و یا قراردادی، و نویسنده آنها را آگاهانه انتخاب کرده است تا تمثیل بسازد (مثل سمبلهای شعر سیاسی اخوان) اما جالب است که سمبل و نماد اصالتاً و به ذات خود باید ناخودآگاه باشد ... اما در آثار سمبولیستی سمبلها خصوصی یا خودآگاهاند.
نتیجهگیری
نماد مانند سایر مفهومهای هنری، تعریف جامع و مانعی ندارد اما بهعنوان چیزی تعریف میشود که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد. بهعبارت دیگر، چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. مثلاً وقتی از «شب» حرف میزنیم و تاریکی را توصیف میکنیم، از آن معنایی وسیعتر و عمیقتر از معنای ظاهری آن میگیریم. واژه «شب» غیر از تاریکی «نماد» خفقان و دیکتاتوری نیز هست. در واقع در نمادگرایی از محسوس و عینی، مفهوم نامحسوس و ذهنی را اراده میکنیم. نمادها میتوانند بهصورت نشانهای بیایند؛ مثل پرچم که تکهای پارچه است و در عین حال بهعنوان نماد برای کشوری بهکار میرود.
نماد میتواند بهصورت واژهای بیاید؛ مثل آب نماد تطهیر و تاج نماد قدرت. نماد میتواند بهصورت عبارتی بیاید؛ مثلاً وقتی مادری میگوید: «گل من پرپر شد» خبر از مرگ بچهاش میدهد.
بنابراین، نماد عبارت است از نشان دادن چیزی غیر از ظاهر آن؛ مثلاً وقتی دستهای مشت کرده را میبینیم، معنای واحدی از آن میگیریم و آن، مقاومت و اعتراض است.
اما استعاره در واقع تصویری است که اگر چه اساس اولیه آن یک تشبیه در ذهن شاعر بوده است، اما تنها یکی از دو رکن اصلی تشبیه (مشبه، مشبهبه) در سخن شاعر یا نویسنده حضور دارد و رکن دیگر را خواننده به کمک شباهتهای ممکن قابل حدس ـ که معمولاً در بحث از استعاره «علاقه» نامیده میشودـ و از قراین موجود در کلام و یا حال و هوا و زمینه سخن میتواند دریابد. بنابراین، بحث از استعاره که علمای علم بیان انواع متعددی برای آن قائل شدهاند، به بحث تشبیه و جستن شباهت میان اشیا مربوط میشود که در ماورای استعاره پنهان است. در حقیقت، استعاره به یک معنی عبارت است از ادعای دخول مشبه در جنس مشبهبه و اینکه مشبه نیز در واقع چون فردی است از افراد مشبهبه پس میتوان گفت:
استعاره جانشین یک واژه است. نماد جانشین اندیشه است.
استعاره یک تشبیه فشرده است. نماد سرچشمه مفاهیم و تصورات است.
استعاره فقط یک تأویل (معنی) دارد. نماد تأویلهای متعدد و بیشماری دارد.
استعاره به جانشین و علاقه خود پیوسته است. نماد تصویری است آزاد، و آزادانه عمل میکند.
استعاره جانشین یک مفهوم خارجی است. نماد به مفاهیم حسی تن در نمیدهد.
استعاره شباهت پنهان دو شیء با هم است. نماد با مفهوم خود وحدت ذاتی دارد.
استعاره در سطح شباهت میان اشیا میماند. نماد به معنای نهفته در تصویر عمق و ژرفا میبخشد.
استعاره صریح و محدود است. نماد گنگ و بیکرانه است.
استعاره امر جزئی و نماد کلیت را تصویر میکند. نماد پنهانسازی ناخودآگاه است.
استعاره آرایهای است در بدنه شعر. نماد کاکل شعر است و محور آن.
استعاره صورت دیگری از نشانه زبانی است نماد صورت یک اندیشه است.
استعاره به برونه زبان و نماد به درونه زبان معطوف است.
منابع
1. زرینکوب، عبدالحسین؛ شعر بیدروغ، شعر بینقاب، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، تهران، بهار 1363.
2. پارسانسب، محمد و دیگران؛ زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره پیشدانشگاهی، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ هجدهم، 1391.
@Foonon
ابراهیم پاکدل:
(به شهرتو شیر ونهنگ وپلنگ ---هر سه سواره آیند به جنگ ) آیا واژگان شیر ونهنگ وپلنگ می توانند استعاره باشند؟
ب کبیر:
بيت دارای مفهوم تحقير و تمسخر می باشد
هر سه حيوان نماد قدرت و شجاعت و با هم تناسب یا مراعات نظیر دارند
مگر در شهر تو شير و نهنگ و پلنگ ،سواره به جنگ می آيند؟
در مورد استعاره گرفتن آنها اختلاف نظر هست
Reza:
درود
وقتی قرینه صارفه در بیت هست استعاره گرفتنش مانعی ندارد!
استعاره گونه ای مجاز است و راه تشخیص آن قرینه لفظی یا معنوی داشتن است . در بیت یاد شده (سوار اندر آیند) قرینه ای است که ما را از معنای اصلی باز می دارد.
محمّد تقی قندی:
دکتر شمیسا استعاره گرفته
ب کبیر:
نظر خودم هم بر استعاره است اما تعدادی از همکاران مخالف بودند بگذریم
محمّد تقی قندی:
وقتی اختلاف نظر زیاد شد نظر یکی از بلاغیون رافع اختلاف می شود به کتاب بیان استاد شمیسا مراجعه شود.
خانم عباسی:
سلام .
اگر استعاره رو بپذیریم یعنی اینکه رجز خوانی این قسمت رو رد کرده ایم.
دیگر اینکه وجه شبه بین نهنگ و پهلوانان چیست؟
رضا قاسمی:
درودگویا این بیت تمثیلی برای توصیف پهلوانان باشه واستعاره نداره
کرمی:
سلام ، اگه نمادندپس حتمااستعاره هم هستند
سلام، نمونه ای بفرماییدکه نمادباشه و استعاره نباشه استعاره ونمادهردومشبه بهی هستندبااین تفاوت که نمادبه بیش از یه مشبه اشاره داردودامنه گسترده تری دارد ولی استعاره به مشبه واحداشاره دارد پس هرنمادی استعاره است ولی هراستعاره ای نمادنیست
خانم عباسی:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت زآسمان بگذرد در شکوه
کوه نماد انزوا و تنهایی است ولی استعاره ندارد.
کرمی:
دقیقااستعاره هست اینجاانزواوگوشه گیری رو به کوه تشبیه کردیم که یکجاساکنه
صدیقه موسوی قومی:
گرچه در کتاب های درسی تفاوتی بین نماد و استعاره قائل نشده اند ولی نمادها همیشه استعاره نیستند مگر نمادهایی که در اثر تکرار بر یک مشبه خاص دلالت پیدا میکنند . نمادهای عرفانی را به علت کثرت تکرار میتوان به عنوان استعاره تلقی کرد مثل خر نماد یا استعاره از تن عیسی و یوسف نماد یا استعاره از روح
اما در کل نماد با استعاره تفاوت دارد استعاره مبتنی بر تشبیه است اما در نناد رابطه بین موارد نمادین قراردادی و لزوما تشبیه نیست
نماد به مجموعه ای از مفاهیم دلالت دارد و علاوه بر معنی نمادین میتواند معنی واقعی هم داشته باشد اما در استعاره فقط معنی مجازی مورد نظر است و فقط بر بک مشبه خاص دلالت دارد
خانم عباسی:
بزرگوار ! استعاره داریم یا تشبیه ؟
کرمی:
اتفاقاکتاب های جدید که خیلی پرازنمادهستندوتازمانی که معنای نمادی رانفهمیم پی به معناازطریق استعاره نمی بریم و حتی خیلی جاهاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم درس های چشمه، دماوندیه، نی نامه، سی مرغ خیلی از درس های ادبیات یازدهم معنای نمادی آن هاموردنظراست شمادرابیات زیر به عنوان نمونه قرینه ای برای استعاره گرفتن واژه های، مو(آب)وشکن( موج) نداریدمگراینکه چشمه رانمادبگیریم وگرنه چشم که مووشکن ندارد( چون بگشایم زسرموشکن ماه ببیندرخ خودرا به من) یادربیت زیر به چه قرینه ای ناله ومرغ اسیررااستعاره می گیریم : ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) یابیت( خانه ای کاوشوازدست اجانب آباد/ ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است) خانه استعاره ازکشوراست قرینه کو؟ من بااستعاره گرفتن این کلمات فقط ازطریق نمادقانع میشم لازم است به بحث( نماد) توجه ویژه ای شود
بحث من الان درکتاب های درسی جدید است که نمادمیاورند و استعاره می گیریم درصورتی که اصلاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم من استعاره روبه دانش آموزام یاد دادم و وقتی می بینندمثلادربیت( ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است / مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) قرینه ای برای استعاره گرفتن مرغ اسیر و ناله نمی بینندبهشون چه بگیم اصلادراین بیت شاعر میگه شیوه مرغ گرفتارقفس مثل من است جزازطریق نمادین نمی تونیم استعاره های این بیت را توجیه کنیم
کوه نماداست و استعاره هم هست دراین مثال انزوامانندکوه است از جهت ساکن شدن همین جامی بینیم که ارزش نمادین کوه تغییرکردوجایی دیگرنمادقدرت ، عظمت، محکمی و...است
خانم عباسی:
درود استاد گرامی .
بحث استعاره گرفتن بسیاری از مواردی که مثال زدید هنوز به طور کامل پذیرفته نیست .
مثلا : گر بگشایم ز سر مو شکن .
در مورد چشمه .
تشخیص برای چشمه قابل قبوله اما اینکه مو و شکن را استعاره بگیریم مورد دارد و به قول فرمایش شما قرینه نداریم .
اما در ناله مرغ اسیر : ناله نمی تواند قرینه صارفه باشد؟
و در مورد خانه ای کاو ...
خانه نماد است نه استعاره .
مبنای نظرات ما که این موارد نمی تواند باشد کتب بلاغی و بزرگان ادب فارسی که در مورد نماد و استعاره با شاهد مثال و دلایلی توضیح داده اند قابل استناد هستند .
اگر پای در دامن آری چو کوه .
اگر ( تو)
(به شهرتو شیر ونهنگ وپلنگ ---هر سه سواره آیند به جنگ ) آیا واژگان شیر ونهنگ وپلنگ می توانند استعاره باشند؟
ب کبیر:
بيت دارای مفهوم تحقير و تمسخر می باشد
هر سه حيوان نماد قدرت و شجاعت و با هم تناسب یا مراعات نظیر دارند
مگر در شهر تو شير و نهنگ و پلنگ ،سواره به جنگ می آيند؟
در مورد استعاره گرفتن آنها اختلاف نظر هست
Reza:
درود
وقتی قرینه صارفه در بیت هست استعاره گرفتنش مانعی ندارد!
استعاره گونه ای مجاز است و راه تشخیص آن قرینه لفظی یا معنوی داشتن است . در بیت یاد شده (سوار اندر آیند) قرینه ای است که ما را از معنای اصلی باز می دارد.
محمّد تقی قندی:
دکتر شمیسا استعاره گرفته
ب کبیر:
نظر خودم هم بر استعاره است اما تعدادی از همکاران مخالف بودند بگذریم
محمّد تقی قندی:
وقتی اختلاف نظر زیاد شد نظر یکی از بلاغیون رافع اختلاف می شود به کتاب بیان استاد شمیسا مراجعه شود.
خانم عباسی:
سلام .
اگر استعاره رو بپذیریم یعنی اینکه رجز خوانی این قسمت رو رد کرده ایم.
دیگر اینکه وجه شبه بین نهنگ و پهلوانان چیست؟
رضا قاسمی:
درودگویا این بیت تمثیلی برای توصیف پهلوانان باشه واستعاره نداره
کرمی:
سلام ، اگه نمادندپس حتمااستعاره هم هستند
سلام، نمونه ای بفرماییدکه نمادباشه و استعاره نباشه استعاره ونمادهردومشبه بهی هستندبااین تفاوت که نمادبه بیش از یه مشبه اشاره داردودامنه گسترده تری دارد ولی استعاره به مشبه واحداشاره دارد پس هرنمادی استعاره است ولی هراستعاره ای نمادنیست
خانم عباسی:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت زآسمان بگذرد در شکوه
کوه نماد انزوا و تنهایی است ولی استعاره ندارد.
کرمی:
دقیقااستعاره هست اینجاانزواوگوشه گیری رو به کوه تشبیه کردیم که یکجاساکنه
صدیقه موسوی قومی:
گرچه در کتاب های درسی تفاوتی بین نماد و استعاره قائل نشده اند ولی نمادها همیشه استعاره نیستند مگر نمادهایی که در اثر تکرار بر یک مشبه خاص دلالت پیدا میکنند . نمادهای عرفانی را به علت کثرت تکرار میتوان به عنوان استعاره تلقی کرد مثل خر نماد یا استعاره از تن عیسی و یوسف نماد یا استعاره از روح
اما در کل نماد با استعاره تفاوت دارد استعاره مبتنی بر تشبیه است اما در نناد رابطه بین موارد نمادین قراردادی و لزوما تشبیه نیست
نماد به مجموعه ای از مفاهیم دلالت دارد و علاوه بر معنی نمادین میتواند معنی واقعی هم داشته باشد اما در استعاره فقط معنی مجازی مورد نظر است و فقط بر بک مشبه خاص دلالت دارد
خانم عباسی:
بزرگوار ! استعاره داریم یا تشبیه ؟
کرمی:
اتفاقاکتاب های جدید که خیلی پرازنمادهستندوتازمانی که معنای نمادی رانفهمیم پی به معناازطریق استعاره نمی بریم و حتی خیلی جاهاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم درس های چشمه، دماوندیه، نی نامه، سی مرغ خیلی از درس های ادبیات یازدهم معنای نمادی آن هاموردنظراست شمادرابیات زیر به عنوان نمونه قرینه ای برای استعاره گرفتن واژه های، مو(آب)وشکن( موج) نداریدمگراینکه چشمه رانمادبگیریم وگرنه چشم که مووشکن ندارد( چون بگشایم زسرموشکن ماه ببیندرخ خودرا به من) یادربیت زیر به چه قرینه ای ناله ومرغ اسیررااستعاره می گیریم : ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) یابیت( خانه ای کاوشوازدست اجانب آباد/ ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است) خانه استعاره ازکشوراست قرینه کو؟ من بااستعاره گرفتن این کلمات فقط ازطریق نمادقانع میشم لازم است به بحث( نماد) توجه ویژه ای شود
بحث من الان درکتاب های درسی جدید است که نمادمیاورند و استعاره می گیریم درصورتی که اصلاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم من استعاره روبه دانش آموزام یاد دادم و وقتی می بینندمثلادربیت( ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است / مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) قرینه ای برای استعاره گرفتن مرغ اسیر و ناله نمی بینندبهشون چه بگیم اصلادراین بیت شاعر میگه شیوه مرغ گرفتارقفس مثل من است جزازطریق نمادین نمی تونیم استعاره های این بیت را توجیه کنیم
کوه نماداست و استعاره هم هست دراین مثال انزوامانندکوه است از جهت ساکن شدن همین جامی بینیم که ارزش نمادین کوه تغییرکردوجایی دیگرنمادقدرت ، عظمت، محکمی و...است
خانم عباسی:
درود استاد گرامی .
بحث استعاره گرفتن بسیاری از مواردی که مثال زدید هنوز به طور کامل پذیرفته نیست .
مثلا : گر بگشایم ز سر مو شکن .
در مورد چشمه .
تشخیص برای چشمه قابل قبوله اما اینکه مو و شکن را استعاره بگیریم مورد دارد و به قول فرمایش شما قرینه نداریم .
اما در ناله مرغ اسیر : ناله نمی تواند قرینه صارفه باشد؟
و در مورد خانه ای کاو ...
خانه نماد است نه استعاره .
مبنای نظرات ما که این موارد نمی تواند باشد کتب بلاغی و بزرگان ادب فارسی که در مورد نماد و استعاره با شاهد مثال و دلایلی توضیح داده اند قابل استناد هستند .
اگر پای در دامن آری چو کوه .
اگر ( تو)
چو کوه پای در دامن آری .
یک تشبیه گسترده کامل با ذکر تمام ارکان .
چطور شما استعاره می گیرید، من درک نمی کنم ؟!
@Foonon
یک تشبیه گسترده کامل با ذکر تمام ارکان .
چطور شما استعاره می گیرید، من درک نمی کنم ؟!
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. ( ابدع البدائع) رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تعمیم
ترفند بدیعی «تعمیم»آن است که در نظم یا نثرمطلبی را عمومیّت دهندبرای دفع توهّم انحصار یا از حصر خارج نمایند،مثالی از دیوان سلمان ساوجی«تنها نه منم مست زخمخانه ی عشقت/کز جرعه ی جامش در ودیوار خراب است» در این بیت سلمان مستی از خمخانه ی عشق را منحصر به خود ندانسته است.
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دووازه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
#استشهاد
ترفند «استشهاد»آن است که شاعر اسم ولقب خود را در طی اشعار به وجهی لطیف ذکر نماید،بنا بر این مخصوص نظم باشد.(ابدع البدایع/ص53 ) شاهدی از دیوان سلمان ساوجی«نسبت ما با شما اکنون بدین ابیات نیست/مصطفی فرمود سلمان هم ز اهل بیت ماست» که شاعر علاوه بر سلمان صحابی معروف پیامبر نام خود را نیز به وجهی لطیف اراده کرده است که مبتنی بر ترفند بدیعی ایهام است.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. ( ابدع البدائع) رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تعمیم
ترفند بدیعی «تعمیم»آن است که در نظم یا نثرمطلبی را عمومیّت دهندبرای دفع توهّم انحصار یا از حصر خارج نمایند،مثالی از دیوان سلمان ساوجی«تنها نه منم مست زخمخانه ی عشقت/کز جرعه ی جامش در ودیوار خراب است» در این بیت سلمان مستی از خمخانه ی عشق را منحصر به خود ندانسته است.
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دووازه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
#استشهاد
ترفند «استشهاد»آن است که شاعر اسم ولقب خود را در طی اشعار به وجهی لطیف ذکر نماید،بنا بر این مخصوص نظم باشد.(ابدع البدایع/ص53 ) شاهدی از دیوان سلمان ساوجی«نسبت ما با شما اکنون بدین ابیات نیست/مصطفی فرمود سلمان هم ز اهل بیت ماست» که شاعر علاوه بر سلمان صحابی معروف پیامبر نام خود را نیز به وجهی لطیف اراده کرده است که مبتنی بر ترفند بدیعی ایهام است.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
نخستین بار گفتش کز کجایی /بگفت از دار ملک آشنایی ایهام تناسب دوسویه دارد به شرح زیر
اگر بار را درمعنای غایبش میوه در نظر بگیریم ودار را در معنای غایبش درخت هردو درمعانی غیر مراد شاعر باهم تناسب دارند که اصطلاحاً ايهام تناسب دوسويه يا ايهام تناسب ازگونه ی دوم نامیده می شود.
بانو اسدی:
استاد به نظر شما آیا این ایهام یا کشف آن به معنای بیت یا زیبایی های آن چیزی اضافه می کند؟
منظورم این است که وجود بار(میوه) و دار(درخت) در این بیت چه گسترشی به معنای بیت می دهد؟
دکترمحمّد تقی قندی:
كشف روابط پنهان واژگان که مسئله ی دقیق ومهمی است به کاشف التذاذ ادبی می دهد که لایوصف است.والبته کاری است بس دشوار
شما کتاب ایهام در شعر حافظ دکتر منوچهر مرتضوی را مطالعه فرمایید درباره ی ایهام وگونه های آن به خواننده دید دیگری می دهد.
بانو اسدی:
استاد به نظرم زیبایی ایهام در گسترش معنایی بیت است.
اگر این کارکرد را نداشته باشد لذتی نخواهد داشت.
در بیتی که فرمودید میوه و درخت گسترش معنایی در بیت ایجاد نمی کند.
بر همین اساس، به نظر حقیر البته، ایهام گرفتن «بار» و «دار» در معنای غایبشان چندان موجه نمی نماید. 🙏🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
البته نظر شمامحترم است ولی در ایهام تناسب ما گسترش معنا نداریم فلسفه ی ایهام تناسب با ایهام تام متفاوت است.
بانو اسدی:
بله اما کشف روابط و شبکه واژگانی که ذهن را درگیر میکند لذتمند است.
به هر حال از مطالب عالی تان بهره می بریم.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
نخستین بار گفتش کز کجایی /بگفت از دار ملک آشنایی ایهام تناسب دوسویه دارد به شرح زیر
اگر بار را درمعنای غایبش میوه در نظر بگیریم ودار را در معنای غایبش درخت هردو درمعانی غیر مراد شاعر باهم تناسب دارند که اصطلاحاً ايهام تناسب دوسويه يا ايهام تناسب ازگونه ی دوم نامیده می شود.
بانو اسدی:
استاد به نظر شما آیا این ایهام یا کشف آن به معنای بیت یا زیبایی های آن چیزی اضافه می کند؟
منظورم این است که وجود بار(میوه) و دار(درخت) در این بیت چه گسترشی به معنای بیت می دهد؟
دکترمحمّد تقی قندی:
كشف روابط پنهان واژگان که مسئله ی دقیق ومهمی است به کاشف التذاذ ادبی می دهد که لایوصف است.والبته کاری است بس دشوار
شما کتاب ایهام در شعر حافظ دکتر منوچهر مرتضوی را مطالعه فرمایید درباره ی ایهام وگونه های آن به خواننده دید دیگری می دهد.
بانو اسدی:
استاد به نظرم زیبایی ایهام در گسترش معنایی بیت است.
اگر این کارکرد را نداشته باشد لذتی نخواهد داشت.
در بیتی که فرمودید میوه و درخت گسترش معنایی در بیت ایجاد نمی کند.
بر همین اساس، به نظر حقیر البته، ایهام گرفتن «بار» و «دار» در معنای غایبشان چندان موجه نمی نماید. 🙏🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
البته نظر شمامحترم است ولی در ایهام تناسب ما گسترش معنا نداریم فلسفه ی ایهام تناسب با ایهام تام متفاوت است.
بانو اسدی:
بله اما کشف روابط و شبکه واژگانی که ذهن را درگیر میکند لذتمند است.
به هر حال از مطالب عالی تان بهره می بریم.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بانو روشندل پور:
اگر یک واژه در دومعنای حقیقی و استعاری در یک بیت به کار برود جناس تام می توان گرفت؟مثلا سرو استعاره از معشوق و سرو حقیقی
بانو داودی:
سلام بانو جان. خیر
افضلی:
در کنکور گرفتند
بانو روشندل پور:
درود بانو افضلی عزیز
چرا؟
مطمئن هستید؟
فقط کاربرد شاعرانهعوض می شوددوالا واژه همان است!
بانو داودی:
خانم افضلی جان به خاطر دارید در کنکور چه سالی آمده؟
افضلی:
استاد دلیری گرامی
موردش را بخاطر دارند
که. کنکور معنای استعاری واژه را با معنای قاموسی واژه جناس تام گرفته بود
استاد دلیری:
درود بر شما بله
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
سوال بوده و مه را جناس تام گرفته اند.
در حالی که غلط است ولی فعلا معنای واقعی واژه را با معنای مجازی هم جناس می گیرند.
افضلی:
همین بود
از کتاب پیش دانشگاهی قدیم
مناظره خسرو وفرهاد
Sabari:
خانم روشندل پور عزیز
درکتاب تستی که دارم
ازسنجش
این بیت هم استعاره وهم جناس تام گرفته
(به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را)
غزالان استعاره از زیبارویان
وغزالان مصراع دوم معنای حقیقی ، آهوان
وهردو رو باهم جناس تام گرفته
جعفر میرزایی:
خانم دکتر
یکی دو نمونه از این موارد درکنکور جناس تام گرفته.
اگه بیابم عرض می کنم
استادصادقلو:
اختلاف در جناس تام باید قاموسی باشد نه مجازی
بانو اسدی:
اما دکتر شمیسا هم جناس می گیرند.
به یاد لعل تو و چشم میگونت. ز جام غم می لعلی که می خورم خون است.
لعل را جناس تام گرفته اند.
اولی استعاره از لب دومی مجازا به معنی سرخ
ص54
کتاب بدیع
استادصادقلو:
توضیح دکتر شمیسا هم بر فرق معنایی و چند معنایی است نه مجازی
بانو اسدی:
بله استاد اما با عنوان جناس تام گاهی.... ذکر شده است پس از نظر ایشان گویی که جناس است.
البته در کتاب ارایه های قبلی هم گویا این نوع کلمات جناس گرفته می شده اند. این مورد را به نقل از دوستان عرض می کنم.
جعفر میرزایی:
درود خانم دکتر اسدی
به نظر چنین جناسی ، باارزش هنری بیشتر ، ذهن را به شگفتی وا می دارد.
استادصادقلو:
کتاب من این قسمت رو نداشت
با اینکه دکتر شمیسا استاد بنده بود هم کارشناسی و هم ارشد ولی در اینجا تناقضی دیده میشه خودش میگه اینجا اختلاف معنی نیست و اختلاف معنی نباشد جناس تام گرفتنش جای اشکال است
البته در پایان میگه در ایهام بررسی خواهیم کرد .
بانو اسدی:
خواهش میکنم
بله.
کمی دوپهلو گفته اند.
M. N.:
سلام مسلما خیر
تفاوت لازمه بین معانی واژگانی باشه
واژه با مجاز و استعاره و کنایهی خودش جناس نمیسازه
بانو روشندل پور:
بنده هم با شما موافقم ولی اگر در کنکور از بچه ها این گونه بخواهند باید بپذیریم و همین را در کلاس مطرح کنیم.
M. N.:
وقتی عرض کردم مسلما
یعنی در کنکور غیر از این نمیدن استاد
بانو روشندل پور:
سپاس گزارم استادگرامی اما دوستان فرمودند در کنکور جناس گرفته شده.
M. N.:
خیر
روش کنکور این نیست
خطای سوال بحث دیگهایه
در تنگنای گزینه ها شب رو هم روشن و دو دو تا رو هم، هزار تا میپذیریم.
اما مهمه که تشخیص بدیم "روش کنکور" کدومه و "خطای طراح" کدوم.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
اگر یک واژه در دومعنای حقیقی و استعاری در یک بیت به کار برود جناس تام می توان گرفت؟مثلا سرو استعاره از معشوق و سرو حقیقی
بانو داودی:
سلام بانو جان. خیر
افضلی:
در کنکور گرفتند
بانو روشندل پور:
درود بانو افضلی عزیز
چرا؟
مطمئن هستید؟
فقط کاربرد شاعرانهعوض می شوددوالا واژه همان است!
بانو داودی:
خانم افضلی جان به خاطر دارید در کنکور چه سالی آمده؟
افضلی:
استاد دلیری گرامی
موردش را بخاطر دارند
که. کنکور معنای استعاری واژه را با معنای قاموسی واژه جناس تام گرفته بود
استاد دلیری:
درود بر شما بله
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
سوال بوده و مه را جناس تام گرفته اند.
در حالی که غلط است ولی فعلا معنای واقعی واژه را با معنای مجازی هم جناس می گیرند.
افضلی:
همین بود
از کتاب پیش دانشگاهی قدیم
مناظره خسرو وفرهاد
Sabari:
خانم روشندل پور عزیز
درکتاب تستی که دارم
ازسنجش
این بیت هم استعاره وهم جناس تام گرفته
(به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را)
غزالان استعاره از زیبارویان
وغزالان مصراع دوم معنای حقیقی ، آهوان
وهردو رو باهم جناس تام گرفته
جعفر میرزایی:
خانم دکتر
یکی دو نمونه از این موارد درکنکور جناس تام گرفته.
اگه بیابم عرض می کنم
استادصادقلو:
اختلاف در جناس تام باید قاموسی باشد نه مجازی
بانو اسدی:
اما دکتر شمیسا هم جناس می گیرند.
به یاد لعل تو و چشم میگونت. ز جام غم می لعلی که می خورم خون است.
لعل را جناس تام گرفته اند.
اولی استعاره از لب دومی مجازا به معنی سرخ
ص54
کتاب بدیع
استادصادقلو:
توضیح دکتر شمیسا هم بر فرق معنایی و چند معنایی است نه مجازی
بانو اسدی:
بله استاد اما با عنوان جناس تام گاهی.... ذکر شده است پس از نظر ایشان گویی که جناس است.
البته در کتاب ارایه های قبلی هم گویا این نوع کلمات جناس گرفته می شده اند. این مورد را به نقل از دوستان عرض می کنم.
جعفر میرزایی:
درود خانم دکتر اسدی
به نظر چنین جناسی ، باارزش هنری بیشتر ، ذهن را به شگفتی وا می دارد.
استادصادقلو:
کتاب من این قسمت رو نداشت
با اینکه دکتر شمیسا استاد بنده بود هم کارشناسی و هم ارشد ولی در اینجا تناقضی دیده میشه خودش میگه اینجا اختلاف معنی نیست و اختلاف معنی نباشد جناس تام گرفتنش جای اشکال است
البته در پایان میگه در ایهام بررسی خواهیم کرد .
بانو اسدی:
خواهش میکنم
بله.
کمی دوپهلو گفته اند.
M. N.:
سلام مسلما خیر
تفاوت لازمه بین معانی واژگانی باشه
واژه با مجاز و استعاره و کنایهی خودش جناس نمیسازه
بانو روشندل پور:
بنده هم با شما موافقم ولی اگر در کنکور از بچه ها این گونه بخواهند باید بپذیریم و همین را در کلاس مطرح کنیم.
M. N.:
وقتی عرض کردم مسلما
یعنی در کنکور غیر از این نمیدن استاد
بانو روشندل پور:
سپاس گزارم استادگرامی اما دوستان فرمودند در کنکور جناس گرفته شده.
M. N.:
خیر
روش کنکور این نیست
خطای سوال بحث دیگهایه
در تنگنای گزینه ها شب رو هم روشن و دو دو تا رو هم، هزار تا میپذیریم.
اما مهمه که تشخیص بدیم "روش کنکور" کدومه و "خطای طراح" کدوم.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بانو غریب زاده:
دوستان در کتاب فنون
در تعریف مراعات. در پرانتز نوشته تناسب
کتاب ظاهرا هردورو یکی حساب کرده.
این درسته ا؟
بانو اسدی:
درود
بله تناسب و مراعات تقریبا یکی هستند.
بانو غریب زاده:
اما تناسب در حوزه زبانیه وتقریبا زیبایی نداره. بنظرم نمیشه به بچه ها فقط گفت فرقشون بخاطر قلمروهاشونه
خودمن قانع نمیشم راستش
بانو اسدی:
بانو جان معمولا در کنکور تناسب رو در حوزه ارایه ها جا میدن و میارن.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
بانو داودی:
دوستان یک سوال
بنات و نبات بر اساس کتاب های درسی سجع ندارند؟
فرش و فرّاش چطور؟
بانو غریب زاده:
سجع؟ یا جناس ؟
M. N.:
ظاهرا منظورتون جناسه
کتاب تصریح به هیچکدوم نکرده
هر دو دارن
در نظام قدیم هم همینطور بوده
استاد علیرضا علی آبادی:
درود بانو
بنات و نبات جناس قلب بعض دارد
و فرش و فراش اشتقاق
بانو داودی:
سلام و سپاس
برای دانش آموز نظام جدید.
اگرچه در نظام قدیم هم بنات و نبات با هیچ جناسی مطابقت نداشت.
فرش و فراش را قابل قبول می دانید؟
Delavar:
صنعت قلب بغض هست و جناس نیست
M. N.:
فرقی نداره
برای هر دو نظام یکیه وقتی کتاب تصریح نکرده
بنات و نبات در نظام قدیم هم به عنوان نمونه ذکر شده بود، بدون اشاره و نوعش که جناس قلبه.
فرش و فراش هم بله قطعا
صرفا حروف الفبا و نوشتار مهمه و نه تعداد واجها
استاد علیرضا علی آبادی:
درود استاد
قدما قلب را نوعی جناس می دانستند گویا
استاد دلیری:
درود بر شما . بله قلب کل و قلب بعض نوعی جناس است. و در کتاب ادبیات سوم تجربی ریاضی بنات نبات را جناس گرفته بود. که منظور همان قلب بعض باید بوده باشد.
درود بر شما برخی موارد اگر قانون شود کار همه راحت می شود مثلا این که در جناس ناقص افزایشی یک حرف و یک حرکت ایرادی ندارد به این دلیل که اجبار در کار است و بک حرف تنها در آغاز ممکن نیست
مثلا در فعل ناچاریم شناسه را رعایت کنین و...
بانو غریب زاده:
بله استاد با شما موافقم باید موارد استثنا یا چالش برانگیز را قانونمند کرد
ِ👌
بانو روشندل پور:
درودوسپاس استاد دلیری گرانقدر
فعل رو با یک اسم می توان جناس گرفت؟
مثلا دید ودیده؟🙏🙏🙏🌹
استاد دلیری:
سلام بله فرقی در نوع واژه نیست.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دوستان در کتاب فنون
در تعریف مراعات. در پرانتز نوشته تناسب
کتاب ظاهرا هردورو یکی حساب کرده.
این درسته ا؟
بانو اسدی:
درود
بله تناسب و مراعات تقریبا یکی هستند.
بانو غریب زاده:
اما تناسب در حوزه زبانیه وتقریبا زیبایی نداره. بنظرم نمیشه به بچه ها فقط گفت فرقشون بخاطر قلمروهاشونه
خودمن قانع نمیشم راستش
بانو اسدی:
بانو جان معمولا در کنکور تناسب رو در حوزه ارایه ها جا میدن و میارن.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
بانو داودی:
دوستان یک سوال
بنات و نبات بر اساس کتاب های درسی سجع ندارند؟
فرش و فرّاش چطور؟
بانو غریب زاده:
سجع؟ یا جناس ؟
M. N.:
ظاهرا منظورتون جناسه
کتاب تصریح به هیچکدوم نکرده
هر دو دارن
در نظام قدیم هم همینطور بوده
استاد علیرضا علی آبادی:
درود بانو
بنات و نبات جناس قلب بعض دارد
و فرش و فراش اشتقاق
بانو داودی:
سلام و سپاس
برای دانش آموز نظام جدید.
اگرچه در نظام قدیم هم بنات و نبات با هیچ جناسی مطابقت نداشت.
فرش و فراش را قابل قبول می دانید؟
Delavar:
صنعت قلب بغض هست و جناس نیست
M. N.:
فرقی نداره
برای هر دو نظام یکیه وقتی کتاب تصریح نکرده
بنات و نبات در نظام قدیم هم به عنوان نمونه ذکر شده بود، بدون اشاره و نوعش که جناس قلبه.
فرش و فراش هم بله قطعا
صرفا حروف الفبا و نوشتار مهمه و نه تعداد واجها
استاد علیرضا علی آبادی:
درود استاد
قدما قلب را نوعی جناس می دانستند گویا
استاد دلیری:
درود بر شما . بله قلب کل و قلب بعض نوعی جناس است. و در کتاب ادبیات سوم تجربی ریاضی بنات نبات را جناس گرفته بود. که منظور همان قلب بعض باید بوده باشد.
درود بر شما برخی موارد اگر قانون شود کار همه راحت می شود مثلا این که در جناس ناقص افزایشی یک حرف و یک حرکت ایرادی ندارد به این دلیل که اجبار در کار است و بک حرف تنها در آغاز ممکن نیست
مثلا در فعل ناچاریم شناسه را رعایت کنین و...
بانو غریب زاده:
بله استاد با شما موافقم باید موارد استثنا یا چالش برانگیز را قانونمند کرد
ِ👌
بانو روشندل پور:
درودوسپاس استاد دلیری گرانقدر
فعل رو با یک اسم می توان جناس گرفت؟
مثلا دید ودیده؟🙏🙏🙏🌹
استاد دلیری:
سلام بله فرقی در نوع واژه نیست.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محندتقی قندی
#از_واژگان_ایهام_تناسب_ساز
واژه ی "قصور"درهمنشینی با " حور" است، قصور در معنای نقص وگناه گاهی باحور همنشین می شود ودر معنای غایبش جمع قصر ایهام تناسب یک سویه می سازد که خواننده از دریافت آن به اوج تلذذ ادبی می رسد؛مانند ابیات زیر
صحبت حور نجویم که بود عین قصور.....که قصور به معنای نقص وکاستی اما در معنای غایبش جمع قصر با حور ایهام تناسب دارد (الحور فی القصور،حور مقصورات فی الخیام)
هرچند کنیزکانت حورند/ ازبندگی تو در قصورند
که لیلی گرچه در چشم توحوری است/ به هر عضوی زحسن او قصوری است
گروه دبیران ادبیات ایران.
@Foonon
#از_واژگان_ایهام_تناسب_ساز
واژه ی "قصور"درهمنشینی با " حور" است، قصور در معنای نقص وگناه گاهی باحور همنشین می شود ودر معنای غایبش جمع قصر ایهام تناسب یک سویه می سازد که خواننده از دریافت آن به اوج تلذذ ادبی می رسد؛مانند ابیات زیر
صحبت حور نجویم که بود عین قصور.....که قصور به معنای نقص وکاستی اما در معنای غایبش جمع قصر با حور ایهام تناسب دارد (الحور فی القصور،حور مقصورات فی الخیام)
هرچند کنیزکانت حورند/ ازبندگی تو در قصورند
که لیلی گرچه در چشم توحوری است/ به هر عضوی زحسن او قصوری است
گروه دبیران ادبیات ایران.
@Foonon
🌺حس آمیزی آرایه ای هنری
🔰حس آمیزی گونه ای هنجارگریزی معنایی درکلام است با ژرف ساخت نوعی تشبیه که بیان شاعرانه می آفریند
به بیانی دیگرحس آمیزی نوعی مجاز درکلام است که از رهگذر آمیختن دو یا چند حس ایجاد می شود مثلا دیدن رنگ یا اندازه ی هرچیز کار حقیقی حس بینایی است اما دیدن عطر یا شنیدن رنگ کاربردی مجازی است
🔰وقتی می گوییم :موسیقی تلخی شنیدم از این شگرد هنری استفاده کرده ایم چون موسیقی را با حس شنوایی وتلخی را با حس چشایی درک می کنیم این دوحس به هم آمیخته شده ویکی به جای دیگری به کار رفته است
🔰حس آمیزی تنها در بیان شاعرانه وادیبانه به کار نمی رود بلکه در زبان روزمره ی مردم هم استفاده می شود مثلا وقتی می گویند:"فلانی قیافه ی بانمکی دارد" یا "فلانی چشمش شور است" یا "او چه نگاه سردی دارد" حس آ میزی به کار. برده اند
🔰حس آمیزی درشعر فارسی بیشتر پس از مغول وبه ویژه درسبک هندی کاربرد فراوان یافت
مولوی:
به ترانه های شیرین به بهانه های زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
بیدل:
برهرگلی دمیده است افسون آرزویی
بوی شکسته رنگی،رنگ پریده بویی
🔰در شعر نو ونیمایی از حس آمیزی بهره ی بسیاری برده شده است خصوصا سهراب سپهری در کاربرد این آرایه ممتاز است:
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود"
"بالش من پر آواز پر چلچله هاست"
🔰سابقه ی این آرایه را درادبیات مغرب می توان در آثار هومر،اشیل وهوراس دید
درادبیات انگلیس این شگرد که گاهی آن راقیاس حسی می نامند در سروده های:شکسپیر،دان،شلی وآلن پو می توان دید
شاعران رمانتیک وسمبولیست دراروپا به ویژه دو شاعر سمبولیست "بودلر ورمبو" از حسامیزی بسیار بهره برده اند
🌷☘🌷☘🌷☘
🔰نمونه های حس آمیزی:
🍂مولوی:
بوی دهن تو از چمن می شنوم
رنگ توزلاله وسمن می شنوم
🍂سایه:
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه ی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
🍂مشیری:
ای خروشان موج های مست
آفتاب قصه هاتان گرم
چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان
🍂حافظ:
بوی بهبود زاوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل وباد صبا شاد آورد
🍂سایه:
گفتمش شیرین ترین آواز چیست
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
🍂ظهوری:
با آفتاب جام به گلگشت شب خرام
بی ساقیان چه ذوق ازاین ماهتاب تلخ
🍂حافظ:
ازاین شعر تر شیرین زشاهنشه عجب دارم
که سرتا پای حافظ را چرا درزر نمی گیرد
🍂مولوی:
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام وسحر از بانگ تو بوی وفا
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰حس آمیزی گونه ای هنجارگریزی معنایی درکلام است با ژرف ساخت نوعی تشبیه که بیان شاعرانه می آفریند
به بیانی دیگرحس آمیزی نوعی مجاز درکلام است که از رهگذر آمیختن دو یا چند حس ایجاد می شود مثلا دیدن رنگ یا اندازه ی هرچیز کار حقیقی حس بینایی است اما دیدن عطر یا شنیدن رنگ کاربردی مجازی است
🔰وقتی می گوییم :موسیقی تلخی شنیدم از این شگرد هنری استفاده کرده ایم چون موسیقی را با حس شنوایی وتلخی را با حس چشایی درک می کنیم این دوحس به هم آمیخته شده ویکی به جای دیگری به کار رفته است
🔰حس آمیزی تنها در بیان شاعرانه وادیبانه به کار نمی رود بلکه در زبان روزمره ی مردم هم استفاده می شود مثلا وقتی می گویند:"فلانی قیافه ی بانمکی دارد" یا "فلانی چشمش شور است" یا "او چه نگاه سردی دارد" حس آ میزی به کار. برده اند
🔰حس آمیزی درشعر فارسی بیشتر پس از مغول وبه ویژه درسبک هندی کاربرد فراوان یافت
مولوی:
به ترانه های شیرین به بهانه های زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
بیدل:
برهرگلی دمیده است افسون آرزویی
بوی شکسته رنگی،رنگ پریده بویی
🔰در شعر نو ونیمایی از حس آمیزی بهره ی بسیاری برده شده است خصوصا سهراب سپهری در کاربرد این آرایه ممتاز است:
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود"
"بالش من پر آواز پر چلچله هاست"
🔰سابقه ی این آرایه را درادبیات مغرب می توان در آثار هومر،اشیل وهوراس دید
درادبیات انگلیس این شگرد که گاهی آن راقیاس حسی می نامند در سروده های:شکسپیر،دان،شلی وآلن پو می توان دید
شاعران رمانتیک وسمبولیست دراروپا به ویژه دو شاعر سمبولیست "بودلر ورمبو" از حسامیزی بسیار بهره برده اند
🌷☘🌷☘🌷☘
🔰نمونه های حس آمیزی:
🍂مولوی:
بوی دهن تو از چمن می شنوم
رنگ توزلاله وسمن می شنوم
🍂سایه:
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه ی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
🍂مشیری:
ای خروشان موج های مست
آفتاب قصه هاتان گرم
چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان
🍂حافظ:
بوی بهبود زاوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل وباد صبا شاد آورد
🍂سایه:
گفتمش شیرین ترین آواز چیست
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
🍂ظهوری:
با آفتاب جام به گلگشت شب خرام
بی ساقیان چه ذوق ازاین ماهتاب تلخ
🍂حافظ:
ازاین شعر تر شیرین زشاهنشه عجب دارم
که سرتا پای حافظ را چرا درزر نمی گیرد
🍂مولوی:
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام وسحر از بانگ تو بوی وفا
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
به بهانه ی بیت:
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
حكایت دیو و سلیمان
سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود
بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ...
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
حكایت دیو و سلیمان
سلیمان فرزند داود، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند. این دیوان، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزی سپرد و به گرمابه رفت. دیوی از این واقعه باخبر شد. در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد. کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند.) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند. چون مدتی بدینسان بگذشت، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود
بجز شکر دهنی، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت. روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد. سلیمان به شهر نیامد، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی، بیرون شهر است. پس بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند ...
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#آشنایی_با_ساختارو_قالب_های_شعر
بخش اول
قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد- و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
مقدمه
منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است.
قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است:
شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها : - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر میبخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرعها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند.
#بیت
هر یك از سطرهای یك شعر را یك بیت گویند . كمترین مقدار شعر یك بیت است .
#مصراع
هر بیت شامل دو قسمت است هر یك از این بخش ها را یك مصراع گویند . كمترین مقدار سخن موزون یك مصراع است .
باز آی و بر چشمم نشین ، ای دلستان نازنین
كآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود .
#ردیف
به پایان هر مصراع یا در پایان هر بیت اگر واژه یا واژه هایی با یك معنی بعد از قافیه تكرار شود به این واژه ها ردیف گویند . این تكرار تأثیر موسیقی شعر را قوی تر می كند .
مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
#قافیه
به كلمات آخر ابیات كه آخرین حرف اصلی آنها یكی باشد در واقع كلماتی با یك آهنگ را قافیه گویند . اگر بیتی دارای ردیف باشد قافیه قبل از ردیف قرار می گیرد .قافیه و ردیف حاصل شعر سنتی است . قافیه اجباری است اما ردیف اختیاری است .
سرو چمان من چرا میل چمن نمی كند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی كند
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش اول
قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد- و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
مقدمه
منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است.
قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است:
شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها : - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر میبخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرعها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند.
#بیت
هر یك از سطرهای یك شعر را یك بیت گویند . كمترین مقدار شعر یك بیت است .
#مصراع
هر بیت شامل دو قسمت است هر یك از این بخش ها را یك مصراع گویند . كمترین مقدار سخن موزون یك مصراع است .
باز آی و بر چشمم نشین ، ای دلستان نازنین
كآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود .
#ردیف
به پایان هر مصراع یا در پایان هر بیت اگر واژه یا واژه هایی با یك معنی بعد از قافیه تكرار شود به این واژه ها ردیف گویند . این تكرار تأثیر موسیقی شعر را قوی تر می كند .
مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
#قافیه
به كلمات آخر ابیات كه آخرین حرف اصلی آنها یكی باشد در واقع كلماتی با یك آهنگ را قافیه گویند . اگر بیتی دارای ردیف باشد قافیه قبل از ردیف قرار می گیرد .قافیه و ردیف حاصل شعر سنتی است . قافیه اجباری است اما ردیف اختیاری است .
سرو چمان من چرا میل چمن نمی كند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی كند
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#انواع_شعر_کهن_فارسی
بخش دوم
- مثنوی
- قصیده
- غزل
- مسمط
- مستزاد
- ترجیع بند
- ترکیب بند
- قطعه
- رباعی
- دو بیتی
- تک بیت
- چهار پاره
- تصنیف
- مفرد
- تضمین
#قصیده
اولین قالب شعری است كه از نیمة قرن سوم هـ . ق در ادبیات فارسی به تقلید از شعر عربی پدید آمد و تا روزگار ما مورد توجه شاعران بوده است . شعری است كه مصراع اول با مصراع های زوج آن با هم قافیه است . تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است . محتوای قصیده می تواند مدح ، ستایش ، وصف و پند و اندرز و حكمت و عرفان و رثاء و مرثیه باشد . از قصیده سرایان معروف ، رودكی ، منوچهری و ناصرخسرو و سنایی و قصیده سرای معاصر ملك الشعرای بهار و امیری فیروزكوهی است .
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که میتوان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغههای شاعرانه پرداخته میشده است.
ب) در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.
د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوهی او به وسیلهی عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعهی کتابخوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملکالشعرا بهار سراغ گرفت.
قوانین و اصطلاحات
قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده میشود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته میشود که همان نقش مقدمه را ایفا میکند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته میشود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع میشود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه میگردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.
شكل آرایش قافیه
---------* -----------*
--------- --------
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش دوم
- مثنوی
- قصیده
- غزل
- مسمط
- مستزاد
- ترجیع بند
- ترکیب بند
- قطعه
- رباعی
- دو بیتی
- تک بیت
- چهار پاره
- تصنیف
- مفرد
- تضمین
#قصیده
اولین قالب شعری است كه از نیمة قرن سوم هـ . ق در ادبیات فارسی به تقلید از شعر عربی پدید آمد و تا روزگار ما مورد توجه شاعران بوده است . شعری است كه مصراع اول با مصراع های زوج آن با هم قافیه است . تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است . محتوای قصیده می تواند مدح ، ستایش ، وصف و پند و اندرز و حكمت و عرفان و رثاء و مرثیه باشد . از قصیده سرایان معروف ، رودكی ، منوچهری و ناصرخسرو و سنایی و قصیده سرای معاصر ملك الشعرای بهار و امیری فیروزكوهی است .
قصیده از حیث مضمون و محتوا، از آغاز تا امروز دستخوش دگرگونیهایی شده است که میتوان به اجمال به شرح زیر بیان کرد:
الف) در رزوگار سامانیان اغلب به مدح و ستایش در حد اعتدال و مبالغههای شاعرانه پرداخته میشده است.
ب) در دوران غزنویان و سلجوقیان به مدح و ستایش سلاطین و وزرا و امرا با تملق و چاپلوسی به حد غلو و افراط در طرح تقاضا به حد سوال و تکدی می رسیده است.
ج) ناصر خسرو، با ایجاد تحول و انقلاب در مضمون قصیده، آن را در خدمت توجیه و تبیین مبانی اعتقادی آیین اسماعیلیان در آورد.
د) سنایی غالب قصیده را به مضامین دینی و عرفانی و زهدیات و قلندریات تخصیص داد و شیوهی او به وسیلهی عطار، شمس مغربی، اوحدی، خواجو، جامی و دیگران دنبال شد.
ه) سعدی و به تبع او سیف فرغانی قصیده را بیشتر در استخدام طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی درآوردند.
و) از دوران مشروطیت به این سو، قصیده بیشتر در خدمت مسائل سیاسی، اجتماعی، میهنی و ملی و ستایش آزادی قرار گرفته و در تهییج عواطف و احساسات و تنویر افکار جامعهی کتابخوان نقش بسزایی داشته است. شاخصترین قصاید از این نوع را می توان دردیوان ملکالشعرا بهار سراغ گرفت.
قوانین و اصطلاحات
قصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده میشود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته میشود که همان نقش مقدمه را ایفا میکند. تخلص به حلقه واسطه میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته میشود. ابیات پایانی قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع میشود. یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه میگردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.
