دکتر محمّد تقی قندی:
#ترفند_بدیعی_خیفا
در بیت زیر از سلمان ساوجی ترفند بدیعی "خیفا" وجود دارد"بختت معلّا،تختت ممهّد/جسمت مروّح جیشت موکّد"بعضی اخیف گویند،آن است که تمام حروف کلمه ای نقطه دار باشد وحروف کلمه ای دیگر بی نقطه(ابدع البدائع)
#آرایۀ_سحر_حلال
#ترفند_بدیعی_سحر_حلال(ایهام ساختاری)چنان است که سازه یا سازه هایی ازکلام طوری به کارروند که بتواننددو یاچند نقش یا نوع دستوری بپذیرند به طوری که سخن با هریک ز نوع ها ونقش ها سازگار باشدمانند این بیت سلمان ساوجی هست درمن آتشی روشن نمی دانم که چیست//این قدر دانم که همچون شمع می کاهم دگر که واژه ی روشن هم با واژه ی"آتشی" وهم باواژه ی "نمی دانم" درپیوند است یعنی هم می توانیم بگویی درمن آتشی روشن است که نمی دانم چیست وهم بگوییم در من آتشی هست که به روشنی نمی دانم که چیست
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#ترفند_بدیعی_خیفا
در بیت زیر از سلمان ساوجی ترفند بدیعی "خیفا" وجود دارد"بختت معلّا،تختت ممهّد/جسمت مروّح جیشت موکّد"بعضی اخیف گویند،آن است که تمام حروف کلمه ای نقطه دار باشد وحروف کلمه ای دیگر بی نقطه(ابدع البدائع)
#آرایۀ_سحر_حلال
#ترفند_بدیعی_سحر_حلال(ایهام ساختاری)چنان است که سازه یا سازه هایی ازکلام طوری به کارروند که بتواننددو یاچند نقش یا نوع دستوری بپذیرند به طوری که سخن با هریک ز نوع ها ونقش ها سازگار باشدمانند این بیت سلمان ساوجی هست درمن آتشی روشن نمی دانم که چیست//این قدر دانم که همچون شمع می کاهم دگر که واژه ی روشن هم با واژه ی"آتشی" وهم باواژه ی "نمی دانم" درپیوند است یعنی هم می توانیم بگویی درمن آتشی روشن است که نمی دانم چیست وهم بگوییم در من آتشی هست که به روشنی نمی دانم که چیست
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمّد تقی قندی:
ضمن گزارش بیت زیرگونۀ ایهام را در بیت تشریح فرمایید. موکب عزم همایون تو لاینصرف است فتح در موضع کسرش اگر آید شاید(سلمان ساوجی)
این بیت اندکی معلومات قواعد عربی نیاز دارد لاینصرف است یعنی روی برنمی گرداند، فتح یعنی پیروزی ، کسر یعنی شکست(معانی حاضر) معانی غایب لاینصرف یعنی غیر منصرف اصطلاحی در قواعد عربی در باب اسم، فتح و کسر از حالات اعراب در عربی در باب غیر منصرف به جای کسره فتحه می آید پس لاینصرف، فتح و کسر در معنای غایبشان ایهام تناسب دوسویه دارند؛ چون از اصطلاحات صرف واعراب در علوم عربی هستند.
وجرّ بالفتحة مالاینصرف مالم یضف او یک بعد ال ردف
بیتازابن مالک حنبلی است.
دکتر معینی:
سلام!
نشود منصرف از سیر فرنگ
این همان "احمد" لا ینصرف است.
دکترمحمّد تقی قندی:
من همان احمد لاینصرفم /که علی برسرمن جرندهد@آنقدر مشت زنم برسراو/تااضافه شود وجر طلبد
بانو غریب زاده:
درود نه تنوین ونه کسره میگیرند 👌
دکترمحمّد تقی قندی:
اسلوبالحکیم
ترفند بدیعی «اسلوب الحکیم»آن است که سخن کسی را بر خلاف مرادش تعبیر کنند وبه همین روال پاسخ گویند.در این بیت ،سلمان ساوجی از این ترفند به زیبایی سود جسته است."گر لشکر عدو شود از ذرّه بیشتر/روز مصاف پیش تو از ذرّه کمتریم"جمله ی از ذرّه کمتریم اسلوب الحکیم دارد:1-تعداد عاشقان تو از ذرّات خاک کمترند2-مااز ذرّه هم ناچیز تریم(الله اعلم)منبع کتاب بدیع ازدیدگاه زیبایی شناسی دکتر وحیدیان کامیار
دکتر محمّد تقی قندی:
اگر غیر منصرف مضاف واقع شود کسره می پذیرد.
وجربالفتحه مالاينصرف /مالم يضف اويك بعدال ردف
بانو غریب زاده:
الفیه ابن مالک
دکترمحمّد تقی قندی:
مطالب كتاب كه مرتب بحث مي شود زنگ تفریح مطالب دانش افزایی باشدکه آموخته های قبلی یاد آوری شود
دکترمعینی:
دست مریزاد!
بله.استفاده کردم.ظاهرا از شرح الفیه ابن مالک است.
دکارمحمّد تقی قندی:
ازمتن الفیه است
هرچند درشروح الفیه مثل ابن عقیل،سبوطی وتحفه ی احمدیه متن الفیه هم مندرج است
دکتر محمّد تقی قندی:
هرچند درشروح الفیه مثل ابن عقیل،سبوطی وتحفه ی احمدیه متن الفیه هم مندرج است
انصاری م:
قال محمد هو ابن مالک
احمد ربی الله خیر مالک
مصلیا علی النبی المصطفی
و آله المستکملین الشرفا
و استعین الله فی الفیه. .
مقاصد النحو بها محویه
تقرب. ...
Ruhani S.h:
درتکمیل حرف جناب عالی
غیرمنصرف اسمی است که در نحوعربی تنوین و کسره نپذیردو به جای آن فتحه می آید....چهارسبب موجب عیرمتصرف بودن اسم باشد
علمیت
جمع
وصف
الف مونث
و توضیحاتی هم دارد
و کسرپذیری غیرمنصرف
اضافه شدن و داشتن الف و لام
اما هیچ وقت تنوین نمی پذیرد.
درود
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
ضمن گزارش بیت زیرگونۀ ایهام را در بیت تشریح فرمایید. موکب عزم همایون تو لاینصرف است فتح در موضع کسرش اگر آید شاید(سلمان ساوجی)
این بیت اندکی معلومات قواعد عربی نیاز دارد لاینصرف است یعنی روی برنمی گرداند، فتح یعنی پیروزی ، کسر یعنی شکست(معانی حاضر) معانی غایب لاینصرف یعنی غیر منصرف اصطلاحی در قواعد عربی در باب اسم، فتح و کسر از حالات اعراب در عربی در باب غیر منصرف به جای کسره فتحه می آید پس لاینصرف، فتح و کسر در معنای غایبشان ایهام تناسب دوسویه دارند؛ چون از اصطلاحات صرف واعراب در علوم عربی هستند.
وجرّ بالفتحة مالاینصرف مالم یضف او یک بعد ال ردف
بیتازابن مالک حنبلی است.
دکتر معینی:
سلام!
نشود منصرف از سیر فرنگ
این همان "احمد" لا ینصرف است.
دکترمحمّد تقی قندی:
من همان احمد لاینصرفم /که علی برسرمن جرندهد@آنقدر مشت زنم برسراو/تااضافه شود وجر طلبد
بانو غریب زاده:
درود نه تنوین ونه کسره میگیرند 👌
دکترمحمّد تقی قندی:
اسلوبالحکیم
ترفند بدیعی «اسلوب الحکیم»آن است که سخن کسی را بر خلاف مرادش تعبیر کنند وبه همین روال پاسخ گویند.در این بیت ،سلمان ساوجی از این ترفند به زیبایی سود جسته است."گر لشکر عدو شود از ذرّه بیشتر/روز مصاف پیش تو از ذرّه کمتریم"جمله ی از ذرّه کمتریم اسلوب الحکیم دارد:1-تعداد عاشقان تو از ذرّات خاک کمترند2-مااز ذرّه هم ناچیز تریم(الله اعلم)منبع کتاب بدیع ازدیدگاه زیبایی شناسی دکتر وحیدیان کامیار
دکتر محمّد تقی قندی:
اگر غیر منصرف مضاف واقع شود کسره می پذیرد.
وجربالفتحه مالاينصرف /مالم يضف اويك بعدال ردف
بانو غریب زاده:
الفیه ابن مالک
دکترمحمّد تقی قندی:
مطالب كتاب كه مرتب بحث مي شود زنگ تفریح مطالب دانش افزایی باشدکه آموخته های قبلی یاد آوری شود
دکترمعینی:
دست مریزاد!
بله.استفاده کردم.ظاهرا از شرح الفیه ابن مالک است.
دکارمحمّد تقی قندی:
ازمتن الفیه است
هرچند درشروح الفیه مثل ابن عقیل،سبوطی وتحفه ی احمدیه متن الفیه هم مندرج است
دکتر محمّد تقی قندی:
هرچند درشروح الفیه مثل ابن عقیل،سبوطی وتحفه ی احمدیه متن الفیه هم مندرج است
انصاری م:
قال محمد هو ابن مالک
احمد ربی الله خیر مالک
مصلیا علی النبی المصطفی
و آله المستکملین الشرفا
و استعین الله فی الفیه. .
مقاصد النحو بها محویه
تقرب. ...
Ruhani S.h:
درتکمیل حرف جناب عالی
غیرمنصرف اسمی است که در نحوعربی تنوین و کسره نپذیردو به جای آن فتحه می آید....چهارسبب موجب عیرمتصرف بودن اسم باشد
علمیت
جمع
وصف
الف مونث
و توضیحاتی هم دارد
و کسرپذیری غیرمنصرف
اضافه شدن و داشتن الف و لام
اما هیچ وقت تنوین نمی پذیرد.
درود
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
جوانا:
سلام و وقت بخیر
آیا تضاد مراعات النظیر به حساب میاد؟
بانو حسینی:
سلام خیر
اگر بین دوکلمه تضاد وتناسب یود تضاد ارجح است
البته گاهی کلماتی داریم که هردو ارایه را دارند ولی کم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سلام و وقت بخیر
آیا تضاد مراعات النظیر به حساب میاد؟
بانو حسینی:
سلام خیر
اگر بین دوکلمه تضاد وتناسب یود تضاد ارجح است
البته گاهی کلماتی داریم که هردو ارایه را دارند ولی کم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
A M:
سلام آرایه جامی از فرهنگ را بفرماییید چی میشه؟
افضلی:
درود
فرهنگ مانند جامی است که به دیگران می آشامانی
لذا استعاره مکنیه
M:
فرهنگ نوشیدنی است که جامی از آن می نوشی
افضلی:
از طرفی نوعی متفاوت از تشبیه
که مشبه به بعد از مشبه قرار گرفته
خون را چون شرابی میداند که درجام فرهنگ ریخته میشود
جامی از فرهنگ
جام؛مجازا شراب
جعفر میرزایی:
درود بانو افضلی گرامی
با شما موافقم.
مجاز دارد.
اگر شعر کامل باشه نتیجه بهتر است.
افضلی:
درود استاد میرزایی گرامی وقت خوش خدا قوت
بر تالابی از خون خویش در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی ازفرهنگ وبشریت رهگذار را می آشامانی
هرکس را که تشنه ی شهادت است
پاسداری حقیقت از فارسی دهم
جعفر میرزایی:
سپاس بسیار بانو
« می آشامانی و تشنه » قرینه است
که جام مجاز از شراب و نوشیدنی است.
از شراب فرهنگ به تشنگان شهادت می آشامانی.
افضلی:
سپاس استاد میرزایی گرامی
بله ،می آشامانی قرینه صارفه است برای مجاز فرهنگ👌
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سلام آرایه جامی از فرهنگ را بفرماییید چی میشه؟
افضلی:
درود
فرهنگ مانند جامی است که به دیگران می آشامانی
لذا استعاره مکنیه
M:
فرهنگ نوشیدنی است که جامی از آن می نوشی
افضلی:
از طرفی نوعی متفاوت از تشبیه
که مشبه به بعد از مشبه قرار گرفته
خون را چون شرابی میداند که درجام فرهنگ ریخته میشود
جامی از فرهنگ
جام؛مجازا شراب
جعفر میرزایی:
درود بانو افضلی گرامی
با شما موافقم.
مجاز دارد.
اگر شعر کامل باشه نتیجه بهتر است.
افضلی:
درود استاد میرزایی گرامی وقت خوش خدا قوت
بر تالابی از خون خویش در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی ازفرهنگ وبشریت رهگذار را می آشامانی
هرکس را که تشنه ی شهادت است
پاسداری حقیقت از فارسی دهم
جعفر میرزایی:
سپاس بسیار بانو
« می آشامانی و تشنه » قرینه است
که جام مجاز از شراب و نوشیدنی است.
از شراب فرهنگ به تشنگان شهادت می آشامانی.
افضلی:
سپاس استاد میرزایی گرامی
بله ،می آشامانی قرینه صارفه است برای مجاز فرهنگ👌
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمد تقی قندی
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دوواژه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#ایهام_ترجمه
ترفند بدیعی«ایهام ترجمه»آن است که در کلام الفاظی آورندکه در لغت دیگر ترجمه ی لفظ سابق باشدومتکلّم معنی دیگر خواسته باشد.(ابدع البدایع )شاهدی از سلمان ساوجی
"گر شکایت می کند جان من از چشمت مرنج/خسته ای نالش زعین ناتوانی می کند"بین دوواژه ی« عین وچشم»ایهام ترجمه وجوددارد.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
استاد دکتر محمدتقی قندی
در بیت زیر استخدام(به قولی ایهام استخدام )را بیابیدوتحلیل کنید. همچو دف می خورم از دست جفای تو قفا چنگ وار از غم هجران تو سر در پیشم
(سر در پیش داشتن) در پیوند با چنگ، به ضلع عمودی و سرخمیدهی ساز چنگ اشارت دارد و در عین حال، درپیوندبا شاعر به سر در گریبان بودن و اندوهگین بودن او در غم هجران دودیگر اینکه قفاخوردن در پیوند با شاعر آزار کشیدن ودر پیوند با دف نواختن آن است.
استخدام یا استخدام مضمر است یا مظهر که برای شرح بیشتر به کتاب بدیع نو دکتر مهدی محبتی مراجعه فرمایید.
دربیت زیر ازخواجو دوشبکۀ ایهام تناسب وجود دارد بیابید وتحلیل مختصری هم ارائه فرمایید .در ایهام تناسب شرط معنای قاموسی است . دستی زسر زلف بنه بر دل ریشم زیرا که بود درکف کافی تو راحت
«بر» حرف اضافه است در معنای دیگرش سینه ،پیکر،پهلوواندام باسر وکف ایهام تناسب یک سویه با معنای دوم راحت که کف دست ودست است ایهام تناسب دوسویه راحت در معنای دومش کف دست ودست با واژگان دست وکف ایهام تناسب یک سویه دارد.والله اعلم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
در بیت زیر استخدام(به قولی ایهام استخدام )را بیابیدوتحلیل کنید. همچو دف می خورم از دست جفای تو قفا چنگ وار از غم هجران تو سر در پیشم
(سر در پیش داشتن) در پیوند با چنگ، به ضلع عمودی و سرخمیدهی ساز چنگ اشارت دارد و در عین حال، درپیوندبا شاعر به سر در گریبان بودن و اندوهگین بودن او در غم هجران دودیگر اینکه قفاخوردن در پیوند با شاعر آزار کشیدن ودر پیوند با دف نواختن آن است.
استخدام یا استخدام مضمر است یا مظهر که برای شرح بیشتر به کتاب بدیع نو دکتر مهدی محبتی مراجعه فرمایید.
دربیت زیر ازخواجو دوشبکۀ ایهام تناسب وجود دارد بیابید وتحلیل مختصری هم ارائه فرمایید .در ایهام تناسب شرط معنای قاموسی است . دستی زسر زلف بنه بر دل ریشم زیرا که بود درکف کافی تو راحت
«بر» حرف اضافه است در معنای دیگرش سینه ،پیکر،پهلوواندام باسر وکف ایهام تناسب یک سویه با معنای دوم راحت که کف دست ودست است ایهام تناسب دوسویه راحت در معنای دومش کف دست ودست با واژگان دست وکف ایهام تناسب یک سویه دارد.والله اعلم
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمّد تقی قندی
سالهای شصت و هفت یا شصت و هشت است. دوره کارشناسی ارشد گویا درس "کشف المحجوب " داریم اثر ابوعلی عثمان هجویری ،کتابی است درعرفان و تصوّف و شایسته ی خواندن . در خاطرم هست که درهمین کتاب از قول یکی از مشایخ آمده است: " پیش از این تصوّف حقیقتی بود بی نام واین زمان نامی شده است بی حقیقت! " جملات زیبا و پر معنا دراین کتاب کم نیست. استاد ما دکتر سیّد حسین بحرالعلومی است. می رسیم به قصیده ای از فرزدق در مدح و ستایش امام چهارم شیعیان حضرت سجّاد (ع) .
استاد ما سیّد بزرگوار دکتر بحرالعلومی که به تشیّع وایران وابستگی وعلاقه ای تفکیک ناپذیر داشت وتشیّع را بخش اصلی هویّت هر ایرانی می دانست با ته لهجه ای از شعوبی گری سالم خطاب به صاحب این قلم گفت: فلانی اینها را به شعر فارسی در آور! ومن گفتم: استاد جامی این کار را کرده است !
واستاد بلافاصله فرمود: جامی را ول کنید !شما بگویید!
شامگاه همان روز، برای امتثال امر استاد، بیتی از قصیده ی فرزدق را که سخت مشهوراست ودر کرامت و بخشش و گشاده دستی حضرت، به نظم فارسی در آوردم وچندی بعد توسط دوستی قطعه را برای آن سیّد جلیل القدر فرستادم که پسندیده بود ودرچند جا قرائت کرده بود اما افسوس که دیگر زیارت آن دوستدار اهل بیت نصیبم نشد و گرگ اجل مجال دستبوسی استاد را ازمن گرفت.
بیت فرزدق چنین است:
ما قال "لا" قط الا فی تشهده
لولا التشهد کانت لا ء ه نعم
هرگز "نه " نگفته است مگر در تشهّدش! واگر تشهّد نبود ،تنها " نه " ی او هم "بلی" می شد!
از کتاب: "طلسم سنگ "
شادروان دکترسیدحسن حسینی
واما قطعه ی منظوم فارسی :
چارمین قله ی سترگ شرف
که دلش محو ذات باری بود
آن که از حق به زمهریر ستم
بادعا گرم پاسداری بود
آن که ازتیغ جور آل یزید
بردلش زخمهای کاری بود
آن که اشکش کنار خون حسین
باغ را رمز آبیاری بود...
سائل از او جواب "نه" نشنید
در کرم ابر نوبهاری بود
درنمازش اگر نبودی "لا"
بر لبش جاودانه "آری" بود
شادروان دکترسید حسن حسيني
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سالهای شصت و هفت یا شصت و هشت است. دوره کارشناسی ارشد گویا درس "کشف المحجوب " داریم اثر ابوعلی عثمان هجویری ،کتابی است درعرفان و تصوّف و شایسته ی خواندن . در خاطرم هست که درهمین کتاب از قول یکی از مشایخ آمده است: " پیش از این تصوّف حقیقتی بود بی نام واین زمان نامی شده است بی حقیقت! " جملات زیبا و پر معنا دراین کتاب کم نیست. استاد ما دکتر سیّد حسین بحرالعلومی است. می رسیم به قصیده ای از فرزدق در مدح و ستایش امام چهارم شیعیان حضرت سجّاد (ع) .
استاد ما سیّد بزرگوار دکتر بحرالعلومی که به تشیّع وایران وابستگی وعلاقه ای تفکیک ناپذیر داشت وتشیّع را بخش اصلی هویّت هر ایرانی می دانست با ته لهجه ای از شعوبی گری سالم خطاب به صاحب این قلم گفت: فلانی اینها را به شعر فارسی در آور! ومن گفتم: استاد جامی این کار را کرده است !
واستاد بلافاصله فرمود: جامی را ول کنید !شما بگویید!
شامگاه همان روز، برای امتثال امر استاد، بیتی از قصیده ی فرزدق را که سخت مشهوراست ودر کرامت و بخشش و گشاده دستی حضرت، به نظم فارسی در آوردم وچندی بعد توسط دوستی قطعه را برای آن سیّد جلیل القدر فرستادم که پسندیده بود ودرچند جا قرائت کرده بود اما افسوس که دیگر زیارت آن دوستدار اهل بیت نصیبم نشد و گرگ اجل مجال دستبوسی استاد را ازمن گرفت.
بیت فرزدق چنین است:
ما قال "لا" قط الا فی تشهده
لولا التشهد کانت لا ء ه نعم
هرگز "نه " نگفته است مگر در تشهّدش! واگر تشهّد نبود ،تنها " نه " ی او هم "بلی" می شد!
از کتاب: "طلسم سنگ "
شادروان دکترسیدحسن حسینی
واما قطعه ی منظوم فارسی :
چارمین قله ی سترگ شرف
که دلش محو ذات باری بود
آن که از حق به زمهریر ستم
بادعا گرم پاسداری بود
آن که ازتیغ جور آل یزید
بردلش زخمهای کاری بود
آن که اشکش کنار خون حسین
باغ را رمز آبیاری بود...
سائل از او جواب "نه" نشنید
در کرم ابر نوبهاری بود
درنمازش اگر نبودی "لا"
بر لبش جاودانه "آری" بود
شادروان دکترسید حسن حسيني
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
Forwarded from Deleted Account
✅ فرق تمثیل و نماد
نماد و تمثیل از این نظر که هر دو تصویرگر حقایق نامرئی هستند مشترکند و میان جهان مرئی و نامرئی پیوند برقرار میکنند؛ امّا نماد، قلمرو معنایی گسترده و گاه متناقضی دارد.
به سختی میتوان تمثیل را به عنوان یک مفهوم یا ایدهی مبدل واحد در نظر گرفت.
تمثیل، ساختاری از تصویرهاست که معانی متعدّد را بیان میکند.
قلمرو معنی در تمثیل محدودتر از نماد است.
در تمثیل تاکید بر تصویر برای صرف تصویر نیست امّا در نماد چنین است.
فرق دیگر تمثیل با نماد آن است که تمثیل در یک کلمه شکل نمیگیرد، بلکه مجموعهای از حوادث و عوامل و اشخاص در قالب یک روایت (ولو در حدّ یک جمله) نقش بازی میکنند.
بنابراین تمثیل ترکیبی است از عوامل و عناصر مختلف که روایت به آنها فرم میدهد.
این روایت، تصویری است از یک اندیشه، یک وضعیت، یک پیام یا یک مفهوم انتزاعی که در قالب اعمال و خصلتهای انسانی و حیوانی یا نباتی و یا حتّی جمادات شکل داده میشود.
فتوحی، محمود. (۱۳۸۵) بلاغت تصویر. تهران. سخن. صفحهی ۲۷۱/۲۷۲.
نماد و تمثیل از این نظر که هر دو تصویرگر حقایق نامرئی هستند مشترکند و میان جهان مرئی و نامرئی پیوند برقرار میکنند؛ امّا نماد، قلمرو معنایی گسترده و گاه متناقضی دارد.
به سختی میتوان تمثیل را به عنوان یک مفهوم یا ایدهی مبدل واحد در نظر گرفت.
تمثیل، ساختاری از تصویرهاست که معانی متعدّد را بیان میکند.
قلمرو معنی در تمثیل محدودتر از نماد است.
در تمثیل تاکید بر تصویر برای صرف تصویر نیست امّا در نماد چنین است.
فرق دیگر تمثیل با نماد آن است که تمثیل در یک کلمه شکل نمیگیرد، بلکه مجموعهای از حوادث و عوامل و اشخاص در قالب یک روایت (ولو در حدّ یک جمله) نقش بازی میکنند.
بنابراین تمثیل ترکیبی است از عوامل و عناصر مختلف که روایت به آنها فرم میدهد.
این روایت، تصویری است از یک اندیشه، یک وضعیت، یک پیام یا یک مفهوم انتزاعی که در قالب اعمال و خصلتهای انسانی و حیوانی یا نباتی و یا حتّی جمادات شکل داده میشود.
فتوحی، محمود. (۱۳۸۵) بلاغت تصویر. تهران. سخن. صفحهی ۲۷۱/۲۷۲.
Zahra.shabani:
سلام همکارای عزیز.
توی عروض و قافیه مگر اینطور نبود که اگر نون ساکن بعد از مصوت بلند بیاد در یک هجا
اون (نون) رو در تقطیع حذف میکنیم؟
تو کتاب علوم و فنون ۱ نوشته
اگر نون ساکن بعد از مصوت بلند بیاد، مصوت رو کوتاه در نظر میگیریم! البته نتیجه یکی هست و در هر دو صورت علامت (_) میشه ولی خب کدومو بگیم به دانش آموز؟
غلامرضا رضایی:
دوردتان
گرچه دشوار تر ش کردند ولی
اولویت متن کتاب است .🙏
Zahra.shabani:
🤦♀ این نکته رو به دانش آموزان یازدهم و دوازدهم هم بگیم؟
بانو عباسی:
سلام .
این موضوع تو تمام کتابهای علوم و فنون جدید رعایت شده .براساس همین کتابها به هر سه پایه بفرمایید .
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سلام همکارای عزیز.
توی عروض و قافیه مگر اینطور نبود که اگر نون ساکن بعد از مصوت بلند بیاد در یک هجا
اون (نون) رو در تقطیع حذف میکنیم؟
تو کتاب علوم و فنون ۱ نوشته
اگر نون ساکن بعد از مصوت بلند بیاد، مصوت رو کوتاه در نظر میگیریم! البته نتیجه یکی هست و در هر دو صورت علامت (_) میشه ولی خب کدومو بگیم به دانش آموز؟
غلامرضا رضایی:
دوردتان
گرچه دشوار تر ش کردند ولی
اولویت متن کتاب است .🙏
Zahra.shabani:
🤦♀ این نکته رو به دانش آموزان یازدهم و دوازدهم هم بگیم؟
بانو عباسی:
سلام .
این موضوع تو تمام کتابهای علوم و فنون جدید رعایت شده .براساس همین کتابها به هر سه پایه بفرمایید .
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمّد تقی قندی:
تاریخ ادبیات فارسی و فقدان پشتوانهی نظری
گرچه تاریخ ادبیات فارسی، غنی و سرشار از مصالح و مواد متنوع تاریخی است اما متاسفانه پژوهشهای ادبی فارسی از پشتوانهی نظری استواری برخوردار نیست. مثلا مجموعهی نوشتههای تئوریک فارسی دربارهی نظریهی تاریخ ادبی از ده صفحه تجاوز نمی کند. محافل ادبی، به ویژه گروههای آموزشی ادبیات در دانشگاههای ما هنوز هم اقبال چندانی به نظریهی ادبی نشان نمیدهند. پژوهشهای ادبی فارسی، در نتیجهی فقدان پشتوانهی نظری، چندان نظاممند و مبتنی بر دیدگاههای فلسفی و نظری نیست. اندک روشها و نظریههای موجود هم به زودی عمومی و کلیشهای میشوند و گذرگاه تفکر ادبی همچنان تنگ و ناهموار میماند. راه برونشو از این تنگنا را در کجا باید یافت؟
فتوحی، محمود. (1387).نظریهی تاریخ ادبیات. تهران. سخن. صفحهی 22.
دمی با خاقانی
هرگز به باغ عهد گیایی وفا نکرد
هرگز ز شَست چرخ خَدَنگی خطا نکرد
خیّاطِ روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
نقدی نداد دهر که حالی دَغَل نشد
نَردی نباخت چرخ که آن را دَغا نکرد
گردون در آفتابِ سلامت که را نشاند
کآخر، چو صبح اولش، اندکبقا نکرد؟
کی دیدهای دو دوست که جوزا صفت بُدند
کایامشان چو نعش، یک از یک، جدا نکرد؟
وقتی شنیدهام که: "وفا کرد روزگار"
دیدم به چشم خویش که در عهدِ ما نکرد
دهر اژدهای مردمخوارست و فرّخ آنک
خود را نوالهی دم این اژدها نکرد!
بس کس که اوفتاد در این غرقهگاهِ غم
چشم خلاص داشت، سفینه وفا نکرد
آن مُهره دیدهای که در آن ششدر اوفتاد؟
هرگه که خواست رفت،حریفش رها نکرد
خاقانیا به چشم جهان خاک درفکن!
کو درد چشم جان تو را توتیا نکرد
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
تاریخ ادبیات فارسی و فقدان پشتوانهی نظری
گرچه تاریخ ادبیات فارسی، غنی و سرشار از مصالح و مواد متنوع تاریخی است اما متاسفانه پژوهشهای ادبی فارسی از پشتوانهی نظری استواری برخوردار نیست. مثلا مجموعهی نوشتههای تئوریک فارسی دربارهی نظریهی تاریخ ادبی از ده صفحه تجاوز نمی کند. محافل ادبی، به ویژه گروههای آموزشی ادبیات در دانشگاههای ما هنوز هم اقبال چندانی به نظریهی ادبی نشان نمیدهند. پژوهشهای ادبی فارسی، در نتیجهی فقدان پشتوانهی نظری، چندان نظاممند و مبتنی بر دیدگاههای فلسفی و نظری نیست. اندک روشها و نظریههای موجود هم به زودی عمومی و کلیشهای میشوند و گذرگاه تفکر ادبی همچنان تنگ و ناهموار میماند. راه برونشو از این تنگنا را در کجا باید یافت؟
فتوحی، محمود. (1387).نظریهی تاریخ ادبیات. تهران. سخن. صفحهی 22.
دمی با خاقانی
هرگز به باغ عهد گیایی وفا نکرد
هرگز ز شَست چرخ خَدَنگی خطا نکرد
خیّاطِ روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
نقدی نداد دهر که حالی دَغَل نشد
نَردی نباخت چرخ که آن را دَغا نکرد
گردون در آفتابِ سلامت که را نشاند
کآخر، چو صبح اولش، اندکبقا نکرد؟
کی دیدهای دو دوست که جوزا صفت بُدند
کایامشان چو نعش، یک از یک، جدا نکرد؟
وقتی شنیدهام که: "وفا کرد روزگار"
دیدم به چشم خویش که در عهدِ ما نکرد
دهر اژدهای مردمخوارست و فرّخ آنک
خود را نوالهی دم این اژدها نکرد!
بس کس که اوفتاد در این غرقهگاهِ غم
چشم خلاص داشت، سفینه وفا نکرد
آن مُهره دیدهای که در آن ششدر اوفتاد؟
هرگه که خواست رفت،حریفش رها نکرد
خاقانیا به چشم جهان خاک درفکن!
کو درد چشم جان تو را توتیا نکرد
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمّد تقی قندی:
نظریه ادبی یک مقوله "بینشبخش" است و نه ابزار یا روش مکانیکی برای تجزیه و تقطیع متن.در بطن هر یک از رویکردهای نقد ادبی، یک فلسفه و نگرش هستیشناسانه، یا یک دیدگاه اجتماعی و فرهنگی نهفته است. فهم آن دیدگاه به ما بینش و معرفت تازهای برای خواندن متن ادبی میدهد. بدون درک آن فلسفه، حصول بینش تازه امکانپذیر نیست حتی اگر روشهای موجود در آن رویکرد را خوب آزموده باشیم.
فتوحی، محمود. (۱۳۹۶). در آمدی بر ادبیات شناسی. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. (ص۴۴).
متن ادبی زمانی حیات پایدار دارد که در کانون نگاه مردم قرار گیرد، خوانده شود، تفسیر شود و معنای آن بازتولید شود. هیچچیز جز خوانده شدن به متن هویت و حیات نمیبخشد. تنها خواندن گسترده است که متن را به قلب جامعه و فرهنگ و هویت میکشاند. وظیفه حرفهای ما ادبیاتشناسان آن است که کاری کنیم متون ادبی ارزنده و بهویژه شعر و رمان ارزشمند امروزی بهطور گستردهای در میان مردم شناسانده شود. پیوسته باید از خود بپرسیم پژوهشهای ادبی ما چقدر به بیشتر خوانده شدن آثار برتر ادبی کمک میکند؟
...ادبیات و ادبیاتشناسی بدون داشتن پایگان اجتماعی گسترده و استوار، پایدار نخواهد بود.
فتوحی، محمود.(۱۳۹۶). درآمدی بر ادبیاتشناسی. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. (ص ۱۸۴).
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
نظریه ادبی یک مقوله "بینشبخش" است و نه ابزار یا روش مکانیکی برای تجزیه و تقطیع متن.در بطن هر یک از رویکردهای نقد ادبی، یک فلسفه و نگرش هستیشناسانه، یا یک دیدگاه اجتماعی و فرهنگی نهفته است. فهم آن دیدگاه به ما بینش و معرفت تازهای برای خواندن متن ادبی میدهد. بدون درک آن فلسفه، حصول بینش تازه امکانپذیر نیست حتی اگر روشهای موجود در آن رویکرد را خوب آزموده باشیم.
فتوحی، محمود. (۱۳۹۶). در آمدی بر ادبیات شناسی. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. (ص۴۴).
متن ادبی زمانی حیات پایدار دارد که در کانون نگاه مردم قرار گیرد، خوانده شود، تفسیر شود و معنای آن بازتولید شود. هیچچیز جز خوانده شدن به متن هویت و حیات نمیبخشد. تنها خواندن گسترده است که متن را به قلب جامعه و فرهنگ و هویت میکشاند. وظیفه حرفهای ما ادبیاتشناسان آن است که کاری کنیم متون ادبی ارزنده و بهویژه شعر و رمان ارزشمند امروزی بهطور گستردهای در میان مردم شناسانده شود. پیوسته باید از خود بپرسیم پژوهشهای ادبی ما چقدر به بیشتر خوانده شدن آثار برتر ادبی کمک میکند؟
...ادبیات و ادبیاتشناسی بدون داشتن پایگان اجتماعی گسترده و استوار، پایدار نخواهد بود.
فتوحی، محمود.(۱۳۹۶). درآمدی بر ادبیاتشناسی. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. (ص ۱۸۴).
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
FM:
آیا همه ی تضاد ها تناسب هم میشن، اگر نه، درچه صورت تناسب هم دارن؟
بانو امینی:
در کتاب فنون در بخش مراعات نظیر و اموزش ان تضاد را از دایره تناسب خارج می کند و به نظر بد نیست که این امر رعایت شود
با توجه به اینکه در روابط و شبکه معنایی در جمله هم این دو خوزه جدا دارند با هم خلط نکنیم بهتر است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
آیا همه ی تضاد ها تناسب هم میشن، اگر نه، درچه صورت تناسب هم دارن؟
بانو امینی:
در کتاب فنون در بخش مراعات نظیر و اموزش ان تضاد را از دایره تناسب خارج می کند و به نظر بد نیست که این امر رعایت شود
با توجه به اینکه در روابط و شبکه معنایی در جمله هم این دو خوزه جدا دارند با هم خلط نکنیم بهتر است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
...:
سلام زر شوی تشبیه یا استعاره تو درس مکتب حقایق
حسن نیک منش الهی:
تشبیه ی:شوی مشبه ی=تو زر:مشبه به
Ehsan_Hosseni:
تشبیه است
زر شدن هم کنایه است.
دکتر محمّد تقی قندی:
درود یکی از شرط های کنایه آن است که معنای ظاهر(نزدیک) آن را بتوان لحاظ کرد حال آنکه زرشدن(در"زرشوی") برای کسی امکان ندارد پس زرشدن به قول دکتر شمیسادر کتاب بیان ومعانی استعاره ی مرکب وبه قول دکتر کزازی استعاره ی تمثیلی است.
Ehsan_Hosseni:
درود بر شما استاد
🙏👌👌
نصیحت همه عالم چون باد در قفس است
به پیش مردم نادان چو آب در غربال است.
با توجه به اینکه در کنایه هر دو معنی باید باشند. و مواردی مثل باد در قفس داشتن و یا خون دل خوردن که نمی توان معنی اولیه در نظر گرفت و با توجه به نظر دکتر شمیسا که چنین مواردی را استعاره مرکب می داند.
و از آن طرف هم علامه همایی کنایه
بنظر شما کدام نظر باید پذیرفت؟
ضمن اینکه نظر دکتر شمیسا صواب است..
سوال کنکور ارشد ۹۰
با توجه به بیت «بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت به صدش خار و پریشان کرد»
الف.کنایه
ب.تعریض
ج.استعاره
د.استعاره مصرحه
که طرحان خون دل خوردن را کنایه در نظر گرفتند..
🙏
دکترمحمّد تقی قندی:
به نظر حقیر وباتحقیقی که انجام داده ام استعاره ی مرکب چون در بلاغت عربی جواهر البلاغه ومطول تفتازانی هم استعاره ی مرکب می گیرندولی این نکته شایان ذکراست اگر در کنکورموردی یافت شده که این مواردراکنایه گرفته اندبرای ضایع نشدن حق دانش آموز باید ازکنکور تبعبت کرد.
البته خون خوردن معنای ظاهرش تاحدودی لحاظ شدنی است و مثل گره به باد زدنوباددرقفس کردن نیست.
Ehsan_Hosseni:
درود استاد
نظر شما صواب است.
اما در واقعیت خون دل را نمی خورند.
🙏🌹
دکتر محمّد تقی قندی:
خون خوردن رادرنطر بگیرید دل راحذف کنید البته عرض کردم باید نظرکنکور را اولویت داد.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سلام زر شوی تشبیه یا استعاره تو درس مکتب حقایق
حسن نیک منش الهی:
تشبیه ی:شوی مشبه ی=تو زر:مشبه به
Ehsan_Hosseni:
تشبیه است
زر شدن هم کنایه است.
دکتر محمّد تقی قندی:
درود یکی از شرط های کنایه آن است که معنای ظاهر(نزدیک) آن را بتوان لحاظ کرد حال آنکه زرشدن(در"زرشوی") برای کسی امکان ندارد پس زرشدن به قول دکتر شمیسادر کتاب بیان ومعانی استعاره ی مرکب وبه قول دکتر کزازی استعاره ی تمثیلی است.
Ehsan_Hosseni:
درود بر شما استاد
🙏👌👌
نصیحت همه عالم چون باد در قفس است
به پیش مردم نادان چو آب در غربال است.
با توجه به اینکه در کنایه هر دو معنی باید باشند. و مواردی مثل باد در قفس داشتن و یا خون دل خوردن که نمی توان معنی اولیه در نظر گرفت و با توجه به نظر دکتر شمیسا که چنین مواردی را استعاره مرکب می داند.
و از آن طرف هم علامه همایی کنایه
بنظر شما کدام نظر باید پذیرفت؟
ضمن اینکه نظر دکتر شمیسا صواب است..
سوال کنکور ارشد ۹۰
با توجه به بیت «بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت به صدش خار و پریشان کرد»
الف.کنایه
ب.تعریض
ج.استعاره
د.استعاره مصرحه
که طرحان خون دل خوردن را کنایه در نظر گرفتند..
🙏
دکترمحمّد تقی قندی:
به نظر حقیر وباتحقیقی که انجام داده ام استعاره ی مرکب چون در بلاغت عربی جواهر البلاغه ومطول تفتازانی هم استعاره ی مرکب می گیرندولی این نکته شایان ذکراست اگر در کنکورموردی یافت شده که این مواردراکنایه گرفته اندبرای ضایع نشدن حق دانش آموز باید ازکنکور تبعبت کرد.
البته خون خوردن معنای ظاهرش تاحدودی لحاظ شدنی است و مثل گره به باد زدنوباددرقفس کردن نیست.
Ehsan_Hosseni:
درود استاد
نظر شما صواب است.
اما در واقعیت خون دل را نمی خورند.
🙏🌹
دکتر محمّد تقی قندی:
خون خوردن رادرنطر بگیرید دل راحذف کنید البته عرض کردم باید نظرکنکور را اولویت داد.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
#قهقرا
ترفند بدیعی«قهقرا»نثر یا نظمی را گویندکه اگر از کلمه ی آخر شروع کرده معکوس نمایند نظم ونثری دیگر به دست آید صحیح اللفظ والمعنی نمونه ای از این ترفند از دیوان گرانسنگ سلمان ساوجی"به احسان تویی حاتم به رفعت تویی کسری/به فرمان تویی آصف به برهان تویی عیسی»که می توان باژگونه خواند به این شکل«عیسی تویی به برهان آصف تویی به فرمان/کسری تویی به رفعت حاتم تویی به احسان»
#ترفند_بدیعی_تطریز
تطریز آن است که متکلم چندین ذات را در صدر کلام برشمارد پس خبر دهد از آنها به صفتی ومکرر نماید آن صفت را به تعداد ذوات(ابدع البدائع)شراب از جام زر وزدست کافر //حرام اندر حرام اندر حرام است
#آرایۀ_تغایر
ترفند بدیعی "تغایر" آن است که برای مطلبی دلیلی بیاورند که کاملا برخلاف انتظار وعرف و عادت باشد یکی از شیوه های ایجاد طنز است همان "دلیل عکس شمیسا"ست مثال حاشا که من به موسم گل ترک می کنم/من لاف عقل می زنم ای کار کی کنم حال آنکه برحسب عرف وعادت حکم عقل تر ک شراب نوشی است.
#تذنیب
ترفند بدیعی «تذنیب»حرف الحاقی،حرکت وهجای زایددر اصطلاح شعرآن باشدکه در لفظی حرفی زیاد کنند تاوزن شعر درست آیدمانندبیت زیر دوش با من لطفکی آغازکرد آن دلبرک//کاب حیوان می چکانید از لب چون شکّرک که همام تبریزی «ک» را به عنوان تذنیب آورده است.
الف اطلاق یا اشباع هم مشمول این ترفند هست؟
بله
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#قهقرا
ترفند بدیعی«قهقرا»نثر یا نظمی را گویندکه اگر از کلمه ی آخر شروع کرده معکوس نمایند نظم ونثری دیگر به دست آید صحیح اللفظ والمعنی نمونه ای از این ترفند از دیوان گرانسنگ سلمان ساوجی"به احسان تویی حاتم به رفعت تویی کسری/به فرمان تویی آصف به برهان تویی عیسی»که می توان باژگونه خواند به این شکل«عیسی تویی به برهان آصف تویی به فرمان/کسری تویی به رفعت حاتم تویی به احسان»
#ترفند_بدیعی_تطریز
تطریز آن است که متکلم چندین ذات را در صدر کلام برشمارد پس خبر دهد از آنها به صفتی ومکرر نماید آن صفت را به تعداد ذوات(ابدع البدائع)شراب از جام زر وزدست کافر //حرام اندر حرام اندر حرام است
#آرایۀ_تغایر
ترفند بدیعی "تغایر" آن است که برای مطلبی دلیلی بیاورند که کاملا برخلاف انتظار وعرف و عادت باشد یکی از شیوه های ایجاد طنز است همان "دلیل عکس شمیسا"ست مثال حاشا که من به موسم گل ترک می کنم/من لاف عقل می زنم ای کار کی کنم حال آنکه برحسب عرف وعادت حکم عقل تر ک شراب نوشی است.
#تذنیب
ترفند بدیعی «تذنیب»حرف الحاقی،حرکت وهجای زایددر اصطلاح شعرآن باشدکه در لفظی حرفی زیاد کنند تاوزن شعر درست آیدمانندبیت زیر دوش با من لطفکی آغازکرد آن دلبرک//کاب حیوان می چکانید از لب چون شکّرک که همام تبریزی «ک» را به عنوان تذنیب آورده است.
الف اطلاق یا اشباع هم مشمول این ترفند هست؟
بله
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
دربیت زیر از خواجو محور ایهام رابیابید وتحلیل فرمایید. صدره اگر دست مرگ چاک زند دامنم بار دگر سر زنم سر زگریبان عشق
با سلام و احترام
(صد ره) و شکل نوشتاری آن، در کنار واژههای دامن و گریبان، یادآور (صدره= نیمتنه) اس،ايهام تبادر.
امراله جمالی:
صدره:صد ،ره:صد بار
صدره:سینه
صدره:لباس
گروه دبیران ایران
@Foonon
دربیت زیر از خواجو محور ایهام رابیابید وتحلیل فرمایید. صدره اگر دست مرگ چاک زند دامنم بار دگر سر زنم سر زگریبان عشق
با سلام و احترام
(صد ره) و شکل نوشتاری آن، در کنار واژههای دامن و گریبان، یادآور (صدره= نیمتنه) اس،ايهام تبادر.
امراله جمالی:
صدره:صد ،ره:صد بار
صدره:سینه
صدره:لباس
گروه دبیران ایران
@Foonon
دکترمحمّد تقی قندی:
دربیت معاشران گره اززلف یاربازکنید /شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید محور ایهام تبادر رابیابید.
H B:
شب وقصه می توانند ایهام داشته باشند.
اســــــــدے:
با درود
به نظر بنده در واژ ه «دراز »ایهام وجود دارد که برای قصه طول دادن
و برای گره زلف باز کردن باشد
دکتر محمّد تقی قندی:
اگر این باشد که استخدام است
واژه ی قصه در همنشینی بازلف واژه ی عربی قُصه به معنای گیسو را به ذهن متبادر می کند.
اســــــــدے:
برا تناسب عرض کردم
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
دکتر محمدتقی قندی
باسلام ایهام تناسب در این بیت ملک الشعرای بهار در کدام واژه است؟ تاچشم بشر نبیندت روی/بنهفته به ابر چهر دلبند
بشر هم به معنی مردم و انسان است هم به معنی خوشرویی که می تواند با چهر دلبند تناسب داشته باشد
یکی دیگر ازمعانی بشر پوست است که با روی وچهر ایهام تناسب دارددر عربی به پزشک پوست می گویند الطبیب البشری
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دربیت معاشران گره اززلف یاربازکنید /شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید محور ایهام تبادر رابیابید.
H B:
شب وقصه می توانند ایهام داشته باشند.
اســــــــدے:
با درود
به نظر بنده در واژ ه «دراز »ایهام وجود دارد که برای قصه طول دادن
و برای گره زلف باز کردن باشد
دکتر محمّد تقی قندی:
اگر این باشد که استخدام است
واژه ی قصه در همنشینی بازلف واژه ی عربی قُصه به معنای گیسو را به ذهن متبادر می کند.
اســــــــدے:
برا تناسب عرض کردم
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
دکتر محمدتقی قندی
باسلام ایهام تناسب در این بیت ملک الشعرای بهار در کدام واژه است؟ تاچشم بشر نبیندت روی/بنهفته به ابر چهر دلبند
بشر هم به معنی مردم و انسان است هم به معنی خوشرویی که می تواند با چهر دلبند تناسب داشته باشد
یکی دیگر ازمعانی بشر پوست است که با روی وچهر ایهام تناسب دارددر عربی به پزشک پوست می گویند الطبیب البشری
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#متتابع
ترفند بدیعی "متتابع "در اصطلاح شعری راگویندکه در وی سخن از یکدیگر انگیزند چنان باشد که بعضی معانی متفرع باشد بر بعضی دیگر چون متفرع بودن ساقه ی درخت بر ریشه وشاخه بر ساقه وبرگ وبار بر شاخه.دکتر انوری آن را ارتفاع نامیده است مانندگرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پا وپا ازگل
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#متتابع
ترفند بدیعی "متتابع "در اصطلاح شعری راگویندکه در وی سخن از یکدیگر انگیزند چنان باشد که بعضی معانی متفرع باشد بر بعضی دیگر چون متفرع بودن ساقه ی درخت بر ریشه وشاخه بر ساقه وبرگ وبار بر شاخه.دکتر انوری آن را ارتفاع نامیده است مانندگرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پا وپا ازگل
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
اعظم.دهقان:
سلام ببخشید در مصراع ای دیو سفید پای در بند آیا دیو سپید تشخیص داره؟
شراره:
وقتی مخاطب قرار میگیره بله تشخیص دار میشه
حسن ابراهیم زاد:
مورد خطاب قرار گرفته و خطاب کردن مخصوص انسان است
دیو سفید استعاره مصرحه از کوه دماوند است
مقایسه کنید دیو سفید را با این مصراع
ای غنچه خندان چرا خون دردل ما میکنی
غنچه خندان را استعاره مصرحه می گیرید یا مکنیه ؟
روحانی:
قبلا دوستان گفتند هم استعاره مصرحه است و هم تشخیص
دکترمحمّد تقی قندی:
مصرحه
غنچه ی خندان
حسن ابراهیم زاد:
و دیو سفید ؟
دکتر محمّد تقی قندی:
دراین بیت سلمان ساوجی ایهام اشتقاقی براساس ایهام تناسب وجوددارد
"چمان چومن به چمن باچمانه چم برجوی/اگرمعاینه بینی بهشت وماءمعین
ریشه ی معاینه" عین" (چشمه) باجوی ایهام اشتقاقی براساس ایهام تناسب درمعنای "چشم "بامعنای دوم" بینی"یکی ازاندامهاو"بر"به معنای سینه ،پیکروپهلوایهام تناسب دوسویه داردبابینی به معنای ببینی نیزایهام تناسب یک سویه-رحم الله سلمان-
رجبی:
سلام نمونه ای از ایهام تناسب
آموختیم
Malihe. A:
ببخشید اگر تشخیص باشد استعاره مکنیه نیست
بهار ماندگار:
درود
دیو سپید استعاره مصرحه از دماوند و سپس: ای دماوند، پس مخاطب قرار گرفتن غیر انسان و تشخیص و استعاره مکنیه
شراره:
عزیز. دیوسپید استعاره مصرحه از کوه دماونده
بعد که میگیم ای دیو سپید و اون رو مخاطب قرار میدیم میشه استعاره مکنیه و البته تشخیص
یعنی خود ِ دیو استعاره مصرحه و ای دیو.... تشخیص و استعاره مکنیه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
سلام ببخشید در مصراع ای دیو سفید پای در بند آیا دیو سپید تشخیص داره؟
شراره:
وقتی مخاطب قرار میگیره بله تشخیص دار میشه
حسن ابراهیم زاد:
مورد خطاب قرار گرفته و خطاب کردن مخصوص انسان است
دیو سفید استعاره مصرحه از کوه دماوند است
مقایسه کنید دیو سفید را با این مصراع
ای غنچه خندان چرا خون دردل ما میکنی
غنچه خندان را استعاره مصرحه می گیرید یا مکنیه ؟
روحانی:
قبلا دوستان گفتند هم استعاره مصرحه است و هم تشخیص
دکترمحمّد تقی قندی:
مصرحه
غنچه ی خندان
حسن ابراهیم زاد:
و دیو سفید ؟
دکتر محمّد تقی قندی:
دراین بیت سلمان ساوجی ایهام اشتقاقی براساس ایهام تناسب وجوددارد
"چمان چومن به چمن باچمانه چم برجوی/اگرمعاینه بینی بهشت وماءمعین
ریشه ی معاینه" عین" (چشمه) باجوی ایهام اشتقاقی براساس ایهام تناسب درمعنای "چشم "بامعنای دوم" بینی"یکی ازاندامهاو"بر"به معنای سینه ،پیکروپهلوایهام تناسب دوسویه داردبابینی به معنای ببینی نیزایهام تناسب یک سویه-رحم الله سلمان-
رجبی:
سلام نمونه ای از ایهام تناسب
آموختیم
Malihe. A:
ببخشید اگر تشخیص باشد استعاره مکنیه نیست
بهار ماندگار:
درود
دیو سپید استعاره مصرحه از دماوند و سپس: ای دماوند، پس مخاطب قرار گرفتن غیر انسان و تشخیص و استعاره مکنیه
شراره:
عزیز. دیوسپید استعاره مصرحه از کوه دماونده
بعد که میگیم ای دیو سپید و اون رو مخاطب قرار میدیم میشه استعاره مکنیه و البته تشخیص
یعنی خود ِ دیو استعاره مصرحه و ای دیو.... تشخیص و استعاره مکنیه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
آشنایی با چند اصطلاح
۱ - ﻃﻨﺰ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻭﺭ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ
ﻣﺸﮑﻼﺕﺟﺎﻣﻌﻪ ﯾﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
۲ - ﻫﺠﻮ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻗﺼﺪ ﺍﻫﺎﻧﺖ
ﯾﺎ ﺑﯽﺣﺮﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
۳ - ﻫﺰﻝ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﺟﺰ ﺧﻨﺪﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﺷﻮﺧﯽ
ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ .
۴ - ﺭﻣﺎﻥ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ .
۵ - ﻧﻮﻭﻝ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ .
۶ - ﻓﺎﺑﻞ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ .
۷ - ﮐﻤﺪﯼ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ .
۸ - ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺣﺎﻻﺕ ﻏﻢ ﻭ
اندوه ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﯾﺎ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﺪ.
۹ - ﺩﺭﺍﻡ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ
های ﺗﻠﺦ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ .
۱۰ - ﺩﺧﻞ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﻮﺩ .
۱۱ - ﺗﺼﺮّﻑ : ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷود.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
آشنایی با چند اصطلاح
۱ - ﻃﻨﺰ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﺁﻭﺭ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ
ﻣﺸﮑﻼﺕﺟﺎﻣﻌﻪ ﯾﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
۲ - ﻫﺠﻮ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻗﺼﺪ ﺍﻫﺎﻧﺖ
ﯾﺎ ﺑﯽﺣﺮﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
۳ - ﻫﺰﻝ : ﺷﻌﺮ ﯾﺎ ﻧﺜﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﺟﺰ ﺧﻨﺪﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﺷﻮﺧﯽ
ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ .
۴ - ﺭﻣﺎﻥ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ .
۵ - ﻧﻮﻭﻝ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ .
۶ - ﻓﺎﺑﻞ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ .
۷ - ﮐﻤﺪﯼ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ .
۸ - ﺗﺮﺍﮊﺩﯼ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺣﺎﻻﺕ ﻏﻢ ﻭ
اندوه ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﯾﺎ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﺪ.
۹ - ﺩﺭﺍﻡ : ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ
های ﺗﻠﺦ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ .
۱۰ - ﺩﺧﻞ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺷﻮﺩ .
۱۱ - ﺗﺼﺮّﻑ : ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷود.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
دکتر محمدتقی قندی
#بوطیقا
هنوز معادلِ خوبی برای آن پیدا نکردهام. فلاسفهای مانند فارابی و ابن سینا، همین کلمه را عیناً به کار بُردهاند.
در رسالهی معروفِ ارسطو (به ترجمهی استاد زرّین کوب) به معنیِ فنِّ شعر است، و (به ترجمهی دکتر مجتبایی) هنر شاعری.
ولی بوطیقا در اصل به معنای ساختن همراه با خلاقیت و حُسنِ ترکیب است.
امروزه کلمهی بوطیقا در زبانِ ناقدان و فلاسفهی جمالشناسی، در مفهومی بسیار وسیع به کار میرود که شاملِ مباحثِ زیبایی و شناختِ جوانبِ هنرهاست، مثلا بوطیقای سینما، بوطیقای نثر، بوطیقای قصّه و داستان.
ریشهی کلمهی بوطیقا از poietes یونانی است به معنای ساختن و خَلق و آفرینش.
✍️ شفیعی کدکنی
رستاخیز کلمات ص ۳۷۱
(درسگفتارهایی دربارهی نظریهی ادبی صورتگرایانِ روس)
انتشارات سخن چاپ سوم ۱۳۹۱
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#بوطیقا
هنوز معادلِ خوبی برای آن پیدا نکردهام. فلاسفهای مانند فارابی و ابن سینا، همین کلمه را عیناً به کار بُردهاند.
در رسالهی معروفِ ارسطو (به ترجمهی استاد زرّین کوب) به معنیِ فنِّ شعر است، و (به ترجمهی دکتر مجتبایی) هنر شاعری.
ولی بوطیقا در اصل به معنای ساختن همراه با خلاقیت و حُسنِ ترکیب است.
امروزه کلمهی بوطیقا در زبانِ ناقدان و فلاسفهی جمالشناسی، در مفهومی بسیار وسیع به کار میرود که شاملِ مباحثِ زیبایی و شناختِ جوانبِ هنرهاست، مثلا بوطیقای سینما، بوطیقای نثر، بوطیقای قصّه و داستان.
ریشهی کلمهی بوطیقا از poietes یونانی است به معنای ساختن و خَلق و آفرینش.
✍️ شفیعی کدکنی
رستاخیز کلمات ص ۳۷۱
(درسگفتارهایی دربارهی نظریهی ادبی صورتگرایانِ روس)
انتشارات سخن چاپ سوم ۱۳۹۱
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#جامی_از_فرهنگ. : استعاره یا مجاز؟
بخش اول
F.sh:
سلام . در بیت " ابر ز من حامل سرمایه شد / باغ ز من صاحب پیرایه شد " مجاز وجود دارد ؟ اگه داره در کدام کلمه ؟ سوال دومم اینه که آیا در همه استعاره ها مجاز وجود دارد با علاقه شباهت ؟
Hamid Gh:
بله پیرایه مجاز از گل و سبزه است
F.sh:
استعاره دارد پس مجاز هم هست ؟
سرمایه و پیرایه هردو استعاره دارد پس مجاز هم دارد؟
Hamid Gh:
بله هر استعاره ای مجاز نیز هست
افضلی:
فقط استعاره های مصرحه ،مجازند به علاقه شباهت
اما همه مجازها ،استعاره نیستند
پیرایه :استعاره مصرحه ومجاز به علاقه شباهت
سرمایه:نیز همینطور
Hamid Gh:
بله استعاره مصرحه مجاز است
.تماشاگه راز:
درود.در جامی از فرهنگ چه ارایه داریم؟؟مجاز ؟استعاره؟
مجاز ندارد؟؟؟
پروین شایسته پور:
هر استعاری مجاز هست
ولی هر مجازی استعاره نبست
بعضی از مجازها به علاقه شباهت ؛استعاره هستند
.تماشاگه راز:
ممنون.ولی تشبیه مضمر نخواندند..فقط همین و بگوییم؟؟
افضلی:
نوعی متفاوت از تشبیه 👌
که مشبه به ،بهمراه حرف اضافه بعد از مشبه میاد
خون را چون شرابی میداند که درجام فرهنگ ریخته میشود
والبته :جام :مجاز
غلامرضا رضایی:
مجاز از شراب
.تماشاگه راز:
پس فقط مجاز؟؟
غلامرضا رضایی:
این سوال قبلا هم مطرح شده بود
بنده مجاز گرفته بودم البته برخی از فرزانگان استعاره
نیز گفته اند.
Hamid Gh:
فرهنگ در اصل به شراب تشبیه شده که جام که یکی از متعلقات شراب است امده. پس جامی از شراب استعاره مکنیه است
بانو اسدی:
به نظر فرهنگ استعاره مکنیه است.
جام هیچ آرایه ای ندارد.
افضلی:
خانم دکتراسدی
فرهنگ مانند شرابی. است که می آشامانی
استعاره مکنیه
با جامی از فرهنگ بشریت راهگذار را می آشامانی
غلامرضا رضایی:
به نظر حقیر در استعاره مکنینه بایست قرینه از ویژگی های مشبه به باشد مانند
پر پرواز پرواز مانند پرنده ای که پر دارد
اما شراب نمی تواند جام داشته باشد!
بنده همچنان به مجاز بودن جام از شراب اعتقاد دارم.
قابل نقد🙏
Fatemeh:
سلام ، بنده با شما هم نظر هستم
جام مجاز از شراب
فرهنگ به شرابي كه از محتويات جام است تشبيه شده كه استعاره مكنيه است
جام فرهنگ : استعاره مكنيه
بانو اسدی:
شاید اگر معنای جمله را ساده تر بنویسیم این سوءتفاهم برطرف شود.
با جامی که آن را به جای شراب پر از فرهنگ کرده اید، به بشریت رهگذار فرهنگ می آشامانی.
به نظرتان جام مجاز دارد؟
Fatemeh:
به نظرم جام معناي حقيقي نداره اينجا
منظور شرابه
غلامرضا رضایی:
بله چون مجبوریم در معنا شراب را بگوییم.
فرهنگ مانند شرابی که جام دارد؟
Fatemeh:
شما مي فرماييد ، جام به جاي شراب
Hamid Gh:
جام همیشه همراه شراب است .جامی از فرهنگ.
غلامرضا رضایی:
جام را از کمد بیاور.
معنای؟
Fatemeh:
جامي از شراب فرهنگ
بانو اسدی:
همکار گرامی شما وقتی می فرمایید با لیوانی از آب تشنگی مرا برطرف کن. آیا لیوان در اینجا مجازا به جای آب به کار رفته یا واحدی است برای پیمودن آب؟
اینجا جام وسیله ای است برای پیمودن فرهنگ.
در واقع فرهنگ به شراب مانند شده که با جام پیموده می شود.
Hamid Gh:
منظور جامی از شراب است فرهنگ نیز مانند شراب تاثیر ...
بانو اسدی:
استاد جام در اینجا وسیله پیمودن فرهنگ است.
اما آیا فرهنگ با جام قابل پیمون است یا شراب با جام؟
پس فرهنگ را شرابی دانسته ایم که با جام پیمانه می شود.
Fatemeh:
اگه بگيم با ليواني تشنگي ام را برطرف كن
اونوقت ليوان كه مميز هست به جاي آب نيومده
يعني ليوان مجاز نيست؟
Ruhani S.h:
جامی ازفرهنگ
جامی ازشراب
این طورمی توان گفت؟
بانو اسدی:
بله اگر آب را نداشتیم، لیوان مجاز از آب بود.
Ruhani S.h:
فرهنگ مانند شرابی باشد درجام؟
بانو اسدی:
بله
غلامرضا رضایی:
اگر ادامه متن این باشد
با جامی از فرهنگ چیزی را پیمود
بله سخن شما را می پذیرم🙏
الان یادم نیست گویا سیراب کردن فعل آن است.🙏
Fatemeh:
منظور شما اينه كه فرهنگ به جام مستقيما تشبيه شده؟؟
مي آشاماني فعلشه
غلامرضا رضایی:
جسارتا شما فرهنگ را به شراب تشبیه کرده اید خوب
قرینه اش چیست؟
خوب جام را می آشامی؟!
Hamid Gh:
شراب و فرهنگ است که متحول کننده و.... هستند و جام جای شراب است
Fatemeh:
با اين توصيف ، جام : مجاز از شراب
غلامرضا رضایی:
فرمودید
جام جای شراب است
پای علاقه محلیه و مجاز به میان آمد
Hamid Gh:
بله جام به تنهایی مجاز از شراب .اما جامی از فرهنگ استعاره مکنیه
Ruhani S.h:
ظرف و مظروف
بانو رفیعی:
استعاره داره
فرهنگ به شرابی تشبیه شده که در جام ریخته شده است
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش اول
F.sh:
سلام . در بیت " ابر ز من حامل سرمایه شد / باغ ز من صاحب پیرایه شد " مجاز وجود دارد ؟ اگه داره در کدام کلمه ؟ سوال دومم اینه که آیا در همه استعاره ها مجاز وجود دارد با علاقه شباهت ؟
Hamid Gh:
بله پیرایه مجاز از گل و سبزه است
F.sh:
استعاره دارد پس مجاز هم هست ؟
سرمایه و پیرایه هردو استعاره دارد پس مجاز هم دارد؟
Hamid Gh:
بله هر استعاره ای مجاز نیز هست
افضلی:
فقط استعاره های مصرحه ،مجازند به علاقه شباهت
اما همه مجازها ،استعاره نیستند
پیرایه :استعاره مصرحه ومجاز به علاقه شباهت
سرمایه:نیز همینطور
Hamid Gh:
بله استعاره مصرحه مجاز است
.تماشاگه راز:
درود.در جامی از فرهنگ چه ارایه داریم؟؟مجاز ؟استعاره؟
مجاز ندارد؟؟؟
پروین شایسته پور:
هر استعاری مجاز هست
ولی هر مجازی استعاره نبست
بعضی از مجازها به علاقه شباهت ؛استعاره هستند
.تماشاگه راز:
ممنون.ولی تشبیه مضمر نخواندند..فقط همین و بگوییم؟؟
افضلی:
نوعی متفاوت از تشبیه 👌
که مشبه به ،بهمراه حرف اضافه بعد از مشبه میاد
خون را چون شرابی میداند که درجام فرهنگ ریخته میشود
والبته :جام :مجاز
غلامرضا رضایی:
مجاز از شراب
.تماشاگه راز:
پس فقط مجاز؟؟
غلامرضا رضایی:
این سوال قبلا هم مطرح شده بود
بنده مجاز گرفته بودم البته برخی از فرزانگان استعاره
نیز گفته اند.
Hamid Gh:
فرهنگ در اصل به شراب تشبیه شده که جام که یکی از متعلقات شراب است امده. پس جامی از شراب استعاره مکنیه است
بانو اسدی:
به نظر فرهنگ استعاره مکنیه است.
جام هیچ آرایه ای ندارد.
افضلی:
خانم دکتراسدی
فرهنگ مانند شرابی. است که می آشامانی
استعاره مکنیه
با جامی از فرهنگ بشریت راهگذار را می آشامانی
غلامرضا رضایی:
به نظر حقیر در استعاره مکنینه بایست قرینه از ویژگی های مشبه به باشد مانند
پر پرواز پرواز مانند پرنده ای که پر دارد
اما شراب نمی تواند جام داشته باشد!
بنده همچنان به مجاز بودن جام از شراب اعتقاد دارم.
قابل نقد🙏
Fatemeh:
سلام ، بنده با شما هم نظر هستم
جام مجاز از شراب
فرهنگ به شرابي كه از محتويات جام است تشبيه شده كه استعاره مكنيه است
جام فرهنگ : استعاره مكنيه
بانو اسدی:
شاید اگر معنای جمله را ساده تر بنویسیم این سوءتفاهم برطرف شود.
با جامی که آن را به جای شراب پر از فرهنگ کرده اید، به بشریت رهگذار فرهنگ می آشامانی.
به نظرتان جام مجاز دارد؟
Fatemeh:
به نظرم جام معناي حقيقي نداره اينجا
منظور شرابه
غلامرضا رضایی:
بله چون مجبوریم در معنا شراب را بگوییم.
فرهنگ مانند شرابی که جام دارد؟
Fatemeh:
شما مي فرماييد ، جام به جاي شراب
Hamid Gh:
جام همیشه همراه شراب است .جامی از فرهنگ.
غلامرضا رضایی:
جام را از کمد بیاور.
معنای؟
Fatemeh:
جامي از شراب فرهنگ
بانو اسدی:
همکار گرامی شما وقتی می فرمایید با لیوانی از آب تشنگی مرا برطرف کن. آیا لیوان در اینجا مجازا به جای آب به کار رفته یا واحدی است برای پیمودن آب؟
اینجا جام وسیله ای است برای پیمودن فرهنگ.
در واقع فرهنگ به شراب مانند شده که با جام پیموده می شود.
Hamid Gh:
منظور جامی از شراب است فرهنگ نیز مانند شراب تاثیر ...
بانو اسدی:
استاد جام در اینجا وسیله پیمودن فرهنگ است.
اما آیا فرهنگ با جام قابل پیمون است یا شراب با جام؟
پس فرهنگ را شرابی دانسته ایم که با جام پیمانه می شود.
Fatemeh:
اگه بگيم با ليواني تشنگي ام را برطرف كن
اونوقت ليوان كه مميز هست به جاي آب نيومده
يعني ليوان مجاز نيست؟
Ruhani S.h:
جامی ازفرهنگ
جامی ازشراب
این طورمی توان گفت؟
بانو اسدی:
بله اگر آب را نداشتیم، لیوان مجاز از آب بود.
Ruhani S.h:
فرهنگ مانند شرابی باشد درجام؟
بانو اسدی:
بله
غلامرضا رضایی:
اگر ادامه متن این باشد
با جامی از فرهنگ چیزی را پیمود
بله سخن شما را می پذیرم🙏
الان یادم نیست گویا سیراب کردن فعل آن است.🙏
Fatemeh:
منظور شما اينه كه فرهنگ به جام مستقيما تشبيه شده؟؟
مي آشاماني فعلشه
غلامرضا رضایی:
جسارتا شما فرهنگ را به شراب تشبیه کرده اید خوب
قرینه اش چیست؟
خوب جام را می آشامی؟!
Hamid Gh:
شراب و فرهنگ است که متحول کننده و.... هستند و جام جای شراب است
Fatemeh:
با اين توصيف ، جام : مجاز از شراب
غلامرضا رضایی:
فرمودید
جام جای شراب است
پای علاقه محلیه و مجاز به میان آمد
Hamid Gh:
بله جام به تنهایی مجاز از شراب .اما جامی از فرهنگ استعاره مکنیه
Ruhani S.h:
ظرف و مظروف
بانو رفیعی:
استعاره داره
فرهنگ به شرابی تشبیه شده که در جام ریخته شده است
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon