دکتر محمدتقی قندی
#تضمین بسیار دل انگیز شهریار از سعدی
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجایی
من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
مدّعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم
نغمۀبلبل شیراز نرفته ست ز یادم
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟
باید اوّل به تو گفتن که چنین خوب چرایی
تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکّر تو کجایی
تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت
عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت
عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمّل نکنم بار جدایی
درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت به گدایی
گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان
چون نگارین خط تذهیب به دیباچه ی قرآن
ای لبت آیۀ رحمت دهنت نقطه ی ایمان
آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سری ست خدایی
هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی
چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
سعدی این گفت و شد از گفتۀ خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی
نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند
تو بزرگی و در آیینۀ کوچک ننمایی
نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#تضمین بسیار دل انگیز شهریار از سعدی
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجایی
من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
مدّعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم
نغمۀبلبل شیراز نرفته ست ز یادم
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟
باید اوّل به تو گفتن که چنین خوب چرایی
تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکّر تو کجایی
تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت
عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت
عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمّل نکنم بار جدایی
درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت به گدایی
گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان
چون نگارین خط تذهیب به دیباچه ی قرآن
ای لبت آیۀ رحمت دهنت نقطه ی ایمان
آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سری ست خدایی
هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی
چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
سعدی این گفت و شد از گفتۀ خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی
نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند
تو بزرگی و در آیینۀ کوچک ننمایی
نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#استعارهی_جوششی_یا_کوششی
یکی از پرسشهای مهم در استعارهشناسی این است که آیا استعارهها آگاهانه و ارادی آفریده میشوند یا این که خلقِ استعارهها ناخودآگاه و غیر ارادی است؟ دیدگاه سنتی که برای استعاره، نقش تزیینی قایل است خلق و کاربرد آن را ارادی میشمارد؛ اما شناختیان، تولید استعاره را یک عمل غیر ارادی و یک رانش اجباری متاثر از ناخودآگاه میدانند. هر استعارهای در گفتار و از دل یک طرحواره مفهومی و نگاشت بزرگ استعاری در میآید. بنابراین خلق استعاره انگیخته است، نه دلبخواهی و ارادی.
اکنون با شناخت استعارههای مفهومی و نقش آنها در شکل دادن به بنیادهای اندیشه و ایدءولوژی میتوان گفت که خلق استعارهها در متن چندان آگاهانه و دلبخواهی نیست؛ بلکه مجموعهی استعارهها به وسیلهی استعارههای مفهومی که بنیاد هستیشناسیکِ گوینده را میسازند، کنترل میشود. به دیگر سخن، نوع استعارههایی که گوینده میآفریند تابع ذهنیت و نوع نگاه او به جهان و زندگی است. پس نقش عمدهای که استعاره در بههم پیوستگی سبکِ شخصی بازی میکند متاثر از سیطرهی نگاشتهای اصلی و ایدئولوژی نویسنده است.
فتوحی، محمود. (۱۳۹۰).سبکشناسی (نظریهها، رویکردها و روشها). تهران. سخن. صفحهی ۳۳۲.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#استعارهی_جوششی_یا_کوششی
یکی از پرسشهای مهم در استعارهشناسی این است که آیا استعارهها آگاهانه و ارادی آفریده میشوند یا این که خلقِ استعارهها ناخودآگاه و غیر ارادی است؟ دیدگاه سنتی که برای استعاره، نقش تزیینی قایل است خلق و کاربرد آن را ارادی میشمارد؛ اما شناختیان، تولید استعاره را یک عمل غیر ارادی و یک رانش اجباری متاثر از ناخودآگاه میدانند. هر استعارهای در گفتار و از دل یک طرحواره مفهومی و نگاشت بزرگ استعاری در میآید. بنابراین خلق استعاره انگیخته است، نه دلبخواهی و ارادی.
اکنون با شناخت استعارههای مفهومی و نقش آنها در شکل دادن به بنیادهای اندیشه و ایدءولوژی میتوان گفت که خلق استعارهها در متن چندان آگاهانه و دلبخواهی نیست؛ بلکه مجموعهی استعارهها به وسیلهی استعارههای مفهومی که بنیاد هستیشناسیکِ گوینده را میسازند، کنترل میشود. به دیگر سخن، نوع استعارههایی که گوینده میآفریند تابع ذهنیت و نوع نگاه او به جهان و زندگی است. پس نقش عمدهای که استعاره در بههم پیوستگی سبکِ شخصی بازی میکند متاثر از سیطرهی نگاشتهای اصلی و ایدئولوژی نویسنده است.
فتوحی، محمود. (۱۳۹۰).سبکشناسی (نظریهها، رویکردها و روشها). تهران. سخن. صفحهی ۳۳۲.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمد تقی قندی
#ایهام_لفظ_یا_سمعی_یا_تبادر_یا_تداعی
خارم اما برنمی تابد زبونی غیرتم
وای بر آن کس که خواهد پی سپر دارد مرا در این بیت ایهام سمعی(ایهام لفظ ) وجود دارد وجود کلمه ی زبونی سبب می شود که کلمهی « خار » را «خوار» گمان کنیم این ایهام همان ایهام تبادر یا ایهام تداعی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#ایهام_لفظ_یا_سمعی_یا_تبادر_یا_تداعی
خارم اما برنمی تابد زبونی غیرتم
وای بر آن کس که خواهد پی سپر دارد مرا در این بیت ایهام سمعی(ایهام لفظ ) وجود دارد وجود کلمه ی زبونی سبب می شود که کلمهی « خار » را «خوار» گمان کنیم این ایهام همان ایهام تبادر یا ایهام تداعی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#چند_نکته_در_تصحیحِ_دیوان_حافظ
غَزَلِ شماره ۳۴:
رواقِ منظَرِ چشمِ من آشیانهی توست
کَرَم نما و فرودآ که خانه خانهی توست.
رواقِ منظر یعنی بِاصطلاحِ امروز "درگاهِ پنجره" نمیتواند آشیانه باشد، و آشیانه را به جایگاهِ پرندگان می گویند نه بِه خانهی معشوق، و خانهی معشوق دِل است نه چشم. درست بر طبقِ نسخهی قدیمتر "آستانه" است بِه جای "آشیانه" و در آستانهی خانه از مرکوب "فرود میآید" نه در آشیانه! در نسخهی مکتوب در ۸۵۸ نیز "آستانه" بوده و دیگری بِه خطِ جدیدتر نقطه گذاشته و ِصورتِ "آشیانه" درآورده است.
دِلَت بِه وَصلِ گُلِ ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گُلبانگِ عاشقانهی تُوست.
نمی دانم "بلبلِ صبا" چه معنی می تواند داشته باشد "هُدهُدِ صبا" نوعی اضافهی تشبیهی است؛ یعنی صبا که مانند هدهد پیغامبر دلدادگان است. اما صبا با بلبل مناسبتی ندارد تا این ترکیب را نیز استعاره فرض کنیم و این اضافه را مفید معنی ملکیت و تعلق و تخصیص نیز نمیتوان دانست. در نسخهی قدیمتر بلبلِ سحر" است و بِه گُمانِ من این مناسبتر و درستتر است.
چند نکته در تصحیح دیوان حافظ؛ پرویز ناتل خانلری؛ سخن؛۱۳۳۸: ۹و۱۰.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#چند_نکته_در_تصحیحِ_دیوان_حافظ
غَزَلِ شماره ۳۴:
رواقِ منظَرِ چشمِ من آشیانهی توست
کَرَم نما و فرودآ که خانه خانهی توست.
رواقِ منظر یعنی بِاصطلاحِ امروز "درگاهِ پنجره" نمیتواند آشیانه باشد، و آشیانه را به جایگاهِ پرندگان می گویند نه بِه خانهی معشوق، و خانهی معشوق دِل است نه چشم. درست بر طبقِ نسخهی قدیمتر "آستانه" است بِه جای "آشیانه" و در آستانهی خانه از مرکوب "فرود میآید" نه در آشیانه! در نسخهی مکتوب در ۸۵۸ نیز "آستانه" بوده و دیگری بِه خطِ جدیدتر نقطه گذاشته و ِصورتِ "آشیانه" درآورده است.
دِلَت بِه وَصلِ گُلِ ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گُلبانگِ عاشقانهی تُوست.
نمی دانم "بلبلِ صبا" چه معنی می تواند داشته باشد "هُدهُدِ صبا" نوعی اضافهی تشبیهی است؛ یعنی صبا که مانند هدهد پیغامبر دلدادگان است. اما صبا با بلبل مناسبتی ندارد تا این ترکیب را نیز استعاره فرض کنیم و این اضافه را مفید معنی ملکیت و تعلق و تخصیص نیز نمیتوان دانست. در نسخهی قدیمتر بلبلِ سحر" است و بِه گُمانِ من این مناسبتر و درستتر است.
چند نکته در تصحیح دیوان حافظ؛ پرویز ناتل خانلری؛ سخن؛۱۳۳۸: ۹و۱۰.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بدیع دو نمود لفظی و معنوی دارد. عواملی که موسیقیلفظی را پدید می آورند، بدیع لفظی می خوانیم.
واج آرایی: تکرار یک واج (صامت یا مصوّت) در سخن است؛ به گونه ای که بر موسیقی و تأثیر آن بیفزاید.
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است منوچهری
مصوّت بلند « ا »، در بیت بالا هفت بار تکرار شده است.
پیش از اینت بیش از این، اندیشه عشّاق بود / مهرورزی تو با ما شهرۀ آفاق بود حافظ
شاعر صامت « ش » را در پنج واژه آورده است.
خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل / باز دارد پیاده را ز سبیل سعدی
در نمونۀ بالا، تمامی کلمات مصراع اوّل با مصوّت کوتاه « ِ » به هم پیوسته اند.
توجّه: واج آرایی صامت ها از مصوّت ها محسوس تر است.
به بیتهای زیر توجّه کنید. در این نمونه ها، تکرار واژه بر تأثیر آهنگین بیت، افزوده است. که به آن واژه آرایی می گویند.
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست، دارمش دوست ایرج میرزا
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ مولوی
با من بودی، منَت نمی دانستم / تا من بودی، منت نمی دانستم
رفتم چو من از میان، تو را دانستم / با من بودی، منت نمی دانستم فیض کاشانی
ما را سری است با تو، که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم سعدی
توجّه: آنچه در تکرار اهمّیت دارد، جنبۀ موسیقایی و آوایی سخن است نه شکل نوشتاری واژگان.
تفاوت واژه آرایی و جناس: در جناس لفظ یکسان است؛ ولی معنا یکسان نیست؛ ولی در واژه آرایی لفظ و معنا هر دو یکسان اند.
@Foonon
واج آرایی: تکرار یک واج (صامت یا مصوّت) در سخن است؛ به گونه ای که بر موسیقی و تأثیر آن بیفزاید.
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است منوچهری
مصوّت بلند « ا »، در بیت بالا هفت بار تکرار شده است.
پیش از اینت بیش از این، اندیشه عشّاق بود / مهرورزی تو با ما شهرۀ آفاق بود حافظ
شاعر صامت « ش » را در پنج واژه آورده است.
خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل / باز دارد پیاده را ز سبیل سعدی
در نمونۀ بالا، تمامی کلمات مصراع اوّل با مصوّت کوتاه « ِ » به هم پیوسته اند.
توجّه: واج آرایی صامت ها از مصوّت ها محسوس تر است.
به بیتهای زیر توجّه کنید. در این نمونه ها، تکرار واژه بر تأثیر آهنگین بیت، افزوده است. که به آن واژه آرایی می گویند.
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست، دارمش دوست ایرج میرزا
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ مولوی
با من بودی، منَت نمی دانستم / تا من بودی، منت نمی دانستم
رفتم چو من از میان، تو را دانستم / با من بودی، منت نمی دانستم فیض کاشانی
ما را سری است با تو، که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم سعدی
توجّه: آنچه در تکرار اهمّیت دارد، جنبۀ موسیقایی و آوایی سخن است نه شکل نوشتاری واژگان.
تفاوت واژه آرایی و جناس: در جناس لفظ یکسان است؛ ولی معنا یکسان نیست؛ ولی در واژه آرایی لفظ و معنا هر دو یکسان اند.
@Foonon
ناقض = متناقض نما = پارادوکس
آشکار ترین گونه های تناقض
■- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به هم
■- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به موضوعی دیگر
■- بیان عبارت یا جمله ای که به ظاهر با عقل ، عرف ، عادت ، و ... در تعارض است
□- اسناد دو مفهوم متضاد به هم
●- نسبت دادن دو مفهوم متضاد به هم می تواند به یکی از صورت های زیر باشد :
○۱- در اسم ها و صفت های مرکب مانند " خراب آباد " و ...
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
○۲- درترکیب های وصفی مانند :" ساکن روان " ، " فریاد بی صدا " ، " شتاب ساکن " و ...
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
○۳- درترکیب های اضافی مانند:" سلطنت فقر " ، " دولت فقر " ، " فریاد سکوت " و ...
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
○۴- در اسم یا صفت و متمم آن مانند : " نزدیک تر از دوری " ، " روشن تر از خاموشی " ، " از تهی سر شار " و ...
سرمایه آگاهی گر آینه داری هاست
در ما و تو چیزی نیست نزدیک تر از دوری
□- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به موضوعی دیگر
●- مانند اسناد " حاضرِ غایب " به وجود، یا اسناد " پیدا و پنهان " به عشق در هر کدام از نمونه های زیر
¤-هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
☆- در " حاضرِ غایب " تناقض از نوع اسناد دو مفهوم متضاد به هم نیز وجود دارد
¤- مثال عشق پیدایی و پنهان
ندیدم همچو تو پیدا و پنهان
□- بیان عبارت و جمله ای که به ظاهر با عقل ، عرف ، عادت ، و ... در تعارض است
●- مانند : " صاحب آوازه یعنی بنام بودن در اقلیم گمنامی " و " شکیب از بی شکیبی داشتن " و " قرار از بی قراری داشتن " در هر کدام از نمونه های زیر
¤- صاحب آوازه در اقلیم گمنامی منم
نام خود را از زبان هیچ کس نشنیده ام
¤- دل من چون پرستوی بهاری است
از این صحرا به آن صحرا فراری است
شکیب او همه در بی شکیبی است
قرار اوهمه در بی قراری است.
ارسالی از : کانال فردوس سخن
خانم عباس:
زبان یعنی لفظ ؛ یعنی سطح کلمه .
تعریف درستی است ، جمع کلمات ضد هم در زبان محاله اما با توجیهاتی مثل استفاده از مجاز ، استعاره و مباحث عرفانی امکان پذیر است .
دولت فقر : دولت : خوشبختی و بی نیازی .
فقر : نیازمندی .
اجتماع دو ضد محال است مگر به شرط تناقض .
با این توجیه عرفانی که فقر در مفهوم نیاز مادی نیست بلکه نیاز به خدا است و میل رسیدن به او و متوسل شدن به او که در مباحث عرفانی توصیه می شود .
پس دولت فقر در ظاهر کلمه تناقض دارد ولی در عرفان امکان پذیر است .
زبان یعنی استفاده از کلمات در معمولی ترین شکل ممکن.بر مبنای مفاهیم قاموسی آن .
حال وقتی شاعر از مرحله استفاده معیار خارج می شود و وارد مقوله ادبیات می شود ، استفاده از ارایه ها شکل می گیرد .
در حیطه زبان : دولت فقر محال است .
در حیطه ادبیات : امکان پذیر است .
رز:
به نظر شما عرفان جز عرف و منطق هست همکار گرامی هدفم این است تعریف کتاب واضح و روشن شود خدای نکرده قصد جسارت ندارم
@Foonon
آشکار ترین گونه های تناقض
■- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به هم
■- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به موضوعی دیگر
■- بیان عبارت یا جمله ای که به ظاهر با عقل ، عرف ، عادت ، و ... در تعارض است
□- اسناد دو مفهوم متضاد به هم
●- نسبت دادن دو مفهوم متضاد به هم می تواند به یکی از صورت های زیر باشد :
○۱- در اسم ها و صفت های مرکب مانند " خراب آباد " و ...
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
○۲- درترکیب های وصفی مانند :" ساکن روان " ، " فریاد بی صدا " ، " شتاب ساکن " و ...
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
○۳- درترکیب های اضافی مانند:" سلطنت فقر " ، " دولت فقر " ، " فریاد سکوت " و ...
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
○۴- در اسم یا صفت و متمم آن مانند : " نزدیک تر از دوری " ، " روشن تر از خاموشی " ، " از تهی سر شار " و ...
سرمایه آگاهی گر آینه داری هاست
در ما و تو چیزی نیست نزدیک تر از دوری
□- اسناد ( نسبت دادن ) دو مفهوم متضاد به موضوعی دیگر
●- مانند اسناد " حاضرِ غایب " به وجود، یا اسناد " پیدا و پنهان " به عشق در هر کدام از نمونه های زیر
¤-هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
☆- در " حاضرِ غایب " تناقض از نوع اسناد دو مفهوم متضاد به هم نیز وجود دارد
¤- مثال عشق پیدایی و پنهان
ندیدم همچو تو پیدا و پنهان
□- بیان عبارت و جمله ای که به ظاهر با عقل ، عرف ، عادت ، و ... در تعارض است
●- مانند : " صاحب آوازه یعنی بنام بودن در اقلیم گمنامی " و " شکیب از بی شکیبی داشتن " و " قرار از بی قراری داشتن " در هر کدام از نمونه های زیر
¤- صاحب آوازه در اقلیم گمنامی منم
نام خود را از زبان هیچ کس نشنیده ام
¤- دل من چون پرستوی بهاری است
از این صحرا به آن صحرا فراری است
شکیب او همه در بی شکیبی است
قرار اوهمه در بی قراری است.
ارسالی از : کانال فردوس سخن
خانم عباس:
زبان یعنی لفظ ؛ یعنی سطح کلمه .
تعریف درستی است ، جمع کلمات ضد هم در زبان محاله اما با توجیهاتی مثل استفاده از مجاز ، استعاره و مباحث عرفانی امکان پذیر است .
دولت فقر : دولت : خوشبختی و بی نیازی .
فقر : نیازمندی .
اجتماع دو ضد محال است مگر به شرط تناقض .
با این توجیه عرفانی که فقر در مفهوم نیاز مادی نیست بلکه نیاز به خدا است و میل رسیدن به او و متوسل شدن به او که در مباحث عرفانی توصیه می شود .
پس دولت فقر در ظاهر کلمه تناقض دارد ولی در عرفان امکان پذیر است .
زبان یعنی استفاده از کلمات در معمولی ترین شکل ممکن.بر مبنای مفاهیم قاموسی آن .
حال وقتی شاعر از مرحله استفاده معیار خارج می شود و وارد مقوله ادبیات می شود ، استفاده از ارایه ها شکل می گیرد .
در حیطه زبان : دولت فقر محال است .
در حیطه ادبیات : امکان پذیر است .
رز:
به نظر شما عرفان جز عرف و منطق هست همکار گرامی هدفم این است تعریف کتاب واضح و روشن شود خدای نکرده قصد جسارت ندارم
@Foonon
❤1
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آیا ردیف رو میتونیم تکرار هم در نظر بگیریم؟
خانم عباسی:
سلام .
خیر .ردیف تکرار نیست .
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره منم تو کتابای کمک آموزشی دیرم برا همین شک کردم
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
نعمت الله بوالحسنی:
آیا کتاب گفته صفتها تکرار هستند
آیا کتاب گفته فعلا تکرار هستند.
آیا کتاب برای تکرار نقش یا نوع خاصی مدنظرش بوده
هر واژه ای که تکرار شود با معنای یکسان تکراره
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
کاش یه جواب دقیق داشته بشه ک دانش آموز سردرگم نشه
نعمت الله بوالحسنی:
فقط کتاب اشتباهی که کرده گفته ملاک تلفظ است املا و نوشتار مهم نیست که با جناس قاطی شده
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره با توجه به این گفته کتاب واژه هایی مثل خاست و خواست تکرار در نظر گرفته میشن دیگه؟
yas🌹🌸:
درود استاد
مسئله اینه که همانطوری که استادم بانو عباسی فرمودند ردیف ردیف شعر است و مربوط به ارایه نیست
و تکرار حساب نمی شود من هم تایید نمی کنم اما سوال همکار ما به خاطر دوگانگی دیدگاه ما و کتاب های کمک اموزشی هست که با تردید افکنی در ذهن دانش اموز دست ما را برای ارائه جواب نهایی کوتاه می کند
چون دغدغه بجه ها بیشتر کنکوره تا امتحان
ذکایی:
کتاب هم نگفته ردیف تکرار نیست
Ruhani S.h:
بلی ردیف تکرارنیست بلکه خود یک نوع صنعت است که موجب زیبایی شعرمی شود.
خانم عباسی:
بله حق با شماست بعضی ردیف را تکرار گرفته اند .
نعمت الله بوالحسنی:
کتاب درسی کوتاهی کرده و رد شده ملاک ما تعریف است
ذکایی:
جمله کتاب رو قبول نداربن یا برداشتی دیگر از جمله دارین
خانم محسن:
درود
این از عیب کتاب هست که این شائبه رو به وحود اورده و شفاف سازی نکرده است
خانم عباسی:
درود استاد .
نظریات کتاب بر اساس نظرات دکتر شمیساست که ملاکشان بر تلفظ یکسان بوده است .
Ruhani S.h:
ببینید
به کلماتی که بعدازقافیه عینا و معنا تکرارمی شوند ردیف می گویند...اگرتکراربود دیگرنامی نداشت
بهش تکرارمی گفتند ...به این نوع تکرارردیف می گویند...ردیف خود مورد جداگانه ای است.
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
لطفا این سوالو هم جواب بدین ک وقتی ملاکمون برای تکرار اینه از لحاظ لفظ و معنا یکی باشند، چرا در کتاب فنون دهم گفته مهم جنبه شنیداریه نه نوشتاری؟
خانم عباسی:
در بحث تکرار گفته:
تکرار واژه بر تاثیر آهنگین بیت ، افزوده است .
و بعد نمونه بیت هایی داده که در همه اونها کلمات تکراری غیر از ردیف دیده می شود .
نتیجه گیری بنده بر این اساس این است که: از نظر کتاب ، ردیف تکرار نیست .
اینم در کتاب نیامده و اشاره ای به یکسانی در لفظ و معنا نکرده .
ذکایی:
خودتون میگین ردیف نوعی تکرار است
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
در درسهای آخر فنون دهم آمده جایی که قافیه و ردیف رو توضیح داده
ذکایی:
انچه در تکرار اهمیت دارد جنبه اوایی و موسیقیایی است نه جنبه نوشتاری واژگان
Ruhani S.h:
اگرمهم شنیدارباشد
بایستی
خوار
خار
تکرارباشد...
مثلا برخی براساس شنیدار
خوارو خار
را جناس تام می گیرند...
اگراین گونه است باید اصلاح شود...
تکردردو کلمه ی یکسان ازلحاظ نوشتاری اتفاق می افتد
درود
خانم عباسی:
بله در تعریف ردیف چنین چیزی گفته که کاملا درسته نه برای " تکرار"
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره ولی در درسی ک مربوط ب ردیف و قافیه هستش گفته ردیف از لحاظ لفظ و معنا یکسان است و این دو تا در تناقض هم هستن
ذکایی:
طبق گفته کتاب بله
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
پس خواست و خاست تکرار در نظر گرفته میشن؟
خانم عباسی:
تا قبل از این کتابها نبودن .
الآن مجبوریم بگیریم .
Hasankhani M.:
درود
در اون مطلب، منظورش در واج آرایی است نه واژه آرایی
یعنی واج ها با تلفظ مختلف هم، مشمول واج آرایی اند
ذکایی:
اتفاقا گفته در تکرار و بعد از تعریف ارایه تکرار اومده
اکه واج بود می گفت تکرار واج
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
و همینطور واج آرایی رو تکرار در نظر نگرفته کتاب فقط به واژه آرایی گفته تکرار
.تماشاگه راز:
همکاران شاگردانم با توجه به کتب کمک اموزشی میگویند ردیف تکرار و واژه ارایی.ولی بحث کتاب چی میشه؟؟لطفا یک جواب هماهنگ ؟؟
Hasankhani M.:
بله
حق با شماست
ولی ناصواب می آید
کاش مثالی می زد
منظورش اینه که مثلاً اگر «صواب» و «ثواب» باهم بیایند تکرار است؟!
.تماشاگه راز:
کتاب میگه گفتاری واوایی
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
الان من در یه کلام میخوام بدونم خاست و خواست تکرار محسوب میشن یا نه؟؟؟
غلامرضا رضایی:
بله طبق کتاب جدید
ذکایی:
همکار عزیز بر اساس کتاب حساب میشه
خانم عباسی:
سپاسگزارم .
ولی استاد
@Foonon
آیا ردیف رو میتونیم تکرار هم در نظر بگیریم؟
خانم عباسی:
سلام .
خیر .ردیف تکرار نیست .
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره منم تو کتابای کمک آموزشی دیرم برا همین شک کردم
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
نعمت الله بوالحسنی:
آیا کتاب گفته صفتها تکرار هستند
آیا کتاب گفته فعلا تکرار هستند.
آیا کتاب برای تکرار نقش یا نوع خاصی مدنظرش بوده
هر واژه ای که تکرار شود با معنای یکسان تکراره
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
کاش یه جواب دقیق داشته بشه ک دانش آموز سردرگم نشه
نعمت الله بوالحسنی:
فقط کتاب اشتباهی که کرده گفته ملاک تلفظ است املا و نوشتار مهم نیست که با جناس قاطی شده
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره با توجه به این گفته کتاب واژه هایی مثل خاست و خواست تکرار در نظر گرفته میشن دیگه؟
yas🌹🌸:
درود استاد
مسئله اینه که همانطوری که استادم بانو عباسی فرمودند ردیف ردیف شعر است و مربوط به ارایه نیست
و تکرار حساب نمی شود من هم تایید نمی کنم اما سوال همکار ما به خاطر دوگانگی دیدگاه ما و کتاب های کمک اموزشی هست که با تردید افکنی در ذهن دانش اموز دست ما را برای ارائه جواب نهایی کوتاه می کند
چون دغدغه بجه ها بیشتر کنکوره تا امتحان
ذکایی:
کتاب هم نگفته ردیف تکرار نیست
Ruhani S.h:
بلی ردیف تکرارنیست بلکه خود یک نوع صنعت است که موجب زیبایی شعرمی شود.
خانم عباسی:
بله حق با شماست بعضی ردیف را تکرار گرفته اند .
نعمت الله بوالحسنی:
کتاب درسی کوتاهی کرده و رد شده ملاک ما تعریف است
ذکایی:
جمله کتاب رو قبول نداربن یا برداشتی دیگر از جمله دارین
خانم محسن:
درود
این از عیب کتاب هست که این شائبه رو به وحود اورده و شفاف سازی نکرده است
خانم عباسی:
درود استاد .
نظریات کتاب بر اساس نظرات دکتر شمیساست که ملاکشان بر تلفظ یکسان بوده است .
Ruhani S.h:
ببینید
به کلماتی که بعدازقافیه عینا و معنا تکرارمی شوند ردیف می گویند...اگرتکراربود دیگرنامی نداشت
بهش تکرارمی گفتند ...به این نوع تکرارردیف می گویند...ردیف خود مورد جداگانه ای است.
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
لطفا این سوالو هم جواب بدین ک وقتی ملاکمون برای تکرار اینه از لحاظ لفظ و معنا یکی باشند، چرا در کتاب فنون دهم گفته مهم جنبه شنیداریه نه نوشتاری؟
خانم عباسی:
در بحث تکرار گفته:
تکرار واژه بر تاثیر آهنگین بیت ، افزوده است .
و بعد نمونه بیت هایی داده که در همه اونها کلمات تکراری غیر از ردیف دیده می شود .
نتیجه گیری بنده بر این اساس این است که: از نظر کتاب ، ردیف تکرار نیست .
اینم در کتاب نیامده و اشاره ای به یکسانی در لفظ و معنا نکرده .
ذکایی:
خودتون میگین ردیف نوعی تکرار است
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
در درسهای آخر فنون دهم آمده جایی که قافیه و ردیف رو توضیح داده
ذکایی:
انچه در تکرار اهمیت دارد جنبه اوایی و موسیقیایی است نه جنبه نوشتاری واژگان
Ruhani S.h:
اگرمهم شنیدارباشد
بایستی
خوار
خار
تکرارباشد...
مثلا برخی براساس شنیدار
خوارو خار
را جناس تام می گیرند...
اگراین گونه است باید اصلاح شود...
تکردردو کلمه ی یکسان ازلحاظ نوشتاری اتفاق می افتد
درود
خانم عباسی:
بله در تعریف ردیف چنین چیزی گفته که کاملا درسته نه برای " تکرار"
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
آره ولی در درسی ک مربوط ب ردیف و قافیه هستش گفته ردیف از لحاظ لفظ و معنا یکسان است و این دو تا در تناقض هم هستن
ذکایی:
طبق گفته کتاب بله
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
پس خواست و خاست تکرار در نظر گرفته میشن؟
خانم عباسی:
تا قبل از این کتابها نبودن .
الآن مجبوریم بگیریم .
Hasankhani M.:
درود
در اون مطلب، منظورش در واج آرایی است نه واژه آرایی
یعنی واج ها با تلفظ مختلف هم، مشمول واج آرایی اند
ذکایی:
اتفاقا گفته در تکرار و بعد از تعریف ارایه تکرار اومده
اکه واج بود می گفت تکرار واج
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
و همینطور واج آرایی رو تکرار در نظر نگرفته کتاب فقط به واژه آرایی گفته تکرار
.تماشاگه راز:
همکاران شاگردانم با توجه به کتب کمک اموزشی میگویند ردیف تکرار و واژه ارایی.ولی بحث کتاب چی میشه؟؟لطفا یک جواب هماهنگ ؟؟
Hasankhani M.:
بله
حق با شماست
ولی ناصواب می آید
کاش مثالی می زد
منظورش اینه که مثلاً اگر «صواب» و «ثواب» باهم بیایند تکرار است؟!
.تماشاگه راز:
کتاب میگه گفتاری واوایی
ೋღ miss_raeisi ღೋ:
الان من در یه کلام میخوام بدونم خاست و خواست تکرار محسوب میشن یا نه؟؟؟
غلامرضا رضایی:
بله طبق کتاب جدید
ذکایی:
همکار عزیز بر اساس کتاب حساب میشه
خانم عباسی:
سپاسگزارم .
ولی استاد
@Foonon
خانم عباسی:
سپاسگزارم .
ولی استاد تکرار و جناس از آرایه های لفظی هستند.
به نظرم بر اساس الگوی گذشتگان بخواهیم عمل کنیم چون ملاک شنیدار بوده و خط و نوشتار چندان جایگاهی نداشته ( از جمله قافیه گرفتن : حضیض و لذیذ و مواردی اینچنینی ) دو کلمه مذکور هم تکرار و هم جناس دارند .
اما اگر بخواهیم بروز تر باشیم؛ باید در تعاریف و دیدگاه ها تجدید نظر کنیم و نوشتار رو در نظر بگیریم و لاجرم محدودیت های زیادی در آرایه دانستن خیلی از موارد پیش می اید و به گمان بنده در نهایت بسیاری از نمونه هایی که از نظر قدما تکرار و جناس و ... دارند امروزه گرفتار تردید و رد آرایه می شوند .
Ruhani S.h:
ردیف تکرارنیست...کجا دیده اید ردیف رو تکراربگیرند...ردیف خود نوعی صنعت است که به زیبایی شعرمی افزاید و درشعرجایگاه خاصی دارد.
سوال؟
به دو کلمه عین هم بعداز قافیه می آیدچه می گویندکه معنای یکسانی دارند ؟
به دو واژه ای که عینا و معنا قبل از قافیه می آید چه می گویند؟
@Foonon
سپاسگزارم .
ولی استاد تکرار و جناس از آرایه های لفظی هستند.
به نظرم بر اساس الگوی گذشتگان بخواهیم عمل کنیم چون ملاک شنیدار بوده و خط و نوشتار چندان جایگاهی نداشته ( از جمله قافیه گرفتن : حضیض و لذیذ و مواردی اینچنینی ) دو کلمه مذکور هم تکرار و هم جناس دارند .
اما اگر بخواهیم بروز تر باشیم؛ باید در تعاریف و دیدگاه ها تجدید نظر کنیم و نوشتار رو در نظر بگیریم و لاجرم محدودیت های زیادی در آرایه دانستن خیلی از موارد پیش می اید و به گمان بنده در نهایت بسیاری از نمونه هایی که از نظر قدما تکرار و جناس و ... دارند امروزه گرفتار تردید و رد آرایه می شوند .
Ruhani S.h:
ردیف تکرارنیست...کجا دیده اید ردیف رو تکراربگیرند...ردیف خود نوعی صنعت است که به زیبایی شعرمی افزاید و درشعرجایگاه خاصی دارد.
سوال؟
به دو کلمه عین هم بعداز قافیه می آیدچه می گویندکه معنای یکسانی دارند ؟
به دو واژه ای که عینا و معنا قبل از قافیه می آید چه می گویند؟
@Foonon
غلامرضا رضایی:
جیب مراقبت
اضافه اقترانی یا استعاری؟
خانم عباسی:
اقترانی .
Hasankhani M.:
جیب مراقبت استعاری
دیوار امت تشبیهی (در این متن)
رضا قاسمی:
سربه جیب به نشانه /همراه مراقبت فروبردن؟؟؟
خانم عباسی:
امت چون دیوار .
پیامبر چون پشتیبان .
دو طرف تشبیه کامل و آشکار موجود است چه نیازی به استعاره داریم؟
Hasankhani M.:
پوزش🙏
بنظرم خیر
«سر» در این ترکیب نیست که به نشانه ی... درجیب فرو رود بلکه جیب است..
مراقبت چون انسانی است که جیب دارد..
بله استاد
سر داریم
ولی ترکیب ما «جیب مراقبت» است
غلامرضا رضایی:
جیب مراقبت چرا اقترانی
لطفا توصیح فرمایید؟
Hasankhani M.:
خیر
استعاری ست
Mahboob:
جیب به معنای گریبان.
و معمولا وفتی در حال تفکر هستیم اینطور ک قدما گفته اند، سر رو پایین می اندازند، نزدیک به گردن.
غرایبزد:
سلام جیبی به جهت مراقبت. احتمالا
رضا قاسمی:
استاداگه مثلا بودسرمراقبت =سربه نشانه مراقبت به جیب فروبرده بود اقترانی اما دراینجا سر به جیب به نشانه مراقبت(اقترانی) فروبرده بود گویا درست نیست وهمان.استعاری برای جیب مراقبت درسته
Elahe Zakizadeh:
درود همکار محترم
اقترانی به معنای همراهی می آید
مثلا دست انابت به امید اجابت
برای درخواست توبه دست نیز به سوی خدا دراز میشو و این دست دراز کردن همراه به درخواست انابت و توبه است
نه اینکه انابت به انسانی مانند شده که دست دارد
بلکه هر انسانی برای توبه دست به سوی خدا دراز می کند و این یعنی همان اقتران و همراهی پس می گوییم اضافه اقترانی(دستی به منظور توبه دراز کردن)
در مورد جیب مراقبت نیز همین است برای همراه مراقبت سر نیز به سمت جیب خم میشود تا تمامی حواس به عمل مراقبه جمع شود
پس اضافه اقترانی ست.
Reza Diba:
استاد نمیشه جیب مراقبت را اضافه تخصیصی بگیریم؟
یقه لباس مخصوص تفکر که کمی بلند و جا داره بود.
انواع یقه:
یقه هفت.
یقه اسکی.
یقه گرد.
یقه دیپلماتی
و....
رضا قاسمی:
استادالان که اقترانی نیست تکلیف چیست چی بگیم فقط بگیم.ترکیب اضافی یا استعاری ؟
غرایبزد:
من هردو رو میگم بعد میگم اگر در تست اقترانی بود ترجیحا اونو بزنید در غیر اینصورت استعاری
Reza Diba:
هیچ بعید نیست.
همان طوری ردا و دلق و... داشتند ممکنه لباسی داشته اند که یقه اش برای مراقبت دوخته باشند.
Ruhani S.h:
سرشون تا گریبان پایین می آوردند...یکی ازحالت های عرفاباشد...
Hasankhani M.:
خیر استاد
اصلا در این ترکیب«سر» نیست که به قصدی هم شود!!
جیب است و مراقبت
بسیار بدیهی ست
رضا قاسمی:
دروداستاد شاگرد"اقا دست انابت به درگاه جل و اعلی بردارد"دست انابت چه نوع ترکیبی است؟؟؟😊
Hasankhani M.:
واژه ی «سر»، همکاران را به اشتباه انداخته وگرنه خیلی بدیهی است:
می گوییم: دست ادب...= دست به نشانه ی ادب
سر ارادت... =سر به نشانه ارادت
اما:
جیب مراقبت= جیب به نشانه ی مراقبت؟؟!!
رضا قاسمی:
بله استاد من خودم هردوراگفتم بامثال الف )دست انابت به درگاه حق.بردارد "دست انابت اقترانی ومضاف الیه قابل حذف بدون نقص درجمله دست به درگاه حق بردارد یا دست همراه وبه نشانه انابت به درگاه حق بردارد ب)دست روزگار بین ما جدایی انداخت"دست روزگار استعاری مضاف قابل حذف روزگارمیان ما جدای انداخت ونمیشه گفت دست همراه یابه نشانه روزگار میان ما جدایی انداخت
Ruhani S.h:
جیب جامه مراقبت
استعاره مکنیه است
ازحیث دستوری اضافه تخصصی هم هست.
@Foonon
جیب مراقبت
اضافه اقترانی یا استعاری؟
خانم عباسی:
اقترانی .
Hasankhani M.:
جیب مراقبت استعاری
دیوار امت تشبیهی (در این متن)
رضا قاسمی:
سربه جیب به نشانه /همراه مراقبت فروبردن؟؟؟
خانم عباسی:
امت چون دیوار .
پیامبر چون پشتیبان .
دو طرف تشبیه کامل و آشکار موجود است چه نیازی به استعاره داریم؟
Hasankhani M.:
پوزش🙏
بنظرم خیر
«سر» در این ترکیب نیست که به نشانه ی... درجیب فرو رود بلکه جیب است..
مراقبت چون انسانی است که جیب دارد..
بله استاد
سر داریم
ولی ترکیب ما «جیب مراقبت» است
غلامرضا رضایی:
جیب مراقبت چرا اقترانی
لطفا توصیح فرمایید؟
Hasankhani M.:
خیر
استعاری ست
Mahboob:
جیب به معنای گریبان.
و معمولا وفتی در حال تفکر هستیم اینطور ک قدما گفته اند، سر رو پایین می اندازند، نزدیک به گردن.
غرایبزد:
سلام جیبی به جهت مراقبت. احتمالا
رضا قاسمی:
استاداگه مثلا بودسرمراقبت =سربه نشانه مراقبت به جیب فروبرده بود اقترانی اما دراینجا سر به جیب به نشانه مراقبت(اقترانی) فروبرده بود گویا درست نیست وهمان.استعاری برای جیب مراقبت درسته
Elahe Zakizadeh:
درود همکار محترم
اقترانی به معنای همراهی می آید
مثلا دست انابت به امید اجابت
برای درخواست توبه دست نیز به سوی خدا دراز میشو و این دست دراز کردن همراه به درخواست انابت و توبه است
نه اینکه انابت به انسانی مانند شده که دست دارد
بلکه هر انسانی برای توبه دست به سوی خدا دراز می کند و این یعنی همان اقتران و همراهی پس می گوییم اضافه اقترانی(دستی به منظور توبه دراز کردن)
در مورد جیب مراقبت نیز همین است برای همراه مراقبت سر نیز به سمت جیب خم میشود تا تمامی حواس به عمل مراقبه جمع شود
پس اضافه اقترانی ست.
Reza Diba:
استاد نمیشه جیب مراقبت را اضافه تخصیصی بگیریم؟
یقه لباس مخصوص تفکر که کمی بلند و جا داره بود.
انواع یقه:
یقه هفت.
یقه اسکی.
یقه گرد.
یقه دیپلماتی
و....
رضا قاسمی:
استادالان که اقترانی نیست تکلیف چیست چی بگیم فقط بگیم.ترکیب اضافی یا استعاری ؟
غرایبزد:
من هردو رو میگم بعد میگم اگر در تست اقترانی بود ترجیحا اونو بزنید در غیر اینصورت استعاری
Reza Diba:
هیچ بعید نیست.
همان طوری ردا و دلق و... داشتند ممکنه لباسی داشته اند که یقه اش برای مراقبت دوخته باشند.
Ruhani S.h:
سرشون تا گریبان پایین می آوردند...یکی ازحالت های عرفاباشد...
Hasankhani M.:
خیر استاد
اصلا در این ترکیب«سر» نیست که به قصدی هم شود!!
جیب است و مراقبت
بسیار بدیهی ست
رضا قاسمی:
دروداستاد شاگرد"اقا دست انابت به درگاه جل و اعلی بردارد"دست انابت چه نوع ترکیبی است؟؟؟😊
Hasankhani M.:
واژه ی «سر»، همکاران را به اشتباه انداخته وگرنه خیلی بدیهی است:
می گوییم: دست ادب...= دست به نشانه ی ادب
سر ارادت... =سر به نشانه ارادت
اما:
جیب مراقبت= جیب به نشانه ی مراقبت؟؟!!
رضا قاسمی:
بله استاد من خودم هردوراگفتم بامثال الف )دست انابت به درگاه حق.بردارد "دست انابت اقترانی ومضاف الیه قابل حذف بدون نقص درجمله دست به درگاه حق بردارد یا دست همراه وبه نشانه انابت به درگاه حق بردارد ب)دست روزگار بین ما جدایی انداخت"دست روزگار استعاری مضاف قابل حذف روزگارمیان ما جدای انداخت ونمیشه گفت دست همراه یابه نشانه روزگار میان ما جدایی انداخت
Ruhani S.h:
جیب جامه مراقبت
استعاره مکنیه است
ازحیث دستوری اضافه تخصصی هم هست.
@Foonon
Baran Amini:
سینه باید گشاده چو دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
دل گرفتار بلای عشق توست
جان شهید کربلای عشق توست
زمین چو سینه ی سهراب زیر جوشن برگ
فرو نشد در آن ناوک صنوبر وغان
تشبیه های این ابیات رو میشه بگین؟
خ داود:
تشبیه سینه به دریا
نغمهای چو دریا ساز کند
عشق به بلا
عشق به کربلا
جان به شهید کربلا
زمین به سینه ی سهراب
برگ به جوشن
تشبیه صنوبر به ناوک
تشبیه غان به ناوک
@Foonon
سینه باید گشاده چو دریا
تا کند نغمه ای چو دریا ساز
دل گرفتار بلای عشق توست
جان شهید کربلای عشق توست
زمین چو سینه ی سهراب زیر جوشن برگ
فرو نشد در آن ناوک صنوبر وغان
تشبیه های این ابیات رو میشه بگین؟
خ داود:
تشبیه سینه به دریا
نغمهای چو دریا ساز کند
عشق به بلا
عشق به کربلا
جان به شهید کربلا
زمین به سینه ی سهراب
برگ به جوشن
تشبیه صنوبر به ناوک
تشبیه غان به ناوک
@Foonon
za kha:
سلام همکاران محترم در بیت علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به ماسوا فکندی همه سایه هما را آرایه حسن تعلیل وجود دارد یا نه؟
می تونیم بگیم به این علت همای رحمت است که سایه خوشبختی را بر همه موجودات فکندی
خانم محسن:
درود
خیر ندارد
کلک خیال:
حسن تعلیل نیست
Ehsan_Hosseni:
درود بانو
👌👌
حسن تعلیل آن دور از ذهن است.
za kha:
آرایه حسن تعلیل فقط در مورد پدیده های طبیعت است یا در مورد انسانها هم میتونیم چنین آرایه ای را به کار ببریم
Ehsan_Hosseni:
درود بر شما
در حسن تعلیل ادعایی که برای معلول ذکر می شود حقیقت ندارد بلکه شاعر بر اثر تشبیهی که در ذهن او صورت گرفته است چنین ادعایی می کند.. حال آنکه اگر در مورد انسان ها هم چنین ادعایی باشد نمی توان آن را رد کرد..
🙏
@Foononخ داودی:
می تونه برای انسان هم کاربرد داشته باشد. درویشی را گفتند چرا روزه نیستی گفت در این دنیا حکم مسافر دارم و بر مسافر روزه واجب نیست.
سلام همکاران محترم در بیت علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به ماسوا فکندی همه سایه هما را آرایه حسن تعلیل وجود دارد یا نه؟
می تونیم بگیم به این علت همای رحمت است که سایه خوشبختی را بر همه موجودات فکندی
خانم محسن:
درود
خیر ندارد
کلک خیال:
حسن تعلیل نیست
Ehsan_Hosseni:
درود بانو
👌👌
حسن تعلیل آن دور از ذهن است.
za kha:
آرایه حسن تعلیل فقط در مورد پدیده های طبیعت است یا در مورد انسانها هم میتونیم چنین آرایه ای را به کار ببریم
Ehsan_Hosseni:
درود بر شما
در حسن تعلیل ادعایی که برای معلول ذکر می شود حقیقت ندارد بلکه شاعر بر اثر تشبیهی که در ذهن او صورت گرفته است چنین ادعایی می کند.. حال آنکه اگر در مورد انسان ها هم چنین ادعایی باشد نمی توان آن را رد کرد..
🙏
@Foononخ داودی:
می تونه برای انسان هم کاربرد داشته باشد. درویشی را گفتند چرا روزه نیستی گفت در این دنیا حکم مسافر دارم و بر مسافر روزه واجب نیست.
" هستش، مثل " زمستان عمر".
ولی مثلا "زمستان پیری" تشبیه به نظر می رسه.
البته بستگی به کاربردشون داره.
اقای دلیری:
بله ولی دقیقا می توان از ان صفت نسبی ساخت
کاسه مسین جام بلورین دریای خونین.مشکلی که هست در اینجا چون دریا غیر واقعی بوده و استعاره جنسی غیر واقعی برایش اورده تا قرینه صارفه استعاره را بسازد و بله طبق نظر حضرتعالی به سرخی هم اشاره کند .
علیرضا علی آبادی:
درود استاد
اضافه ی جنسی غیر واقعی آیا داریم ؟
اگر غیر واقعی بود که می شود تشبیهی
دریای ابر
اقای دلیری:
درود بر استاد ادیب جناب کرد عزیز بله ممکنه اما عرض کردم استعاری به جهت این بود که یکی از معانی بهار شکوفه است و گفته شکوفه عمر . در این که خود بهار عمر را هم استعاری بگیرین باز هم بله ممکن است.
درود جوی خون رود خون دریای خون
علیرضا علی آبادی:
به نظر می رسد همه ی اینها چون دریای ابر اضافه ی تشبیهی باشند
در کتب دستور اضافات جنسی را از این نوع ندانسته اند
مضاف الیه جنس واقعی مضاف است
کوزه سفال
اقای دلیری:
اگر بگوییم کوه معرفت من آمد یا کوه طلا ی من خندید هم معرفت و هم طلا برای کوه غیر واقعی هستند
@Foonon
ولی مثلا "زمستان پیری" تشبیه به نظر می رسه.
البته بستگی به کاربردشون داره.
اقای دلیری:
بله ولی دقیقا می توان از ان صفت نسبی ساخت
کاسه مسین جام بلورین دریای خونین.مشکلی که هست در اینجا چون دریا غیر واقعی بوده و استعاره جنسی غیر واقعی برایش اورده تا قرینه صارفه استعاره را بسازد و بله طبق نظر حضرتعالی به سرخی هم اشاره کند .
علیرضا علی آبادی:
درود استاد
اضافه ی جنسی غیر واقعی آیا داریم ؟
اگر غیر واقعی بود که می شود تشبیهی
دریای ابر
اقای دلیری:
درود بر استاد ادیب جناب کرد عزیز بله ممکنه اما عرض کردم استعاری به جهت این بود که یکی از معانی بهار شکوفه است و گفته شکوفه عمر . در این که خود بهار عمر را هم استعاری بگیرین باز هم بله ممکن است.
درود جوی خون رود خون دریای خون
علیرضا علی آبادی:
به نظر می رسد همه ی اینها چون دریای ابر اضافه ی تشبیهی باشند
در کتب دستور اضافات جنسی را از این نوع ندانسته اند
مضاف الیه جنس واقعی مضاف است
کوزه سفال
اقای دلیری:
اگر بگوییم کوه معرفت من آمد یا کوه طلا ی من خندید هم معرفت و هم طلا برای کوه غیر واقعی هستند
@Foonon
نوذری:
درود! هرگاه در بیتی دو واژه ی مانند هم تکرار شوند که به یکی از این واژه ها، یکی از ضمیرهای پیوسته (م، ت، شمان،تان،شان)، نشانه ی نکره و کسره ی اضافه(ی)،نشانه های جمع(ها، ان)، نشانه های صفت تفضیلی(تر، ترین) اضافه شود، این دو واژه را می توان جزء آرایه تکرار به شمار آورد؟ بعنوان نمونه، آیا واژگان زیر در شعر های زیر را می توان آرایه تکرار(واژه آرایی) به شمار آورد؟ الف) تا هستم و هست دارمش دوست (هستم/ هست) ب) ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر ررود، هم بر آن سریم( سری، سر،سریم) پ)عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست/ من که یکامروز مهمان توام فردا چرا( فردای، فردا) ت) گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم( گرفتارم، گرفتاری) ث) گل از خارم برآوردی و خار از پای و پای از گل( خارم، خار) ج) یکعمر پریشانی دل بسته به مویی است / تنها سر مویی ز سر موی تو دورم( مویی، موی) چ) هرکجا دردی است درمانش هست/ درد عشق است آن که درمانش نیست( دردی، درد)
واژه هایی که پسوند تصریفی می پذیرند،( سر، سریم/ هستم، هست/ گرفتارم، گرفتاری) آرایه ی تکرار به شمار می آیند؟
مهتاب:
سلام خیر باید عینا تکرار شوند
@Foononیس کُرد:
سلام و درود
واژه باید عینا تکرار شود.
البته ضمیرهای متصل و مخفف صیغه های زمان حال "بودن"( َم، ی....) جزء کلمه نیستند و باید آنها را از واژه ها جدا کرد.
شناسه ها و پسوندهایی که جزء یک واژه هستند، باید عینا تکرار شوند.
asadi.sh:
همکار گرامی در کنکور، چه کلماتی که جناس دارند(اسم) وچه کلماتی که تکرار دارند بدون وابسته ها در نظر گرفته می شوند.
مثلا واژه تب با شبان در کنکور جناس گرفته شده که قاعدتاً باید نشانه های جمع را از واژه شبان جدا کنیم که با تب جناس داشته باشد.
در مورد تکرار نیز همین قاعده وجود دارد.
بنابراین مثال های کتاب درست است.
قبلا در کتاب ارایه ها نیاز مثال هایی که برای تکرار و تصدیر داده بودند گاهی همراه با وابسته بود.
@Foonon
درود! هرگاه در بیتی دو واژه ی مانند هم تکرار شوند که به یکی از این واژه ها، یکی از ضمیرهای پیوسته (م، ت، شمان،تان،شان)، نشانه ی نکره و کسره ی اضافه(ی)،نشانه های جمع(ها، ان)، نشانه های صفت تفضیلی(تر، ترین) اضافه شود، این دو واژه را می توان جزء آرایه تکرار به شمار آورد؟ بعنوان نمونه، آیا واژگان زیر در شعر های زیر را می توان آرایه تکرار(واژه آرایی) به شمار آورد؟ الف) تا هستم و هست دارمش دوست (هستم/ هست) ب) ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر ررود، هم بر آن سریم( سری، سر،سریم) پ)عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست/ من که یکامروز مهمان توام فردا چرا( فردای، فردا) ت) گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم( گرفتارم، گرفتاری) ث) گل از خارم برآوردی و خار از پای و پای از گل( خارم، خار) ج) یکعمر پریشانی دل بسته به مویی است / تنها سر مویی ز سر موی تو دورم( مویی، موی) چ) هرکجا دردی است درمانش هست/ درد عشق است آن که درمانش نیست( دردی، درد)
واژه هایی که پسوند تصریفی می پذیرند،( سر، سریم/ هستم، هست/ گرفتارم، گرفتاری) آرایه ی تکرار به شمار می آیند؟
مهتاب:
سلام خیر باید عینا تکرار شوند
@Foononیس کُرد:
سلام و درود
واژه باید عینا تکرار شود.
البته ضمیرهای متصل و مخفف صیغه های زمان حال "بودن"( َم، ی....) جزء کلمه نیستند و باید آنها را از واژه ها جدا کرد.
شناسه ها و پسوندهایی که جزء یک واژه هستند، باید عینا تکرار شوند.
asadi.sh:
همکار گرامی در کنکور، چه کلماتی که جناس دارند(اسم) وچه کلماتی که تکرار دارند بدون وابسته ها در نظر گرفته می شوند.
مثلا واژه تب با شبان در کنکور جناس گرفته شده که قاعدتاً باید نشانه های جمع را از واژه شبان جدا کنیم که با تب جناس داشته باشد.
در مورد تکرار نیز همین قاعده وجود دارد.
بنابراین مثال های کتاب درست است.
قبلا در کتاب ارایه ها نیاز مثال هایی که برای تکرار و تصدیر داده بودند گاهی همراه با وابسته بود.
@Foonon
رضا قاسمی:
فرق اسلوب معادله وتمثیل "دراسلوب معادله جا به جایی مصراع ها مقدوره ولی درتمثیل خیر ؟؟؟
S.s.moeini:
سلام!
بله استقلال نحوی از نشانه های اسلوب معادله است و در تمثیل این استقلال، موردتوجه قرارنگرفته.
@Foonon
فرق اسلوب معادله وتمثیل "دراسلوب معادله جا به جایی مصراع ها مقدوره ولی درتمثیل خیر ؟؟؟
S.s.moeini:
سلام!
بله استقلال نحوی از نشانه های اسلوب معادله است و در تمثیل این استقلال، موردتوجه قرارنگرفته.
@Foonon
خانم عباسی:
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
Ruhani S.h:
ببینید ما هرگزندیدیم
درجایی که ردیف هست...
بنویسند
تکرار و ردیف
فقط می نویسند ردیف
شعری که ردیف دارد آن را مردف می گویند...
اگرکسی دررابطه با ردیف بنویسد تکرار آیا کسی قبول می کند؟
حتما باید ردیف گفته شود...اصلا لازم به گفتن تکرار نیست وقتی ردیف گفته می شود یعنی کلمه ای که عینا و معنا بعد ازقافیه تکرارشده باشد.
آیا درشعری که قلمرو ادبی خواسته می شود...
به قافیه و ردیف اشاره می شود؟
برای اینکه هردو ازملزومات شعرهستند و آوردن قافیه واجب و ردیف خود صنعتی است برای زیبایی
اگردرتعریف ردیف ازکلمه تکرار استفاده می کنیم برای توضیح ردیف است.
اگرهم ردیف نوعی تکرارباشد لازم به ذکرتکرارنیست...پرواضح است که ردیف دو کلمه تکراری است...
محبوبه فلاحتی:
به نطر من که ردیف، ارایه تکرار داره.
چون :
اولا، تکرار دونستنش هیچ مغایرتی با تعریف جناب هادی در کتاب آرایه های ادبی چندسال پیش دبیرستانی ها نداره.
و تا جایی که میدونم جناب شمیسا هم قبولش دارن
دوما، هدف از آوردن ردیف، موسیقایی کردن بیت هست. و همچنان که هدف ازاوردن آرایه تکرار زیبایی بخشیدن و موسیقایی کردن ان بیت یا.. هست.
بنابراین، هیچ اشکالی نیست اگر ردیف هاروهم نوعی تکرار بگیریم. و کاملادرست هست.
@Foonon
سلام .
در بحث تکرار( واژه آرایی) که در علوم و فنون ۱ مطرح شده ، به چنین چیزی اشاره نکرده .
پس ملاک ما کتابه و ردیف تکرار نیست .
yas🌹🌸:
ملاک ما بله
اما مسئله اصلی برای دانش اموزان ازمونها و کنکور است و عده ای هم عقیده دارند که
بله می تواندردیف تکرار هم باشد
چراکه ردیف هم مانندارایه تکرار بر تاثیر موسیقایی شعر می افزاید
Ruhani S.h:
ببینید ما هرگزندیدیم
درجایی که ردیف هست...
بنویسند
تکرار و ردیف
فقط می نویسند ردیف
شعری که ردیف دارد آن را مردف می گویند...
اگرکسی دررابطه با ردیف بنویسد تکرار آیا کسی قبول می کند؟
حتما باید ردیف گفته شود...اصلا لازم به گفتن تکرار نیست وقتی ردیف گفته می شود یعنی کلمه ای که عینا و معنا بعد ازقافیه تکرارشده باشد.
آیا درشعری که قلمرو ادبی خواسته می شود...
به قافیه و ردیف اشاره می شود؟
برای اینکه هردو ازملزومات شعرهستند و آوردن قافیه واجب و ردیف خود صنعتی است برای زیبایی
اگردرتعریف ردیف ازکلمه تکرار استفاده می کنیم برای توضیح ردیف است.
اگرهم ردیف نوعی تکرارباشد لازم به ذکرتکرارنیست...پرواضح است که ردیف دو کلمه تکراری است...
محبوبه فلاحتی:
به نطر من که ردیف، ارایه تکرار داره.
چون :
اولا، تکرار دونستنش هیچ مغایرتی با تعریف جناب هادی در کتاب آرایه های ادبی چندسال پیش دبیرستانی ها نداره.
و تا جایی که میدونم جناب شمیسا هم قبولش دارن
دوما، هدف از آوردن ردیف، موسیقایی کردن بیت هست. و همچنان که هدف ازاوردن آرایه تکرار زیبایی بخشیدن و موسیقایی کردن ان بیت یا.. هست.
بنابراین، هیچ اشکالی نیست اگر ردیف هاروهم نوعی تکرار بگیریم. و کاملادرست هست.
@Foonon
رضا قاسمی:
مردان بار را به نیروی همت وبازوی حمیت کشند"نیروی همت اضافه تشبیهی بازوی حمیت استعاری وتشخیص؟بازو مجازا قدرت؟
Tahmasbi:
بازوی حمیت استعاری
ali jebraeeli:
بازوی حمیت اقترانی است در این جمله. نیروی همت هم آرایه ندارد
رضا قاسمی:
سپاس اقترانی رخت بربسته است گویا
خانم عباسی:
درود استاد .
هر دو اقترانی هستند و تشبیهی در کار نیست .
asadi.sh:
درود
عقده ی خاطر اضافه استعاری است.
رضا قاسمی:
هیچ به دانش اموزبگیم فقط بگید ترکیب اضافی وچون اقترانی ندارند درنوع اضافه سکوت اختیار کنیم صرف نظر از توجیهاتی که برای تشبیه واستعاره بودن قابل بیان هست😊
خانم عباسی:
خیلی از موارد حذف شدن و سوال نیست ولی جهت روشن شدن موضوع و تشخیص دانش آموز مجبوریم توضیح مختصری بدهیم .
در اضافه اقترانی ، مضاف وجود دارد اما در استعاری و تشبیهی نه .
پس برای رسیدن به درک درست و معنی روشن ؛ لازمه که برای بچه ها توضیح دهیم .
ضمن اینکه میشه بفرمایید چه توجیهاتی برای تشبیه و استعاره بودنش دارین؟!
استاد .
در این حکایت از ناتوانی مورچه و تحقیرش در حمل بار سوال پرسیده و در جواب می گوید که با نیرویی که همراه همت است و بازویی که با غیرت همراه است قادرم که این بارو حمل کنم .
وجود نیرو و بازو در اینجا لازمه و نمی تونیم حذفش کنیم .
غلامرضا رضایی:
به گمان حقیر
اضافه اقترانی مطرح نیست.
ما می گوییم دست ادب
دست به نشانه ادب نه دست به همراه ادب
اینجا هم نمی شود گفت نیرو به نشانه همت
🙏
Reza Diba:
همت ، اراده است.
اراده همان خواستن است.
این اراده و خواستن منبع ایجاد نیرو است
نیروی ناشی از همت.
نیروی خاص همت.
نیروی برخاسته از همت.
اضافه تخصیصی قرین به صواب است.
استاد تشبیهی در کار نیست که بخواهیم تشبیه حسابش کنیم. شرایط اقترانی هم ندارد.
پس اگه دانش آموز از ما بپرسد باید بهش بگیم اضافی. چه نوع اضافی؟ تخصیصی
غلامرضا رضایی:
همتم بار را می برد.
همتم مانند نیرویی بار را می برد.
قابل نقد با احترام🙏
Reza Diba:
همت به انسان نیرو می دهد.
اگر کمی همت(تلاش و اراده) کنی موفق می شوی.
پس نیرو در اینجا ( نیروی همت)خاص همت است نه زور بازو.
همت بار نمی برد. همت منبع نیروی روحی و اراده است.
J Khorsandi:
درود
بهتر نیست هردورااضافه استعاری بگیریم
غلامرضا رضایی:
بله می پذیرم.
همت خودش نیرو دارد
سپاس از تدکرتان🙏🙏
Reza Diba:
بازوی حمیت .استعاری.
چون زیر ساخت تشبیهی دارد
اما نیروی همت زیر ساخت تشبیهی ندارد.
نیروی خاص همت است. اضافه تخصیصی صحیح است.
محسن انصاری:
حمیت مانند انسانی بازو دارد، مشبه به حذف شده لوازم امده ،اضافه استعاری ( قابل نقد)
رضا قاسمی:
سپاستان گنج.حکمت ص16 کتاب فارسی یازدهم ازبهارستان جامی
@Foonon
مردان بار را به نیروی همت وبازوی حمیت کشند"نیروی همت اضافه تشبیهی بازوی حمیت استعاری وتشخیص؟بازو مجازا قدرت؟
Tahmasbi:
بازوی حمیت استعاری
ali jebraeeli:
بازوی حمیت اقترانی است در این جمله. نیروی همت هم آرایه ندارد
رضا قاسمی:
سپاس اقترانی رخت بربسته است گویا
خانم عباسی:
درود استاد .
هر دو اقترانی هستند و تشبیهی در کار نیست .
asadi.sh:
درود
عقده ی خاطر اضافه استعاری است.
رضا قاسمی:
هیچ به دانش اموزبگیم فقط بگید ترکیب اضافی وچون اقترانی ندارند درنوع اضافه سکوت اختیار کنیم صرف نظر از توجیهاتی که برای تشبیه واستعاره بودن قابل بیان هست😊
خانم عباسی:
خیلی از موارد حذف شدن و سوال نیست ولی جهت روشن شدن موضوع و تشخیص دانش آموز مجبوریم توضیح مختصری بدهیم .
در اضافه اقترانی ، مضاف وجود دارد اما در استعاری و تشبیهی نه .
پس برای رسیدن به درک درست و معنی روشن ؛ لازمه که برای بچه ها توضیح دهیم .
ضمن اینکه میشه بفرمایید چه توجیهاتی برای تشبیه و استعاره بودنش دارین؟!
استاد .
در این حکایت از ناتوانی مورچه و تحقیرش در حمل بار سوال پرسیده و در جواب می گوید که با نیرویی که همراه همت است و بازویی که با غیرت همراه است قادرم که این بارو حمل کنم .
وجود نیرو و بازو در اینجا لازمه و نمی تونیم حذفش کنیم .
غلامرضا رضایی:
به گمان حقیر
اضافه اقترانی مطرح نیست.
ما می گوییم دست ادب
دست به نشانه ادب نه دست به همراه ادب
اینجا هم نمی شود گفت نیرو به نشانه همت
🙏
Reza Diba:
همت ، اراده است.
اراده همان خواستن است.
این اراده و خواستن منبع ایجاد نیرو است
نیروی ناشی از همت.
نیروی خاص همت.
نیروی برخاسته از همت.
اضافه تخصیصی قرین به صواب است.
استاد تشبیهی در کار نیست که بخواهیم تشبیه حسابش کنیم. شرایط اقترانی هم ندارد.
پس اگه دانش آموز از ما بپرسد باید بهش بگیم اضافی. چه نوع اضافی؟ تخصیصی
غلامرضا رضایی:
همتم بار را می برد.
همتم مانند نیرویی بار را می برد.
قابل نقد با احترام🙏
Reza Diba:
همت به انسان نیرو می دهد.
اگر کمی همت(تلاش و اراده) کنی موفق می شوی.
پس نیرو در اینجا ( نیروی همت)خاص همت است نه زور بازو.
همت بار نمی برد. همت منبع نیروی روحی و اراده است.
J Khorsandi:
درود
بهتر نیست هردورااضافه استعاری بگیریم
غلامرضا رضایی:
بله می پذیرم.
همت خودش نیرو دارد
سپاس از تدکرتان🙏🙏
Reza Diba:
بازوی حمیت .استعاری.
چون زیر ساخت تشبیهی دارد
اما نیروی همت زیر ساخت تشبیهی ندارد.
نیروی خاص همت است. اضافه تخصیصی صحیح است.
محسن انصاری:
حمیت مانند انسانی بازو دارد، مشبه به حذف شده لوازم امده ،اضافه استعاری ( قابل نقد)
رضا قاسمی:
سپاستان گنج.حکمت ص16 کتاب فارسی یازدهم ازبهارستان جامی
@Foonon
غلامرضا رضایی:
چون بگشایم ز سر مو شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
تشبیه پنهان
درسته؟
Pirzad:
آب به آیینه
رضا قاسمی:
تشبیه اب چشمه به اینه البته خوداب هم بدون تشبیه قابلیت دیدن تصویردران وجودداره
غرایبزد:
چرا تشبیه استاد
در حال صاف بودن میشه تصویر رو در اب دید
Pirzad:
در حالت صاف بودن به شکل آیینه (نوعی) آیینه است
غرایبزد:
این خاصیت خود آبه.
Pirzad:
همیشه این ویژگی و با خودش نداره مگه این که مثل آیینه صاف بشه
مریم یوسف زاده:
بله
غلامرضا رضایی:
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثا برتر کشد
ذوقافیتین.
نظر دوستان؟
Fatemeh:
سلام ، به نظر
در و برتر كلمات قافيه هستن
ذوقافيتين نيست
asadi.sh:
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
Tahmasbi:
درود
خیر برتر و در قافیه
حروف اصلی فتحه و ر طبق قاعده ۲
غلامرضا رضایی:
بله👌
انصاری م:
درود
منظور "ورطه و حادثه" است ؟
"حادثا" نوشته شده.
ذوقافیتین نیست .
محسن انصاری:
استاد رضایی احتمالا کشد وکشد را جناس تام گرفتند
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
A.b:
همکاران عزیز درکشد فعل پیشوندی مگه نیست بعد برتر کشد دو واژه. مثل واژه ی پروانه که با پروا، نه واژه ی قافیه می شد. معنای کشد متفاوت مگه نیست؟
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
یس کُرد:
درود استاد گرامی👌🌸
پیشوندها و پسوندها به تنهایی می توانند واژه ی قافیه قرار بگیرند.
"کشد" ردیف هستش.
فعل ها یا جزء صرفی فعلهای پیشوندی اگر در معانی متفاوت در پایان مصراع بکار روند، ردیف به حساب می آیند و قافیه نمی شوند"
شد، است، نیست، می کرد
در اندازیم و بر اندازیم، برگرفت و در گرفت، در کشدو برکشد...
اردستانی🌻مریم:
درود.
یعنی در و بر قافیه اندازیم هم ردیف؟؟
محسن انصاری:
اساتید گرانقدر ، کشد در مصرع اول وکشد در مصرع دوم را چگونه معنا کرده اید؟ به شک افتادیم
asadi.sh:
درود
بله درکشد فعل پیشوندی است اما پیشوندها می توانند به تنهایی اساس قافیه باشند
@Foonon
چون بگشایم ز سر مو شکن
ماه ببیند رخ خود را به من
تشبیه پنهان
درسته؟
Pirzad:
آب به آیینه
رضا قاسمی:
تشبیه اب چشمه به اینه البته خوداب هم بدون تشبیه قابلیت دیدن تصویردران وجودداره
غرایبزد:
چرا تشبیه استاد
در حال صاف بودن میشه تصویر رو در اب دید
Pirzad:
در حالت صاف بودن به شکل آیینه (نوعی) آیینه است
غرایبزد:
این خاصیت خود آبه.
Pirzad:
همیشه این ویژگی و با خودش نداره مگه این که مثل آیینه صاف بشه
مریم یوسف زاده:
بله
غلامرضا رضایی:
خواست کزان ورطه قدم درکشد
خویشتن از حادثا برتر کشد
ذوقافیتین.
نظر دوستان؟
Fatemeh:
سلام ، به نظر
در و برتر كلمات قافيه هستن
ذوقافيتين نيست
asadi.sh:
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
Tahmasbi:
درود
خیر برتر و در قافیه
حروف اصلی فتحه و ر طبق قاعده ۲
غلامرضا رضایی:
بله👌
انصاری م:
درود
منظور "ورطه و حادثه" است ؟
"حادثا" نوشته شده.
ذوقافیتین نیست .
محسن انصاری:
استاد رضایی احتمالا کشد وکشد را جناس تام گرفتند
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
A.b:
همکاران عزیز درکشد فعل پیشوندی مگه نیست بعد برتر کشد دو واژه. مثل واژه ی پروانه که با پروا، نه واژه ی قافیه می شد. معنای کشد متفاوت مگه نیست؟
درود استاد
در و برتر قافیه
کشد و کشد ردیف
چرا ذوقافیتین؟
یس کُرد:
درود استاد گرامی👌🌸
پیشوندها و پسوندها به تنهایی می توانند واژه ی قافیه قرار بگیرند.
"کشد" ردیف هستش.
فعل ها یا جزء صرفی فعلهای پیشوندی اگر در معانی متفاوت در پایان مصراع بکار روند، ردیف به حساب می آیند و قافیه نمی شوند"
شد، است، نیست، می کرد
در اندازیم و بر اندازیم، برگرفت و در گرفت، در کشدو برکشد...
اردستانی🌻مریم:
درود.
یعنی در و بر قافیه اندازیم هم ردیف؟؟
محسن انصاری:
اساتید گرانقدر ، کشد در مصرع اول وکشد در مصرع دوم را چگونه معنا کرده اید؟ به شک افتادیم
asadi.sh:
درود
بله درکشد فعل پیشوندی است اما پیشوندها می توانند به تنهایی اساس قافیه باشند
@Foonon
محمّد تقی قندی:
خشنود یا خوشنود؟
واژه "خشنود" به معنی "راضی"، برخلاف تصور ، مرکب از "خوش" و جزء دیگر نیست بلکه در فارسی باستان و اوستا بهصورت -xšnuta آمده است که passive perfect paticiple است از ریشه -xšnav* بهمعنی " شنیدن" و یا "خشنود ساختن" که صورت ضعیف این ریشه -xšnu* میشود. میدانید که پسوند ta- که نشانه
perfect passive participle
است چون خودش تکیه میگیرد اغلب به ریشه ضعیف افزوده میشود. در ضمن اگر به ریشه فعل لازم افزوده شود از لحاظ معنایی active بوده و به فاعل برمیگردد ولی اگر به ریشه فعل متعدی افزوده شود از لحاظ معنایی passive بوده و به مفعول برمیگردد. در فارسی جدید هم همینطور است. واژههای "رفته"، "مرده" که صفت مفعولی یا اسم مفعول فعل لازم هستند نقش فاعلی دارند ولی واژههای "دیده" ، "خورده" که از فعل متعدی ساخته شدهاند نقش مفعولی دارند.
واژه -xšnuta (خشنود) فارسی باستان یا اوستایی در فارسی میانه به صورت xušnūd در میآید که حرفنویسی آن بهصورت 'hwšnut است و چون در الفبای پهلوی از حرف w یعنی حرف "و" استفاده شده، در فارسی جدید آن را بهصورت "خوشنود" هم مینویسند درحالی که صورت اوستایی این کلمه با حرف -xv نوشته نشده و اصلا حرف "و" ندارد. واژه -xšnuta در هندواروپایی آغازین به شکل -ģnu-to میباشد [در اصل بالای حرف g علامت ^ یا هشت کوچک میخواهد یعنی چیزی مثل ğ که من نمیتوانم آن را صحیح تایپ کنم. این نوع g کامی است نه ملازی] این نوع g هندو اروپایی پیش از n در اوستایی و فارسی باستان به š تبدیل میشوند البته در آغاز واژه به xš تبدیل میشوند یعنی اول آنها بلافاصله پیش از واج /ش / یک واج /خ/ هم میخواهد. پس میبینید که در میان واج
/خ/ و /ش/ حتی در ریشه هندو اروپایی خبری از حرف (و) نیست، پس املای "خشنود" درستتر از "خوشنود" است و این واژه مرکب از "خوش" و یک جزء دیگر نیست.
@Foonon
خشنود یا خوشنود؟
واژه "خشنود" به معنی "راضی"، برخلاف تصور ، مرکب از "خوش" و جزء دیگر نیست بلکه در فارسی باستان و اوستا بهصورت -xšnuta آمده است که passive perfect paticiple است از ریشه -xšnav* بهمعنی " شنیدن" و یا "خشنود ساختن" که صورت ضعیف این ریشه -xšnu* میشود. میدانید که پسوند ta- که نشانه
perfect passive participle
است چون خودش تکیه میگیرد اغلب به ریشه ضعیف افزوده میشود. در ضمن اگر به ریشه فعل لازم افزوده شود از لحاظ معنایی active بوده و به فاعل برمیگردد ولی اگر به ریشه فعل متعدی افزوده شود از لحاظ معنایی passive بوده و به مفعول برمیگردد. در فارسی جدید هم همینطور است. واژههای "رفته"، "مرده" که صفت مفعولی یا اسم مفعول فعل لازم هستند نقش فاعلی دارند ولی واژههای "دیده" ، "خورده" که از فعل متعدی ساخته شدهاند نقش مفعولی دارند.
واژه -xšnuta (خشنود) فارسی باستان یا اوستایی در فارسی میانه به صورت xušnūd در میآید که حرفنویسی آن بهصورت 'hwšnut است و چون در الفبای پهلوی از حرف w یعنی حرف "و" استفاده شده، در فارسی جدید آن را بهصورت "خوشنود" هم مینویسند درحالی که صورت اوستایی این کلمه با حرف -xv نوشته نشده و اصلا حرف "و" ندارد. واژه -xšnuta در هندواروپایی آغازین به شکل -ģnu-to میباشد [در اصل بالای حرف g علامت ^ یا هشت کوچک میخواهد یعنی چیزی مثل ğ که من نمیتوانم آن را صحیح تایپ کنم. این نوع g کامی است نه ملازی] این نوع g هندو اروپایی پیش از n در اوستایی و فارسی باستان به š تبدیل میشوند البته در آغاز واژه به xš تبدیل میشوند یعنی اول آنها بلافاصله پیش از واج /ش / یک واج /خ/ هم میخواهد. پس میبینید که در میان واج
/خ/ و /ش/ حتی در ریشه هندو اروپایی خبری از حرف (و) نیست، پس املای "خشنود" درستتر از "خوشنود" است و این واژه مرکب از "خوش" و یک جزء دیگر نیست.
@Foonon
Maryam . Kh:
سلام یه سوال داشتم
آیا انچه که در ذهن و تصورات خود مجسم میکنیم عینی است یا ذهنی
مثلا تصور تماشای یک روز بارانی از پشت پنجره و خوردن چای
asadi.sh:
درود
اگر به صورت عینی و واقعی آن را تصور کنیم عینی است اما اگر در خیال خود آن را به احساسات و عواطف مان گره بزنیم می تواند ذهنی باشد.
خانم عباسی:
سلام .
اگر این تصور با توصیفات حسی و عینی بیان شود ، عینی است اما اگر وارد حوزه تخیل و تصویر سازی در بیان شوید خیر ذهنی است .
به نوع بیان این تصور بستگی دارد .
@Foonon
سلام یه سوال داشتم
آیا انچه که در ذهن و تصورات خود مجسم میکنیم عینی است یا ذهنی
مثلا تصور تماشای یک روز بارانی از پشت پنجره و خوردن چای
asadi.sh:
درود
اگر به صورت عینی و واقعی آن را تصور کنیم عینی است اما اگر در خیال خود آن را به احساسات و عواطف مان گره بزنیم می تواند ذهنی باشد.
خانم عباسی:
سلام .
اگر این تصور با توصیفات حسی و عینی بیان شود ، عینی است اما اگر وارد حوزه تخیل و تصویر سازی در بیان شوید خیر ذهنی است .
به نوع بیان این تصور بستگی دارد .
@Foonon
غلامرضا رضایی:
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
H B:
جان جان هم اضافه استعاری وهم کنایه
غلامرضا رضایی:
چرا استعاری؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
@Foonon
یقین دانم که بی شک جان جانی
جان جانی آرایه؟
اردستانی🌻مریم:
درود.
کنایه از بسیار عزیز بودن نیست؟؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
H B:
جان جان هم اضافه استعاری وهم کنایه
غلامرضا رضایی:
چرا استعاری؟
asadi.sh:
به نظرم
اشاره به آیه نفخت فیه من روحی
البته تلمیح نمی گیریم چون این آیه در کتاب درسی نیامده.
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
۳. بهنظر میرسد که «نوين» ترکی بهمعنیِ «خوبترین از هرچیزی» مخففِ «نوآيين» فارسی باشد، اما پس از آنکه از ترکی وارد فارسی شده (احتمالاً در قرن اخیر یا اندکی جلوتر) آن را با «نو» ارتباط داده و به همان معنی بهکار بردهاند (علیاشرف صادقی ۱۳۷۲، «شیوهها و امکانات واژهسازی در زبان فارسی معاصر (۱۱)»، نشر دانش، سال ۱۳، شمارۀ ۵، ص ۲۱ حاشیه). محمد قزوینی نیز احتمال ترکی بودنِ «نوين» را متذکر شدهاست (یادداشتها، ج ۷، ص ۳۳۳، به نقل از صادقی). در فرهنگهای ترکی nevîn بهمعنی Yeni, yepyeni şey «چیز جدید، نو» آمدهاست و در آنها به فارسی بودن nevîn اشاره کردهاند
(Büyük Türkçe Sözlük, Mehmet Doğan, Ankara 1981; Hayat Büyük Türk Sözlüğü, Şevket Rado, Istanbul).
نگارنده nevîn را در فرهنگهای ترکی استانبولیِ معاصر نیافته و احتمال میدهد این واژه بیشتر در ترکی عثمانی کاربرد داشتهاست. علیاشرف صادقی (همان جا) متذکر شدهاست که مؤلفان فرهنگ ترکی به انگليسیِ رِدهاوس این واژه را با برچسبِ learned «عالمانه» نشان دادهاند.
۴. ظاهراً قدیمیترین فرهنگی که نوين در آن مدخل شده
Persian-English Dictionary (1892)
اثر اف. اشتینگاس (F. Steingass) است. تلفظ «نوين» در این فرهنگ بهصورت /nawīn/ و /nuwīn/ ضبط شده و معنی آن نیز
the most excellent of anything
«خوبترین از هرچیز» آمدهاست. ناظمالاطبا نیز در فرهنگ نفيسی این واژه را بهمعنی «خوبترین از هرچیز» و با تلفظ /navin/ و /novin/ مدخل کردهاست (نیز، ← همان جا).
۵. ظاهراً کهنترین کاربرد «نوين» در فارسی از سدۀ چهاردهم است:
قرن ۱۴: تمام مردم دلشاد مرگ استبداد / من از دو مسئله خوشحال و خرم و دلشاد / يکی ز زادن مريم يکی ز وضع نوين (کليات عشقی، ص ۱۷۸).
۶. واژۀ مغولیِ «نويَن» بهمعنی «فرماندهِ سپاه» نیز در فارسی بهکار رفته که گونۀ دیگرِ واژۀ مغولیِ «نويين» است و ربطی به واژۀ «نوينِ» مورد بحث ندارد (← فرهنگ بزرگ سخن).
پیکرۀ زبانیِ استفادهشده در این پژوهش:
پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستی دکتر علیاشرف صادقی
ازویرایش
”تشبیهِ یك چیز به خودش"
چیزی را به خودش تشبیه كردن و گفتن كه ”این آینه مثل آینه“ است یا ”این چراغ مثل چراغ است“ چه لطفی دارد؟ این كه نوعی تحصیلِ حاصل و به اصطلاحِ توتولوژی Tautology است..
در بلاغتِ هند (سانسكریت) چشماندازهای دیگری در باب تقسیمات تشبیه وجود دارد كه اولین آنها همین مسئلۀ ”تشبیهِ یك چیز به خودش“ است به گونهای كه ”مُشبَّه“ و ”مشبَّهُبه“ یكی باشد، اینگونه تشبیه در ادبیات فارسی سابقه دارد، چنانكه مولانا فرموده است::
صبحدمی، همچو صبح، پردۀ ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید.
در زَهْرُالربیع سیدنعمتالله جزایری (1050-1112ق/1640-1701م) شاعری آب را به آب تشبیه كرده است و قصدش از این كار ظاهراً طعن و طنزی بوده است نسبت به چنین هنر سازهای:
كأنَّنا و الماءُ مِنْ حَوْلِنا
قومٌ جُلُوسٌ حَولَهُم ماءُ
كه ترجمهاش در این حدود است: حالِ ما، در آن هنگام كه آب گرد ما را گرفته بود، مثل این بود كه گروهی باشند و آب گرد ایشان را گرفته باشد.شاعرِ معروف در حق گویندۀ این بیت به شوخی و طنز گفته است:
و شاعِرٌ اَوَقَدَ الطَبْعَ الذُكاءُ لَهُ
فكادَ یحْرِقُهُ مِنْ فَرْطِ اِذكاءِ
اَقمَ یجهِدُ اَیاماً قَریحَتَهُ
وَ شَبَّه الماءَ، بَعْد الجَهْدِ، بالماءِ
كه ترجمهاش در این حدود است: شاعری كه از فرطِ تیزی ذوق نزدیك بود كه آتش بگیرد، چندین روز قریحۀ خویش را به رنج افكند و زحمت كشید تا آب را به آب تشبیه كرد.
شاعر فارسیگوی هند در قرن دوازدهم، در قطعهای عربی گفته است:
اَلا لِكُلِّ حُسَینِ الوَجْهِ اَشباهُ
و لانظیرَ لِمَنْ اَهْواهُ اِلاّهُ
كه ترجمهاش در این حدود است: ”از برای هرزیباچهرهای همانندی است و آن را كه من دوست دارم، جز خود همانندی ندارد. “
- استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
- نوعی ساختارِ مبالغه در زبان فارسی كهن
انصاری م:
سلام استاد
این را در بدیع فکر کنم "اعنات" می گویند .
اگر شرح بدهید کمال تشکر را دارم 🌺🌺🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
بله درست می فرمایید اعنات یا التزام یا لزوم مالایلزم
انصاری م:
البته اعنات در حرف هم داریم .
دکتر محمّد تقی قندی:
بله التزام حرف تاسیس ودخیل درقوافی
چشم بدت دور ای بدیع شمایل/ماه من وشمع جمع ومیر قبایل و...
انصاری م:
بسیار عالی . البته حرف تاسیس در زبان عربی لازم است و اعنات حساب نمی شود . فقط در فارسی اعنات حساب می شود
۳. بهنظر میرسد که «نوين» ترکی بهمعنیِ «خوبترین از هرچیزی» مخففِ «نوآيين» فارسی باشد، اما پس از آنکه از ترکی وارد فارسی شده (احتمالاً در قرن اخیر یا اندکی جلوتر) آن را با «نو» ارتباط داده و به همان معنی بهکار بردهاند (علیاشرف صادقی ۱۳۷۲، «شیوهها و امکانات واژهسازی در زبان فارسی معاصر (۱۱)»، نشر دانش، سال ۱۳، شمارۀ ۵، ص ۲۱ حاشیه). محمد قزوینی نیز احتمال ترکی بودنِ «نوين» را متذکر شدهاست (یادداشتها، ج ۷، ص ۳۳۳، به نقل از صادقی). در فرهنگهای ترکی nevîn بهمعنی Yeni, yepyeni şey «چیز جدید، نو» آمدهاست و در آنها به فارسی بودن nevîn اشاره کردهاند
(Büyük Türkçe Sözlük, Mehmet Doğan, Ankara 1981; Hayat Büyük Türk Sözlüğü, Şevket Rado, Istanbul).
نگارنده nevîn را در فرهنگهای ترکی استانبولیِ معاصر نیافته و احتمال میدهد این واژه بیشتر در ترکی عثمانی کاربرد داشتهاست. علیاشرف صادقی (همان جا) متذکر شدهاست که مؤلفان فرهنگ ترکی به انگليسیِ رِدهاوس این واژه را با برچسبِ learned «عالمانه» نشان دادهاند.
۴. ظاهراً قدیمیترین فرهنگی که نوين در آن مدخل شده
Persian-English Dictionary (1892)
اثر اف. اشتینگاس (F. Steingass) است. تلفظ «نوين» در این فرهنگ بهصورت /nawīn/ و /nuwīn/ ضبط شده و معنی آن نیز
the most excellent of anything
«خوبترین از هرچیز» آمدهاست. ناظمالاطبا نیز در فرهنگ نفيسی این واژه را بهمعنی «خوبترین از هرچیز» و با تلفظ /navin/ و /novin/ مدخل کردهاست (نیز، ← همان جا).
۵. ظاهراً کهنترین کاربرد «نوين» در فارسی از سدۀ چهاردهم است:
قرن ۱۴: تمام مردم دلشاد مرگ استبداد / من از دو مسئله خوشحال و خرم و دلشاد / يکی ز زادن مريم يکی ز وضع نوين (کليات عشقی، ص ۱۷۸).
۶. واژۀ مغولیِ «نويَن» بهمعنی «فرماندهِ سپاه» نیز در فارسی بهکار رفته که گونۀ دیگرِ واژۀ مغولیِ «نويين» است و ربطی به واژۀ «نوينِ» مورد بحث ندارد (← فرهنگ بزرگ سخن).
پیکرۀ زبانیِ استفادهشده در این پژوهش:
پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستی دکتر علیاشرف صادقی
ازویرایش
”تشبیهِ یك چیز به خودش"
چیزی را به خودش تشبیه كردن و گفتن كه ”این آینه مثل آینه“ است یا ”این چراغ مثل چراغ است“ چه لطفی دارد؟ این كه نوعی تحصیلِ حاصل و به اصطلاحِ توتولوژی Tautology است..
در بلاغتِ هند (سانسكریت) چشماندازهای دیگری در باب تقسیمات تشبیه وجود دارد كه اولین آنها همین مسئلۀ ”تشبیهِ یك چیز به خودش“ است به گونهای كه ”مُشبَّه“ و ”مشبَّهُبه“ یكی باشد، اینگونه تشبیه در ادبیات فارسی سابقه دارد، چنانكه مولانا فرموده است::
صبحدمی، همچو صبح، پردۀ ظلمت درید
نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید.
در زَهْرُالربیع سیدنعمتالله جزایری (1050-1112ق/1640-1701م) شاعری آب را به آب تشبیه كرده است و قصدش از این كار ظاهراً طعن و طنزی بوده است نسبت به چنین هنر سازهای:
كأنَّنا و الماءُ مِنْ حَوْلِنا
قومٌ جُلُوسٌ حَولَهُم ماءُ
كه ترجمهاش در این حدود است: حالِ ما، در آن هنگام كه آب گرد ما را گرفته بود، مثل این بود كه گروهی باشند و آب گرد ایشان را گرفته باشد.شاعرِ معروف در حق گویندۀ این بیت به شوخی و طنز گفته است:
و شاعِرٌ اَوَقَدَ الطَبْعَ الذُكاءُ لَهُ
فكادَ یحْرِقُهُ مِنْ فَرْطِ اِذكاءِ
اَقمَ یجهِدُ اَیاماً قَریحَتَهُ
وَ شَبَّه الماءَ، بَعْد الجَهْدِ، بالماءِ
كه ترجمهاش در این حدود است: شاعری كه از فرطِ تیزی ذوق نزدیك بود كه آتش بگیرد، چندین روز قریحۀ خویش را به رنج افكند و زحمت كشید تا آب را به آب تشبیه كرد.
شاعر فارسیگوی هند در قرن دوازدهم، در قطعهای عربی گفته است:
اَلا لِكُلِّ حُسَینِ الوَجْهِ اَشباهُ
و لانظیرَ لِمَنْ اَهْواهُ اِلاّهُ
كه ترجمهاش در این حدود است: ”از برای هرزیباچهرهای همانندی است و آن را كه من دوست دارم، جز خود همانندی ندارد. “
- استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
- نوعی ساختارِ مبالغه در زبان فارسی كهن
انصاری م:
سلام استاد
این را در بدیع فکر کنم "اعنات" می گویند .
اگر شرح بدهید کمال تشکر را دارم 🌺🌺🌺
دکترمحمّد تقی قندی:
بله درست می فرمایید اعنات یا التزام یا لزوم مالایلزم
انصاری م:
البته اعنات در حرف هم داریم .
دکتر محمّد تقی قندی:
بله التزام حرف تاسیس ودخیل درقوافی
چشم بدت دور ای بدیع شمایل/ماه من وشمع جمع ومیر قبایل و...
انصاری م:
بسیار عالی . البته حرف تاسیس در زبان عربی لازم است و اعنات حساب نمی شود . فقط در فارسی اعنات حساب می شود