رضا قاسمی:
فرق اسلوب معادله وتمثیل "دراسلوب معادله جا به جایی مصراع ها مقدوره ولی درتمثیل خیر ؟؟؟
S.s.moeini:
سلام!
بله استقلال نحوی از نشانه های اسلوب معادله است و در تمثیل این استقلال، موردتوجه قرارنگرفته.
@Foonon
فرق اسلوب معادله وتمثیل "دراسلوب معادله جا به جایی مصراع ها مقدوره ولی درتمثیل خیر ؟؟؟
S.s.moeini:
سلام!
بله استقلال نحوی از نشانه های اسلوب معادله است و در تمثیل این استقلال، موردتوجه قرارنگرفته.
@Foonon
خانم عباسی:
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
Ruhani S.h:
ببینید ما هرگزندیدیم
درجایی که ردیف هست...
بنویسند
تکرار و ردیف
فقط می نویسند ردیف
شعری که ردیف دارد آن را مردف می گویند...
اگرکسی دررابطه با ردیف بنویسد تکرار آیا کسی قبول می کند؟
حتما باید ردیف گفته شود...اصلا لازم به گفتن تکرار نیست وقتی ردیف گفته می شود یعنی کلمه ای که عینا و معنا بعد ازقافیه تکرارشده باشد.
آیا درشعری که قلمرو ادبی خواسته می شود...
به قافیه و ردیف اشاره می شود؟
برای اینکه هردو ازملزومات شعرهستند و آوردن قافیه واجب و ردیف خود صنعتی است برای زیبایی
اگردرتعریف ردیف ازکلمه تکرار استفاده می کنیم برای توضیح ردیف است.
اگرهم ردیف نوعی تکرارباشد لازم به ذکرتکرارنیست...پرواضح است که ردیف دو کلمه تکراری است...
محبوبه فلاحتی:
به نطر من که ردیف، ارایه تکرار داره.
چون :
اولا، تکرار دونستنش هیچ مغایرتی با تعریف جناب هادی در کتاب آرایه های ادبی چندسال پیش دبیرستانی ها نداره.
و تا جایی که میدونم جناب شمیسا هم قبولش دارن
دوما، هدف از آوردن ردیف، موسیقایی کردن بیت هست. و همچنان که هدف ازاوردن آرایه تکرار زیبایی بخشیدن و موسیقایی کردن ان بیت یا.. هست.
بنابراین، هیچ اشکالی نیست اگر ردیف هاروهم نوعی تکرار بگیریم. و کاملادرست هست.
@Foonon
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
Ruhani S.h:
ببینید ما هرگزندیدیم
درجایی که ردیف هست...
بنویسند
تکرار و ردیف
فقط می نویسند ردیف
شعری که ردیف دارد آن را مردف می گویند...
اگرکسی دررابطه با ردیف بنویسد تکرار آیا کسی قبول می کند؟
حتما باید ردیف گفته شود...اصلا لازم به گفتن تکرار نیست وقتی ردیف گفته می شود یعنی کلمه ای که عینا و معنا بعد ازقافیه تکرارشده باشد.
آیا درشعری که قلمرو ادبی خواسته می شود...
به قافیه و ردیف اشاره می شود؟
برای اینکه هردو ازملزومات شعرهستند و آوردن قافیه واجب و ردیف خود صنعتی است برای زیبایی
اگردرتعریف ردیف ازکلمه تکرار استفاده می کنیم برای توضیح ردیف است.
اگرهم ردیف نوعی تکرارباشد لازم به ذکرتکرارنیست...پرواضح است که ردیف دو کلمه تکراری است...
محبوبه فلاحتی:
به نطر من که ردیف، ارایه تکرار داره.
چون :
اولا، تکرار دونستنش هیچ مغایرتی با تعریف جناب هادی در کتاب آرایه های ادبی چندسال پیش دبیرستانی ها نداره.
و تا جایی که میدونم جناب شمیسا هم قبولش دارن
دوما، هدف از آوردن ردیف، موسیقایی کردن بیت هست. و همچنان که هدف ازاوردن آرایه تکرار زیبایی بخشیدن و موسیقایی کردن ان بیت یا.. هست.
بنابراین، هیچ اشکالی نیست اگر ردیف هاروهم نوعی تکرار بگیریم. و کاملادرست هست.
@Foonon
رضا قاسمی:
مردان بار را به نیروی همت وبازوی حمیت کشند"نیروی همت اضافه تشبیهی بازوی حمیت استعاری وتشخیص؟بازو مجازا قدرت؟
Tahmasbi:
بازوی حمیت استعاری
ali jebraeeli:
بازوی حمیت اقترانی است در این جمله. نیروی همت هم آرایه ندارد
رضا قاسمی:
سپاس اقترانی رخت بربسته است گویا
خانم عباسی:
درود استاد .
هر دو اقترانی هستند و تشبیهی در کار نیست .
asadi.sh:
درود
عقده ی خاطر اضافه استعاری است.
رضا قاسمی:
هیچ به دانش اموزبگیم فقط بگید ترکیب اضافی وچون اقترانی ندارند درنوع اضافه سکوت اختیار کنیم صرف نظر از توجیهاتی که برای تشبیه واستعاره بودن قابل بیان هست😊
خانم عباسی:
خیلی از موارد حذف شدن و سوال نیست ولی جهت روشن شدن موضوع و تشخیص دانش آموز مجبوریم توضیح مختصری بدهیم .
در اضافه اقترانی ، مضاف وجود دارد اما در استعاری و تشبیهی نه .
پس برای رسیدن به درک درست و معنی روشن ؛ لازمه که برای بچه ها توضیح دهیم .
ضمن اینکه میشه بفرمایید چه توجیهاتی برای تشبیه و استعاره بودنش دارین؟!
استاد .
در این حکایت از ناتوانی مورچه و تحقیرش در حمل بار سوال پرسیده و در جواب می گوید که با نیرویی که همراه همت است و بازویی که با غیرت همراه است قادرم که این بارو حمل کنم .
وجود نیرو و بازو در اینجا لازمه و نمی تونیم حذفش کنیم .
غلامرضا رضایی:
به گمان حقیر
اضافه اقترانی مطرح نیست.
ما می گوییم دست ادب
دست به نشانه ادب نه دست به همراه ادب
اینجا هم نمی شود گفت نیرو به نشانه همت
🙏
Reza Diba:
همت ، اراده است.
اراده همان خواستن است.
این اراده و خواستن منبع ایجاد نیرو است
نیروی ناشی از همت.
نیروی خاص همت.
نیروی برخاسته از همت.
اضافه تخصیصی قرین به صواب است.
استاد تشبیهی در کار نیست که بخواهیم تشبیه حسابش کنیم. شرایط اقترانی هم ندارد.
پس اگه دانش آموز از ما بپرسد باید بهش بگیم اضافی. چه نوع اضافی؟ تخصیصی
غلامرضا رضایی:
همتم بار را می برد.
همتم مانند نیرویی بار را می برد.
قابل نقد با احترام🙏
Reza Diba:
همت به انسان نیرو می دهد.
اگر کمی همت(تلاش و اراده) کنی موفق می شوی.
پس نیرو در اینجا ( نیروی همت)خاص همت است نه زور بازو.
همت بار نمی برد. همت منبع نیروی روحی و اراده است.
J Khorsandi:
درود
بهتر نیست هردورااضافه استعاری بگیریم
غلامرضا رضایی:
بله می پذیرم.
همت خودش نیرو دارد
سپاس از تدکرتان🙏🙏
Reza Diba:
بازوی حمیت .استعاری.
چون زیر ساخت تشبیهی دارد
اما نیروی همت زیر ساخت تشبیهی ندارد.
نیروی خاص همت است. اضافه تخصیصی صحیح است.
محسن انصاری:
حمیت مانند انسانی بازو دارد، مشبه به حذف شده لوازم امده ،اضافه استعاری ( قابل نقد)
رضا قاسمی:
سپاستان گنج.حکمت ص16 کتاب فارسی یازدهم ازبهارستان جامی
@Foonon
مردان بار را به نیروی همت وبازوی حمیت کشند"نیروی همت اضافه تشبیهی بازوی حمیت استعاری وتشخیص؟بازو مجازا قدرت؟
Tahmasbi:
بازوی حمیت استعاری
ali jebraeeli:
بازوی حمیت اقترانی است در این جمله. نیروی همت هم آرایه ندارد
رضا قاسمی:
سپاس اقترانی رخت بربسته است گویا
خانم عباسی:
درود استاد .
هر دو اقترانی هستند و تشبیهی در کار نیست .
asadi.sh:
درود
عقده ی خاطر اضافه استعاری است.
رضا قاسمی:
هیچ به دانش اموزبگیم فقط بگید ترکیب اضافی وچون اقترانی ندارند درنوع اضافه سکوت اختیار کنیم صرف نظر از توجیهاتی که برای تشبیه واستعاره بودن قابل بیان هست😊
خانم عباسی:
خیلی از موارد حذف شدن و سوال نیست ولی جهت روشن شدن موضوع و تشخیص دانش آموز مجبوریم توضیح مختصری بدهیم .
در اضافه اقترانی ، مضاف وجود دارد اما در استعاری و تشبیهی نه .
پس برای رسیدن به درک درست و معنی روشن ؛ لازمه که برای بچه ها توضیح دهیم .
ضمن اینکه میشه بفرمایید چه توجیهاتی برای تشبیه و استعاره بودنش دارین؟!
استاد .
در این حکایت از ناتوانی مورچه و تحقیرش در حمل بار سوال پرسیده و در جواب می گوید که با نیرویی که همراه همت است و بازویی که با غیرت همراه است قادرم که این بارو حمل کنم .
وجود نیرو و بازو در اینجا لازمه و نمی تونیم حذفش کنیم .
غلامرضا رضایی:
به گمان حقیر
اضافه اقترانی مطرح نیست.
ما می گوییم دست ادب
دست به نشانه ادب نه دست به همراه ادب
اینجا هم نمی شود گفت نیرو به نشانه همت
🙏
Reza Diba:
همت ، اراده است.
اراده همان خواستن است.
این اراده و خواستن منبع ایجاد نیرو است
نیروی ناشی از همت.
نیروی خاص همت.
نیروی برخاسته از همت.
اضافه تخصیصی قرین به صواب است.
استاد تشبیهی در کار نیست که بخواهیم تشبیه حسابش کنیم. شرایط اقترانی هم ندارد.
پس اگه دانش آموز از ما بپرسد باید بهش بگیم اضافی. چه نوع اضافی؟ تخصیصی
غلامرضا رضایی:
همتم بار را می برد.
همتم مانند نیرویی بار را می برد.
قابل نقد با احترام🙏
Reza Diba:
همت به انسان نیرو می دهد.
اگر کمی همت(تلاش و اراده) کنی موفق می شوی.
پس نیرو در اینجا ( نیروی همت)خاص همت است نه زور بازو.
همت بار نمی برد. همت منبع نیروی روحی و اراده است.
J Khorsandi:
درود
بهتر نیست هردورااضافه استعاری بگیریم
غلامرضا رضایی:
بله می پذیرم.
همت خودش نیرو دارد
سپاس از تدکرتان🙏🙏
Reza Diba:
بازوی حمیت .استعاری.
چون زیر ساخت تشبیهی دارد
اما نیروی همت زیر ساخت تشبیهی ندارد.
نیروی خاص همت است. اضافه تخصیصی صحیح است.
محسن انصاری:
حمیت مانند انسانی بازو دارد، مشبه به حذف شده لوازم امده ،اضافه استعاری ( قابل نقد)
رضا قاسمی:
سپاستان گنج.حکمت ص16 کتاب فارسی یازدهم ازبهارستان جامی
@Foonon
غلامرضا رضایی:
چون بگشایم ز سر مو شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
تشبیه پنهان
درسته؟
Pirzad:
آب به آیینه
رضا قاسمی:
تشبیه اب چشمه به اینه البته خوداب هم بدون تشبیه قابلیت دیدن تصویردران وجودداره
غرایبزد:
چرا تشبیه استاد
در حال صاف بودن میشه تصویر رو در اب دید
Pirzad:
در حالت صاف بودن به شکل آیینه (نوعی) آیینه است
غرایبزد:
این خاصیت خود آبه.
Pirzad:
همیشه این ویژگی و با خودش نداره مگه این که مثل آیینه صاف بشه
مریم یوسف زاده:
بله
غلامرضا رضایی:
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثا برتر کشد
ذوقافیتین.
نظر دوستان؟
Fatemeh:
سلام ، به نظر
در و برتر كلمات قافيه هستن
ذوقافيتين نيست
asadi.sh:
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
Tahmasbi:
درود
خیر برتر و در قافیه
حروف اصلی فتحه و ر طبق قاعده ۲
غلامرضا رضایی:
بله👌
انصاری م:
درود
منظور "ورطه و حادثه" است ؟
"حادثا" نوشته شده.
ذوقافیتین نیست .
محسن انصاری:
استاد رضایی احتمالا کشد وکشد را جناس تام گرفتند
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
A.b:
همکاران عزیز درکشد فعل پیشوندی مگه نیست بعد برتر کشد دو واژه. مثل واژه ی پروانه که با پروا، نه واژه ی قافیه می شد. معنای کشد متفاوت مگه نیست؟
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
یس کُرد:
درود استاد گرامی👌🌸
پیشوندها و پسوندها به تنهایی می توانند واژه ی قافیه قرار بگیرند.
"کشد" ردیف هستش.
فعل ها یا جزء صرفی فعلهای پیشوندی اگر در معانی متفاوت در پایان مصراع بکار روند، ردیف به حساب می آیند و قافیه نمی شوند"
شد، است، نیست، می کرد
در اندازیم و بر اندازیم، برگرفت و در گرفت، در کشدو برکشد...
اردستانی🌻مریم:
درود.
یعنی در و بر قافیه اندازیم هم ردیف؟؟
محسن انصاری:
اساتید گرانقدر ، کشد در مصرع اول وکشد در مصرع دوم را چگونه معنا کرده اید؟ به شک افتادیم
asadi.sh:
درود
بله درکشد فعل پیشوندی است اما پیشوندها می توانند به تنهایی اساس قافیه باشند
@Foonon
چون بگشایم ز سر مو شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
تشبیه پنهان
درسته؟
Pirzad:
آب به آیینه
رضا قاسمی:
تشبیه اب چشمه به اینه البته خوداب هم بدون تشبیه قابلیت دیدن تصویردران وجودداره
غرایبزد:
چرا تشبیه استاد
در حال صاف بودن میشه تصویر رو در اب دید
Pirzad:
در حالت صاف بودن به شکل آیینه (نوعی) آیینه است
غرایبزد:
این خاصیت خود آبه.
Pirzad:
همیشه این ویژگی و با خودش نداره مگه این که مثل آیینه صاف بشه
مریم یوسف زاده:
بله
غلامرضا رضایی:
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثا برتر کشد
ذوقافیتین.
نظر دوستان؟
Fatemeh:
سلام ، به نظر
در و برتر كلمات قافيه هستن
ذوقافيتين نيست
asadi.sh:
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
Tahmasbi:
درود
خیر برتر و در قافیه
حروف اصلی فتحه و ر طبق قاعده ۲
غلامرضا رضایی:
بله👌
انصاری م:
درود
منظور "ورطه و حادثه" است ؟
"حادثا" نوشته شده.
ذوقافیتین نیست .
محسن انصاری:
استاد رضایی احتمالا کشد وکشد را جناس تام گرفتند
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
A.b:
همکاران عزیز درکشد فعل پیشوندی مگه نیست بعد برتر کشد دو واژه. مثل واژه ی پروانه که با پروا، نه واژه ی قافیه می شد. معنای کشد متفاوت مگه نیست؟
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
یس کُرد:
درود استاد گرامی👌🌸
پیشوندها و پسوندها به تنهایی می توانند واژه ی قافیه قرار بگیرند.
"کشد" ردیف هستش.
فعل ها یا جزء صرفی فعلهای پیشوندی اگر در معانی متفاوت در پایان مصراع بکار روند، ردیف به حساب می آیند و قافیه نمی شوند"
شد، است، نیست، می کرد
در اندازیم و بر اندازیم، برگرفت و در گرفت، در کشدو برکشد...
اردستانی🌻مریم:
درود.
یعنی در و بر قافیه اندازیم هم ردیف؟؟
محسن انصاری:
اساتید گرانقدر ، کشد در مصرع اول وکشد در مصرع دوم را چگونه معنا کرده اید؟ به شک افتادیم
asadi.sh:
درود
بله درکشد فعل پیشوندی است اما پیشوندها می توانند به تنهایی اساس قافیه باشند
@Foonon
محمّد تقی قندی:
خشنود یا خوشنود؟
واژه "خشنود" به معنی "راضی"، برخلاف تصور ، مرکب از "خوش" و جزء دیگر نیست بلکه در فارسی باستان و اوستا بهصورت -xšnuta آمده است که passive perfect paticiple است از ریشه -xšnav* بهمعنی " شنیدن" و یا "خشنود ساختن" که صورت ضعیف این ریشه -xšnu* میشود. میدانید که پسوند ta- که نشانه
perfect passive participle
است چون خودش تکیه میگیرد اغلب به ریشه ضعیف افزوده میشود. در ضمن اگر به ریشه فعل لازم افزوده شود از لحاظ معنایی active بوده و به فاعل برمیگردد ولی اگر به ریشه فعل متعدی افزوده شود از لحاظ معنایی passive بوده و به مفعول برمیگردد. در فارسی جدید هم همینطور است. واژههای "رفته"، "مرده" که صفت مفعولی یا اسم مفعول فعل لازم هستند نقش فاعلی دارند ولی واژههای "دیده" ، "خورده" که از فعل متعدی ساخته شدهاند نقش مفعولی دارند.
واژه -xšnuta (خشنود) فارسی باستان یا اوستایی در فارسی میانه به صورت xušnūd در میآید که حرفنویسی آن بهصورت 'hwšnut است و چون در الفبای پهلوی از حرف w یعنی حرف "و" استفاده شده، در فارسی جدید آن را بهصورت "خوشنود" هم مینویسند درحالی که صورت اوستایی این کلمه با حرف -xv نوشته نشده و اصلا حرف "و" ندارد. واژه -xšnuta در هندواروپایی آغازین به شکل -ģnu-to میباشد [در اصل بالای حرف g علامت ^ یا هشت کوچک میخواهد یعنی چیزی مثل ğ که من نمیتوانم آن را صحیح تایپ کنم. این نوع g کامی است نه ملازی] این نوع g هندو اروپایی پیش از n در اوستایی و فارسی باستان به š تبدیل میشوند البته در آغاز واژه به xš تبدیل میشوند یعنی اول آنها بلافاصله پیش از واج /ش / یک واج /خ/ هم میخواهد. پس میبینید که در میان واج
/خ/ و /ش/ حتی در ریشه هندو اروپایی خبری از حرف (و) نیست، پس املای "خشنود" درستتر از "خوشنود" است و این واژه مرکب از "خوش" و یک جزء دیگر نیست.
@Foonon
خشنود یا خوشنود؟
واژه "خشنود" به معنی "راضی"، برخلاف تصور ، مرکب از "خوش" و جزء دیگر نیست بلکه در فارسی باستان و اوستا بهصورت -xšnuta آمده است که passive perfect paticiple است از ریشه -xšnav* بهمعنی " شنیدن" و یا "خشنود ساختن" که صورت ضعیف این ریشه -xšnu* میشود. میدانید که پسوند ta- که نشانه
perfect passive participle
است چون خودش تکیه میگیرد اغلب به ریشه ضعیف افزوده میشود. در ضمن اگر به ریشه فعل لازم افزوده شود از لحاظ معنایی active بوده و به فاعل برمیگردد ولی اگر به ریشه فعل متعدی افزوده شود از لحاظ معنایی passive بوده و به مفعول برمیگردد. در فارسی جدید هم همینطور است. واژههای "رفته"، "مرده" که صفت مفعولی یا اسم مفعول فعل لازم هستند نقش فاعلی دارند ولی واژههای "دیده" ، "خورده" که از فعل متعدی ساخته شدهاند نقش مفعولی دارند.
واژه -xšnuta (خشنود) فارسی باستان یا اوستایی در فارسی میانه به صورت xušnūd در میآید که حرفنویسی آن بهصورت 'hwšnut است و چون در الفبای پهلوی از حرف w یعنی حرف "و" استفاده شده، در فارسی جدید آن را بهصورت "خوشنود" هم مینویسند درحالی که صورت اوستایی این کلمه با حرف -xv نوشته نشده و اصلا حرف "و" ندارد. واژه -xšnuta در هندواروپایی آغازین به شکل -ģnu-to میباشد [در اصل بالای حرف g علامت ^ یا هشت کوچک میخواهد یعنی چیزی مثل ğ که من نمیتوانم آن را صحیح تایپ کنم. این نوع g کامی است نه ملازی] این نوع g هندو اروپایی پیش از n در اوستایی و فارسی باستان به š تبدیل میشوند البته در آغاز واژه به xš تبدیل میشوند یعنی اول آنها بلافاصله پیش از واج /ش / یک واج /خ/ هم میخواهد. پس میبینید که در میان واج
/خ/ و /ش/ حتی در ریشه هندو اروپایی خبری از حرف (و) نیست، پس املای "خشنود" درستتر از "خوشنود" است و این واژه مرکب از "خوش" و یک جزء دیگر نیست.
@Foonon
Maryam . Kh:
سلام یه سوال داشتم
آیا انچه که در ذهن و تصورات خود مجسم میکنیم عینی است یا ذهنی
مثلا تصور تماشای یک روز بارانی از پشت پنجره و خوردن چای
asadi.sh:
درود
اگر به صورت عینی و واقعی آن را تصور کنیم عینی است اما اگر در خیال خود آن را به احساسات و عواطف مان گره بزنیم می تواند ذهنی باشد.
خانم عباسی:
سلام .
اگر این تصور با توصیفات حسی و عینی بیان شود ، عینی است اما اگر وارد حوزه تخیل و تصویر سازی در بیان شوید خیر ذهنی است .
به نوع بیان این تصور بستگی دارد .
@Foonon
سلام یه سوال داشتم
آیا انچه که در ذهن و تصورات خود مجسم میکنیم عینی است یا ذهنی
مثلا تصور تماشای یک روز بارانی از پشت پنجره و خوردن چای
asadi.sh:
درود
اگر به صورت عینی و واقعی آن را تصور کنیم عینی است اما اگر در خیال خود آن را به احساسات و عواطف مان گره بزنیم می تواند ذهنی باشد.
خانم عباسی:
سلام .
اگر این تصور با توصیفات حسی و عینی بیان شود ، عینی است اما اگر وارد حوزه تخیل و تصویر سازی در بیان شوید خیر ذهنی است .
به نوع بیان این تصور بستگی دارد .
@Foonon
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
H B:
جان جان هم اضافه استعاری وهم کنایه
غلامرضا رضایی:
چرا استعاری؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
@Foonon
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
H B:
جان جان هم اضافه استعاری وهم کنایه
غلامرضا رضایی:
چرا استعاری؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
۳. بهنظر میرسد که «نوين» ترکی بهمعنیِ «خوبترین از هرچیزی» مخففِ «نوآيين» فارسی باشد، اما پس از آنکه از ترکی وارد فارسی شده (احتمالاً در قرن اخیر یا اندکی جلوتر) آن را با «نو» ارتباط داده و به همان معنی بهکار بردهاند (علیاشرف صادقی ۱۳۷۲، «شیوهها و امکانات واژهسازی در زبان فارسی معاصر (۱۱)»، نشر دانش، سال ۱۳، شمارۀ ۵، ص ۲۱ حاشیه). محمد قزوینی نیز احتمال ترکی بودنِ «نوين» را متذکر شدهاست (یادداشتها، ج ۷، ص ۳۳۳، به نقل از صادقی). در فرهنگهای ترکی nevîn بهمعنی Yeni, yepyeni şey «چیز جدید، نو» آمدهاست و در آنها به فارسی بودن nevîn اشاره کردهاند
(Büyük Türkçe Sözlük, Mehmet Doğan, Ankara 1981; Hayat Büyük Türk Sözlüğü, Şevket Rado, Istanbul).
نگارنده nevîn را در فرهنگهای ترکی استانبولیِ معاصر نیافته و احتمال میدهد این واژه بیشتر در ترکی عثمانی کاربرد داشتهاست. علیاشرف صادقی (همان جا) متذکر شدهاست که مؤلفان فرهنگ ترکی به انگليسیِ رِدهاوس این واژه را با برچسبِ learned «عالمانه» نشان دادهاند.
۴. ظاهراً قدیمیترین فرهنگی که نوين در آن مدخل شده
Persian-English Dictionary (1892)
اثر اف. اشتینگاس (F. Steingass) است. تلفظ «نوين» در این فرهنگ بهصورت /nawīn/ و /nuwīn/ ضبط شده و معنی آن نیز
the most excellent of anything
«خوبترین از هرچیز» آمدهاست. ناظمالاطبا نیز در فرهنگ نفيسی این واژه را بهمعنی «خوبترین از هرچیز» و با تلفظ /navin/ و /novin/ مدخل کردهاست (نیز، ← همان جا).
۵. ظاهراً کهنترین کاربرد «نوين» در فارسی از سدۀ چهاردهم است:
قرن ۱۴: تمام مردم دلشاد مرگ استبداد / من از دو مسئله خوشحال و خرم و دلشاد / يکی ز زادن مريم يکی ز وضع نوين (کليات عشقی، ص ۱۷۸).
۶. واژۀ مغولیِ «نويَن» بهمعنی «فرماندهِ سپاه» نیز در فارسی بهکار رفته که گونۀ دیگرِ واژۀ مغولیِ «نويين» است و ربطی به واژۀ «نوينِ» مورد بحث ندارد (← فرهنگ بزرگ سخن).
پیکرۀ زبانیِ استفادهشده در این پژوهش:
پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستی دکتر علیاشرف صادقی
ازویرایش
”تشبیهِ یك چیز به خودش"
چیزی را به خودش تشبیه كردن و گفتن كه ”این آینه مثل آینه“ است یا ”این چراغ مثل چراغ است“ چه لطفی دارد؟ این كه نوعی تحصیلِ حاصل و به اصطلاحِ توتولوژی Tautology است..
در بلاغتِ هند (سانسكریت) چشماندازهای دیگری در باب تقسیمات تشبیه وجود دارد كه اولین آنها همین مسئلۀ ”تشبیهِ یك چیز به خودش“ است به گونهای كه ”مُشبَّه“ و ”مشبَّهُبه“ یكی باشد، اینگونه تشبیه در ادبیات فارسی سابقه دارد، چنانكه مولانا فرموده است::
صبحدمی، همچو صبح، پردۀ ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید.
در زَهْرُالربیع سیدنعمتالله جزایری (1050-1112ق/1640-1701م) شاعری آب را به آب تشبیه كرده است و قصدش از این كار ظاهراً طعن و طنزی بوده است نسبت به چنین هنر سازهای:
كأنَّنا و الماءُ مِنْ حَوْلِنا
قومٌ جُلُوسٌ حَولَهُم ماءُ
كه ترجمهاش در این حدود است: حالِ ما، در آن هنگام كه آب گرد ما را گرفته بود، مثل این بود كه گروهی باشند و آب گرد ایشان را گرفته باشد.شاعرِ معروف در حق گویندۀ این بیت به شوخی و طنز گفته است:
و شاعِرٌ اَوَقَدَ الطَبْعَ الذُكاءُ لَهُ
فكادَ یحْرِقُهُ مِنْ فَرْطِ اِذكاءِ
اَقمَ یجهِدُ اَیاماً قَریحَتَهُ
وَ شَبَّه الماءَ، بَعْد الجَهْدِ، بالماءِ
كه ترجمهاش در این حدود است: شاعری كه از فرطِ تیزی ذوق نزدیك بود كه آتش بگیرد، چندین روز قریحۀ خویش را به رنج افكند و زحمت كشید تا آب را به آب تشبیه كرد.
شاعر فارسیگوی هند در قرن دوازدهم، در قطعهای عربی گفته است:
اَلا لِكُلِّ حُسَینِ الوَجْهِ اَشباهُ
و لانظیرَ لِمَنْ اَهْواهُ اِلاّهُ
كه ترجمهاش در این حدود است: ”از برای هرزیباچهرهای همانندی است و آن را كه من دوست دارم، جز خود همانندی ندارد. “
- استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
- نوعی ساختارِ مبالغه در زبان فارسی كهن
انصاری م:
سلام استاد
این را در بدیع فکر کنم "اعنات" می گویند .
اگر شرح بدهید کمال تشکر را دارم 🌺🌺🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
بله درست می فرمایید اعنات یا التزام یا لزوم مالایلزم
انصاری م:
البته اعنات در حرف هم داریم .
دکتر محمّد تقی قندی:
بله التزام حرف تاسیس ودخیل درقوافی
چشم بدت دور ای بدیع شمایل/ماه من وشمع جمع ومیر قبایل و...
انصاری م:
بسیار عالی . البته حرف تاسیس در زبان عربی لازم است و اعنات حساب نمی شود . فقط در فارسی اعنات حساب می شود
۳. بهنظر میرسد که «نوين» ترکی بهمعنیِ «خوبترین از هرچیزی» مخففِ «نوآيين» فارسی باشد، اما پس از آنکه از ترکی وارد فارسی شده (احتمالاً در قرن اخیر یا اندکی جلوتر) آن را با «نو» ارتباط داده و به همان معنی بهکار بردهاند (علیاشرف صادقی ۱۳۷۲، «شیوهها و امکانات واژهسازی در زبان فارسی معاصر (۱۱)»، نشر دانش، سال ۱۳، شمارۀ ۵، ص ۲۱ حاشیه). محمد قزوینی نیز احتمال ترکی بودنِ «نوين» را متذکر شدهاست (یادداشتها، ج ۷، ص ۳۳۳، به نقل از صادقی). در فرهنگهای ترکی nevîn بهمعنی Yeni, yepyeni şey «چیز جدید، نو» آمدهاست و در آنها به فارسی بودن nevîn اشاره کردهاند
(Büyük Türkçe Sözlük, Mehmet Doğan, Ankara 1981; Hayat Büyük Türk Sözlüğü, Şevket Rado, Istanbul).
نگارنده nevîn را در فرهنگهای ترکی استانبولیِ معاصر نیافته و احتمال میدهد این واژه بیشتر در ترکی عثمانی کاربرد داشتهاست. علیاشرف صادقی (همان جا) متذکر شدهاست که مؤلفان فرهنگ ترکی به انگليسیِ رِدهاوس این واژه را با برچسبِ learned «عالمانه» نشان دادهاند.
۴. ظاهراً قدیمیترین فرهنگی که نوين در آن مدخل شده
Persian-English Dictionary (1892)
اثر اف. اشتینگاس (F. Steingass) است. تلفظ «نوين» در این فرهنگ بهصورت /nawīn/ و /nuwīn/ ضبط شده و معنی آن نیز
the most excellent of anything
«خوبترین از هرچیز» آمدهاست. ناظمالاطبا نیز در فرهنگ نفيسی این واژه را بهمعنی «خوبترین از هرچیز» و با تلفظ /navin/ و /novin/ مدخل کردهاست (نیز، ← همان جا).
۵. ظاهراً کهنترین کاربرد «نوين» در فارسی از سدۀ چهاردهم است:
قرن ۱۴: تمام مردم دلشاد مرگ استبداد / من از دو مسئله خوشحال و خرم و دلشاد / يکی ز زادن مريم يکی ز وضع نوين (کليات عشقی، ص ۱۷۸).
۶. واژۀ مغولیِ «نويَن» بهمعنی «فرماندهِ سپاه» نیز در فارسی بهکار رفته که گونۀ دیگرِ واژۀ مغولیِ «نويين» است و ربطی به واژۀ «نوينِ» مورد بحث ندارد (← فرهنگ بزرگ سخن).
پیکرۀ زبانیِ استفادهشده در این پژوهش:
پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستی دکتر علیاشرف صادقی
ازویرایش
”تشبیهِ یك چیز به خودش"
چیزی را به خودش تشبیه كردن و گفتن كه ”این آینه مثل آینه“ است یا ”این چراغ مثل چراغ است“ چه لطفی دارد؟ این كه نوعی تحصیلِ حاصل و به اصطلاحِ توتولوژی Tautology است..
در بلاغتِ هند (سانسكریت) چشماندازهای دیگری در باب تقسیمات تشبیه وجود دارد كه اولین آنها همین مسئلۀ ”تشبیهِ یك چیز به خودش“ است به گونهای كه ”مُشبَّه“ و ”مشبَّهُبه“ یكی باشد، اینگونه تشبیه در ادبیات فارسی سابقه دارد، چنانكه مولانا فرموده است::
صبحدمی، همچو صبح، پردۀ ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید.
در زَهْرُالربیع سیدنعمتالله جزایری (1050-1112ق/1640-1701م) شاعری آب را به آب تشبیه كرده است و قصدش از این كار ظاهراً طعن و طنزی بوده است نسبت به چنین هنر سازهای:
كأنَّنا و الماءُ مِنْ حَوْلِنا
قومٌ جُلُوسٌ حَولَهُم ماءُ
كه ترجمهاش در این حدود است: حالِ ما، در آن هنگام كه آب گرد ما را گرفته بود، مثل این بود كه گروهی باشند و آب گرد ایشان را گرفته باشد.شاعرِ معروف در حق گویندۀ این بیت به شوخی و طنز گفته است:
و شاعِرٌ اَوَقَدَ الطَبْعَ الذُكاءُ لَهُ
فكادَ یحْرِقُهُ مِنْ فَرْطِ اِذكاءِ
اَقمَ یجهِدُ اَیاماً قَریحَتَهُ
وَ شَبَّه الماءَ، بَعْد الجَهْدِ، بالماءِ
كه ترجمهاش در این حدود است: شاعری كه از فرطِ تیزی ذوق نزدیك بود كه آتش بگیرد، چندین روز قریحۀ خویش را به رنج افكند و زحمت كشید تا آب را به آب تشبیه كرد.
شاعر فارسیگوی هند در قرن دوازدهم، در قطعهای عربی گفته است:
اَلا لِكُلِّ حُسَینِ الوَجْهِ اَشباهُ
و لانظیرَ لِمَنْ اَهْواهُ اِلاّهُ
كه ترجمهاش در این حدود است: ”از برای هرزیباچهرهای همانندی است و آن را كه من دوست دارم، جز خود همانندی ندارد. “
- استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
- نوعی ساختارِ مبالغه در زبان فارسی كهن
انصاری م:
سلام استاد
این را در بدیع فکر کنم "اعنات" می گویند .
اگر شرح بدهید کمال تشکر را دارم 🌺🌺🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
بله درست می فرمایید اعنات یا التزام یا لزوم مالایلزم
انصاری م:
البته اعنات در حرف هم داریم .
دکتر محمّد تقی قندی:
بله التزام حرف تاسیس ودخیل درقوافی
چشم بدت دور ای بدیع شمایل/ماه من وشمع جمع ومیر قبایل و...
انصاری م:
بسیار عالی . البته حرف تاسیس در زبان عربی لازم است و اعنات حساب نمی شود . فقط در فارسی اعنات حساب می شود
Forwarded from Deleted Account
بسیار دقیق می فرمایید درعربی حرفی پیش ازروی می شود مثل التزام حرف طاء در قصيده ي طغرايي بامطلع
اصالة الرأي صانتني عن الخطل/وحلية الفضل ز انتني لدي العطل
اصالة الرأي صانتني عن الخطل/وحلية الفضل ز انتني لدي العطل
استاد رضا:
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟
دکترمحمّد تقی قندی:
خود مؤلفان نظام پیشین ترصیع گرفته اند
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟
دکترمحمّد تقی قندی:
خود مؤلفان نظام پیشین ترصیع گرفته اند
Forwarded from ف. امین
🌺تشخيص يعني اينكه فقط ويژگي انسان را به غير جاندار نسبت بدهيم :
كتاب با من حرف زد - حرف زدن تنها ويژگي انسان است - پس : تشخيص
🌺جان بخشي يعني نسبت دادن ويژگي جاندارِ غير انسان به اشيا
ابر پرواز كرد - پرواز كردن ويژگي جاندارِ غير انسان است كه به ابر نسبت داده شده
اينجا ديگه تنها جان بخشي داريم و چون مشبه به جاندارِ غيرِ انسان است تشخيصي در كار نيست
كتاب با من حرف زد - حرف زدن تنها ويژگي انسان است - پس : تشخيص
🌺جان بخشي يعني نسبت دادن ويژگي جاندارِ غير انسان به اشيا
ابر پرواز كرد - پرواز كردن ويژگي جاندارِ غير انسان است كه به ابر نسبت داده شده
اينجا ديگه تنها جان بخشي داريم و چون مشبه به جاندارِ غيرِ انسان است تشخيصي در كار نيست
رضا قاسمی:
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟
J Khorsandi:
درود
می کشید دربیت ردیف است یا جناس تام می باشد؟؟
رضا قاسمی:
درودفکرکنم هردو
J Khorsandi:
درود
بیت ذوقافیتین است؟
A. M:
درود بلکه درودها.
با وجود اختلاف جزئی، صنعت ترصیع دارد.
ضمن اینکه به نظر میرسد ذوالقافیتین باشد؛ چه اینکه کشیدنها در یک معنا نیستند و شرط است که ردیفها در یک معنا به کار روند.
اگر چه به نظر میرسد که این شرط نیز در نمونههایی از شاعران رعایت نشده است.
رضا قاسمی:
درودبه نظر خیرچون می کشیددرمفهوم کنایی تفاوت معنایی پیدا کرده وردیف قابل نقد
دروداشعاروجود داره که باوجود تفاوت معنایی درردیف بازم ردیفند
صدیقه موسوی قومی:
جناس تام و قافیه ردیف نیست
خ حسنی:
سلام خدمت همکاران محترم
در این بیت « بلند آن سر که او خواهد بلندش / نژند آن دل که او خواهد نژندش»
کدام ارایه وجود ندارد؟
الف) تلمیح ب) تشخیص. ج) مجاز د) کنایه
فرزانه:
سلام تشخیص
@Foonon
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟
J Khorsandi:
درود
می کشید دربیت ردیف است یا جناس تام می باشد؟؟
رضا قاسمی:
درودفکرکنم هردو
J Khorsandi:
درود
بیت ذوقافیتین است؟
A. M:
درود بلکه درودها.
با وجود اختلاف جزئی، صنعت ترصیع دارد.
ضمن اینکه به نظر میرسد ذوالقافیتین باشد؛ چه اینکه کشیدنها در یک معنا نیستند و شرط است که ردیفها در یک معنا به کار روند.
اگر چه به نظر میرسد که این شرط نیز در نمونههایی از شاعران رعایت نشده است.
رضا قاسمی:
درودبه نظر خیرچون می کشیددرمفهوم کنایی تفاوت معنایی پیدا کرده وردیف قابل نقد
دروداشعاروجود داره که باوجود تفاوت معنایی درردیف بازم ردیفند
صدیقه موسوی قومی:
جناس تام و قافیه ردیف نیست
خ حسنی:
سلام خدمت همکاران محترم
در این بیت « بلند آن سر که او خواهد بلندش / نژند آن دل که او خواهد نژندش»
کدام ارایه وجود ندارد؟
الف) تلمیح ب) تشخیص. ج) مجاز د) کنایه
فرزانه:
سلام تشخیص
@Foonon
افضلی:
خانم عباسی:
نماد چیست؟ استعاره کدام است؟
چکیده
در کتابهای درسی دوره متوسطه کم و بیش به استعاره توجه شده است و دانشآموزان هم تا حدودی درباره آن حضور ذهن دارند اما با نماد آشنایی ندارند. چرا که در هیچ یک از کتابها، تعریف و توصیفی از آن نشده و تنها در بعضی خودآزماییها سؤال میشود فلان واژه «نماد» چیست یا در متن درسها مثلاً نوشته میشود که سنگ نماد و نشان نرمیناپذیری و ... است. براین اساس، دانشآموزان در تشخیص نماد و استعاره دچار سردرگمی و شک و تردید میشوند و یکی را به جای دیگری به کار میبرند.
در این مقاله سعی شده است بعد از تعریف و توضیح هر یک از آنها، مرز بین نماد و استعاره از نظرگاههای متفاوتمشخص شود و شباهتها و تفاوتهایشان بیان گردد.
مقدمه
بیان مفاهیم هنری همیشه بهطور حقیقی و صریح صورت نمیگیرد. بعضی از هنرمندان شیوه بیان غیرصریح و مجازی را بر صریح و حقیقی ترجیح میدهند. از جمله این شیوهها عبارتاند از کاربرد نماد، استعاره و ... .
نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژه فرنگی symbol میآید که از کلمه یونانی symbolon به معنی علامت، نشانه و اثر گرفته شده است.
نماد عبارت است از چیزی که نماینده چیز دیگری باشد اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز، بلکه از طریق اشاره مبهم یا رابطهای اتفاقی یا قراردادی است.
استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن، به عاریت خواستن، ایرمان گرفتن و یکی از انواع مجاز است و عبارت از اضافت (نسبت) مشبهبه یا مستعار به مشبه یا مستعارمنه که با علاقه باشد. پس اگر مشبهبه ذکر و مشبه ترک شود، استعاره مصرحه است و اگر عکس شود استعاره مکنیه.
نماد نماینده واقعهای است که به سختی قابل تصور است. نماد نشانهای است که با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم میکند. گاهی واژههای رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانستهاند.
مقایسه نماد با استعاره
نماد، شیء بیجان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش. اگر چه نماد به معنی نشانه است، تفاوت آن با نشانه در آن است که نشانه مفهوم ساده و واحدی را میرساند؛ مثل علائم رانندگی یا پرچم. دریافت پیام چنین نشانههایی نیاز به بسترسازی و متن خاصی ندارد و از این رو نشانه از جهت انتقال پیام خودکفاست اما دریافت پیام نماد و نوع آن پیام به متن یا عوامل پیرامون آن بستگی دارد؛ برای مثال، تندیس دست بریده در مذهب شیعه هم نشانه و مظهر دست بریده حضرت ابوالفضل در واقعه کربلاست و هم مظهر مظلومیت تشیع. این مفهوم دوم در بستر تاریخ تشیع قابل دریافت است.
در ادبیات، نماد یکی از شگردها و ترفندهای تصویرگری و از جمله امور حوزه بیان است.
نمادهای ادبی بیش از آنکه از حوزههای دیگر تقلید شده باشند، زاییده ذهن خلاق نویسنده و شاعرند. حتی چنانچه نماد از جای دیگر وام گرفته شده باشد، بنا به شرایط اثر تغییر میکند و نقش تازهای به خود میگیرد. گاه نماد و استعاره به غلط به جای یکدیگر به کار میروند اما باید گفت تفاوت استعاره با نماد در چند نکته است:
نخست آنکه در استعاره، مستعار یا بردار جانشین مستعارمنه یا هدف میشود؛ یعنی، هویت خود را از دست میدهد تا هویتی تازه کسب کند. مثلاً وقتی شاعر میگوید: «آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟» (فروغ فرخزاد) با انتساب رقصیدن حباب گونه روی آب برای سعادت خودش، تصویری از ناپایداری خوشبختی کاذب خلق میکند. در این تصویر «من» هویت خود را ترک کرده و بهطور تلویحی هویت «حباب» را پذیرفته است. بنابراین، او دیگر «من» انسانی نیست اما همین شاعر (فروغ فرخزاد) وقتی میگوید: «شاید حقیقت، آن دو دست سبز جوان بود آن دو دست سبز جوان که زیر بارش یک ریز برف مدفون شد» کلمه برف هویت خود را از دست نداده است، یعنی، هم برفی است که وقتی میبارد همهچیز را میپوشاند، و هم به لحاظ القائاتی که از رنگ سفید وکلمه دفن و تکرار معنیدار آن در شعر ایجاد میشود، در مفهومی فراتر از وجود واقعیاش، یعنی به مفهوم مرگ، بهکار رفته است. این مفهوم فراتر بیش از آنکه به صراحت بر زبان آمده باشد، به خواننده یا شنونده القا میشود. القا از ویژگیهای نماد است.
دومین تفاوت نماد و استعاره این است که استعاره به متن پیرامون نیاز ندارد. حتی یک عبارت دو کلمهای میتواند استعاره باشد؛ مثلاً: «گل خندید». در این مثال، واضح است که گل هویت گیاهی خود را از دست داده و به واسطه فعل «خندیدن» هویتی انسانی یافته است.
اما نماد به محیطی نیاز دارد که در آن از رهگذر تکرارهای معنیدار شکوفا شود. در نمونهای که از فروغ فرخزاد نقل شد، برف به دلیل بسامد بالا در شعرهای فروغ نقشی معنیدار مییابد و به کمک عوامل پیرامونی در اشعار او مظهر و نماد مرگ است. حال چنانچه این محیط و عوامل پیرامون تغییر کند و برف باز هم نم
خانم عباسی:
نماد چیست؟ استعاره کدام است؟
چکیده
در کتابهای درسی دوره متوسطه کم و بیش به استعاره توجه شده است و دانشآموزان هم تا حدودی درباره آن حضور ذهن دارند اما با نماد آشنایی ندارند. چرا که در هیچ یک از کتابها، تعریف و توصیفی از آن نشده و تنها در بعضی خودآزماییها سؤال میشود فلان واژه «نماد» چیست یا در متن درسها مثلاً نوشته میشود که سنگ نماد و نشان نرمیناپذیری و ... است. براین اساس، دانشآموزان در تشخیص نماد و استعاره دچار سردرگمی و شک و تردید میشوند و یکی را به جای دیگری به کار میبرند.
در این مقاله سعی شده است بعد از تعریف و توضیح هر یک از آنها، مرز بین نماد و استعاره از نظرگاههای متفاوتمشخص شود و شباهتها و تفاوتهایشان بیان گردد.
مقدمه
بیان مفاهیم هنری همیشه بهطور حقیقی و صریح صورت نمیگیرد. بعضی از هنرمندان شیوه بیان غیرصریح و مجازی را بر صریح و حقیقی ترجیح میدهند. از جمله این شیوهها عبارتاند از کاربرد نماد، استعاره و ... .
نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژه فرنگی symbol میآید که از کلمه یونانی symbolon به معنی علامت، نشانه و اثر گرفته شده است.
نماد عبارت است از چیزی که نماینده چیز دیگری باشد اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز، بلکه از طریق اشاره مبهم یا رابطهای اتفاقی یا قراردادی است.
استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن، به عاریت خواستن، ایرمان گرفتن و یکی از انواع مجاز است و عبارت از اضافت (نسبت) مشبهبه یا مستعار به مشبه یا مستعارمنه که با علاقه باشد. پس اگر مشبهبه ذکر و مشبه ترک شود، استعاره مصرحه است و اگر عکس شود استعاره مکنیه.
نماد نماینده واقعهای است که به سختی قابل تصور است. نماد نشانهای است که با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم میکند. گاهی واژههای رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانستهاند.
مقایسه نماد با استعاره
نماد، شیء بیجان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش. اگر چه نماد به معنی نشانه است، تفاوت آن با نشانه در آن است که نشانه مفهوم ساده و واحدی را میرساند؛ مثل علائم رانندگی یا پرچم. دریافت پیام چنین نشانههایی نیاز به بسترسازی و متن خاصی ندارد و از این رو نشانه از جهت انتقال پیام خودکفاست اما دریافت پیام نماد و نوع آن پیام به متن یا عوامل پیرامون آن بستگی دارد؛ برای مثال، تندیس دست بریده در مذهب شیعه هم نشانه و مظهر دست بریده حضرت ابوالفضل در واقعه کربلاست و هم مظهر مظلومیت تشیع. این مفهوم دوم در بستر تاریخ تشیع قابل دریافت است.
در ادبیات، نماد یکی از شگردها و ترفندهای تصویرگری و از جمله امور حوزه بیان است.
نمادهای ادبی بیش از آنکه از حوزههای دیگر تقلید شده باشند، زاییده ذهن خلاق نویسنده و شاعرند. حتی چنانچه نماد از جای دیگر وام گرفته شده باشد، بنا به شرایط اثر تغییر میکند و نقش تازهای به خود میگیرد. گاه نماد و استعاره به غلط به جای یکدیگر به کار میروند اما باید گفت تفاوت استعاره با نماد در چند نکته است:
نخست آنکه در استعاره، مستعار یا بردار جانشین مستعارمنه یا هدف میشود؛ یعنی، هویت خود را از دست میدهد تا هویتی تازه کسب کند. مثلاً وقتی شاعر میگوید: «آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟» (فروغ فرخزاد) با انتساب رقصیدن حباب گونه روی آب برای سعادت خودش، تصویری از ناپایداری خوشبختی کاذب خلق میکند. در این تصویر «من» هویت خود را ترک کرده و بهطور تلویحی هویت «حباب» را پذیرفته است. بنابراین، او دیگر «من» انسانی نیست اما همین شاعر (فروغ فرخزاد) وقتی میگوید: «شاید حقیقت، آن دو دست سبز جوان بود آن دو دست سبز جوان که زیر بارش یک ریز برف مدفون شد» کلمه برف هویت خود را از دست نداده است، یعنی، هم برفی است که وقتی میبارد همهچیز را میپوشاند، و هم به لحاظ القائاتی که از رنگ سفید وکلمه دفن و تکرار معنیدار آن در شعر ایجاد میشود، در مفهومی فراتر از وجود واقعیاش، یعنی به مفهوم مرگ، بهکار رفته است. این مفهوم فراتر بیش از آنکه به صراحت بر زبان آمده باشد، به خواننده یا شنونده القا میشود. القا از ویژگیهای نماد است.
دومین تفاوت نماد و استعاره این است که استعاره به متن پیرامون نیاز ندارد. حتی یک عبارت دو کلمهای میتواند استعاره باشد؛ مثلاً: «گل خندید». در این مثال، واضح است که گل هویت گیاهی خود را از دست داده و به واسطه فعل «خندیدن» هویتی انسانی یافته است.
اما نماد به محیطی نیاز دارد که در آن از رهگذر تکرارهای معنیدار شکوفا شود. در نمونهای که از فروغ فرخزاد نقل شد، برف به دلیل بسامد بالا در شعرهای فروغ نقشی معنیدار مییابد و به کمک عوامل پیرامونی در اشعار او مظهر و نماد مرگ است. حال چنانچه این محیط و عوامل پیرامون تغییر کند و برف باز هم نم
اد باشد
، لزوماً نما
د مرگ نخواهد بود.
اما استعاره با نماد شباهتی هم دارد و آن، در ویژگیهمانندسازی است؛ زیرا در هر دو این مجازها نوعی همانندسازی رخ میدهد. از نظر تظاهر زبانی، نشانه نماد، تکرار در متن کلام است و مفهوم نمادین از شرایط بستر کلام متولد میشود. بهعبارت دیگر، استعاره چنان است که لفظی را به مناسبت کمال شباهت در یکی از صفات به جای لفظی دیگر به کار برند.
چنانکه مرد دلیر را «شیر» خوانند؛ به لحاظ اشتراک و مشابهتی که میان این دو در صفت شجاعت هست.
بلاغیون قدیم به تبع ارسطو، عموماً استعاره را تشبیهی گفتهاند بدون ادات تشبیه و مشبه. به موجب تعریفهای منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر بهصورت تشبیه پدید میآید، سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تلخیص آن، استعاره میسازد. برای مثال، وقتی فردوسی در وصف نعره رستم میگوید: «به رزم اندرون غرشی کرد شیر» پیش از این در ذهن خود رستم (مشبه یا مستعار منه) را به شیری (مشبهبه یا مستعار) تشبیه کرده و سپس در لفظ، مستعارمنه یا مشبه (رستم) را حذف کرده است؛
یعنی مشبه طوری در مشبه به دخول کرده که گویی یکی از افراد مشبهبه است. (زرین کوب، 1363)
البته ادیبان امروز، اصطلاح استعاره را تنها در مورد استعاره مصرحه به کار میبرند و آنچه را قدما «استعاره مکنیه» نامیدهاند در مبحثی به نام تشخیص (شخصیتبخشی ←آدمی گونگی) قرار میدهند. پس تشخیص قسمی از استعاره مکنیه است که در آن شاعر یا نویسنده به مظاهر طبیعت و موجودات بیروح یا امور انتزاعی، صفات و خصایص انسانی میبخشد. برای مثال در بیت:
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنان که خون چکد از دیدگان فراق
(حافظ)
حافظ به «فراق» که از امور انتزاعی و ذهنی است، صفات انسانی بخشیده و او را به انسان مانند کرده است.
در قاعده و فرمولی خاص میتوان اینگونه بیان کرد که «همه اضافههای استعاری، استعاره مکنیه هستند اما هر استعاره مکنیهای تشخیص نیست. استعاره مکنیهای که «مشبهبه» آن انسان باشد، تشخیص است.
البته بحث ما بر سر نماد و استعاره است بدون توجه به مصرحه و مکنیه بودن استعاره. برای روشن شدن مطلب به مثالهای زیر توجه میکنیم.
در صفحه 68 کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیشدانشگاهی چاپ 91 در خودآزمایی شماره 2 آمده است: «دو نماد «خاموشی» را در این درس نشان دهید.»
با توجه بهعنوان درس پانزدهم (پروردهگویی) که از ابتدای باب هفتم بوستان سعدی (گفتار اندر فضلیت خاموش) انتخاب شده بیتهایی که نماد خاموشی در آنها آمده است به شرح زیرند:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
صدفوار گوهر شناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
در این درس از 15 بیت، 12 بیت ما را به بیت مشهور نظامی «کمگوی و گزیده گوی چو دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» متوجه میسازد. در بیت اول میگوید: اگر مانند کوه سکوت اختیار کنی و خاموش باشی در شکوه و عظمت به والاترین مقام میرسی. در بیت دوم میگوید: انسانهای آگاه مانند صدف همیشه خاموشاند و فقط موقع گفتن سخنان پرمحتوا دهان باز میکنند ... با توجه به معنی و مفهوم بیتها، واژههای کوه و صدف نماد، مظهر، رمز و نشان خاموشی هستند و نمیتوان آنها را استعاره گرفت. اگر بگوییم کوه استعاره از خاموشی است، معنی نمیدهد؛ یعنی کوه مشبهبه است و خاموشی مشبه! اصلاً چنین معادلهای امکان ندارد. در این صورت وجه شبهشان چیست؟ اگر کمی دقت کنیم، ما وجه شبه و ویژگی یک چیز را نماد قرار میدهیم. خاموشی ویژگی کوه و جزء چندین صفت آن است.
کوه ویژگیها و صفات زیادی دارد که یکی هم خاموشی است. صدف هم همین طور است و نمیتوانیم بگوییم صدف استعاره از خاموشی است.
سخن دیگر اینکه در این بیتها کوه و صدف برای مشبهها، مشبهٌبه واقع شدهاند: اگر انسان (مشبه) مانند کوه (مشبهبه) باشد وجه شبه: خاموشی است، گوهر شناسان (مشبه) مانند صدف (مشبهبه) هستند، وجه شبه خاموشی است؛ لذا نمیتوانیم وجه شبه یک تشبیه یا استعاره را دوباره استعاره بدانیم.
به این بیت از منوچهری دامغانی توجه فرمایید:
«در دهن لاله باد، ریخته و بیخته
بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین
در این بیت علاوه بر اینکه انواع آرایهها موجود است، از جمله استعاره مکنیه (تشخیص)، دو مورد یکی بهصورت اضافی (اضافه استعاری) دهن لاله، و دیگری بهصورت نهاد ـ گزارهای، باد مشک سیاه بیخته و در ثمین ریخته، جناس (بیخته ـ ریخته) لف و نشر مشوش: (ریخته و بیخته 1 و 2 لف) و (بیخته مشک، ریخته دُر 1 و 2) نشر است.
مشک: استعاره از سیاهی وسط گل لاله، یعنی مشک مشبهبه، مشبه را خودمان میآوریم سیاهی وسط لاله از نظر رنگ و مدل در: استعاره از قطرات باران از نظر ارزش و شکل و ... یا این بیت ازملکالشعرای بهار: تا در دو ورم فرو نشیند/ کافور بر آن ضماد کردند.
ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی کوه ـ از نظر شکل و نوع. کافور استعاره از برف
، لزوماً نما
د مرگ نخواهد بود.
اما استعاره با نماد شباهتی هم دارد و آن، در ویژگیهمانندسازی است؛ زیرا در هر دو این مجازها نوعی همانندسازی رخ میدهد. از نظر تظاهر زبانی، نشانه نماد، تکرار در متن کلام است و مفهوم نمادین از شرایط بستر کلام متولد میشود. بهعبارت دیگر، استعاره چنان است که لفظی را به مناسبت کمال شباهت در یکی از صفات به جای لفظی دیگر به کار برند.
چنانکه مرد دلیر را «شیر» خوانند؛ به لحاظ اشتراک و مشابهتی که میان این دو در صفت شجاعت هست.
بلاغیون قدیم به تبع ارسطو، عموماً استعاره را تشبیهی گفتهاند بدون ادات تشبیه و مشبه. به موجب تعریفهای منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر بهصورت تشبیه پدید میآید، سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تلخیص آن، استعاره میسازد. برای مثال، وقتی فردوسی در وصف نعره رستم میگوید: «به رزم اندرون غرشی کرد شیر» پیش از این در ذهن خود رستم (مشبه یا مستعار منه) را به شیری (مشبهبه یا مستعار) تشبیه کرده و سپس در لفظ، مستعارمنه یا مشبه (رستم) را حذف کرده است؛
یعنی مشبه طوری در مشبه به دخول کرده که گویی یکی از افراد مشبهبه است. (زرین کوب، 1363)
البته ادیبان امروز، اصطلاح استعاره را تنها در مورد استعاره مصرحه به کار میبرند و آنچه را قدما «استعاره مکنیه» نامیدهاند در مبحثی به نام تشخیص (شخصیتبخشی ←آدمی گونگی) قرار میدهند. پس تشخیص قسمی از استعاره مکنیه است که در آن شاعر یا نویسنده به مظاهر طبیعت و موجودات بیروح یا امور انتزاعی، صفات و خصایص انسانی میبخشد. برای مثال در بیت:
فراق را به فراق تو مبتلا سازم
چنان که خون چکد از دیدگان فراق
(حافظ)
حافظ به «فراق» که از امور انتزاعی و ذهنی است، صفات انسانی بخشیده و او را به انسان مانند کرده است.
در قاعده و فرمولی خاص میتوان اینگونه بیان کرد که «همه اضافههای استعاری، استعاره مکنیه هستند اما هر استعاره مکنیهای تشخیص نیست. استعاره مکنیهای که «مشبهبه» آن انسان باشد، تشخیص است.
البته بحث ما بر سر نماد و استعاره است بدون توجه به مصرحه و مکنیه بودن استعاره. برای روشن شدن مطلب به مثالهای زیر توجه میکنیم.
در صفحه 68 کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیشدانشگاهی چاپ 91 در خودآزمایی شماره 2 آمده است: «دو نماد «خاموشی» را در این درس نشان دهید.»
با توجه بهعنوان درس پانزدهم (پروردهگویی) که از ابتدای باب هفتم بوستان سعدی (گفتار اندر فضلیت خاموش) انتخاب شده بیتهایی که نماد خاموشی در آنها آمده است به شرح زیرند:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
صدفوار گوهر شناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
در این درس از 15 بیت، 12 بیت ما را به بیت مشهور نظامی «کمگوی و گزیده گوی چو دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» متوجه میسازد. در بیت اول میگوید: اگر مانند کوه سکوت اختیار کنی و خاموش باشی در شکوه و عظمت به والاترین مقام میرسی. در بیت دوم میگوید: انسانهای آگاه مانند صدف همیشه خاموشاند و فقط موقع گفتن سخنان پرمحتوا دهان باز میکنند ... با توجه به معنی و مفهوم بیتها، واژههای کوه و صدف نماد، مظهر، رمز و نشان خاموشی هستند و نمیتوان آنها را استعاره گرفت. اگر بگوییم کوه استعاره از خاموشی است، معنی نمیدهد؛ یعنی کوه مشبهبه است و خاموشی مشبه! اصلاً چنین معادلهای امکان ندارد. در این صورت وجه شبهشان چیست؟ اگر کمی دقت کنیم، ما وجه شبه و ویژگی یک چیز را نماد قرار میدهیم. خاموشی ویژگی کوه و جزء چندین صفت آن است.
کوه ویژگیها و صفات زیادی دارد که یکی هم خاموشی است. صدف هم همین طور است و نمیتوانیم بگوییم صدف استعاره از خاموشی است.
سخن دیگر اینکه در این بیتها کوه و صدف برای مشبهها، مشبهٌبه واقع شدهاند: اگر انسان (مشبه) مانند کوه (مشبهبه) باشد وجه شبه: خاموشی است، گوهر شناسان (مشبه) مانند صدف (مشبهبه) هستند، وجه شبه خاموشی است؛ لذا نمیتوانیم وجه شبه یک تشبیه یا استعاره را دوباره استعاره بدانیم.
به این بیت از منوچهری دامغانی توجه فرمایید:
«در دهن لاله باد، ریخته و بیخته
بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین
در این بیت علاوه بر اینکه انواع آرایهها موجود است، از جمله استعاره مکنیه (تشخیص)، دو مورد یکی بهصورت اضافی (اضافه استعاری) دهن لاله، و دیگری بهصورت نهاد ـ گزارهای، باد مشک سیاه بیخته و در ثمین ریخته، جناس (بیخته ـ ریخته) لف و نشر مشوش: (ریخته و بیخته 1 و 2 لف) و (بیخته مشک، ریخته دُر 1 و 2) نشر است.
مشک: استعاره از سیاهی وسط گل لاله، یعنی مشک مشبهبه، مشبه را خودمان میآوریم سیاهی وسط لاله از نظر رنگ و مدل در: استعاره از قطرات باران از نظر ارزش و شکل و ... یا این بیت ازملکالشعرای بهار: تا در دو ورم فرو نشیند/ کافور بر آن ضماد کردند.
ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی کوه ـ از نظر شکل و نوع. کافور استعاره از برف
قله کوه
از نظر رنگ. من
ظور از نوشتن این بیتها برای نشان دادن استعاره این است که نمیتوانیم به این کلمات فقط بگوییم نماد، مثلاً نمیتوانیم بگوییم کافور نماد برف است. در نماد گویی وجه شبه استعاره را نماد قرار میدهیم.
میتوان گفت استعاره نماد هم میتواند باشد ولی نماد همیشه نمیتواند استعاره باشد. برای روشن شدن مطلب به این بیت مولوی هم نظر میافکنیم.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
در این بیت میگوییم «نی» استعاره از مولاناست؛ یعنی نی مشبهبه، مولانا مشبه چرا که مولانا در چند جا در مثنوی خود را به نی تشبیه کرده است. وجه شبه «جدا شدن» و «میان تهی بودن»، «غریب دور افتاده از اصل و منشأ خود» (وطن) است. لذا میتوان وجه شبه این استعاره را نماد هم خواند و گفت نی نماد غریب دور افتاده از اصل خود است.
به جمله زیر از درس سوم (کاوه دادخواه) نگاه کنید: «ضحاک در داستانهای ایرانی ـ مظهر ـ نماد خوی شیطانی است و زشتی و بدی». در این عبارت، نمیتوان به ضحاک غیر از نماد چیز دیگری گفت.
همچنین در بیت زیر از حافظ دوکلمه «ستاره» و «ماه» میتوانند معنای نمادین داشته باشند:
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
در نگاه نخست، میتوان گفت «ستاره و ماه» هر دو استعاره از معشوقاند اما زمانی که مفهوم گسترده نمادین آن را در نظر میآوریم، ممکن است هم به معشوق خاکی (انسان عادی) دلالت کنند هم به معشوق افلاکی (خدا) و یا مثلاً به انسانی که هم جنبهها و ویژگیهای بشری دارد و هم جنبههای الهی. چنانچه مشاهده میشود، از این دو نماد مفاهیم پیچیده و گستردهای میتوان استنباط کرد.
بهطور کلی، نمادهای ادبی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف. نمادهای مرسوم یا شناخته شده: در ادبیات و فرهنگ یک ملت و گاه حتی در ادبیات جهان معروفاند و مفهوم آنها شناخته شده است؛ مانند نماد «برآمدن آفتاب» به نشانه تولد و زندگی و یا «غروب آفتاب» که نشانه مرگ و نیستی است و تقریباً جنبه جهانی دارد.
ب. نمادهای ابداعی یا شخصی: این نمادها معنی از پیش شناختهای ندارند و آنها را شاعران یا نویسندگان ابداع میکنند. مثلاً نمادهای نیلوفر، آب، درخت در شعر سهراب سپهری همگی نمادهای ابداعی هستند:
من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ (نماد عشق، قلب انسان و ...) جانمازم چشمه، مهرم نور/ دشت سجاده من ...
پ. نمادهای واقعی یا ناآگاهانه: این نوع نمادها و آثاری که از این نمادها بهرهمندند، حاصل عوالم روحی و تجربههای ذهنی هستند که برای نویسندگان و شاعران پیش میآید. در این نوع آثار، کلمه از وظیفه اصلی خود، که ایجاد ارتباط است، باز میماند و وسیلهای اختصاصی در اختیار شاعر یا نویسنده میشود تا آن را بنا به میل خود به کار گیرد. آثار شاعران پیرو مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی و بعضی از نمونههای شعر عرفانی در زبان فارسی حاوی این نوع نماد است. آثار نمادین به خصوص وقتی از نوع دوم و سوم باشند، به تفسیر نیاز دارند؛ مثلاً شرح و تفسیر اشعار عرفانی حافظ سالها بلکه قرنهاست که موضوع کار شارحان و مفسران قرار گرفته است. غزلهای حافظ بستر مناسبی برای رویش نمادهای عرفانی است.
برای مثال، به ابیات آغازین یک غزل دقت میکنیم:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد ...
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد ...
در شعر فارسی معاصر نیز نوعی شعر اجتماعی نمادگرا رایج شده است که پیشاهنگ آن، نیما یوشیج است. این نوع شعر، بهخصوص از سال 1332 به بعد، تحتتأثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت. شعر تمثیلی و نمادین «زمستان» اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. در این شعر، اخوان عصر خفقان، ناآگاهی، نبودن آزادی بیان و قلم و ... را با زبان نمادین بهتصویر میکشد.
زمستان (نماد خفقان و نابودی آرمانها) ...
که سرما سخت سوزان است ... (نماد موانع راه آزادی)
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم ... (نماد آزادیخواهی)
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین ... (نماد جانبخشی)
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد بامداد آمد ... (نماد امید و گشایش)
حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است ... (نماد وحدت و یکرنگی)
بسیاری از داستانهای رمزی، مثلاً آثار کافکا، را هم میتوان تمثیلی دانست. در حقیقت، نماد و سمبل از اجزاء تمثیلاند؛ مثلاً عطار در «منطقالطیر» هم از تمثیل و هم از سمبل استفاده کرده است. اگر در یک اثر بسامد سمبل زیاد باشد، بهتر است به اثر تمثیلی، رمزی نمادی بگوییم. اینک بهعنوان نمونه دو بیت از حکایات کوتاه منطقالطیر ذکر میشود. عنوان همه این حکایات در منطقالطیر «الحکایه و التمثیل» است:
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
خواستی جایی فرستادن ر
از نظر رنگ. من
ظور از نوشتن این بیتها برای نشان دادن استعاره این است که نمیتوانیم به این کلمات فقط بگوییم نماد، مثلاً نمیتوانیم بگوییم کافور نماد برف است. در نماد گویی وجه شبه استعاره را نماد قرار میدهیم.
میتوان گفت استعاره نماد هم میتواند باشد ولی نماد همیشه نمیتواند استعاره باشد. برای روشن شدن مطلب به این بیت مولوی هم نظر میافکنیم.
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
در این بیت میگوییم «نی» استعاره از مولاناست؛ یعنی نی مشبهبه، مولانا مشبه چرا که مولانا در چند جا در مثنوی خود را به نی تشبیه کرده است. وجه شبه «جدا شدن» و «میان تهی بودن»، «غریب دور افتاده از اصل و منشأ خود» (وطن) است. لذا میتوان وجه شبه این استعاره را نماد هم خواند و گفت نی نماد غریب دور افتاده از اصل خود است.
به جمله زیر از درس سوم (کاوه دادخواه) نگاه کنید: «ضحاک در داستانهای ایرانی ـ مظهر ـ نماد خوی شیطانی است و زشتی و بدی». در این عبارت، نمیتوان به ضحاک غیر از نماد چیز دیگری گفت.
همچنین در بیت زیر از حافظ دوکلمه «ستاره» و «ماه» میتوانند معنای نمادین داشته باشند:
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
در نگاه نخست، میتوان گفت «ستاره و ماه» هر دو استعاره از معشوقاند اما زمانی که مفهوم گسترده نمادین آن را در نظر میآوریم، ممکن است هم به معشوق خاکی (انسان عادی) دلالت کنند هم به معشوق افلاکی (خدا) و یا مثلاً به انسانی که هم جنبهها و ویژگیهای بشری دارد و هم جنبههای الهی. چنانچه مشاهده میشود، از این دو نماد مفاهیم پیچیده و گستردهای میتوان استنباط کرد.
بهطور کلی، نمادهای ادبی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف. نمادهای مرسوم یا شناخته شده: در ادبیات و فرهنگ یک ملت و گاه حتی در ادبیات جهان معروفاند و مفهوم آنها شناخته شده است؛ مانند نماد «برآمدن آفتاب» به نشانه تولد و زندگی و یا «غروب آفتاب» که نشانه مرگ و نیستی است و تقریباً جنبه جهانی دارد.
ب. نمادهای ابداعی یا شخصی: این نمادها معنی از پیش شناختهای ندارند و آنها را شاعران یا نویسندگان ابداع میکنند. مثلاً نمادهای نیلوفر، آب، درخت در شعر سهراب سپهری همگی نمادهای ابداعی هستند:
من مسلمانم/ قبلهام یک گل سرخ (نماد عشق، قلب انسان و ...) جانمازم چشمه، مهرم نور/ دشت سجاده من ...
پ. نمادهای واقعی یا ناآگاهانه: این نوع نمادها و آثاری که از این نمادها بهرهمندند، حاصل عوالم روحی و تجربههای ذهنی هستند که برای نویسندگان و شاعران پیش میآید. در این نوع آثار، کلمه از وظیفه اصلی خود، که ایجاد ارتباط است، باز میماند و وسیلهای اختصاصی در اختیار شاعر یا نویسنده میشود تا آن را بنا به میل خود به کار گیرد. آثار شاعران پیرو مکتب سمبولیسم یا نمادگرایی و بعضی از نمونههای شعر عرفانی در زبان فارسی حاوی این نوع نماد است. آثار نمادین به خصوص وقتی از نوع دوم و سوم باشند، به تفسیر نیاز دارند؛ مثلاً شرح و تفسیر اشعار عرفانی حافظ سالها بلکه قرنهاست که موضوع کار شارحان و مفسران قرار گرفته است. غزلهای حافظ بستر مناسبی برای رویش نمادهای عرفانی است.
برای مثال، به ابیات آغازین یک غزل دقت میکنیم:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد ...
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد ...
در شعر فارسی معاصر نیز نوعی شعر اجتماعی نمادگرا رایج شده است که پیشاهنگ آن، نیما یوشیج است. این نوع شعر، بهخصوص از سال 1332 به بعد، تحتتأثیر محیط سیاسی ایران رواج بیشتری یافت. شعر تمثیلی و نمادین «زمستان» اثر مهدی اخوان ثالث نمونه درخشانی از این نوع است. در این شعر، اخوان عصر خفقان، ناآگاهی، نبودن آزادی بیان و قلم و ... را با زبان نمادین بهتصویر میکشد.
زمستان (نماد خفقان و نابودی آرمانها) ...
که سرما سخت سوزان است ... (نماد موانع راه آزادی)
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم ... (نماد آزادیخواهی)
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین ... (نماد جانبخشی)
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد بامداد آمد ... (نماد امید و گشایش)
حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است ... (نماد وحدت و یکرنگی)
بسیاری از داستانهای رمزی، مثلاً آثار کافکا، را هم میتوان تمثیلی دانست. در حقیقت، نماد و سمبل از اجزاء تمثیلاند؛ مثلاً عطار در «منطقالطیر» هم از تمثیل و هم از سمبل استفاده کرده است. اگر در یک اثر بسامد سمبل زیاد باشد، بهتر است به اثر تمثیلی، رمزی نمادی بگوییم. اینک بهعنوان نمونه دو بیت از حکایات کوتاه منطقالطیر ذکر میشود. عنوان همه این حکایات در منطقالطیر «الحکایه و التمثیل» است:
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
خواستی جایی فرستادن ر
سول
چون ر
سول آخر خود آن ش
اه جهان
جامه پوشیدی و خود رفتی نهان ...
گر برون حُجره شه، بیگانه بود
غم مخور چون در درون همخانه بود
در این حکایت اسکندر و شاه، سمبل خدا و رسول سمبل انسان و موجود است و حُجره سمبل دل است. مراد این است که خداوند انسان را بهصورت خود خلق کرده است و بهعنوان خلیفه خود به زمین فرستاده و خانه او در دل انسان است.
در تمثیل، سمبلها یا سنتی هستند (مثلاً طوطی رمز و نماد روح در داستان طوطی و بازرگان) و یا قراردادی، و نویسنده آنها را آگاهانه انتخاب کرده است تا تمثیل بسازد (مثل سمبلهای شعر سیاسی اخوان) اما جالب است که سمبل و نماد اصالتاً و به ذات خود باید ناخودآگاه باشد ... اما در آثار سمبولیستی سمبلها خصوصی یا خودآگاهاند.
نتیجهگیری
نماد مانند سایر مفهومهای هنری، تعریف جامع و مانعی ندارد اما بهعنوان چیزی تعریف میشود که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد. بهعبارت دیگر، چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. مثلاً وقتی از «شب» حرف میزنیم و تاریکی را توصیف میکنیم، از آن معنایی وسیعتر و عمیقتر از معنای ظاهری آن میگیریم. واژه «شب» غیر از تاریکی «نماد» خفقان و دیکتاتوری نیز هست. در واقع در نمادگرایی از محسوس و عینی، مفهوم نامحسوس و ذهنی را اراده میکنیم. نمادها میتوانند بهصورت نشانهای بیایند؛ مثل پرچم که تکهای پارچه است و در عین حال بهعنوان نماد برای کشوری بهکار میرود.
نماد میتواند بهصورت واژهای بیاید؛ مثل آب نماد تطهیر و تاج نماد قدرت. نماد میتواند بهصورت عبارتی بیاید؛ مثلاً وقتی مادری میگوید: «گل من پرپر شد» خبر از مرگ بچهاش میدهد.
بنابراین، نماد عبارت است از نشان دادن چیزی غیر از ظاهر آن؛ مثلاً وقتی دستهای مشت کرده را میبینیم، معنای واحدی از آن میگیریم و آن، مقاومت و اعتراض است.
اما استعاره در واقع تصویری است که اگر چه اساس اولیه آن یک تشبیه در ذهن شاعر بوده است، اما تنها یکی از دو رکن اصلی تشبیه (مشبه، مشبهبه) در سخن شاعر یا نویسنده حضور دارد و رکن دیگر را خواننده به کمک شباهتهای ممکن قابل حدس ـ که معمولاً در بحث از استعاره «علاقه» نامیده میشودـ و از قراین موجود در کلام و یا حال و هوا و زمینه سخن میتواند دریابد. بنابراین، بحث از استعاره که علمای علم بیان انواع متعددی برای آن قائل شدهاند، به بحث تشبیه و جستن شباهت میان اشیا مربوط میشود که در ماورای استعاره پنهان است. در حقیقت، استعاره به یک معنی عبارت است از ادعای دخول مشبه در جنس مشبهبه و اینکه مشبه نیز در واقع چون فردی است از افراد مشبهبه پس میتوان گفت:
استعاره جانشین یک واژه است. نماد جانشین اندیشه است.
استعاره یک تشبیه فشرده است. نماد سرچشمه مفاهیم و تصورات است.
استعاره فقط یک تأویل (معنی) دارد. نماد تأویلهای متعدد و بیشماری دارد.
استعاره به جانشین و علاقه خود پیوسته است. نماد تصویری است آزاد، و آزادانه عمل میکند.
استعاره جانشین یک مفهوم خارجی است. نماد به مفاهیم حسی تن در نمیدهد.
استعاره شباهت پنهان دو شیء با هم است. نماد با مفهوم خود وحدت ذاتی دارد.
استعاره در سطح شباهت میان اشیا میماند. نماد به معنای نهفته در تصویر عمق و ژرفا میبخشد.
استعاره صریح و محدود است. نماد گنگ و بیکرانه است.
استعاره امر جزئی و نماد کلیت را تصویر میکند. نماد پنهانسازی ناخودآگاه است.
استعاره آرایهای است در بدنه شعر. نماد کاکل شعر است و محور آن.
استعاره صورت دیگری از نشانه زبانی است نماد صورت یک اندیشه است.
استعاره به برونه زبان و نماد به درونه زبان معطوف است.
منابع
1. زرینکوب، عبدالحسین؛ شعر بیدروغ، شعر بینقاب، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، تهران، بهار 1363.
2. پارسانسب، محمد و دیگران؛ زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره پیشدانشگاهی، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ هجدهم، 1391.
@Foonon
چون ر
سول آخر خود آن ش
اه جهان
جامه پوشیدی و خود رفتی نهان ...
گر برون حُجره شه، بیگانه بود
غم مخور چون در درون همخانه بود
در این حکایت اسکندر و شاه، سمبل خدا و رسول سمبل انسان و موجود است و حُجره سمبل دل است. مراد این است که خداوند انسان را بهصورت خود خلق کرده است و بهعنوان خلیفه خود به زمین فرستاده و خانه او در دل انسان است.
در تمثیل، سمبلها یا سنتی هستند (مثلاً طوطی رمز و نماد روح در داستان طوطی و بازرگان) و یا قراردادی، و نویسنده آنها را آگاهانه انتخاب کرده است تا تمثیل بسازد (مثل سمبلهای شعر سیاسی اخوان) اما جالب است که سمبل و نماد اصالتاً و به ذات خود باید ناخودآگاه باشد ... اما در آثار سمبولیستی سمبلها خصوصی یا خودآگاهاند.
نتیجهگیری
نماد مانند سایر مفهومهای هنری، تعریف جامع و مانعی ندارد اما بهعنوان چیزی تعریف میشود که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد. بهعبارت دیگر، چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. مثلاً وقتی از «شب» حرف میزنیم و تاریکی را توصیف میکنیم، از آن معنایی وسیعتر و عمیقتر از معنای ظاهری آن میگیریم. واژه «شب» غیر از تاریکی «نماد» خفقان و دیکتاتوری نیز هست. در واقع در نمادگرایی از محسوس و عینی، مفهوم نامحسوس و ذهنی را اراده میکنیم. نمادها میتوانند بهصورت نشانهای بیایند؛ مثل پرچم که تکهای پارچه است و در عین حال بهعنوان نماد برای کشوری بهکار میرود.
نماد میتواند بهصورت واژهای بیاید؛ مثل آب نماد تطهیر و تاج نماد قدرت. نماد میتواند بهصورت عبارتی بیاید؛ مثلاً وقتی مادری میگوید: «گل من پرپر شد» خبر از مرگ بچهاش میدهد.
بنابراین، نماد عبارت است از نشان دادن چیزی غیر از ظاهر آن؛ مثلاً وقتی دستهای مشت کرده را میبینیم، معنای واحدی از آن میگیریم و آن، مقاومت و اعتراض است.
اما استعاره در واقع تصویری است که اگر چه اساس اولیه آن یک تشبیه در ذهن شاعر بوده است، اما تنها یکی از دو رکن اصلی تشبیه (مشبه، مشبهبه) در سخن شاعر یا نویسنده حضور دارد و رکن دیگر را خواننده به کمک شباهتهای ممکن قابل حدس ـ که معمولاً در بحث از استعاره «علاقه» نامیده میشودـ و از قراین موجود در کلام و یا حال و هوا و زمینه سخن میتواند دریابد. بنابراین، بحث از استعاره که علمای علم بیان انواع متعددی برای آن قائل شدهاند، به بحث تشبیه و جستن شباهت میان اشیا مربوط میشود که در ماورای استعاره پنهان است. در حقیقت، استعاره به یک معنی عبارت است از ادعای دخول مشبه در جنس مشبهبه و اینکه مشبه نیز در واقع چون فردی است از افراد مشبهبه پس میتوان گفت:
استعاره جانشین یک واژه است. نماد جانشین اندیشه است.
استعاره یک تشبیه فشرده است. نماد سرچشمه مفاهیم و تصورات است.
استعاره فقط یک تأویل (معنی) دارد. نماد تأویلهای متعدد و بیشماری دارد.
استعاره به جانشین و علاقه خود پیوسته است. نماد تصویری است آزاد، و آزادانه عمل میکند.
استعاره جانشین یک مفهوم خارجی است. نماد به مفاهیم حسی تن در نمیدهد.
استعاره شباهت پنهان دو شیء با هم است. نماد با مفهوم خود وحدت ذاتی دارد.
استعاره در سطح شباهت میان اشیا میماند. نماد به معنای نهفته در تصویر عمق و ژرفا میبخشد.
استعاره صریح و محدود است. نماد گنگ و بیکرانه است.
استعاره امر جزئی و نماد کلیت را تصویر میکند. نماد پنهانسازی ناخودآگاه است.
استعاره آرایهای است در بدنه شعر. نماد کاکل شعر است و محور آن.
استعاره صورت دیگری از نشانه زبانی است نماد صورت یک اندیشه است.
استعاره به برونه زبان و نماد به درونه زبان معطوف است.
منابع
1. زرینکوب، عبدالحسین؛ شعر بیدروغ، شعر بینقاب، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، تهران، بهار 1363.
2. پارسانسب، محمد و دیگران؛ زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره پیشدانشگاهی، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ هجدهم، 1391.
@Foonon
ابراهیم پاکدل:
(به شهرتو شیر ونهنگ وپلنگ ---هر سه سواره آیند به جنگ ) آیا واژگان شیر ونهنگ وپلنگ می توانند استعاره باشند؟
ب کبیر:
بيت دارای مفهوم تحقير و تمسخر می باشد
هر سه حيوان نماد قدرت و شجاعت و با هم تناسب یا مراعات نظیر دارند
مگر در شهر تو شير و نهنگ و پلنگ ،سواره به جنگ می آيند؟
در مورد استعاره گرفتن آنها اختلاف نظر هست
Reza:
درود
وقتی قرینه صارفه در بیت هست استعاره گرفتنش مانعی ندارد!
استعاره گونه ای مجاز است و راه تشخیص آن قرینه لفظی یا معنوی داشتن است . در بیت یاد شده (سوار اندر آیند) قرینه ای است که ما را از معنای اصلی باز می دارد.
محمّد تقی قندی:
دکتر شمیسا استعاره گرفته
ب کبیر:
نظر خودم هم بر استعاره است اما تعدادی از همکاران مخالف بودند بگذریم
محمّد تقی قندی:
وقتی اختلاف نظر زیاد شد نظر یکی از بلاغیون رافع اختلاف می شود به کتاب بیان استاد شمیسا مراجعه شود.
خانم عباسی:
سلام .
اگر استعاره رو بپذیریم یعنی اینکه رجز خوانی این قسمت رو رد کرده ایم.
دیگر اینکه وجه شبه بین نهنگ و پهلوانان چیست؟
رضا قاسمی:
درودگویا این بیت تمثیلی برای توصیف پهلوانان باشه واستعاره نداره
کرمی:
سلام ، اگه نمادندپس حتمااستعاره هم هستند
سلام، نمونه ای بفرماییدکه نمادباشه و استعاره نباشه استعاره ونمادهردومشبه بهی هستندبااین تفاوت که نمادبه بیش از یه مشبه اشاره داردودامنه گسترده تری دارد ولی استعاره به مشبه واحداشاره دارد پس هرنمادی استعاره است ولی هراستعاره ای نمادنیست
خانم عباسی:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت زآسمان بگذرد در شکوه
کوه نماد انزوا و تنهایی است ولی استعاره ندارد.
کرمی:
دقیقااستعاره هست اینجاانزواوگوشه گیری رو به کوه تشبیه کردیم که یکجاساکنه
صدیقه موسوی قومی:
گرچه در کتاب های درسی تفاوتی بین نماد و استعاره قائل نشده اند ولی نمادها همیشه استعاره نیستند مگر نمادهایی که در اثر تکرار بر یک مشبه خاص دلالت پیدا میکنند . نمادهای عرفانی را به علت کثرت تکرار میتوان به عنوان استعاره تلقی کرد مثل خر نماد یا استعاره از تن عیسی و یوسف نماد یا استعاره از روح
اما در کل نماد با استعاره تفاوت دارد استعاره مبتنی بر تشبیه است اما در نناد رابطه بین موارد نمادین قراردادی و لزوما تشبیه نیست
نماد به مجموعه ای از مفاهیم دلالت دارد و علاوه بر معنی نمادین میتواند معنی واقعی هم داشته باشد اما در استعاره فقط معنی مجازی مورد نظر است و فقط بر بک مشبه خاص دلالت دارد
خانم عباسی:
بزرگوار ! استعاره داریم یا تشبیه ؟
کرمی:
اتفاقاکتاب های جدید که خیلی پرازنمادهستندوتازمانی که معنای نمادی رانفهمیم پی به معناازطریق استعاره نمی بریم و حتی خیلی جاهاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم درس های چشمه، دماوندیه، نی نامه، سی مرغ خیلی از درس های ادبیات یازدهم معنای نمادی آن هاموردنظراست شمادرابیات زیر به عنوان نمونه قرینه ای برای استعاره گرفتن واژه های، مو(آب)وشکن( موج) نداریدمگراینکه چشمه رانمادبگیریم وگرنه چشم که مووشکن ندارد( چون بگشایم زسرموشکن ماه ببیندرخ خودرا به من) یادربیت زیر به چه قرینه ای ناله ومرغ اسیررااستعاره می گیریم : ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) یابیت( خانه ای کاوشوازدست اجانب آباد/ ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است) خانه استعاره ازکشوراست قرینه کو؟ من بااستعاره گرفتن این کلمات فقط ازطریق نمادقانع میشم لازم است به بحث( نماد) توجه ویژه ای شود
بحث من الان درکتاب های درسی جدید است که نمادمیاورند و استعاره می گیریم درصورتی که اصلاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم من استعاره روبه دانش آموزام یاد دادم و وقتی می بینندمثلادربیت( ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است / مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) قرینه ای برای استعاره گرفتن مرغ اسیر و ناله نمی بینندبهشون چه بگیم اصلادراین بیت شاعر میگه شیوه مرغ گرفتارقفس مثل من است جزازطریق نمادین نمی تونیم استعاره های این بیت را توجیه کنیم
کوه نماداست و استعاره هم هست دراین مثال انزوامانندکوه است از جهت ساکن شدن همین جامی بینیم که ارزش نمادین کوه تغییرکردوجایی دیگرنمادقدرت ، عظمت، محکمی و...است
خانم عباسی:
درود استاد گرامی .
بحث استعاره گرفتن بسیاری از مواردی که مثال زدید هنوز به طور کامل پذیرفته نیست .
مثلا : گر بگشایم ز سر مو شکن .
در مورد چشمه .
تشخیص برای چشمه قابل قبوله اما اینکه مو و شکن را استعاره بگیریم مورد دارد و به قول فرمایش شما قرینه نداریم .
اما در ناله مرغ اسیر : ناله نمی تواند قرینه صارفه باشد؟
و در مورد خانه ای کاو ...
خانه نماد است نه استعاره .
مبنای نظرات ما که این موارد نمی تواند باشد کتب بلاغی و بزرگان ادب فارسی که در مورد نماد و استعاره با شاهد مثال و دلایلی توضیح داده اند قابل استناد هستند .
اگر پای در دامن آری چو کوه .
اگر ( تو)
(به شهرتو شیر ونهنگ وپلنگ ---هر سه سواره آیند به جنگ ) آیا واژگان شیر ونهنگ وپلنگ می توانند استعاره باشند؟
ب کبیر:
بيت دارای مفهوم تحقير و تمسخر می باشد
هر سه حيوان نماد قدرت و شجاعت و با هم تناسب یا مراعات نظیر دارند
مگر در شهر تو شير و نهنگ و پلنگ ،سواره به جنگ می آيند؟
در مورد استعاره گرفتن آنها اختلاف نظر هست
Reza:
درود
وقتی قرینه صارفه در بیت هست استعاره گرفتنش مانعی ندارد!
استعاره گونه ای مجاز است و راه تشخیص آن قرینه لفظی یا معنوی داشتن است . در بیت یاد شده (سوار اندر آیند) قرینه ای است که ما را از معنای اصلی باز می دارد.
محمّد تقی قندی:
دکتر شمیسا استعاره گرفته
ب کبیر:
نظر خودم هم بر استعاره است اما تعدادی از همکاران مخالف بودند بگذریم
محمّد تقی قندی:
وقتی اختلاف نظر زیاد شد نظر یکی از بلاغیون رافع اختلاف می شود به کتاب بیان استاد شمیسا مراجعه شود.
خانم عباسی:
سلام .
اگر استعاره رو بپذیریم یعنی اینکه رجز خوانی این قسمت رو رد کرده ایم.
دیگر اینکه وجه شبه بین نهنگ و پهلوانان چیست؟
رضا قاسمی:
درودگویا این بیت تمثیلی برای توصیف پهلوانان باشه واستعاره نداره
کرمی:
سلام ، اگه نمادندپس حتمااستعاره هم هستند
سلام، نمونه ای بفرماییدکه نمادباشه و استعاره نباشه استعاره ونمادهردومشبه بهی هستندبااین تفاوت که نمادبه بیش از یه مشبه اشاره داردودامنه گسترده تری دارد ولی استعاره به مشبه واحداشاره دارد پس هرنمادی استعاره است ولی هراستعاره ای نمادنیست
خانم عباسی:
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت زآسمان بگذرد در شکوه
کوه نماد انزوا و تنهایی است ولی استعاره ندارد.
کرمی:
دقیقااستعاره هست اینجاانزواوگوشه گیری رو به کوه تشبیه کردیم که یکجاساکنه
صدیقه موسوی قومی:
گرچه در کتاب های درسی تفاوتی بین نماد و استعاره قائل نشده اند ولی نمادها همیشه استعاره نیستند مگر نمادهایی که در اثر تکرار بر یک مشبه خاص دلالت پیدا میکنند . نمادهای عرفانی را به علت کثرت تکرار میتوان به عنوان استعاره تلقی کرد مثل خر نماد یا استعاره از تن عیسی و یوسف نماد یا استعاره از روح
اما در کل نماد با استعاره تفاوت دارد استعاره مبتنی بر تشبیه است اما در نناد رابطه بین موارد نمادین قراردادی و لزوما تشبیه نیست
نماد به مجموعه ای از مفاهیم دلالت دارد و علاوه بر معنی نمادین میتواند معنی واقعی هم داشته باشد اما در استعاره فقط معنی مجازی مورد نظر است و فقط بر بک مشبه خاص دلالت دارد
خانم عباسی:
بزرگوار ! استعاره داریم یا تشبیه ؟
کرمی:
اتفاقاکتاب های جدید که خیلی پرازنمادهستندوتازمانی که معنای نمادی رانفهمیم پی به معناازطریق استعاره نمی بریم و حتی خیلی جاهاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم درس های چشمه، دماوندیه، نی نامه، سی مرغ خیلی از درس های ادبیات یازدهم معنای نمادی آن هاموردنظراست شمادرابیات زیر به عنوان نمونه قرینه ای برای استعاره گرفتن واژه های، مو(آب)وشکن( موج) نداریدمگراینکه چشمه رانمادبگیریم وگرنه چشم که مووشکن ندارد( چون بگشایم زسرموشکن ماه ببیندرخ خودرا به من) یادربیت زیر به چه قرینه ای ناله ومرغ اسیررااستعاره می گیریم : ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) یابیت( خانه ای کاوشوازدست اجانب آباد/ ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است) خانه استعاره ازکشوراست قرینه کو؟ من بااستعاره گرفتن این کلمات فقط ازطریق نمادقانع میشم لازم است به بحث( نماد) توجه ویژه ای شود
بحث من الان درکتاب های درسی جدید است که نمادمیاورند و استعاره می گیریم درصورتی که اصلاقرینه ای برای استعاره گرفتن نداریم من استعاره روبه دانش آموزام یاد دادم و وقتی می بینندمثلادربیت( ناله مرغ اسیر این همه بهروطن است / مسلک مرغ گرفتارقفس همچو من است) قرینه ای برای استعاره گرفتن مرغ اسیر و ناله نمی بینندبهشون چه بگیم اصلادراین بیت شاعر میگه شیوه مرغ گرفتارقفس مثل من است جزازطریق نمادین نمی تونیم استعاره های این بیت را توجیه کنیم
کوه نماداست و استعاره هم هست دراین مثال انزوامانندکوه است از جهت ساکن شدن همین جامی بینیم که ارزش نمادین کوه تغییرکردوجایی دیگرنمادقدرت ، عظمت، محکمی و...است
خانم عباسی:
درود استاد گرامی .
بحث استعاره گرفتن بسیاری از مواردی که مثال زدید هنوز به طور کامل پذیرفته نیست .
مثلا : گر بگشایم ز سر مو شکن .
در مورد چشمه .
تشخیص برای چشمه قابل قبوله اما اینکه مو و شکن را استعاره بگیریم مورد دارد و به قول فرمایش شما قرینه نداریم .
اما در ناله مرغ اسیر : ناله نمی تواند قرینه صارفه باشد؟
و در مورد خانه ای کاو ...
خانه نماد است نه استعاره .
مبنای نظرات ما که این موارد نمی تواند باشد کتب بلاغی و بزرگان ادب فارسی که در مورد نماد و استعاره با شاهد مثال و دلایلی توضیح داده اند قابل استناد هستند .
اگر پای در دامن آری چو کوه .
اگر ( تو)
چو کوه پای در دامن آری .
یک تشبیه گسترده کامل با ذکر تمام ارکان .
چطور شما استعاره می گیرید، من درک نمی کنم ؟!
@Foonon
یک تشبیه گسترده کامل با ذکر تمام ارکان .
چطور شما استعاره می گیرید، من درک نمی کنم ؟!
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. ( ابدع البدائع) رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تعمیم
ترفند بدیعی «تعمیم»آن است که در نظم یا نثرمطلبی را عمومیّت دهندبرای دفع توهّم انحصار یا از حصر خارج نمایند،مثالی از دیوان سلمان ساوجی«تنها نه منم مست زخمخانه ی عشقت/کز جرعه ی جامش در ودیوار خراب است» در این بیت سلمان مستی از خمخانه ی عشق را منحصر به خود ندانسته است.
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دووازه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
#استشهاد
ترفند «استشهاد»آن است که شاعر اسم ولقب خود را در طی اشعار به وجهی لطیف ذکر نماید،بنا بر این مخصوص نظم باشد.(ابدع البدایع/ص53 ) شاهدی از دیوان سلمان ساوجی«نسبت ما با شما اکنون بدین ابیات نیست/مصطفی فرمود سلمان هم ز اهل بیت ماست» که شاعر علاوه بر سلمان صحابی معروف پیامبر نام خود را نیز به وجهی لطیف اراده کرده است که مبتنی بر ترفند بدیعی ایهام است.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. ( ابدع البدائع) رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تعمیم
ترفند بدیعی «تعمیم»آن است که در نظم یا نثرمطلبی را عمومیّت دهندبرای دفع توهّم انحصار یا از حصر خارج نمایند،مثالی از دیوان سلمان ساوجی«تنها نه منم مست زخمخانه ی عشقت/کز جرعه ی جامش در ودیوار خراب است» در این بیت سلمان مستی از خمخانه ی عشق را منحصر به خود ندانسته است.
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دووازه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
#استشهاد
ترفند «استشهاد»آن است که شاعر اسم ولقب خود را در طی اشعار به وجهی لطیف ذکر نماید،بنا بر این مخصوص نظم باشد.(ابدع البدایع/ص53 ) شاهدی از دیوان سلمان ساوجی«نسبت ما با شما اکنون بدین ابیات نیست/مصطفی فرمود سلمان هم ز اهل بیت ماست» که شاعر علاوه بر سلمان صحابی معروف پیامبر نام خود را نیز به وجهی لطیف اراده کرده است که مبتنی بر ترفند بدیعی ایهام است.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
نخستین بار گفتش کز کجایی /بگفت از دار ملک آشنایی ایهام تناسب دوسویه دارد به شرح زیر
اگر بار را درمعنای غایبش میوه در نظر بگیریم ودار را در معنای غایبش درخت هردو درمعانی غیر مراد شاعر باهم تناسب دارند که اصطلاحاً ايهام تناسب دوسويه يا ايهام تناسب ازگونه ی دوم نامیده می شود.
بانو اسدی:
استاد به نظر شما آیا این ایهام یا کشف آن به معنای بیت یا زیبایی های آن چیزی اضافه می کند؟
منظورم این است که وجود بار(میوه) و دار(درخت) در این بیت چه گسترشی به معنای بیت می دهد؟
دکترمحمّد تقی قندی:
كشف روابط پنهان واژگان که مسئله ی دقیق ومهمی است به کاشف التذاذ ادبی می دهد که لایوصف است.والبته کاری است بس دشوار
شما کتاب ایهام در شعر حافظ دکتر منوچهر مرتضوی را مطالعه فرمایید درباره ی ایهام وگونه های آن به خواننده دید دیگری می دهد.
بانو اسدی:
استاد به نظرم زیبایی ایهام در گسترش معنایی بیت است.
اگر این کارکرد را نداشته باشد لذتی نخواهد داشت.
در بیتی که فرمودید میوه و درخت گسترش معنایی در بیت ایجاد نمی کند.
بر همین اساس، به نظر حقیر البته، ایهام گرفتن «بار» و «دار» در معنای غایبشان چندان موجه نمی نماید. 🙏🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
البته نظر شمامحترم است ولی در ایهام تناسب ما گسترش معنا نداریم فلسفه ی ایهام تناسب با ایهام تام متفاوت است.
بانو اسدی:
بله اما کشف روابط و شبکه واژگانی که ذهن را درگیر میکند لذتمند است.
به هر حال از مطالب عالی تان بهره می بریم.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
نخستین بار گفتش کز کجایی /بگفت از دار ملک آشنایی ایهام تناسب دوسویه دارد به شرح زیر
اگر بار را درمعنای غایبش میوه در نظر بگیریم ودار را در معنای غایبش درخت هردو درمعانی غیر مراد شاعر باهم تناسب دارند که اصطلاحاً ايهام تناسب دوسويه يا ايهام تناسب ازگونه ی دوم نامیده می شود.
بانو اسدی:
استاد به نظر شما آیا این ایهام یا کشف آن به معنای بیت یا زیبایی های آن چیزی اضافه می کند؟
منظورم این است که وجود بار(میوه) و دار(درخت) در این بیت چه گسترشی به معنای بیت می دهد؟
دکترمحمّد تقی قندی:
كشف روابط پنهان واژگان که مسئله ی دقیق ومهمی است به کاشف التذاذ ادبی می دهد که لایوصف است.والبته کاری است بس دشوار
شما کتاب ایهام در شعر حافظ دکتر منوچهر مرتضوی را مطالعه فرمایید درباره ی ایهام وگونه های آن به خواننده دید دیگری می دهد.
بانو اسدی:
استاد به نظرم زیبایی ایهام در گسترش معنایی بیت است.
اگر این کارکرد را نداشته باشد لذتی نخواهد داشت.
در بیتی که فرمودید میوه و درخت گسترش معنایی در بیت ایجاد نمی کند.
بر همین اساس، به نظر حقیر البته، ایهام گرفتن «بار» و «دار» در معنای غایبشان چندان موجه نمی نماید. 🙏🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
البته نظر شمامحترم است ولی در ایهام تناسب ما گسترش معنا نداریم فلسفه ی ایهام تناسب با ایهام تام متفاوت است.
بانو اسدی:
بله اما کشف روابط و شبکه واژگانی که ذهن را درگیر میکند لذتمند است.
به هر حال از مطالب عالی تان بهره می بریم.
گزوه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بانو روشندل پور:
اگر یک واژه در دومعنای حقیقی و استعاری در یک بیت به کار برود جناس تام می توان گرفت؟مثلا سرو استعاره از معشوق و سرو حقیقی
بانو داودی:
سلام بانو جان. خیر
افضلی:
در کنکور گرفتند
بانو روشندل پور:
درود بانو افضلی عزیز
چرا؟
مطمئن هستید؟
فقط کاربرد شاعرانهعوض می شوددوالا واژه همان است!
بانو داودی:
خانم افضلی جان به خاطر دارید در کنکور چه سالی آمده؟
افضلی:
استاد دلیری گرامی
موردش را بخاطر دارند
که. کنکور معنای استعاری واژه را با معنای قاموسی واژه جناس تام گرفته بود
استاد دلیری:
درود بر شما بله
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
سوال بوده و مه را جناس تام گرفته اند.
در حالی که غلط است ولی فعلا معنای واقعی واژه را با معنای مجازی هم جناس می گیرند.
افضلی:
همین بود
از کتاب پیش دانشگاهی قدیم
مناظره خسرو وفرهاد
Sabari:
خانم روشندل پور عزیز
درکتاب تستی که دارم
ازسنجش
این بیت هم استعاره وهم جناس تام گرفته
(به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را)
غزالان استعاره از زیبارویان
وغزالان مصراع دوم معنای حقیقی ، آهوان
وهردو رو باهم جناس تام گرفته
جعفر میرزایی:
خانم دکتر
یکی دو نمونه از این موارد درکنکور جناس تام گرفته.
اگه بیابم عرض می کنم
استادصادقلو:
اختلاف در جناس تام باید قاموسی باشد نه مجازی
بانو اسدی:
اما دکتر شمیسا هم جناس می گیرند.
به یاد لعل تو و چشم میگونت. ز جام غم می لعلی که می خورم خون است.
لعل را جناس تام گرفته اند.
اولی استعاره از لب دومی مجازا به معنی سرخ
ص54
کتاب بدیع
استادصادقلو:
توضیح دکتر شمیسا هم بر فرق معنایی و چند معنایی است نه مجازی
بانو اسدی:
بله استاد اما با عنوان جناس تام گاهی.... ذکر شده است پس از نظر ایشان گویی که جناس است.
البته در کتاب ارایه های قبلی هم گویا این نوع کلمات جناس گرفته می شده اند. این مورد را به نقل از دوستان عرض می کنم.
جعفر میرزایی:
درود خانم دکتر اسدی
به نظر چنین جناسی ، باارزش هنری بیشتر ، ذهن را به شگفتی وا می دارد.
استادصادقلو:
کتاب من این قسمت رو نداشت
با اینکه دکتر شمیسا استاد بنده بود هم کارشناسی و هم ارشد ولی در اینجا تناقضی دیده میشه خودش میگه اینجا اختلاف معنی نیست و اختلاف معنی نباشد جناس تام گرفتنش جای اشکال است
البته در پایان میگه در ایهام بررسی خواهیم کرد .
بانو اسدی:
خواهش میکنم
بله.
کمی دوپهلو گفته اند.
M. N.:
سلام مسلما خیر
تفاوت لازمه بین معانی واژگانی باشه
واژه با مجاز و استعاره و کنایهی خودش جناس نمیسازه
بانو روشندل پور:
بنده هم با شما موافقم ولی اگر در کنکور از بچه ها این گونه بخواهند باید بپذیریم و همین را در کلاس مطرح کنیم.
M. N.:
وقتی عرض کردم مسلما
یعنی در کنکور غیر از این نمیدن استاد
بانو روشندل پور:
سپاس گزارم استادگرامی اما دوستان فرمودند در کنکور جناس گرفته شده.
M. N.:
خیر
روش کنکور این نیست
خطای سوال بحث دیگهایه
در تنگنای گزینه ها شب رو هم روشن و دو دو تا رو هم، هزار تا میپذیریم.
اما مهمه که تشخیص بدیم "روش کنکور" کدومه و "خطای طراح" کدوم.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
اگر یک واژه در دومعنای حقیقی و استعاری در یک بیت به کار برود جناس تام می توان گرفت؟مثلا سرو استعاره از معشوق و سرو حقیقی
بانو داودی:
سلام بانو جان. خیر
افضلی:
در کنکور گرفتند
بانو روشندل پور:
درود بانو افضلی عزیز
چرا؟
مطمئن هستید؟
فقط کاربرد شاعرانهعوض می شوددوالا واژه همان است!
بانو داودی:
خانم افضلی جان به خاطر دارید در کنکور چه سالی آمده؟
افضلی:
استاد دلیری گرامی
موردش را بخاطر دارند
که. کنکور معنای استعاری واژه را با معنای قاموسی واژه جناس تام گرفته بود
استاد دلیری:
درود بر شما بله
بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر
سوال بوده و مه را جناس تام گرفته اند.
در حالی که غلط است ولی فعلا معنای واقعی واژه را با معنای مجازی هم جناس می گیرند.
افضلی:
همین بود
از کتاب پیش دانشگاهی قدیم
مناظره خسرو وفرهاد
Sabari:
خانم روشندل پور عزیز
درکتاب تستی که دارم
ازسنجش
این بیت هم استعاره وهم جناس تام گرفته
(به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را)
غزالان استعاره از زیبارویان
وغزالان مصراع دوم معنای حقیقی ، آهوان
وهردو رو باهم جناس تام گرفته
جعفر میرزایی:
خانم دکتر
یکی دو نمونه از این موارد درکنکور جناس تام گرفته.
اگه بیابم عرض می کنم
استادصادقلو:
اختلاف در جناس تام باید قاموسی باشد نه مجازی
بانو اسدی:
اما دکتر شمیسا هم جناس می گیرند.
به یاد لعل تو و چشم میگونت. ز جام غم می لعلی که می خورم خون است.
لعل را جناس تام گرفته اند.
اولی استعاره از لب دومی مجازا به معنی سرخ
ص54
کتاب بدیع
استادصادقلو:
توضیح دکتر شمیسا هم بر فرق معنایی و چند معنایی است نه مجازی
بانو اسدی:
بله استاد اما با عنوان جناس تام گاهی.... ذکر شده است پس از نظر ایشان گویی که جناس است.
البته در کتاب ارایه های قبلی هم گویا این نوع کلمات جناس گرفته می شده اند. این مورد را به نقل از دوستان عرض می کنم.
جعفر میرزایی:
درود خانم دکتر اسدی
به نظر چنین جناسی ، باارزش هنری بیشتر ، ذهن را به شگفتی وا می دارد.
استادصادقلو:
کتاب من این قسمت رو نداشت
با اینکه دکتر شمیسا استاد بنده بود هم کارشناسی و هم ارشد ولی در اینجا تناقضی دیده میشه خودش میگه اینجا اختلاف معنی نیست و اختلاف معنی نباشد جناس تام گرفتنش جای اشکال است
البته در پایان میگه در ایهام بررسی خواهیم کرد .
بانو اسدی:
خواهش میکنم
بله.
کمی دوپهلو گفته اند.
M. N.:
سلام مسلما خیر
تفاوت لازمه بین معانی واژگانی باشه
واژه با مجاز و استعاره و کنایهی خودش جناس نمیسازه
بانو روشندل پور:
بنده هم با شما موافقم ولی اگر در کنکور از بچه ها این گونه بخواهند باید بپذیریم و همین را در کلاس مطرح کنیم.
M. N.:
وقتی عرض کردم مسلما
یعنی در کنکور غیر از این نمیدن استاد
بانو روشندل پور:
سپاس گزارم استادگرامی اما دوستان فرمودند در کنکور جناس گرفته شده.
M. N.:
خیر
روش کنکور این نیست
خطای سوال بحث دیگهایه
در تنگنای گزینه ها شب رو هم روشن و دو دو تا رو هم، هزار تا میپذیریم.
اما مهمه که تشخیص بدیم "روش کنکور" کدومه و "خطای طراح" کدوم.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon