کانال علوم و فنون
2.87K subscribers
1.09K photos
277 videos
514 files
213 links
کارگاههای آموزشی عروض سماعی،سبک شناسی،سوالات کتاب درسی علوم وفنون۱،۲،۳ ویژه ی دبیران و دانش آموزان (کارگاه استاد صادقلو و استاد بهرامی و...)

https://t.me/joinchat/AAAAAFIeRMp6MRWdBkxWXQ
ارتباط :زهراغریب زاده،افضلی
مدیر کانال خانم زهراغریب زاده
Download Telegram
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آیا ردیف رو میتونیم تکرار هم در نظر بگیریم؟

خانم عباسی:
سلام .
خیر .ردیف تکرار نیست .

سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره منم تو کتابای کمک آموزشی دیرم برا همین شک کردم

yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که‌


بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید

نعمت الله بوالحسنی:
آیا کتاب گفته صفتها تکرار هستند
آیا کتاب گفته فعلا تکرار هستند.
آیا کتاب برای تکرار نقش یا نوع خاصی مدنظرش بوده
هر واژه ای که تکرار شود با معنای یکسان تکراره

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
کاش یه جواب دقیق داشته بشه ک دانش آموز سردرگم نشه

نعمت الله بوالحسنی:
فقط کتاب اشتباهی که کرده گفته ملاک تلفظ است املا و نوشتار مهم نیست که با جناس قاطی شده

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره با توجه به این گفته کتاب واژه هایی مثل خاست و خواست تکرار در نظر گرفته میشن دیگه؟

yas🌹🌸:
درود استاد
مسئله اینه که همانطوری که استادم بانو عباسی فرمودند ردیف ردیف شعر است و مربوط به ارایه نیست
و تکرار حساب نمی شود من هم تایید نمی کنم اما سوال همکار ما به خاطر دوگانگی دیدگاه ما و کتاب های کمک اموزشی هست که با تردید افکنی در ذهن دانش اموز دست ما را برای ارائه جواب نهایی کوتاه می کند
چون دغدغه بجه ها بیشتر کنکوره تا امتحان

ذکایی:
کتاب هم نگفته ردیف تکرار نیست

Ruhani S.h:
بلی ردیف تکرارنیست بلکه خود یک نوع صنعت است که موجب زیبایی شعرمی شود.

خانم عباسی:
بله حق با شماست بعضی ردیف را تکرار گرفته اند .

نعمت الله بوالحسنی:
کتاب درسی کوتاهی کرده و رد شده ملاک ما تعریف است

ذکایی:
جمله کتاب رو قبول نداربن یا برداشتی دیگر از جمله دارین

خانم محسن:
درود

این از عیب کتاب هست که این شائبه رو به وحود اورده و شفاف سازی نکرده است

خانم عباسی:
درود استاد .
نظریات کتاب بر اساس نظرات دکتر شمیساست که ملاکشان بر تلفظ یکسان بوده است .

Ruhani S.h:
ببینید
به کلماتی که بعدازقافیه عینا و معنا تکرارمی شوند ردیف می گویند...اگرتکراربود دیگرنامی نداشت
بهش تکرارمی گفتند ...به این نوع تکرارردیف می گویند...ردیف خود مورد جداگانه ای است.

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
لطفا این سوالو هم جواب بدین ک وقتی ملاکمون برای تکرار اینه از لحاظ لفظ و معنا یکی باشند، چرا در کتاب فنون دهم گفته مهم جنبه شنیداریه نه نوشتاری؟

خانم عباسی:
در بحث تکرار گفته:
تکرار واژه بر تاثیر آهنگین بیت ، افزوده است .
و بعد نمونه بیت هایی داده که در همه اونها کلمات تکراری غیر از ردیف دیده می شود .
نتیجه گیری بنده بر این اساس این است که: از نظر کتاب ، ردیف تکرار نیست .

اینم در کتاب نیامده و اشاره ای به یکسانی در لفظ و معنا نکرده .

ذکایی:
خودتون میگین ردیف نوعی تکرار است

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
در درسهای آخر فنون دهم آمده جایی که قافیه و ردیف رو توضیح داده

ذکایی:
انچه در تکرار اهمیت دارد جنبه اوایی و موسیقیایی است نه جنبه نوشتاری واژگان

Ruhani S.h:
اگرمهم شنیدارباشد
بایستی
خوار
خار
تکرارباشد...
مثلا برخی براساس شنیدار
خوارو خار
را جناس تام می گیرند...
اگراین گونه است باید اصلاح شود...
تکردردو کلمه ی یکسان ازلحاظ نوشتاری اتفاق می افتد
درود

خانم عباسی:
بله در تعریف ردیف چنین چیزی گفته که کاملا درسته نه برای " تکرار"

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره ولی در درسی ک مربوط ب ردیف و قافیه هستش گفته ردیف از لحاظ لفظ و معنا یکسان است و این دو تا در تناقض هم هستن

ذکایی:
طبق گفته کتاب بله

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
پس خواست و خاست تکرار در نظر گرفته میشن؟

خانم عباسی:
تا قبل از این کتابها نبودن .
الآن مجبوریم بگیریم .

Hasankhani M.:
درود
در اون مطلب، منظورش در واج آرایی است نه واژه آرایی

یعنی واج ها با تلفظ مختلف هم، مشمول واج آرایی اند

ذکایی:
اتفاقا گفته در تکرار و بعد از تعریف ارایه تکرار اومده

اکه واج بود می گفت تکرار واج

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
و همینطور واج آرایی رو تکرار در نظر نگرفته کتاب فقط به واژه آرایی گفته تکرار

.تماشاگه راز:
همکاران شاگردانم با توجه به کتب کمک اموزشی میگویند ردیف تکرار و واژه ارایی.ولی بحث کتاب چی میشه؟؟لطفا یک جواب هماهنگ ؟؟

Hasankhani M.:
بله
حق با شماست
ولی ناصواب می آید
کاش مثالی می زد

منظورش اینه که مثلاً اگر «صواب» و «ثواب» باهم بیایند تکرار است؟!

.تماشاگه راز:
کتاب میگه گفتاری واوایی

ೋღ miss_raeisi ღೋ:
الان من در یه کلام میخوام بدونم خاست و خواست تکرار محسوب میشن یا نه؟؟؟

غلامرضا رضایی:
بله طبق کتاب جدید

ذکایی:
همکار عزیز بر اساس کتاب حساب میشه



خانم عباسی:
سپاسگزارم .
ولی استاد

@Foonon
خانم عباسی:
سپاسگزارم .
ولی استاد تکرار و جناس از آرایه های لفظی هستند.
به نظرم بر اساس الگوی گذشتگان بخواهیم عمل کنیم چون ملاک شنیدار بوده و خط و نوشتار چندان جایگاهی نداشته ( از جمله قافیه گرفتن : حضیض و لذیذ و مواردی اینچنینی ) دو کلمه مذکور هم تکرار و هم جناس دارند .
اما اگر بخواهیم بروز تر باشیم؛ باید در تعاریف و دیدگاه ها تجدید نظر کنیم و نوشتار رو در نظر بگیریم و لاجرم محدودیت های زیادی در آرایه دانستن خیلی از موارد پیش می اید و به گمان بنده در نهایت بسیاری از نمونه هایی که از نظر قدما تکرار و جناس و ... دارند امروزه گرفتار تردید و رد آرایه می شوند .

Ruhani S.h:
ردیف تکرارنیست...کجا دیده اید ردیف رو تکراربگیرند...ردیف خود نوعی صنعت است که به زیبایی شعرمی افزاید و درشعرجایگاه خاصی دارد.
سوال؟
به دو کلمه عین هم بعداز قافیه می آیدچه می گویندکه معنای یکسانی دارند ؟
به دو واژه ای که عینا و معنا قبل از قافیه می آید چه می گویند؟

@Foonon
غلامرضا رضایی:
جیب مراقبت
اضافه اقترانی یا استعاری؟

خانم عباسی:
اقترانی .

Hasankhani M.:
جیب مراقبت استعاری

دیوار امت تشبیهی (در این متن)

رضا قاسمی:
سربه جیب به نشانه /همراه مراقبت فروبردن؟؟؟

خانم عباسی:
امت چون دیوار .
پیامبر چون پشتیبان .
دو طرف تشبیه کامل و آشکار موجود است چه نیازی به استعاره داریم؟

Hasankhani M.:
پوزش🙏

بنظرم خیر
«سر» در این ترکیب نیست که به نشانه ی... درجیب فرو رود بلکه جیب است..
مراقبت چون انسانی است که جیب دارد..

بله استاد
سر داریم
ولی ترکیب ما «جیب مراقبت» است

غلامرضا رضایی:
جیب مراقبت چرا اقترانی
لطفا توصیح فرمایید؟

Hasankhani M.:
خیر
استعاری ست

Mahboob:
جیب به معنای گریبان.
و معمولا وفتی در حال تفکر هستیم اینطور ک قدما گفته اند، سر رو پایین می اندازند، نزدیک به گردن.

غرایبزد:
سلام جیبی به جهت مراقبت. احتمالا

رضا قاسمی:
استاداگه مثلا بودسرمراقبت =سربه نشانه مراقبت به جیب فروبرده بود اقترانی اما دراینجا سر به جیب به نشانه مراقبت(اقترانی) فروبرده بود گویا درست نیست وهمان.استعاری برای جیب مراقبت درسته

Elahe Zakizadeh:
درود همکار محترم

اقترانی به معنای همراهی می آید

مثلا دست انابت به امید اجابت

برای درخواست توبه دست نیز به سوی خدا دراز میشو و این دست دراز کردن همراه به درخواست انابت و توبه است
نه اینکه انابت به انسانی مانند شده که دست دارد
بلکه هر انسانی برای توبه دست به سوی خدا دراز می کند و این یعنی همان اقتران و همراهی پس می گوییم اضافه اقترانی(دستی به منظور توبه دراز کردن)
در مورد جیب مراقبت نیز همین است برای همراه مراقبت سر نیز به سمت جیب خم میشود تا تمامی حواس به عمل مراقبه جمع شود
پس اضافه اقترانی ست.

Reza Diba:
استاد نمیشه جیب مراقبت را اضافه تخصیصی بگیریم؟
یقه لباس مخصوص تفکر که کمی بلند و جا داره بود.

انواع یقه:

یقه هفت.
یقه اسکی.
یقه گرد.
یقه دیپلماتی
و....

رضا قاسمی:
استادالان که اقترانی نیست تکلیف چیست چی بگیم فقط بگیم.ترکیب اضافی یا استعاری ؟

غرایبزد:
من هردو رو میگم بعد میگم اگر در تست اقترانی بود ترجیحا اونو بزنید در غیر اینصورت استعاری

Reza Diba:
هیچ بعید نیست.
همان طوری ردا و دلق و... داشتند ممکنه لباسی داشته اند که یقه اش برای مراقبت دوخته باشند.

Ruhani S.h:
سرشون تا گریبان پایین می آوردند...یکی ازحالت های عرفاباشد...

Hasankhani M.:
خیر استاد

اصلا در این ترکیب«سر» نیست که به قصدی هم شود!!
جیب است و مراقبت

بسیار بدیهی ست

رضا قاسمی:
دروداستاد شاگرد"اقا دست انابت به درگاه جل و اعلی بردارد"دست انابت چه نوع ترکیبی است؟؟؟😊

Hasankhani M.:
واژه ی «سر»، همکاران را به اشتباه انداخته وگرنه خیلی بدیهی است:

می گوییم: دست ادب...= دست به نشانه ی ادب
سر ارادت... =سر به نشانه ارادت
اما:
جیب مراقبت= جیب به نشانه ی مراقبت؟؟!!

رضا قاسمی:
بله استاد من خودم هردوراگفتم بامثال الف )دست انابت به درگاه حق.بردارد "دست انابت اقترانی ومضاف الیه قابل حذف بدون نقص درجمله دست به درگاه حق بردارد یا دست همراه وبه نشانه انابت به درگاه حق بردارد ب)دست روزگار بین ما جدایی انداخت"دست روزگار استعاری مضاف قابل حذف روزگارمیان ما جدای انداخت ونمیشه گفت دست همراه یابه نشانه روزگار میان ما جدایی انداخت

Ruhani S.h:
جیب جامه مراقبت
استعاره مکنیه است
ازحیث دستوری اضافه تخصصی هم هست.

@Foonon
Baran Amini:
سینه باید گشاده چو دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز

دل گرفتار بلای عشق توست
جان شهید کربلای عشق توست

زمین چو سینه ی سهراب زیر جوشن برگ
فرو نشد در آن ناوک صنوبر وغان
تشبیه های این ابیات رو میشه بگین؟

خ داود:
تشبیه سینه به دریا
نغمهای چو دریا ساز کند
عشق به بلا
عشق به کربلا
جان به شهید کربلا
زمین به سینه ی سهراب
برگ به جوشن
تشبیه صنوبر به ناوک
تشبیه غان به ناوک

@Foonon
za kha:
سلام همکاران محترم در بیت علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به ماسوا فکندی همه سایه هما را آرایه حسن تعلیل وجود دارد یا نه؟

می تونیم بگیم به این علت همای رحمت است که سایه خوشبختی را بر همه موجودات فکندی

خانم محسن:
درود
خیر ندارد

کلک خیال:
حسن تعلیل نیست

Ehsan_Hosseni:
درود بانو
👌👌
حسن تعلیل آن دور از ذهن است.


za kha:
آرایه حسن تعلیل فقط در مورد پدیده های طبیعت است یا در مورد انسانها هم میتونیم چنین آرایه ای را به کار ببریم

Ehsan_Hosseni:
درود بر شما
در حسن تعلیل ادعایی که برای معلول ذکر می شود حقیقت ندارد بلکه شاعر بر اثر تشبیهی که در ذهن او صورت گرفته است چنین ادعایی می کند.. حال آنکه اگر در مورد انسان ها هم چنین ادعایی باشد نمی توان آن را رد کرد..

🙏
@Foononخ داودی:
می تونه برای انسان هم کاربرد داشته باشد. درویشی را گفتند چرا روزه نیستی گفت در این دنیا حکم مسافر دارم و بر مسافر روزه واجب نیست.
" هستش، مثل " زمستان عمر".
ولی مثلا "زمستان پیری" تشبیه به نظر می رسه.
البته بستگی به کاربردشون داره.

اقای دلیری:
بله ولی دقیقا می توان از ان صفت نسبی ساخت
کاسه مسین جام بلورین دریای خونین.مشکلی که هست در اینجا چون دریا غیر واقعی بوده و استعاره جنسی غیر واقعی برایش اورده تا قرینه صارفه استعاره را بسازد و بله طبق نظر حضرتعالی به سرخی هم اشاره کند .

علیرضا علی آبادی:
درود استاد

اضافه ی جنسی غیر واقعی آیا داریم ؟

اگر غیر واقعی بود که می شود تشبیهی
دریای ابر

اقای دلیری:
درود بر استاد ادیب جناب کرد عزیز بله ممکنه اما عرض کردم استعاری به جهت این بود که یکی از معانی بهار شکوفه است و گفته شکوفه عمر . در این که خود بهار عمر را هم استعاری بگیرین باز هم بله ممکن است.

درود جوی خون رود خون دریای خون

علیرضا علی آبادی:
به نظر می رسد همه ی اینها چون دریای ابر اضافه ی تشبیهی باشند

در کتب دستور اضافات جنسی را از این نوع ندانسته اند

مضاف الیه جنس واقعی مضاف است
کوزه سفال

اقای دلیری:
اگر بگوییم کوه معرفت من آمد یا کوه طلا ی من خندید هم معرفت و هم طلا برای کوه غیر واقعی هستند

@Foonon
نوذری:
درود! هرگاه در بیتی دو واژه ی مانند هم تکرار شوند که به یکی از این واژه ها، یکی از ضمیرهای پیوسته (م، ت، شمان،تان،شان)، نشانه ی نکره و کسره ی اضافه(ی)،‌نشانه های جمع(‌ها، ان)، نشانه های صفت تفضیلی(‌تر، ترین) اضافه شود، این دو واژه را می توان جزء آرایه تکرار به شمار آورد؟ بعنوان نمونه، آیا واژگان زیر در شعر های زیر را می توان آرایه تکرار(‌واژه آرایی) به شمار آورد؟ الف) تا هستم و هست دارمش دوست (هستم/ هست) ‌ ب) ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر ررود، هم بر آن سریم( سری، سر،سریم) ‌‌‌‌‌‌ پ)عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست/ من که یک‌امروز مهمان توام فردا چرا( فردای، فردا) ت) گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم( گرفتارم، گرفتاری) ث) گل از خارم برآوردی و خار از پای و پای از گل( خارم، خار) ج) یک‌عمر پریشانی دل بسته به مویی است / تنها سر مویی ز سر موی تو دورم( مویی، موی) چ) هرکجا دردی است درمانش هست/ درد عشق است آن که درمانش نیست( دردی، درد)

واژه هایی که پسوند تصریفی می پذیرند،(‌ سر، سریم/ هستم، هست/ گرفتارم، گرفتاری) آرایه ی تکرار به شمار می آیند؟

مهتاب:
سلام خیر باید عینا تکرار شوند


@Foononیس کُرد:
سلام و درود
واژه باید عینا تکرار شود.
البته ضمیرهای متصل و مخفف صیغه های زمان حال "بودن"( َم، ی....) جزء کلمه نیستند و باید آنها را از واژه ها جدا کرد.

شناسه ها و پسوندهایی که جزء یک واژه هستند، باید عینا تکرار شوند.


asadi.sh:
همکار گرامی در کنکور، چه کلماتی که جناس دارند(اسم) وچه کلماتی که تکرار دارند بدون وابسته ها در نظر گرفته می شوند.



مثلا واژه تب با شبان در کنکور جناس گرفته شده که قاعدتاً باید نشانه های جمع را از واژه شبان جدا کنیم که با تب جناس داشته باشد.

در مورد تکرار نیز همین قاعده وجود دارد.
بنابراین مثال های کتاب درست است.


قبلا در کتاب ارایه ها نیاز مثال هایی که برای تکرار و تصدیر داده بودند گاهی همراه با وابسته بود.


@Foonon
رضا قاسمی:
فرق اسلوب معادله وتمثیل "دراسلوب معادله جا به جایی مصراع ها مقدوره ولی درتمثیل خیر ؟؟؟

S.s.moeini:
سلام!
بله استقلال نحوی از نشانه های اسلوب معادله است و در تمثیل این استقلال، موردتوجه قرارنگرفته.

@Foonon
خانم عباسی:
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .

yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که‌


بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید

Ruhani S.h:
ببینید ما هرگزندیدیم
درجایی که ردیف هست...
بنویسند
تکرار و ردیف
فقط می نویسند ردیف
شعری که ردیف دارد آن را مردف می گویند...
اگرکسی دررابطه با ردیف بنویسد تکرار آیا کسی قبول می کند؟
حتما باید ردیف گفته شود...اصلا لازم به گفتن تکرار نیست وقتی ردیف گفته می شود یعنی کلمه ای که عینا و معنا بعد ازقافیه تکرارشده باشد.
آیا درشعری که قلمرو ادبی خواسته می شود...
به قافیه و ردیف اشاره می شود؟
برای اینکه هردو ازملزومات شعرهستند و آوردن قافیه واجب و ردیف خود صنعتی است برای زیبایی
اگردرتعریف ردیف ازکلمه تکرار استفاده می کنیم برای توضیح ردیف است.
اگرهم ردیف نوعی تکرارباشد لازم به ذکرتکرارنیست...پرواضح است که ردیف دو کلمه تکراری است...


محبوبه فلاحتی:
به نطر من که ردیف، ارایه تکرار داره.
چون :
اولا، تکرار دونستنش هیچ مغایرتی با تعریف جناب هادی در کتاب آرایه های ادبی چندسال پیش دبیرستانی ها نداره.
و تا جایی که میدونم جناب شمیسا هم قبولش دارن

دوما، هدف از آوردن ردیف، موسیقایی کردن بیت هست. و همچنان که هدف ازاوردن آرایه تکرار زیبایی بخشیدن و موسیقایی کردن ان بیت یا.. هست.
بنابراین، هیچ اشکالی نیست اگر ردیف هاروهم نوعی تکرار بگیریم. و کاملادرست هست.

@Foonon
رضا قاسمی:
مردان بار را به نیروی همت وبازوی حمیت کشند"نیروی همت اضافه تشبیهی بازوی حمیت استعاری وتشخیص؟بازو مجازا قدرت؟

Tahmasbi:
بازوی حمیت استعاری

ali jebraeeli:
بازوی حمیت اقترانی است در این جمله. نیروی همت هم آرایه ندارد

رضا قاسمی:
سپاس اقترانی رخت بربسته است گویا

خانم عباسی:
درود استاد .
هر دو اقترانی هستند و تشبیهی در کار نیست .

asadi.sh:
درود
عقده ی خاطر اضافه استعاری است.

رضا قاسمی:
هیچ به دانش اموزبگیم فقط بگید ترکیب اضافی وچون اقترانی ندارند درنوع اضافه سکوت اختیار کنیم صرف نظر از توجیهاتی که برای تشبیه واستعاره بودن قابل بیان هست😊

خانم عباسی:
خیلی از موارد حذف شدن و سوال نیست ولی جهت روشن شدن موضوع و تشخیص دانش آموز مجبوریم توضیح مختصری بدهیم .
در اضافه اقترانی ، مضاف وجود دارد اما در استعاری و تشبیهی نه .
پس برای رسیدن به درک درست و معنی روشن ؛ لازمه که برای بچه ها توضیح دهیم .
ضمن اینکه میشه بفرمایید چه توجیهاتی برای تشبیه و استعاره بودنش دارین؟!

استاد .
در این حکایت از ناتوانی مورچه و تحقیرش در حمل بار سوال پرسیده و در جواب می گوید که با نیرویی که همراه همت است و بازویی که با غیرت همراه است قادرم که این بارو حمل کنم .
وجود نیرو و بازو در اینجا لازمه و نمی تونیم حذفش کنیم .

غلامرضا رضایی:
به گمان حقیر
اضافه اقترانی مطرح نیست.
ما می گوییم دست ادب
دست به نشانه ادب نه دست به همراه ادب
اینجا هم نمی شود گفت نیرو به نشانه همت
🙏

Reza Diba:
همت ، اراده است.‌
اراده همان خواستن است.
این اراده و خواستن منبع ایجاد نیرو است


نیروی ناشی از همت.
نیروی خاص همت.
نیروی برخاسته از همت.

اضافه تخصیصی قرین به صواب است.

استاد تشبیهی در کار نیست که بخواهیم تشبیه حسابش کنیم. شرایط اقترانی هم ندارد.
پس اگه دانش آموز از ما بپرسد باید بهش بگیم اضافی. چه نوع اضافی؟ تخصیصی

غلامرضا رضایی:
همتم بار را می برد.
همتم مانند نیرویی بار را می برد.
قابل نقد با احترام🙏

Reza Diba:
همت به انسان نیرو می دهد.
اگر کمی همت(تلاش و اراده) کنی موفق می شوی.

پس نیرو در اینجا ( نیروی همت)خاص همت است نه زور بازو.

همت بار نمی برد. همت منبع نیروی روحی و اراده است.

J Khorsandi:
درود
بهتر نیست هردورااضافه استعاری بگیریم

غلامرضا رضایی:
بله می پذیرم.
همت خودش نیرو دارد
سپاس از تدکرتان🙏🙏

Reza Diba:
بازوی حمیت .استعاری.
چون زیر ساخت تشبیهی دارد

اما نیروی همت زیر ساخت تشبیهی ندارد.
نیروی خاص همت است. اضافه تخصیصی صحیح است.

محسن انصاری:
حمیت مانند انسانی بازو دارد، مشبه به حذف شده لوازم امده ،اضافه استعاری ( قابل نقد)

رضا قاسمی:
سپاستان گنج.حکمت ص16 کتاب فارسی یازدهم ازبهارستان جامی


@Foonon
غلامرضا رضایی:
چون بگشایم ز سر مو شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
تشبیه پنهان
درسته؟

Pirzad:
آب به آیینه

رضا قاسمی:
تشبیه اب چشمه به اینه البته خوداب هم بدون تشبیه قابلیت دیدن تصویردران وجودداره

غرایبزد:
چرا تشبیه استاد
در حال صاف بودن میشه تصویر رو در اب دید

Pirzad:
در حالت صاف بودن به شکل آیینه (نوعی) آیینه است

غرایبزد:
این خاصیت خود آبه.

Pirzad:
همیشه این ویژگی و با خودش نداره مگه این که مثل آیینه صاف بشه

مریم یوسف زاده:
بله

غلامرضا رضایی:
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثا برتر کشد
ذوقافیتین.
نظر دوستان؟

Fatemeh:
سلام ، به نظر
در و برتر كلمات قافيه هستن
ذوقافيتين نيست

asadi.sh:
درود استاد

در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف

چرا ذوقافیتین؟

Tahmasbi:
درود
خیر برتر و در قافیه
حروف اصلی فتحه و ر طبق قاعده ۲

غلامرضا رضایی:
بله👌

انصاری م:
درود
منظور "ورطه و حادثه" است ؟
"حادثا" نوشته شده.
ذوقافیتین نیست .

محسن انصاری:
استاد رضایی احتمالا کشد وکشد را جناس تام گرفتند

غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟

اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟

asadi.sh:
به نظرم

اشاره به آیه نفخت فیه من روحی

البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.

A.b:
همکاران عزیز درکشد فعل پیشوندی مگه نیست بعد برتر کشد دو واژه. مثل واژه ی پروانه که با پروا، نه واژه ی قافیه می شد. معنای کشد متفاوت مگه نیست؟

درود استاد

در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف

چرا ذوقافیتین؟

یس کُرد:
درود استاد گرامی👌🌸
پیشوندها و پسوندها به تنهایی می توانند واژه ی قافیه قرار بگیرند.
"کشد" ردیف هستش.

فعل ها یا جزء صرفی فعلهای پیشوندی اگر در معانی متفاوت در پایان مصراع بکار روند، ردیف به حساب می آیند و قافیه نمی شوند"
شد، است، نیست، می کرد
در اندازیم و بر اندازیم، برگرفت و در گرفت، در کشدو برکشد...

اردستانی🌻مریم:
درود.
یعنی در و بر قافیه اندازیم هم ردیف؟؟

محسن انصاری:
اساتید گرانقدر ، کشد در مصرع اول وکشد در مصرع دوم را چگونه معنا کرده اید؟ به شک افتادیم


asadi.sh:
درود
بله درکشد فعل پیشوندی است اما پیشوندها می توانند به تنهایی اساس قافیه باشند




@Foonon
محمّد تقی قندی:
خشنود یا خوشنود؟

واژه "خشنود" به معنی "راضی"، برخلاف تصور ، مرکب از "خوش" و جزء دیگر نیست بلکه در فارسی باستان و اوستا به‌صورت -xšnuta آمده است که passive perfect paticiple است از ریشه -xšnav* به‌معنی " شنیدن" و یا "خشنود ساختن" که صورت ضعیف این ریشه -xšnu* می‌شود. می‌دانید که پسوند ta- که نشانه
perfect passive participle
است چون خودش تکیه می‌گیرد اغلب به ریشه ضعیف افزوده می‌شود. در ضمن اگر به ریشه فعل لازم افزوده شود از لحاظ معنایی active بوده و به فاعل برمی‌گردد ولی اگر به ریشه فعل متعدی افزوده شود از لحاظ معنایی passive بوده و به مفعول برمی‌گردد. در فارسی جدید هم همین‌طور است. واژه‌های "رفته"، "مرده" که صفت مفعولی یا اسم مفعول فعل لازم هستند نقش فاعلی دارند ولی واژه‌های "دیده" ، "خورده" که از فعل متعدی ساخته شده‌اند نقش مفعولی دارند.
واژه -xšnuta (خشنود) فارسی باستان یا اوستایی در فارسی میانه به صورت xušnūd در می‌آید که حرف‌نویسی آن به‌صورت 'hwšnut است و چون در الفبای پهلوی از حرف w یعنی حرف "و" استفاده شده، در فارسی جدید آن را به‌صورت "خوشنود" هم می‌نویسند در‌حالی که صورت اوستایی این کلمه با حرف -xv نوشته نشده و اصلا حرف "و" ندارد. واژه -xšnuta در هندواروپایی آغازین به شکل -ģnu-to می‌باشد [در اصل بالای حرف g علامت ^ یا هشت کوچک می‌خواهد یعنی چیزی مثل ğ که من نمی‌توانم آن را صحیح تایپ کنم. این نوع g کامی است نه ملازی] این نوع g هندو اروپایی پیش از n در اوستایی و فارسی باستان به š تبدیل می‌شوند البته در آغاز واژه به xš تبدیل می‌شوند یعنی اول آنها بلافاصله پیش از واج /ش / یک واج /خ/ هم می‌خواهد. پس می‌بینید که در میان واج
/خ/ و /ش/ حتی در ریشه هندو اروپایی خبری از حرف (و) نیست، پس املای "خشنود" درست‌تر از "خوشنود" است و این واژه مرکب از "خوش" و یک جزء دیگر نیست.


@Foonon
Maryam . Kh:
سلام یه سوال داشتم
آیا انچه که در ذهن و تصورات خود مجسم میکنیم عینی است یا ذهنی
مثلا تصور تماشای یک روز بارانی از پشت پنجره و خوردن چای

asadi.sh:
درود
اگر به صورت عینی و واقعی آن را تصور کنیم عینی است اما اگر در خیال خود آن را به احساسات و عواطف مان گره بزنیم می تواند ذهنی باشد.

خانم عباسی:
سلام .
اگر این تصور با توصیفات حسی و عینی بیان شود ، عینی است اما اگر وارد حوزه تخیل و تصویر سازی در بیان شوید خیر ذهنی است .
به نوع بیان این تصور بستگی دارد .

@Foonon
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟

اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟

asadi.sh:
به نظرم

اشاره به آیه نفخت فیه من روحی

البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.

H B:
جان جان هم اضافه استعاری وهم کنایه

غلامرضا رضایی:
چرا استعاری؟

asadi.sh:
به نظرم

اشاره به آیه نفخت فیه من روحی

البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
۳. به‌نظر می‌رسد که «نوين» ترکی به‌معنیِ «خوب‌ترین از هرچیزی» مخففِ «نوآيين» فارسی باشد، اما پس از آنکه از ترکی وارد فارسی شده (احتمالاً در قرن اخیر یا اندکی جلوتر) آن را با «نو» ارتباط داده و به همان معنی به‌کار برده‌اند (علی‌اشرف صادقی ۱۳۷۲، «شیوه‌ها و امکانات واژه‌سازی در زبان فارسی معاصر (۱۱)»، نشر دانش، سال ۱۳، شمارۀ ۵، ص ۲۱ حاشیه). محمد قزوینی نیز احتمال ترکی بودنِ «نوين» را متذکر شده‌است (یادداشت‌ها، ج ۷، ص ۳۳۳، به نقل از صادقی). در فرهنگ‌های ترکی nevîn به‌معنی Yeni, yepyeni şey «چیز جدید، نو» آمده‌است و در آن‌ها به فارسی بودن nevîn اشاره کرده‌اند
(Büyük Türkçe Sözlük, Mehmet Doğan, Ankara 1981; Hayat Büyük Türk Sözlüğü, Şevket Rado, Istanbul).
نگارنده nevîn را در فرهنگ‌های ترکی استانبولیِ معاصر نیافته و احتمال می‌دهد این واژه بیشتر در ترکی عثمانی کاربرد داشته‌است. علی‌اشرف صادقی (همان جا) متذکر شده‌است که مؤلفان فرهنگ ترکی به انگليسیِ رِدهاوس این واژه را با برچسبِ learned «عالمانه» نشان داده‌اند.
۴. ظاهراً قدیمی‌ترین فرهنگی که نوين در آن مدخل شده
Persian-English Dictionary (1892)
اثر اف. اشتینگاس (F. Steingass) است. تلفظ «نوين» در این فرهنگ به‌صورت /nawīn/ و /nuwīn/ ضبط شده و معنی آن نیز
the most excellent of anything
«خوب‌ترین از هرچیز» آمده‌است. ناظم‌الاطبا نیز در فرهنگ نفيسی این واژه را به‌معنی «خوب‌ترین از هرچیز» و با تلفظ /navin/ و /novin/ مدخل کرده‌است (نیز، ← همان جا).
۵. ظاهراً کهن‌ترین کاربرد «نوين» در فارسی از سدۀ چهاردهم است:
قرن ۱۴: تمام مردم دل‌شاد مرگ استبداد / من از دو مسئله خوش‌حال و خرم و دل‌شاد / يکی ز زادن مريم يکی ز وضع نوين (کليات عشقی، ص ۱۷۸).
۶. واژۀ مغولیِ «نويَن» به‌معنی «فرماندهِ سپاه» نیز در فارسی به‌کار رفته که گونۀ دیگرِ واژۀ مغولیِ «نويين» است و ربطی به واژۀ «نوينِ» مورد بحث ندارد (← فرهنگ بزرگ سخن).

پیکرۀ زبانیِ استفاده‌شده در این پژوهش:
پیکرۀ گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستی دکتر علی‌اشرف صادقی
ازویرایش

”تشبیهِ یك‌ چیز به‌ خودش‌"

چیزی‌ را به ‌خودش‌ تشبیه‌ كردن‌ و گفتن‌ كه‌ ”این‌ آینه‌ مثل‌ آینه‌“ است‌ یا ”این‌ چراغ‌ مثل‌ چراغ‌ است‌“ چه‌ لطفی‌ دارد؟ این‌ كه‌ نوعی‌ تحصیلِ حاصل‌ و به ‌اصطلاحِ توتولوژی‌ Tautology است‌..

در بلاغتِ هند (سانسكریت‌) چشم‌اندازهای‌ دیگری‌ در باب‌ تقسیمات‌ تشبیه‌ وجود دارد كه‌ اولین آنها همین‌ مسئلۀ ”تشبیهِ یك‌ چیز به‌ خودش‌“ است‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ ”مُشبَّه‌“ و ”مشبَّهُ­به‌“ یكی‌ باشد، این­گونه‌ تشبیه‌ در ادبیات‌ فارسی‌ سابقه‌ دارد، چنانكه‌ مولانا فرموده‌ است‌::

صبحدمی‌، همچو صبح‌، پردۀ ظلمت‌ درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید.

در زَهْرُالربیع‌ سیدنعمت‌الله‌ جزایری‌ (1050-1112ق/1640-1701م) شاعری‌ آب‌ را به ‌آب‌ تشبیه‌ كرده‌ است‌ و قصدش‌ از این‌ كار ظاهراً طعن‌ و طنزی‌ بوده‌ است‌ نسبت‌ به‌ چنین‌ هنر سازه‌ای:
كأنَّنا و الماءُ مِنْ حَوْلِنا

قومٌ جُلُوسٌ حَولَهُم‌ ماءُ

كه‌ ترجمه‌اش‌ در این‌ حدود است‌: حالِ ما، در آن‌ هنگام‌ كه‌ آب‌ گرد ما را گرفته‌ بود، مثل‌ این‌ بود كه‌ گروهی‌ باشند و آب‌ گرد ایشان‌ را گرفته‌ باشد.شاعرِ معروف‌ در حق‌ گویندۀ این‌ بیت‌ به‌ شوخی‌ و طنز گفته‌ است‌:



و شاعِرٌ اَوَقَدَ الطَبْعَ الذُكاءُ لَهُ

فكادَ یحْرِقُهُ مِنْ فَرْطِ اِذكاءِ

اَقمَ یجهِدُ اَیاماً قَریحَتَهُ

وَ شَبَّه‌ الماءَ، بَعْد الجَهْدِ، بالماءِ

كه‌ ترجمه‌اش‌ در این‌ حدود است‌: شاعری‌ كه‌ از فرطِ تیزی ذوق‌ نزدیك‌ بود كه‌ آتش‌ بگیرد، چندین‌ روز قریحۀ خویش‌ را به ‌رنج‌ افكند و زحمت‌ كشید تا آب‌ را به‌ آب‌ تشبیه‌ كرد.

شاعر فارسی‌گوی‌ هند در قرن‌ دوازدهم‌، در قطعه‌ای‌ عربی‌ گفته‌ است‌:

اَلا لِكُلِّ حُسَینِ الوَجْهِ اَشباهُ

و لانظیرَ لِمَنْ اَهْواهُ اِلاّهُ

كه‌ ترجمه‌اش‌ در این‌ حدود است‌: ”از برای‌ هرزیباچهره‌ای‌ همانندی‌ است‌ و آن‌ را كه‌ من‌ دوست‌ دارم‌، جز خود همانندی‌ ندارد. “

- استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
- نوعی‌ ساختارِ مبالغه‌ در زبان فارسی كهن‌

انصاری م:
سلام استاد
این را در بدیع فکر کنم "اعنات" می گویند .
اگر شرح بدهید کمال تشکر را دارم 🌺🌺🌺

دکترمحمّد تقی قندی:
بله درست می فرمایید اعنات یا التزام یا لزوم مالایلزم

انصاری م:
البته اعنات در حرف هم داریم .

دکتر محمّد تقی قندی:
بله التزام حرف تاسیس ودخیل درقوافی

چشم بدت دور ای بدیع شمایل/ماه من وشمع جمع ومیر قبایل و...

انصاری م:
بسیار عالی . البته حرف تاسیس در زبان عربی لازم است و اعنات حساب نمی شود . فقط در فارسی اعنات حساب می شود
Forwarded from Deleted Account
بسیار دقیق می فرمایید درعربی حرفی پیش ازروی می شود مثل التزام حرف طاء در قصيده ي طغرايي بامطلع
اصالة الرأي صانتني عن الخطل/وحلية الفضل ز انتني لدي العطل
استاد رضا:
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟

دکترمحمّد تقی قندی:
خود مؤلفان نظام پیشین ترصیع گرفته اند
Forwarded from ف. امین
🌺تشخيص يعني اينكه فقط ويژگي انسان را به غير جاندار نسبت بدهيم :
كتاب با من حرف زد - حرف زدن تنها ويژگي انسان است - پس : تشخيص

🌺جان بخشي يعني نسبت دادن ويژگي جاندارِ غير انسان به اشيا

ابر پرواز كرد - پرواز كردن ويژگي جاندارِ غير انسان است كه به ابر نسبت داده شده
اينجا ديگه تنها جان بخشي داريم و چون مشبه به جاندارِ غيرِ انسان است تشخيصي در كار نيست
رضا قاسمی:
برقدم اوقدمی می کشید /وز قلم او رقمی می کشید" باتوجه به وز=و از وبر درهجای اول ایا صرفا ایجاد موسیقی با دواختلاف ترصیع صحیحه؟

J Khorsandi:
درود
می کشید دربیت ردیف است یا جناس تام می باشد؟؟

رضا قاسمی:
درودفکرکنم هردو

J Khorsandi:
درود
بیت ذوقافیتین است؟

A. M:
درود بلکه درودها.

با وجود اختلاف جزئی، صنعت ترصیع دارد.
ضمن این‌که به نظر می‌رسد ذوالقافیتین باشد؛ چه این‌که کشیدن‌ها در یک معنا نیستند و شرط است که ردیف‌ها در یک معنا به کار روند.
اگر چه به نظر می‌رسد که این شرط نیز در نمونه‌هایی از شاعران رعایت نشده است.

رضا قاسمی:
درودبه نظر خیرچون می کشیددرمفهوم کنایی تفاوت معنایی پیدا کرده وردیف قابل نقد

دروداشعاروجود داره که باوجود تفاوت معنایی درردیف بازم ردیفند

صدیقه موسوی قومی:
جناس تام و قافیه ردیف نیست

خ حسنی:
سلام خدمت همکاران محترم
در این بیت « بلند آن سر که او خواهد بلندش / نژند آن دل که او خواهد نژندش»
کدام ارایه وجود ندارد؟
الف) تلمیح ب) تشخیص. ج) مجاز د) کنایه

فرزانه:
سلام تشخیص

@Foonon
افضلی:
خانم عباسی:
نماد چیست؟ استعاره کدام است؟

چکیده

در کتاب‌های درسی دوره متوسطه کم و بیش به استعاره توجه شده است و دانش‌آموزان هم تا حدودی درباره آن حضور ذهن دارند اما با نماد آشنایی ندارند. چرا که در هیچ یک از کتاب‌ها، تعریف و توصیفی از آن نشده و تنها در بعضی خودآزمایی‌ها سؤال می‌شود فلان واژه «نماد» چیست یا در متن درس‌ها مثلاً نوشته می‌شود که سنگ نماد و نشان نرمی‌ناپذیری و ... است. براین اساس، دانش‌آموزان در تشخیص نماد و استعاره دچار سردرگمی و شک و تردید می‌شوند و یکی را به جای دیگری به کار می‌برند.

در این مقاله سعی شده است بعد از تعریف و توضیح هر یک از آن‌ها، مرز بین نماد و استعاره از نظر‌گاه‌های متفاوت‌مشخص شود و شباهت‌ها و تفاوت‌هایشان بیان گردد.

 

مقدمه

بیان مفاهیم هنری همیشه به‌طور حقیقی و صریح صورت نمی‌گیرد. بعضی از هنرمندان شیوه بیان غیرصریح و مجازی را بر صریح و حقیقی ترجیح می‌دهند. از جمله این شیوه‌ها عبارت‌اند از کاربرد نماد، استعاره و ... .

نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژه فرنگی symbol می‌آید که از کلمه یونانی symbolon به معنی علامت، نشانه و اثر گرفته شده است.

نماد عبارت است از چیزی که نماینده چیز دیگری باشد اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز، بلکه از طریق اشاره مبهم یا رابطه‌ای اتفاقی یا قراردادی است.

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن، به عاریت خواستن، ایرمان گرفتن و یکی از انواع مجاز است و عبارت از اضافت (نسبت) مشبه‌به یا مستعار به مشبه یا مستعار‌منه که با علاقه باشد. پس اگر مشبه‌به ذکر و مشبه ترک شود، استعاره مصرحه است و اگر عکس شود استعاره مکنیه.

نماد نماینده واقعه‌ای است که به سختی قابل تصور است. نماد نشانه‌ای است که با استفاده از عناصر عینی طبیعت چیزی غایب و نامحسوس را مجسم می‌کند. گاهی واژه‌های رمز، نشانه و مظهر را نیز معادل این کلمه دانسته‌اند.

 

مقایسه نماد با استعاره

نماد، شی‌ء بی‌جان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش. اگر چه نماد به معنی نشانه است، تفاوت آن با نشانه در آن است که نشانه مفهوم ساده و واحدی را می‌ر‌ساند؛ مثل علائم رانندگی یا پرچم. دریافت پیام چنین نشانه‌هایی نیاز به بسترسازی و متن خاصی ندارد و از این رو نشانه از جهت انتقال پیام خودکفاست اما دریافت پیام نماد و نوع آن پیام به متن یا عوامل پیرامون آن بستگی دارد؛ برای مثال، تندیس دست بریده در مذهب شیعه هم نشانه و مظهر دست بریده حضرت ابوالفضل در واقعه کربلاست و هم مظهر مظلومیت تشیع. این مفهوم دوم در بستر تاریخ تشیع قابل دریافت است.

در ادبیات، نماد یکی از شگردها و ترفندهای تصویرگری و از جمله امور حوزه بیان است.

نمادهای ادبی بیش از آنکه از حوزه‌های دیگر تقلید شده باشند، زاییده ذهن خلاق نویسنده و شاعرند. حتی چنانچه نماد از جای دیگر وام گرفته شده باشد، بنا به شرایط اثر تغییر می‌کند و نقش تازه‌ای به خود می‌گیرد. گاه نماد و استعاره‌ به غلط به جای یکدیگر به کار می‌روند اما باید گفت تفاوت استعاره با نماد در چند نکته است:

نخست آنکه در استعاره، مستعار یا بردار جانشین مستعارمنه یا هدف می‌شود؛ یعنی، هویت خود را از دست می‌دهد تا هویتی تازه کسب کند. مثلاً وقتی شاعر می‌گوید: «آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم رقصید؟» (فروغ فرخزاد) با انتساب رقصیدن حباب گونه روی آب برای سعادت خودش، تصویری از ناپایداری خوشبختی کاذب خلق می‌کند. در این تصویر «من» هویت خود را ترک کرده و به‌طور تلویحی هویت «حباب» را پذیرفته است. بنابراین، او دیگر «من» انسانی نیست اما همین شاعر (فروغ‌ فرخزاد) وقتی می‌گوید: «شاید حقیقت، آن دو دست سبز جوان بود آن دو دست سبز جوان که زیر بارش یک ریز برف مدفون شد» کلمه برف هویت خود را از دست نداده است، یعنی، هم برفی است که وقتی می‌بارد همه‌چیز را می‌پوشاند، و هم به لحاظ القائاتی که از رنگ سفید وکلمه دفن و تکرار معنی‌دار آن در شعر ایجاد می‌شود، در مفهومی فراتر از وجود واقعی‌اش، یعنی به مفهوم مرگ، به‌کار رفته است. این مفهوم فراتر بیش از آنکه به صراحت بر زبان آمده باشد، به خواننده یا شنونده القا می‌شود. القا از ویژگی‌های نماد است.

دومین تفاوت نماد و استعاره این است که استعاره به متن پیرامون نیاز ندارد. حتی یک عبارت دو کلمه‌ای می‌تواند استعاره باشد؛ مثلاً: «گل خندید». در این مثال، واضح است که گل هویت گیاهی خود را از دست داده و به واسطه فعل «خندیدن» هویتی انسانی یافته است.

اما نماد به محیطی نیاز دارد که در آن از رهگذر تکرارهای معنی‌دار شکوفا شود. در نمونه‌ای که از فروغ فرخزاد نقل شد، برف به دلیل بسامد بالا در شعرهای فروغ نقشی معنی‌دار می‌یابد و به کمک عوامل پیرامونی در اشعار او مظهر و نماد مرگ است. حال چنانچه این محیط و عوامل پیرامون تغییر کند و برف باز هم نم
اد باشد

، لزوماً نما

د مرگ نخواهد بود.

اما استعاره با نماد شباهتی هم دارد و آن، در ویژگی‌همانندسازی است؛ زیرا در هر دو این مجازها نوعی همانندسازی رخ می‌دهد. از نظر تظاهر زبانی، نشانه نماد، تکرار در متن کلام است و مفهوم نمادین از شرایط بستر کلام متولد می‌شود. به‌عبارت دیگر، استعاره چنان است که لفظی را به مناسبت کمال شباهت در یکی از صفات به جای لفظی دیگر به کار برند.

چنان‌که مرد دلیر را «شیر» خوانند؛ به لحاظ اشتراک و مشابهتی که میان این دو در صفت شجاعت هست.

بلاغیون قدیم به تبع ارسطو، عموماً استعاره را تشبیهی گفته‌اند بدون ادات تشبیه و مشبه. به موجب تعریف‌های منتقدان، هر استعاره ابتدا در ذهن شاعر به‌صورت تشبیه پدید می‌آید، سپس شاعر با حذف ادات تشبیه و تلخیص آن، استعاره می‌سازد. برای مثال، وقتی فردوسی در وصف نعره رستم می‌گوید: «به رزم اندرون غرشی کرد شیر» پیش از این در ذهن خود رستم (مشبه یا مستعار منه) را به شیری (مشبه‌به یا مستعار) تشبیه کرده و سپس در لفظ، مستعارمنه یا مشبه (رستم) را حذف کرده است؛

یعنی مشبه طوری در مشبه به دخول کرده که گویی یکی از افراد مشبه‌به است. (زرین کوب، 1363)

البته ادیبان امروز، اصطلاح استعاره را تنها در مورد استعاره مصرحه به کار می‌برند و آنچه را قدما «استعاره مکنیه» نامیده‌اند در مبحثی به نام تشخیص (شخصیت‌بخشی ←آدمی گونگی) قرار می‌دهند. پس تشخیص قسمی از استعاره مکنیه است که در آن شاعر یا نویسنده به مظاهر طبیعت و موجودات بی‌روح یا امور انتزاعی، صفات و خصایص انسانی می‌بخشد. برای مثال در بیت:

فراق را به فراق تو مبتلا سازم

چنان که خون چکد از دیدگان فراق

(حافظ)

حافظ به «فراق» که از امور انتزاعی و ذهنی است، صفات انسانی بخشیده و او را به انسان مانند کرده است.

در قاعده و فرمولی خاص می‌توان این‌گونه بیان کرد که «همه اضافه‌‌های استعاری، استعاره مکنیه هستند اما هر استعاره مکنیه‌ای تشخیص نیست. استعاره مکنیه‌ای که «مشبه‌‌به» آن انسان باشد، تشخیص است.

البته بحث ما بر سر نماد و استعاره است بدون توجه به مصرحه و مکنیه بودن استعاره. برای روشن شدن مطلب به مثال‌های زیر توجه می‌کنیم.

در صفحه 68 کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی پیش‌دانشگاهی چاپ 91 در خودآزمایی شماره 2 آمده است: «دو نماد «خاموشی» را در این درس نشان دهید.»

با توجه به‌عنوان درس پانزدهم (پرورده‌گویی) که از ابتدای باب هفتم بوستان سعدی (گفتار اندر فضلیت خاموش) انتخاب شده بیت‌هایی که نماد خاموشی در آن‌ها آمده است به شرح زیرند:

اگر پای در دامن آری چو کوه

سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

صدف‌وار گوهر شناسان راز

دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

در این درس از 15 بیت، 12 بیت ما را به بیت مشهور نظامی «کم‌گوی و گزیده گوی چو دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» متوجه می‌سازد. در بیت اول می‌گوید: اگر مانند کوه سکوت اختیار کنی و خاموش باشی در شکوه و عظمت به والاترین مقام می‌رسی. در بیت دوم می‌گوید: انسان‌های آگاه مانند صدف همیشه خاموش‌اند و فقط موقع گفتن سخنان پرمحتوا دهان باز می‌کنند ... با توجه به معنی و مفهوم بیت‌ها، واژه‌های کوه و صدف نماد، مظهر، رمز و نشان خاموشی هستند و نمی‌توان آن‌ها را استعاره گرفت. اگر بگوییم کوه استعاره از خاموشی است، معنی نمی‌دهد؛ یعنی کوه مشبه‌به است و خاموشی مشبه! اصلاً چنین معادله‌ای امکان ندارد. در این صورت وجه شبه‌شان چیست؟ اگر کمی دقت کنیم، ما وجه شبه و ویژگی یک چیز را نماد قرار می‌دهیم. خاموشی ویژگی کوه و جزء چندین صفت آن است.

کوه ویژگی‌ها و صفات زیادی دارد که یکی هم خاموشی است. صدف هم همین طور است و نمی‌توانیم بگوییم صدف استعاره از خاموشی است.

سخن دیگر اینکه در این بیت‌ها کوه و صدف برای مشبه‌ها، مشبهٌ‌به واقع شده‌اند: اگر انسان (مشبه) مانند کوه (مشبه‌به) باشد وجه شبه: خاموشی است، گوهر شناسان (مشبه) مانند صدف (مشبه‌به) هستند، وجه شبه خاموشی است؛ لذا نمی‌توانیم وجه شبه یک تشبیه یا استعاره را دوباره استعاره بدانیم.

به این بیت از منوچهری دامغانی توجه فرمایید:

«در دهن لاله باد، ریخته و بیخته

بیخته مشک سیاه، ریخته در ثمین

در این بیت علاوه بر اینکه انواع آرایه‌ها موجود است، از جمله استعاره مکنیه (تشخیص)، دو مورد یکی به‌صورت اضافی (اضافه استعاری) دهن لاله، و دیگری به‌صورت نهاد ـ گزاره‌ای، باد مشک سیاه بیخته و در ثمین ریخته، جناس (بیخته ـ ریخته) لف و نشر مشوش: (ریخته و بیخته 1 و 2 لف) و (بیخته مشک، ریخته دُر 1 و 2) نشر است.

مشک: استعاره از سیاهی وسط گل لاله، یعنی مشک مشبه‌به، مشبه را خودمان می‌آوریم سیاهی وسط لاله از نظر رنگ و مدل در: استعاره از قطرات باران از نظر ارزش و شکل و ... یا این بیت ازملک‌الشعرای بهار: تا در دو ورم فرو نشیند/ کافور بر آن ضماد کردند.

ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی کوه ـ از نظر شکل و نوع. کافور استعاره از برف