شكل آرایش قافیه
---------* -----------*
--------- --------
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش سوم
#غزل
از جهت شكل قرار گرفتن قافیه درست مانند قصیده است با این تفاوت كه تعداد ابیات غزل حداقل 5 بیت و حداكثر تا 17 – 12 است. درون مایه و محتوای غزل ، عاشقانه ، عارفانه و یا آمیزه ای از هر دو و یا مضمون اجتماعی است . غزل از قرن ششم پدید آمده و تا امروز از قالب های رایج شعر فارسی است .غزلسرایان معروف ، سعدی ، مولوی ، حافظ و از غزلسرایان معاصر ، شهریار و رهی معیری و . . . می باشند .
زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد از سر پیمان گذشت، با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی، جام و قدح میشکست باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب باز به پیرانهسر، عاشق و دیوانه شد
مغبچهای میگذشت، راهزن دین و دل درپی آن آشنا، ازهمه بیگانه شد
گریۀ شام و سحر، شکر که ضایع نگشت قطرۀ باران ما، گوهر یکدانه شد
منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت، جان بر جانانه شد
آرایش قافیه در غزل
---------* -----------*
--------- -----------*
نخستین بیت قصیده و غزل را " بیت مطلع " و بیت آخر را " بیت مقطع " گویند كه معمولا" شاعر تخلص خود را در بیت آخر ذكر می كند .
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
#قطعه
شعری است حداقل دو بیت كه فقط مصراع های زوج هم قافیه اند . قطعه دارای وحدت موضوعی است و موضوع آن معمولا" مطالب اخلاقی ، اجتماعی ، تعلیمی ، مدح و هجو است . قطعه در تمام دوره ها در شعر فارسی رواج داشته است . انوری در قرن 6 ، سعدی در گلستان ، پروین اعتصامی ( معاصر ) از قطعه سرایان معروفند .آرایش قافیه در قطعه
--------- -----------*
--------- -----------*
خلید خار درشتی به پای طفلی خرد به هم برآمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
#مثنوی
شعری است كه هر بیت آن قافیة مستقل دارد . این قالب خاص ایرانیان است و از آغاز شعر فارسی تا امروز مورد توجه شاعران بوده است . درون مایه و محتوای آن حماسی ، اخلاقی ، عاشقانه ، عارفانه و تاریخی است .نمونة مثنوی حماسی مثل شاهنامه ، عاشقانه : لیلی و مجنون ، عارفانه : مثنوی معنوی ، اخلاقی : بوستان سعدی است .
شكل آرایش مثنوی
---------* -----------*
#رباعی
چهار مصراع است كه مصراع سوم آن معمولا" قافیه ندارد . درون مایه ای عارفانه ، عاشقانه یا فلسفی دارد . مناسب ترین قالب برای لحظه های كوتاه شاعرانه است و در همة دوره ها رواج داشته است . رباعی یك قالب خاص ایرانی است و خیام ، عطار ، مولوی و بابا افضل سرایندگان نامدار رباعی اند .
وقت است كه در بر آشنایی بزنیم تا بر گل و سبزه تكیه جایی بزنیم
زان پیش كه دست و پا فروبندد مرگ آخر كم از آن كه دست و پایی بزنیم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#غزل
از جهت شكل قرار گرفتن قافیه درست مانند قصیده است با این تفاوت كه تعداد ابیات غزل حداقل 5 بیت و حداكثر تا 17 – 12 است. درون مایه و محتوای غزل ، عاشقانه ، عارفانه و یا آمیزه ای از هر دو و یا مضمون اجتماعی است . غزل از قرن ششم پدید آمده و تا امروز از قالب های رایج شعر فارسی است .غزلسرایان معروف ، سعدی ، مولوی ، حافظ و از غزلسرایان معاصر ، شهریار و رهی معیری و . . . می باشند .
زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد از سر پیمان گذشت، با سر پیمانه شد
صوفی مجلس که دی، جام و قدح میشکست باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب باز به پیرانهسر، عاشق و دیوانه شد
مغبچهای میگذشت، راهزن دین و دل درپی آن آشنا، ازهمه بیگانه شد
گریۀ شام و سحر، شکر که ضایع نگشت قطرۀ باران ما، گوهر یکدانه شد
منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت، جان بر جانانه شد
آرایش قافیه در غزل
---------* -----------*
--------- -----------*
نخستین بیت قصیده و غزل را " بیت مطلع " و بیت آخر را " بیت مقطع " گویند كه معمولا" شاعر تخلص خود را در بیت آخر ذكر می كند .
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
#قطعه
شعری است حداقل دو بیت كه فقط مصراع های زوج هم قافیه اند . قطعه دارای وحدت موضوعی است و موضوع آن معمولا" مطالب اخلاقی ، اجتماعی ، تعلیمی ، مدح و هجو است . قطعه در تمام دوره ها در شعر فارسی رواج داشته است . انوری در قرن 6 ، سعدی در گلستان ، پروین اعتصامی ( معاصر ) از قطعه سرایان معروفند .آرایش قافیه در قطعه
--------- -----------*
--------- -----------*
خلید خار درشتی به پای طفلی خرد به هم برآمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
#مثنوی
شعری است كه هر بیت آن قافیة مستقل دارد . این قالب خاص ایرانیان است و از آغاز شعر فارسی تا امروز مورد توجه شاعران بوده است . درون مایه و محتوای آن حماسی ، اخلاقی ، عاشقانه ، عارفانه و تاریخی است .نمونة مثنوی حماسی مثل شاهنامه ، عاشقانه : لیلی و مجنون ، عارفانه : مثنوی معنوی ، اخلاقی : بوستان سعدی است .
شكل آرایش مثنوی
---------* -----------*
#رباعی
چهار مصراع است كه مصراع سوم آن معمولا" قافیه ندارد . درون مایه ای عارفانه ، عاشقانه یا فلسفی دارد . مناسب ترین قالب برای لحظه های كوتاه شاعرانه است و در همة دوره ها رواج داشته است . رباعی یك قالب خاص ایرانی است و خیام ، عطار ، مولوی و بابا افضل سرایندگان نامدار رباعی اند .
وقت است كه در بر آشنایی بزنیم تا بر گل و سبزه تكیه جایی بزنیم
زان پیش كه دست و پا فروبندد مرگ آخر كم از آن كه دست و پایی بزنیم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش چهارم
#دوبیتی
دو بیت است كه گاه مصراع سوم آن قافیه ندارد . این قالب صورت كامل شدة شعر هجایی در عصر ساسانی است . درون مایة عاشقانه و عارفانه دارد و رایج ترین قالب در میان روستائیان است . باباطاهرعریان از معروف ترین شاعران دوبیتی گو به شمار می آید. دوبیتی وزنی خاص دارد و از این نظر با رباعی متفاوت است .
به صحرا بنگرم ، صحرا تَه وینم به دریا بنگرم دریا تَه وینم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم
#ترجیع_بند
غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آنها را به هم میپیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آنها «ترجیع» یا «برگردان» میگویند.
قالب ترجیع بند ویژهی شعر فارسی است. درون مایه های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.
شکل ترجیع بند
------------× ------------×
------------ ------------×
------------ ------------×
------------#
------------#
------------+ ------------+
------------ ------------+
------------ ------------+
------------#
------------#
نمونهای از ترجیع بند از دیوان سعدی
دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
#مستزاد
شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه هایی افزوده شود. افزوده های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می کنند.
هرکه گدای در مُشکوی توست پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست چون گداست
#مُسَمَّط
شعری است که از رشته های گوناگون پدید میآید. قافیه ی رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه ی مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافیهاند. به هر بخش رشته میگویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه میباشند.
شکل مسمط
------------+ ------------+
------------+ ------------+ رشته
------------+ ------------# بند
------------× ------------×
------------× ------------× رشته
------------× ------------# بند
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#دوبیتی
دو بیت است كه گاه مصراع سوم آن قافیه ندارد . این قالب صورت كامل شدة شعر هجایی در عصر ساسانی است . درون مایة عاشقانه و عارفانه دارد و رایج ترین قالب در میان روستائیان است . باباطاهرعریان از معروف ترین شاعران دوبیتی گو به شمار می آید. دوبیتی وزنی خاص دارد و از این نظر با رباعی متفاوت است .
به صحرا بنگرم ، صحرا تَه وینم به دریا بنگرم دریا تَه وینم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم
#ترجیع_بند
غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آنها را به هم میپیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آنها «ترجیع» یا «برگردان» میگویند.
قالب ترجیع بند ویژهی شعر فارسی است. درون مایه های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.
شکل ترجیع بند
------------× ------------×
------------ ------------×
------------ ------------×
------------#
------------#
------------+ ------------+
------------ ------------+
------------ ------------+
------------#
------------#
نمونهای از ترجیع بند از دیوان سعدی
دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
#مستزاد
شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه هایی افزوده شود. افزوده های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می کنند.
هرکه گدای در مُشکوی توست پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست چون گداست
#مُسَمَّط
شعری است که از رشته های گوناگون پدید میآید. قافیه ی رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه ی مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافیهاند. به هر بخش رشته میگویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه میباشند.
شکل مسمط
------------+ ------------+
------------+ ------------+ رشته
------------+ ------------# بند
------------× ------------×
------------× ------------× رشته
------------× ------------# بند
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش پنجم
#تصنیف
بوی جوی مولیان آید همی ------ یاد یار مهربان آید همی
این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.
در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول بوده چنانکه دولتشاه سمرقندی نوشته است عبدالقادر عودی برای ابن حسام هروی (متوفی به سال 737- هـ . ق) تصنیفی سرود.
در روزگار صفویه نیز سرودن تصنیف معمول و متداول بوده است از جمله تصنیف سازان می توان به شاهمراد خوانساری اشاره کرد که تصنیف های متعددی را سرود.
در عهد زندیه تصنیف های زیادی درباره رشادت لطفعلی خان زند سروده شد.
در زمان ناصرالدین شاه قاجار نیز ترانه های زیادی دهان به دهان برگشت که میتوان به تصنیف هائی که درباره ظل السلطان در دوران حکومتش در اصفهان و یا تصنیف درباره ی ماشین دودی شهر ری اشاره شد اما مشهورترین تصنیف ساز دوره قاجاریه میرزا علی اکبر خان شیدا بود که همراه با تصنیف، سه تار می زد.
عارف قزوینی تصنیف ساز و شاعر معروف اولین کسی بود که تصنیف را برای مقاصد سیاسی و میهنی سرود
ملک الشعرای بهار و رهی معیری نیز از تصنیف سازان معروف بودند.
#چهارپاره
"چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند
هارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.
#مفردات
هر شعری حداقل یک بیت دارد.
"مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.
"مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.
در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.
بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.
بعضی گفتهاند که "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.
نمونه هایی از مفرد:
پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری
***
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#تصنیف
بوی جوی مولیان آید همی ------ یاد یار مهربان آید همی
این شعر منسوب به رودکی را که همراه با چنگ خوانده میشده شاید بتوان تصنیف دانست و از آن به بعد نیز عده ای از شاعران اشعار خویش را همراه با عود و چنگ می خوانده اند.
در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول بوده چنانکه دولتشاه سمرقندی نوشته است عبدالقادر عودی برای ابن حسام هروی (متوفی به سال 737- هـ . ق) تصنیفی سرود.
در روزگار صفویه نیز سرودن تصنیف معمول و متداول بوده است از جمله تصنیف سازان می توان به شاهمراد خوانساری اشاره کرد که تصنیف های متعددی را سرود.
در عهد زندیه تصنیف های زیادی درباره رشادت لطفعلی خان زند سروده شد.
در زمان ناصرالدین شاه قاجار نیز ترانه های زیادی دهان به دهان برگشت که میتوان به تصنیف هائی که درباره ظل السلطان در دوران حکومتش در اصفهان و یا تصنیف درباره ی ماشین دودی شهر ری اشاره شد اما مشهورترین تصنیف ساز دوره قاجاریه میرزا علی اکبر خان شیدا بود که همراه با تصنیف، سه تار می زد.
عارف قزوینی تصنیف ساز و شاعر معروف اولین کسی بود که تصنیف را برای مقاصد سیاسی و میهنی سرود
ملک الشعرای بهار و رهی معیری نیز از تصنیف سازان معروف بودند.
#چهارپاره
"چهارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند
هارپاره" از قالب های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.
"چهارپاره" مجموعه ای از دو بیتی هایی است که در کل یک شعر را می سازند.
دو بیتی های تشکیل دهنده چهارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند.
#مفردات
هر شعری حداقل یک بیت دارد.
"مفرد" شعری تک بیتی است که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می کند.
"مفرد" یا همان "تک بیت" اغلب برای بیان نکته های اخلاقی به کار می رود.
در "مفرد" گاهی دو مصراع هم قافیه هستند و گاهی دارای قافیه نیستند.
بعضی از شعرا دارای تک بیت های زیادی هستند، مانند سعدی که در پایان دیوانش به تعداد زیادی از این "مفرد" ها بر می خوریم که تحت عنوان "مفردات" تقسیم بندی شده اند.
بعضی گفتهاند که "مفرد" در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.
نمونه هایی از مفرد:
پای ملخی نزد سلیمان بردن ----- زشت است ولیکن هنر است از موری
***
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی ----- آن است که جوری که توانی نکنی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش ششم
#تضمین
تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.
در بین شاعران قدیمی چون حافظ و سعدی و ... تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر، مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده خود بیاورند.
مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:
من از آن روز که در بند تو ام آزادم ----- پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم
و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:
حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی ---- من از آن روز که در بند تو ام آزادم
اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند.
مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه کردن ابیاتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است.
این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است.
یکی از تضمین های معروف مربوط به ملک الشعرای بهار است ک غزلی از سعدی را تضمین کرده است.
قسمتی از این شعر در زیر آورده شده است:
ابیاتی نیز مربوط به غزلی از سعدی است که ملک الشعرای بهار آن را در بین شعر خود آورده است.
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ ----- یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟----- هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست ----- یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس----- به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس----- موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس----- که به هر حلقهی زلف تو گرفتاری هست
بیگلستان تو در دست بجز خاری نیست----- به ز گفتار تو بیشائبه گفتاری نیست
فارغ از جلوهی حسنت در و دیواری نیست----- ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست----- در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم----- شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم
منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم ----- نزد اعمی صفت مهر منور نکنم
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟----- همه دانند که در صحبت گل خاری هست
یی با ساختار و قالبهای شعری
برگرفته از سایت سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - به نقل از: گروه ادبیات تبیان زنجان
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#تضمین
تضمین به طور کلی به این معنی است که قطعاتی از شعر شاعر دیگری را در داخل شعر خود بیاورند.
در بین شاعران قدیمی چون حافظ و سعدی و ... تضمین به این معنا بوده است که با ذکر اسم شاعر، مصراع یا بیتی از شعر او را در میان غزل یا قصیده خود بیاورند.
مثلاً سعدی غزلی دارد که این گونه شروع می شود:
من از آن روز که در بند تو ام آزادم ----- پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
و حافظ در غزلی مصراع اول این غزل را به این صورت تضمین کرده است.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ----- ناز بنیاد مکن تا نَکَنی بنیادم
و در آخر، مصراع سعدی را تضمین می کند و می گوید:
حافظ از جو ر تو، حاشا که بگرداند روی ---- من از آن روز که در بند تو ام آزادم
اما تضمین در بین شعرای سده ی اخیر به این معنی است با شعری از شعرای قدیمی مسمط بسازند.
مثلاً غزلی از سعدی یا حافظ را تضمین می کنند و با اضافه کردن ابیاتی هم وزن و هم قافیه مصراع های اول آن شعر، شعری می سرایند که در قالب مسمط چهار یا پنج یا شش مصراعی است.
این نوع تضمین در قدیم مرسوم نبوده و در سالهای اخیر متداول شده است.
یکی از تضمین های معروف مربوط به ملک الشعرای بهار است ک غزلی از سعدی را تضمین کرده است.
قسمتی از این شعر در زیر آورده شده است:
ابیاتی نیز مربوط به غزلی از سعدی است که ملک الشعرای بهار آن را در بین شعر خود آورده است.
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ ----- یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟----- هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست ----- یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس----- به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس----- موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس----- که به هر حلقهی زلف تو گرفتاری هست
بیگلستان تو در دست بجز خاری نیست----- به ز گفتار تو بیشائبه گفتاری نیست
فارغ از جلوهی حسنت در و دیواری نیست----- ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست----- در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم----- شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم
منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم ----- نزد اعمی صفت مهر منور نکنم
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟----- همه دانند که در صحبت گل خاری هست
یی با ساختار و قالبهای شعری
برگرفته از سایت سرویس هنر اسلامی/ داود دادور - به نقل از: گروه ادبیات تبیان زنجان
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon