جوانا:
خانم حسینی جان برای وزن شعرها
آیا سماعی ضروری و اجبار است? یا همان تقطیع روی وایت برد کفایت می کنه؟
بانو حسینی:
من به هردوشکل کار می کنم اول سماعی وبعد تقطیع هجایی
چون برای نهایی تقطیع مهم است
_______________________
رویا:
آیا وزن های ناهمسان به هرروشی به دست می آیند؟
جعفر میرزایی:
درود
خیر
پایه های آوایی باید در وزن فارسی کاربرد داشته باشه.
______________________
M.Nazem:
سلام شب بخیر همکاران گرامی
دربیت "شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست
وزن ناهمسان است؟
بانو حسینی:
بله ناهمسانه
@Foonon
خانم حسینی جان برای وزن شعرها
آیا سماعی ضروری و اجبار است? یا همان تقطیع روی وایت برد کفایت می کنه؟
بانو حسینی:
من به هردوشکل کار می کنم اول سماعی وبعد تقطیع هجایی
چون برای نهایی تقطیع مهم است
_______________________
رویا:
آیا وزن های ناهمسان به هرروشی به دست می آیند؟
جعفر میرزایی:
درود
خیر
پایه های آوایی باید در وزن فارسی کاربرد داشته باشه.
______________________
M.Nazem:
سلام شب بخیر همکاران گرامی
دربیت "شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست
وزن ناهمسان است؟
بانو حسینی:
بله ناهمسانه
@Foonon
F:
سلام روزتون بخیر
دوستان عزیز شما درس دوم فنون یازدهم چه جوری تدریس می کنید
بانوافضلی:
درود
ابتدا نکاتی که برای نوشتن خط عروضی باید بدانند انواع هجا مرور کنید
سپس بیان کنید
دو نوع وزن1,همسان ۲.وناهمسان داریم
که باز همسان
الف.متحدالارکان(تک لختی)
ب(متناوب الامکان،دولختی)هستند
متحدالارکان ها :وزنی منظم ومرتب از چینش وزن های عروضی ،فاعلاتن،مفاعیلن،فعولن،مستفعلن..دارند. که ۴ تا ۴ تا یا ۳ تا ۳ به طور منظم جدا شدند
وسپس تقطیع چند بیت درین اوزان
بعد اوزان متناوب الارکان یا دولختی
که یکی درمیان تکرار یکدیگر هستند وهردو رکن اوایی یک لخت وووزن واژه هست
مانند
مفعول فاعلاتن/ مفعول فاعلاتن
یا مفعول مفاعیلن ،/مفعول مفاعیلن
سپس تقطیع چند بیت درین اوزان
وسپس مقایسه با اوزان ناهمسان
که چینش ونظم نامرتبی دارند
مثلا
/۴تا/۳تا. ۴تا
یا
۳ تا ۴تا ۴تا ۳تا
وغیره
وزن مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعی
که چینش همسان ان مستفعل مستفعل مستفعل مستف ارجحیت دارد
یا وزن مفعول مفاعلن فعولن
یا مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
فقط تکرار وتمرین
@Foonon
سلام روزتون بخیر
دوستان عزیز شما درس دوم فنون یازدهم چه جوری تدریس می کنید
بانوافضلی:
درود
ابتدا نکاتی که برای نوشتن خط عروضی باید بدانند انواع هجا مرور کنید
سپس بیان کنید
دو نوع وزن1,همسان ۲.وناهمسان داریم
که باز همسان
الف.متحدالارکان(تک لختی)
ب(متناوب الامکان،دولختی)هستند
متحدالارکان ها :وزنی منظم ومرتب از چینش وزن های عروضی ،فاعلاتن،مفاعیلن،فعولن،مستفعلن..دارند. که ۴ تا ۴ تا یا ۳ تا ۳ به طور منظم جدا شدند
وسپس تقطیع چند بیت درین اوزان
بعد اوزان متناوب الارکان یا دولختی
که یکی درمیان تکرار یکدیگر هستند وهردو رکن اوایی یک لخت وووزن واژه هست
مانند
مفعول فاعلاتن/ مفعول فاعلاتن
یا مفعول مفاعیلن ،/مفعول مفاعیلن
سپس تقطیع چند بیت درین اوزان
وسپس مقایسه با اوزان ناهمسان
که چینش ونظم نامرتبی دارند
مثلا
/۴تا/۳تا. ۴تا
یا
۳ تا ۴تا ۴تا ۳تا
وغیره
وزن مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعی
که چینش همسان ان مستفعل مستفعل مستفعل مستف ارجحیت دارد
یا وزن مفعول مفاعلن فعولن
یا مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
فقط تکرار وتمرین
@Foonon
#دکتر_محمدتقی_قندی
#ایهام_مجرده
در این بیت، سلمان ساوجی از ترفند ایهام مجرّده سود جسته است"کمان هیبتت افکند سهم در اطراف/کمند طاعتت آورده دست در اعناق"
در واژه ی"سهم"ایهامی نهفته است:
۱) تیر
۲) ترس
کمان وکمند از سازگارهای "تیر" و هیبت و طاعت از سازگارهای معنای ترس، ایهام مجرده آن است که سخنور به یکسان، برای هر دو معنا سازگار یا سازگارهایی بیاورد.
#جناس_معنوی
ترفند بدیعی بسیار نادر جناس معنوی آن است که یکی از دوپایه ی جناس به وضوح گفته شود اما پایه ی دیگر از طریق ایراد مترادف آن مطرح گردد، مانند:
احتمال نیش کردن واجب است از بهر نوش حمل کوه بیستون بایاد شیرین بار نیست مراد ازنوش لفظ مرادف آن شیرین است که باشیرین معشوقهی خسرو پرویز در مصراع دوم جناس معنوی دارد.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تنکیت
ترفند بدیعی «تنکیت »آن است که در کلام برای رعایت نکته ای دقیق از میان چندین لفظ که آوردن هریک ممکن باشد،یکی را به رعایت نکته ای اختیار کنندکه در ترک آن ازلطایف دقیقه که منظور بود باز مانند.مثالی از سلمان ساوجی«شاخ نهال رمحت،برکنده بیخ یاغی/سیل سحاب جودت افزوده آب سایل»شاعرلفظ آب (قدر و ارزش)را بر قدر،برگزیده که بتواند از ترفند ایهام در ترکیب« آب سایل »بهره گیرد.آب سایل :1)آب جاری وسیلان کننده2)آبروی گدا وایضاً بهره گیری از ترفند اشتقاق بین سیل وسایل.
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#تشطیر
ترفند بدیعی تشطیرآن است که شاعربیت را چهار بخش کند،دو بخش اول را مسجع سازد به سجعی ودو بخش دیگر مسجع به سجعی دیگر.تنها شاهد مثال در دیوان سلمان«مستان جز از معانی،می های ارغوانی/فارغ کن از عنا،دل ،بر نغمه ی عنادل »زیبایی این تشطیر در این است که قافیه های مصراع دوم بر مبنای جناس مرکب مفروق است.
#جناس_مشوش
ترفند بدیعی جناس مشوش آن است که جناسی پیش آید که بتوان دونوع جناس را بر آن اطلاق کرد ویک عنوان بر عنوان دیگر رجحان نداشته باشد جناس مشوش است.
مثال از دیوان خاقانی:
جهان به خیره کشی بر کسی کشید کمان
که بر کشیدهی حق بود و برکشندهی ما
دو واژهی برکشیده وبرکشنده از یک سو جناس لاحق و از دیگر سو جناس تصحیف یا خطی است.
#تفویف
ترفند بدیعی «تفویف» آن است که متکلّم در مدح یا تغزّل یا سایر اغراض،جمله ای چند آوردکه در وزن قریب به یکدیگر باشند وگویند هرچه جمله ها کوتاه تر باشند نیکوتر است.شاهدی از دیوان سلمان ساوجی که بدین ترفند آراسته است"فلک قدری،ملک صدری،امیری ،خسروی کامد/سعادت بخت ودولت یار وملک آرای ودین گستر"
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#ایهام_مجرده
در این بیت، سلمان ساوجی از ترفند ایهام مجرّده سود جسته است"کمان هیبتت افکند سهم در اطراف/کمند طاعتت آورده دست در اعناق"
در واژه ی"سهم"ایهامی نهفته است:
۱) تیر
۲) ترس
کمان وکمند از سازگارهای "تیر" و هیبت و طاعت از سازگارهای معنای ترس، ایهام مجرده آن است که سخنور به یکسان، برای هر دو معنا سازگار یا سازگارهایی بیاورد.
#جناس_معنوی
ترفند بدیعی بسیار نادر جناس معنوی آن است که یکی از دوپایه ی جناس به وضوح گفته شود اما پایه ی دیگر از طریق ایراد مترادف آن مطرح گردد، مانند:
احتمال نیش کردن واجب است از بهر نوش حمل کوه بیستون بایاد شیرین بار نیست مراد ازنوش لفظ مرادف آن شیرین است که باشیرین معشوقهی خسرو پرویز در مصراع دوم جناس معنوی دارد.
#جناس_متوج
در بیت"گر نسیم لطف اوبر آتش دوزخ وزد/شاخ نار آرد همه گلنار بار اندرجحیم"(سلمان ساوجی)ترفند بدیعی جناس متوج وجود دارد،(جناس متوج آ ن است که یکی از دو متجانس،در آغاز دو حرف ازدیگری بیشتر داشته باشد.(برای تعریف این نوع جناس نک.تجلیل ،جلیل.1385.جناس در پهنه ی ادب فارسی.چاپ سوم،تهران :پزوهشگاه علوم انسانی،البته از ایهام تناسب نار هم نباید غفلت کرد و....
#تنکیت
ترفند بدیعی «تنکیت »آن است که در کلام برای رعایت نکته ای دقیق از میان چندین لفظ که آوردن هریک ممکن باشد،یکی را به رعایت نکته ای اختیار کنندکه در ترک آن ازلطایف دقیقه که منظور بود باز مانند.مثالی از سلمان ساوجی«شاخ نهال رمحت،برکنده بیخ یاغی/سیل سحاب جودت افزوده آب سایل»شاعرلفظ آب (قدر و ارزش)را بر قدر،برگزیده که بتواند از ترفند ایهام در ترکیب« آب سایل »بهره گیرد.آب سایل :1)آب جاری وسیلان کننده2)آبروی گدا وایضاً بهره گیری از ترفند اشتقاق بین سیل وسایل.
#جناس_مردوف
ترفند بدیعی «جناس مردوف»اگر دوکلمه ی متجانس نسبت به هم یک حرف در اوّل کم یا زیاد داشته باشد. رسد وصلت گدایی را محال است
نمی دانم که این فرصت چه حال است که شاهد در واژگان محال و حال است.
#تشطیر
ترفند بدیعی تشطیرآن است که شاعربیت را چهار بخش کند،دو بخش اول را مسجع سازد به سجعی ودو بخش دیگر مسجع به سجعی دیگر.تنها شاهد مثال در دیوان سلمان«مستان جز از معانی،می های ارغوانی/فارغ کن از عنا،دل ،بر نغمه ی عنادل »زیبایی این تشطیر در این است که قافیه های مصراع دوم بر مبنای جناس مرکب مفروق است.
#جناس_مشوش
ترفند بدیعی جناس مشوش آن است که جناسی پیش آید که بتوان دونوع جناس را بر آن اطلاق کرد ویک عنوان بر عنوان دیگر رجحان نداشته باشد جناس مشوش است.
مثال از دیوان خاقانی:
جهان به خیره کشی بر کسی کشید کمان
که بر کشیدهی حق بود و برکشندهی ما
دو واژهی برکشیده وبرکشنده از یک سو جناس لاحق و از دیگر سو جناس تصحیف یا خطی است.
#تفویف
ترفند بدیعی «تفویف» آن است که متکلّم در مدح یا تغزّل یا سایر اغراض،جمله ای چند آوردکه در وزن قریب به یکدیگر باشند وگویند هرچه جمله ها کوتاه تر باشند نیکوتر است.شاهدی از دیوان سلمان ساوجی که بدین ترفند آراسته است"فلک قدری،ملک صدری،امیری ،خسروی کامد/سعادت بخت ودولت یار وملک آرای ودین گستر"
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#دکتر_محمدتقی_قندی
#تعطف
ترفند بدیعی«تعطّف»آن است که یکی از دو لفظ متشابه در اول یا وسط مصراع اوّل باشد ودیگری در اوّل یا وسط مصراع ثانی وآن در لفظ متشابه ،یامکررندیامتجانس یاشریک در اشتقاق یاشبه اشتقاق(ابدع ا لبدائع)نمونه ای از این ترفند از دیوان سلمان ساوجی"چو ن در لبت اندیشه ی باریک کنم/خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد"که شاهد در واژه ی اندیشه است که در وسط دو مصرع تکرار شده است.
در بیت زیر از سلمان ساوجی کدام ترفند بدیعی رخ نموده است؟"به خفتگان خبری می دهد خروش خروس/زهاتف دگر است آن خطاب نز دیک است"اگر در واژه ی نزدیک بین نز ودیک مکث کنیم این گونه مستفاد می شود که خطاب از هاتف دیگر است از خروس نیست، همان گونه که مستحضرید "دیک "در عربی به معنای خروس است(والله اعلم).ترفندهای دیگری هم دارد که خود بهتر آگاهید.
#ایهام_تناسب_در_دو_بیت_ازسلمان
در این بیت سلمان ساوجی ترفند بدیعی ایهام تناسب از گونه ی دوم (دو سو یه)به زیبایی رخ نموده است"روضه ی خاکت که دارد تازه سروی در کنار /از ورود نفحه ی فردوس پر انوار باد"ورود درمعنای گل های سرخ جمع ورد که مراد شاعر نیست وانوار جمع نَور به معنای شکوفه ها که خواست شاعر نبوده شبکه ی ایهام تناسب ایجاد کرده اند(هردو واژه در معنای دوم)/والله اعلم
در این بیت از سلمان ساوجی ترفند بدیعی ایهام تناسب متجلّی است"ساقی سپهر بر کف نر گس مست/بنهاد پیاله ای که کج دار و مریز"واژه ی "کف "در معنای" کفک "روی شراب که مراد شاعر نیست،باواژه های ساقی،مست وپیاله ایهام تناسب دارد؛حافظ نیز در بیت"گل در بر و می در کف ومعشوقه به کام است/سلطان جهانم به چنین روز غلام است"در واژه ی" کف" از همین ترفندسود جسته است.این نکته شایان ذکر است که هم در بیت سلمان هم در بیت حافظ ترفندهای زیبای دیگرنیزهست که در جای خود قابل بررسی است.
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#تعطف
ترفند بدیعی«تعطّف»آن است که یکی از دو لفظ متشابه در اول یا وسط مصراع اوّل باشد ودیگری در اوّل یا وسط مصراع ثانی وآن در لفظ متشابه ،یامکررندیامتجانس یاشریک در اشتقاق یاشبه اشتقاق(ابدع ا لبدائع)نمونه ای از این ترفند از دیوان سلمان ساوجی"چو ن در لبت اندیشه ی باریک کنم/خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد"که شاهد در واژه ی اندیشه است که در وسط دو مصرع تکرار شده است.
در بیت زیر از سلمان ساوجی کدام ترفند بدیعی رخ نموده است؟"به خفتگان خبری می دهد خروش خروس/زهاتف دگر است آن خطاب نز دیک است"اگر در واژه ی نزدیک بین نز ودیک مکث کنیم این گونه مستفاد می شود که خطاب از هاتف دیگر است از خروس نیست، همان گونه که مستحضرید "دیک "در عربی به معنای خروس است(والله اعلم).ترفندهای دیگری هم دارد که خود بهتر آگاهید.
#ایهام_تناسب_در_دو_بیت_ازسلمان
در این بیت سلمان ساوجی ترفند بدیعی ایهام تناسب از گونه ی دوم (دو سو یه)به زیبایی رخ نموده است"روضه ی خاکت که دارد تازه سروی در کنار /از ورود نفحه ی فردوس پر انوار باد"ورود درمعنای گل های سرخ جمع ورد که مراد شاعر نیست وانوار جمع نَور به معنای شکوفه ها که خواست شاعر نبوده شبکه ی ایهام تناسب ایجاد کرده اند(هردو واژه در معنای دوم)/والله اعلم
در این بیت از سلمان ساوجی ترفند بدیعی ایهام تناسب متجلّی است"ساقی سپهر بر کف نر گس مست/بنهاد پیاله ای که کج دار و مریز"واژه ی "کف "در معنای" کفک "روی شراب که مراد شاعر نیست،باواژه های ساقی،مست وپیاله ایهام تناسب دارد؛حافظ نیز در بیت"گل در بر و می در کف ومعشوقه به کام است/سلطان جهانم به چنین روز غلام است"در واژه ی" کف" از همین ترفندسود جسته است.این نکته شایان ذکر است که هم در بیت سلمان هم در بیت حافظ ترفندهای زیبای دیگرنیزهست که در جای خود قابل بررسی است.
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#دکتر_محمدتقی_قندی
#ایهام_ذوالوجوه
ترفندبدیعی ایهام ذوالوجوه اگر ایهام بیش ازسه معنی داشته باشد ایهام ذوالوجوه است. ماجرای غم عشق توچنان نیست که من//برزبان قلم سرزده تحریر کنم واژه ی "سرزده" به معانی مقراض زده وبریده شده،پریشان وسرگردان، ناگاه وبدون خبر،مغموم ومهموم را درخود میپرورد .
#اکتفا
ترفند بدیعی «اکتفا»آن است که جزئی از آخر کلام را حذف کنندمشروط بر اینکه کلام دلالت بر محذوف کندمانند"صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن ازشرط طریق حرف ت را از واژه طریقت حذف کرده است، در زبانشناسی جدید فرایند واجی کاهش از این مقوله است مانندبه صور صبحگاهی برشکافم/صلیب روزن این بام خضرا حذف همزه ی الف ممدوده خضراء
#ادماج
ترفند بدیعی «ادماج»آن است که متکلّم در طیّ ادای مقصود خوداز مدح یاذمّ یا سایر اغراض مطلبی دیگر درج نماید،خواه از جنس مطلب اوّل باشد،خواه از غیر جنس آن.شاهدی از دیوان سلمان ساوجی که از این ترفند به نیکی سود جسته است«کفت به بسط بسیط جهان گرفت وتورا/کف آیتی است که بر کفایت تو گواست»که در ضمن بخشندگی به باکفایتی ممدوح نیز اشارت دارد.
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#ایهام_ذوالوجوه
ترفندبدیعی ایهام ذوالوجوه اگر ایهام بیش ازسه معنی داشته باشد ایهام ذوالوجوه است. ماجرای غم عشق توچنان نیست که من//برزبان قلم سرزده تحریر کنم واژه ی "سرزده" به معانی مقراض زده وبریده شده،پریشان وسرگردان، ناگاه وبدون خبر،مغموم ومهموم را درخود میپرورد .
#اکتفا
ترفند بدیعی «اکتفا»آن است که جزئی از آخر کلام را حذف کنندمشروط بر اینکه کلام دلالت بر محذوف کندمانند"صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن ازشرط طریق حرف ت را از واژه طریقت حذف کرده است، در زبانشناسی جدید فرایند واجی کاهش از این مقوله است مانندبه صور صبحگاهی برشکافم/صلیب روزن این بام خضرا حذف همزه ی الف ممدوده خضراء
#ادماج
ترفند بدیعی «ادماج»آن است که متکلّم در طیّ ادای مقصود خوداز مدح یاذمّ یا سایر اغراض مطلبی دیگر درج نماید،خواه از جنس مطلب اوّل باشد،خواه از غیر جنس آن.شاهدی از دیوان سلمان ساوجی که از این ترفند به نیکی سود جسته است«کفت به بسط بسیط جهان گرفت وتورا/کف آیتی است که بر کفایت تو گواست»که در ضمن بخشندگی به باکفایتی ممدوح نیز اشارت دارد.
تعریف آرایه ها بیشترازکتاب ابدع البدائع شمس العلمای گرکانی است.
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
وحدت_وجود_درنگاه_اسپینوزا_وابن_عربی.pdf
173.8 KB
#مقاله
#وحدت_وجود_درنگاه_اسپبنورا_و_ابن_عربی
نوشته ی
#دکترمحمدتقی_قندی
#دکتر_محمدرضا_آرام
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#وحدت_وجود_درنگاه_اسپبنورا_و_ابن_عربی
نوشته ی
#دکترمحمدتقی_قندی
#دکتر_محمدرضا_آرام
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بینامتنیت وبلاغت اسلامی.pdf
588.7 KB
#مقاله
#بینامتنیت_و_بلاغت_اسلامی
نوشته ی
#دکتر_مرجانه_کامیاب
#خانم_سمیه_محمدی
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#بینامتنیت_و_بلاغت_اسلامی
نوشته ی
#دکتر_مرجانه_کامیاب
#خانم_سمیه_محمدی
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بینامتنیت.pdf
242.4 KB
#مقاله
#بینامتنیت_
نوشته ی
#دکتر_فاطمه_بیداخویدی
#دکتر_فاطمه_حیدری
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#بینامتنیت_
نوشته ی
#دکتر_فاطمه_بیداخویدی
#دکتر_فاطمه_حیدری
ارسالی از دکتر محمدتقی قندی
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
#آرایه_های_ادبی_در_ادبیات_فارسی
بخش اول
مهمترین آرایه های ادبی در ادبیّات فارسی که در کتب درسی دوره متوسطه از آن بحث شده است عبارتند از: تشبیه . استعاره . کنایه . حقیقت و مجاز .واج آرایی . سجع . موازنه و ترصیع . جناس . اشتقاق . تکرار و تصدیر . مراعات نظیر . تلمیح . تضمین . تضاد .تناقض . حس آمیزی . ایهام .لف و نشر . اغراق . حسن تعلیل . عکس و ....
🔰#ردیف
کلمه یا کلمات تکراری که در پایان ابیات به معنای یکسان به کار می روند ، ردیف می گویند. آوردن ردیف در شعر اختیاری است . شعری که دارای ردیف باشد ، به آن مُردّف گفته می شود. مثال:
ای ساربان آهسته را ن
کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم می رود
🔰#قافیه
به واژه هایی که در پایان مصراع ها می آید و یک یا چند حرف آخر آن ها مشتــرک می باشـد. در بیتی که ردیف وجود داشته باشد ، کلمات قافیه قبل از آن می آیند و در بیتی که ردیف نداشته باشد کلمات قافیه در پایان بیت می آیند. آوردن قافیه درابیات شعر اجباری است.
مثال :
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دل مــن همــی گفتی گواهی
کــه بـاشــد مــرا ازتو روزی جدایی
🔰#تشبیه
تشبیه ادّعای همسانی است . اگردو یا چند پدیده را که به نوعی ویژگی ها و صفات مشتـــرکی داشته باشند به همدیگر مانند کنیم ،از آرایه ی تشبیه استفاده کرده ایم . تشبیه یکی از پر کاربردترین آرایه های ادبی می باشد. هر تشبیه از چهار رکن تشکیل می یابد.
🔻ارکان تشبیه
_ مشبّه : چیزی ادّعای تشبیه در آن می شود ، یعنی کلمه ای را که می خواهیم مورد تشبیه قرار دهیم.
-مشبّه به: کلمه ای است که مشبه را به آن تشبیه می کنیم . و از نظر داشتن صفات از مشبه برتر است.
- ادات تشبیه: کلماتی که به وسیله آن ها به وجود تشبیه در جمله پی می بریم . از قبیل: مثل ، مانند، چو، شبیه، و ...
- وجه شبه : صفات و ویژگی های مشترک بین مشبه و مشبه به را می گویند.
نکته : مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می گویند که باید در تمام تشبیه ها حضــور داشته باشند ، امّا ادات تشبیــــه و وجه شبــه
می توانند از تشبیه حذف شوند.
مثال :
دانا چو طبله ی عطّار است ، خاموش و هنر نمای
دانا ( مشبه) طبله ی عطّار ( مشبه به) چو ( ادات تشبیه) خاموش وهنر نمای ( وجه شبه )
مثا ل دیگر:
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
🔻انواع تشبیه :
_تشبیه بلیغ : اگر در یک تشبیه فقط مشبه و مشبه به ذکر شود ، تشبیه بلیغ می گویند. ادات تشبیه و وجه شبه در آن ذکر نمی شود.
تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین نوع تشبیه است . مثال :
چو دریای خون شد همه دشت و راغ
جهان چون شب و تیغ ها چون چــراغ
تو سرو جویباری ، تو لاله ی بهاری
تو یار غمگساری ، تو حــور دلــربایی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیــای عشــق یــابــی و زر شــوی
تشبیه بلیغ گاهی به صورت اضافه ی تشبیهی می آید. مثال : درختِ دوستی ( مشبه به ، مشبه) کتابِ عمر ( مشبه به ،مشبه)
لب ِ لعل ( مشبه ، مشبه به) قامت ِ سرو ( مشبه ،مشبه به)
- تشبیه مفرد : تشبیهی است که مشبه به آن یک چیز است و صفت یا صفات وجه شبه از همان یک چیز استنباط می شود . مانند صبح درمثال زیر :
تو همچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم
تبسّمی کن و جان بین که چون همی سپرم
- تشبیه مرکّب: تشبیهی است که وجه شبه در آن از دو یا چند چیز که به هم آمیخته است، گرفته می شود. به عبارتی مشبه و مشبه به در آن بیش از یک کلمه بوده و گروهی از کلمات به گروهی دیگر ی از کلمات تشبیه می شود . مثال:
دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا
پر نشود همچنان چاه با شبنم
بر گــل سرخ از نم افتــاده لآلی همچون عرق بر عذار شاهد غضبان
قرار در کف ازادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
آن شاخه های نارنج اندر میان ابر
چون پاره های اخگر اندر میان دود
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش اول
مهمترین آرایه های ادبی در ادبیّات فارسی که در کتب درسی دوره متوسطه از آن بحث شده است عبارتند از: تشبیه . استعاره . کنایه . حقیقت و مجاز .واج آرایی . سجع . موازنه و ترصیع . جناس . اشتقاق . تکرار و تصدیر . مراعات نظیر . تلمیح . تضمین . تضاد .تناقض . حس آمیزی . ایهام .لف و نشر . اغراق . حسن تعلیل . عکس و ....
🔰#ردیف
کلمه یا کلمات تکراری که در پایان ابیات به معنای یکسان به کار می روند ، ردیف می گویند. آوردن ردیف در شعر اختیاری است . شعری که دارای ردیف باشد ، به آن مُردّف گفته می شود. مثال:
ای ساربان آهسته را ن
کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم
با دلستانم می رود
🔰#قافیه
به واژه هایی که در پایان مصراع ها می آید و یک یا چند حرف آخر آن ها مشتــرک می باشـد. در بیتی که ردیف وجود داشته باشد ، کلمات قافیه قبل از آن می آیند و در بیتی که ردیف نداشته باشد کلمات قافیه در پایان بیت می آیند. آوردن قافیه درابیات شعر اجباری است.
مثال :
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دل مــن همــی گفتی گواهی
کــه بـاشــد مــرا ازتو روزی جدایی
🔰#تشبیه
تشبیه ادّعای همسانی است . اگردو یا چند پدیده را که به نوعی ویژگی ها و صفات مشتـــرکی داشته باشند به همدیگر مانند کنیم ،از آرایه ی تشبیه استفاده کرده ایم . تشبیه یکی از پر کاربردترین آرایه های ادبی می باشد. هر تشبیه از چهار رکن تشکیل می یابد.
🔻ارکان تشبیه
_ مشبّه : چیزی ادّعای تشبیه در آن می شود ، یعنی کلمه ای را که می خواهیم مورد تشبیه قرار دهیم.
-مشبّه به: کلمه ای است که مشبه را به آن تشبیه می کنیم . و از نظر داشتن صفات از مشبه برتر است.
- ادات تشبیه: کلماتی که به وسیله آن ها به وجود تشبیه در جمله پی می بریم . از قبیل: مثل ، مانند، چو، شبیه، و ...
- وجه شبه : صفات و ویژگی های مشترک بین مشبه و مشبه به را می گویند.
نکته : مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می گویند که باید در تمام تشبیه ها حضــور داشته باشند ، امّا ادات تشبیــــه و وجه شبــه
می توانند از تشبیه حذف شوند.
مثال :
دانا چو طبله ی عطّار است ، خاموش و هنر نمای
دانا ( مشبه) طبله ی عطّار ( مشبه به) چو ( ادات تشبیه) خاموش وهنر نمای ( وجه شبه )
مثا ل دیگر:
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
🔻انواع تشبیه :
_تشبیه بلیغ : اگر در یک تشبیه فقط مشبه و مشبه به ذکر شود ، تشبیه بلیغ می گویند. ادات تشبیه و وجه شبه در آن ذکر نمی شود.
تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین نوع تشبیه است . مثال :
چو دریای خون شد همه دشت و راغ
جهان چون شب و تیغ ها چون چــراغ
تو سرو جویباری ، تو لاله ی بهاری
تو یار غمگساری ، تو حــور دلــربایی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیــای عشــق یــابــی و زر شــوی
تشبیه بلیغ گاهی به صورت اضافه ی تشبیهی می آید. مثال : درختِ دوستی ( مشبه به ، مشبه) کتابِ عمر ( مشبه به ،مشبه)
لب ِ لعل ( مشبه ، مشبه به) قامت ِ سرو ( مشبه ،مشبه به)
- تشبیه مفرد : تشبیهی است که مشبه به آن یک چیز است و صفت یا صفات وجه شبه از همان یک چیز استنباط می شود . مانند صبح درمثال زیر :
تو همچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم
تبسّمی کن و جان بین که چون همی سپرم
- تشبیه مرکّب: تشبیهی است که وجه شبه در آن از دو یا چند چیز که به هم آمیخته است، گرفته می شود. به عبارتی مشبه و مشبه به در آن بیش از یک کلمه بوده و گروهی از کلمات به گروهی دیگر ی از کلمات تشبیه می شود . مثال:
دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا
پر نشود همچنان چاه با شبنم
بر گــل سرخ از نم افتــاده لآلی همچون عرق بر عذار شاهد غضبان
قرار در کف ازادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
آن شاخه های نارنج اندر میان ابر
چون پاره های اخگر اندر میان دود
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش دوم
تشبیه مرکّب: تشبیهی است که وجه شبه در آن از دو یا چند چیز که به هم آمیخته است، گرفته می شود. به عبارتی مشبه و مشبه به در آن بیش از یک کلمه بوده و گروهی از کلمات به گروهی دیگر ی از کلمات تشبیه می شود . مثال:
دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود همچنان چاه با شبنم
بر گــل سرخ از نم افتــاده لآلی همچون عرق بر عذار شاهد غضبان
قرار در کف ازادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
آن شاخه های نارنج اندر میان ابر چون پاره های اخگر اندر میان دود
🔰#استعاره
استعاره نوعی تشبیه است که در آن فقط مشبه به ذکر می شود. استعاره از تشبیه رساتر و خیال انگیزتر است . هر کلمه ای ( مشبه به ) در معنای واقعی خود نباشد ودر باطــن و حقیقــــت منظور از آن چیز دیگر ی (مشبه) است که ذکر نشده باشد، به آن آرایه ی استعاره گویند. از قرینه های موجود در جمله در می یابیم که آن واژه در معنـــای اصلی خود نیست و در حقیقت تشبیهی می باشد که مشبه آن ذکر نشده است. مثال :
شمس و قمرم آمد ، سمع و بصرم آمد
وآن سیم برم آمد ، وآن کان زرم آمد
ماهم آمد به در خانه ومن خانه نبودم
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصّه شنودم
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال ها گذر کرد ، و گذر نکرد
خوابی
مَلَکا، مَها ، نگارا، صنما، بُتا ، بهارا متحیّرم ، ندانم که تو خود چه نام داری
🔻انواع استعاره
_استعاره مصرّحه آن است که با بیان « مشبه به » تمامی ارکان تشبیه در آن اراده می شود. مصرّحه یعنی آشکار ، چون در آن از طریق مشبه به ، به آ سانی می توان مشبه و وجه شبه را پیدا کرد. ( مانند مثال های فوق )
_استعاره منکیّه ( تشخیص ) آن است که مشبه با یکی از اجزا یا ویژگی های مشبه به می آید. وگاهی به صورت ترکیب اضافی می آید که به آن « اضافه ی استعاری » می گویند. استعاره مکنیّه ای که مشبه به آن انسان باشد به آن « تشخیص » می گویند.
مثال : در ترکیب « دست ِ اجل » اجل مشبه است و مشبه به انسان است که دست از لوازم یا ویژگی های آن می باشد. در ابیات زیر استعاره مکنیّه به کار رفته است:
ابر می گرید و می خندد از ان گریه چمن
آسمان تعطیل است بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس هق هق گریه ی خود را خوردند.
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن رابه قلم شانه زدند.
گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن.
نکته : اگر منادا برای غیر انسان به کار رود ، آرایه ی تشخیص ( استعاره مکنیّه ) می باشد. مانند:
ای بخارا ! شاد باش و دیرزی میر زی تو شادمان آیدهمی
ای گل ! تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی
جز سر زنش و بد سری خار چه دیدی
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
تشبیه مرکّب: تشبیهی است که وجه شبه در آن از دو یا چند چیز که به هم آمیخته است، گرفته می شود. به عبارتی مشبه و مشبه به در آن بیش از یک کلمه بوده و گروهی از کلمات به گروهی دیگر ی از کلمات تشبیه می شود . مثال:
دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود همچنان چاه با شبنم
بر گــل سرخ از نم افتــاده لآلی همچون عرق بر عذار شاهد غضبان
قرار در کف ازادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
آن شاخه های نارنج اندر میان ابر چون پاره های اخگر اندر میان دود
🔰#استعاره
استعاره نوعی تشبیه است که در آن فقط مشبه به ذکر می شود. استعاره از تشبیه رساتر و خیال انگیزتر است . هر کلمه ای ( مشبه به ) در معنای واقعی خود نباشد ودر باطــن و حقیقــــت منظور از آن چیز دیگر ی (مشبه) است که ذکر نشده باشد، به آن آرایه ی استعاره گویند. از قرینه های موجود در جمله در می یابیم که آن واژه در معنـــای اصلی خود نیست و در حقیقت تشبیهی می باشد که مشبه آن ذکر نشده است. مثال :
شمس و قمرم آمد ، سمع و بصرم آمد
وآن سیم برم آمد ، وآن کان زرم آمد
ماهم آمد به در خانه ومن خانه نبودم
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصّه شنودم
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال ها گذر کرد ، و گذر نکرد
خوابی
مَلَکا، مَها ، نگارا، صنما، بُتا ، بهارا متحیّرم ، ندانم که تو خود چه نام داری
🔻انواع استعاره
_استعاره مصرّحه آن است که با بیان « مشبه به » تمامی ارکان تشبیه در آن اراده می شود. مصرّحه یعنی آشکار ، چون در آن از طریق مشبه به ، به آ سانی می توان مشبه و وجه شبه را پیدا کرد. ( مانند مثال های فوق )
_استعاره منکیّه ( تشخیص ) آن است که مشبه با یکی از اجزا یا ویژگی های مشبه به می آید. وگاهی به صورت ترکیب اضافی می آید که به آن « اضافه ی استعاری » می گویند. استعاره مکنیّه ای که مشبه به آن انسان باشد به آن « تشخیص » می گویند.
مثال : در ترکیب « دست ِ اجل » اجل مشبه است و مشبه به انسان است که دست از لوازم یا ویژگی های آن می باشد. در ابیات زیر استعاره مکنیّه به کار رفته است:
ابر می گرید و می خندد از ان گریه چمن
آسمان تعطیل است بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس هق هق گریه ی خود را خوردند.
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن رابه قلم شانه زدند.
گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن.
نکته : اگر منادا برای غیر انسان به کار رود ، آرایه ی تشخیص ( استعاره مکنیّه ) می باشد. مانند:
ای بخارا ! شاد باش و دیرزی میر زی تو شادمان آیدهمی
ای گل ! تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی
جز سر زنش و بد سری خار چه دیدی
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش سوم
🔰 #حقیقت_و_مجاز
لفظی که در معنای واقعی خود به کار رود ، حقیقت است و لفظی که در معنای واقعی خود به کار نرود مجاز است.
در عبارت « سر م به شدّت درد می کند» کلمه ی « سر » در معنای اصلی خود به کار رفته است و حقیقت می باشد . امّا در عبارت
« سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی » کلمه ی « سر » به معنای قصد و اراده می باشد ، که آرایه ی مجاز می باشد. مثال :
چو آشامیدم این پیمانه را پاک
در افتادم زمستی بر سر خاک
ما را سر ی است با تو که گر خلق روز گار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
به پیوندی که در میان حقیقت و مجاز است ، علاقه می گویند و آفرینش مجاز با وجود علاقه صورت می گیرد .
🔻انواع علاقه ها در مجاز
- جزئیّه : جزئی از یک چیز است که به جای تمام آن به کار می رود. ( ذکر جزء و اراده کلّ )
سرم فدای تو ای یار نازنین تحفه ای دیگر ندارم جز همین
- کلیّه : تمام یک چیز به جای جزئی از آن به کار می رود. ( ذکر کلّ و اراده جزء )
سپید شد چون درخت شکوفه دار سرم
وزین درخت همین میوه ی غم است بَرَم
- محلیّه : محل یا محتوای چیزی به جای خود آن چیز به کار می رود. ( ذکر محل و اراده حالّ )
سراسر هم دشت بریان شدند بر آن چهر خندانش گریان شدند
- سببیّه : علّت یا سبب چیزی جانشین خود آن چیز می شود.
دیدم که نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی کند
- لازمیّه : چیزی که به دلیل همراهی همیشگی با چیزی که به جای آن به کار می ود.
محتاج قصّه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت ازآن توست به یغما چه حاجت است
-آلیّه: آلت و ابزاری که جانشین کار ی می شود . یا ابزار نشان دهنده ی شغل آن است.
فلانی قلم خوبی دارد.
🔰کنــایـه :
کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح به کلامی گویند که دو معنای ظاهری و باطنی داشته باشد و منظور گوینده از آن معنای باطنی و درونی است . اغلب ضرب المثل ها کنایه هستند. مثال :
- هنوز از دهن بوی شیر آیدش : کنایه از این که هنوز کوچک و کم تجربه است
- گندم از گندم بروید جو زجو : کنایه ازاین که هر کار ی آخر و عاقبت همان کار را دارد
- ریش در دست دیگری دارد : کنایه از این که اختیارش دست دیگران است
- دست روی دست گذاشته است : کنایه از این که کاری را انجام نمی دهد
- زرد رو شدن : کنایه از خجالت کشیدن و شرمنده شدن
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #حقیقت_و_مجاز
لفظی که در معنای واقعی خود به کار رود ، حقیقت است و لفظی که در معنای واقعی خود به کار نرود مجاز است.
در عبارت « سر م به شدّت درد می کند» کلمه ی « سر » در معنای اصلی خود به کار رفته است و حقیقت می باشد . امّا در عبارت
« سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی » کلمه ی « سر » به معنای قصد و اراده می باشد ، که آرایه ی مجاز می باشد. مثال :
چو آشامیدم این پیمانه را پاک
در افتادم زمستی بر سر خاک
ما را سر ی است با تو که گر خلق روز گار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
به پیوندی که در میان حقیقت و مجاز است ، علاقه می گویند و آفرینش مجاز با وجود علاقه صورت می گیرد .
🔻انواع علاقه ها در مجاز
- جزئیّه : جزئی از یک چیز است که به جای تمام آن به کار می رود. ( ذکر جزء و اراده کلّ )
سرم فدای تو ای یار نازنین تحفه ای دیگر ندارم جز همین
- کلیّه : تمام یک چیز به جای جزئی از آن به کار می رود. ( ذکر کلّ و اراده جزء )
سپید شد چون درخت شکوفه دار سرم
وزین درخت همین میوه ی غم است بَرَم
- محلیّه : محل یا محتوای چیزی به جای خود آن چیز به کار می رود. ( ذکر محل و اراده حالّ )
سراسر هم دشت بریان شدند بر آن چهر خندانش گریان شدند
- سببیّه : علّت یا سبب چیزی جانشین خود آن چیز می شود.
دیدم که نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی کند
- لازمیّه : چیزی که به دلیل همراهی همیشگی با چیزی که به جای آن به کار می ود.
محتاج قصّه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت ازآن توست به یغما چه حاجت است
-آلیّه: آلت و ابزاری که جانشین کار ی می شود . یا ابزار نشان دهنده ی شغل آن است.
فلانی قلم خوبی دارد.
🔰کنــایـه :
کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح به کلامی گویند که دو معنای ظاهری و باطنی داشته باشد و منظور گوینده از آن معنای باطنی و درونی است . اغلب ضرب المثل ها کنایه هستند. مثال :
- هنوز از دهن بوی شیر آیدش : کنایه از این که هنوز کوچک و کم تجربه است
- گندم از گندم بروید جو زجو : کنایه ازاین که هر کار ی آخر و عاقبت همان کار را دارد
- ریش در دست دیگری دارد : کنایه از این که اختیارش دست دیگران است
- دست روی دست گذاشته است : کنایه از این که کاری را انجام نمی دهد
- زرد رو شدن : کنایه از خجالت کشیدن و شرمنده شدن
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش چهارم
🔰 #واج_آرایـــی
تکرار یک واج ( صامت یا مصوّت ) است در کلمه های یک مصراع یا بیت به گونه ای که آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. مثال :
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دست ها بر خداست
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
آن شاه شجاع گر بکشد تیر و کمان را
در یک کشش ششصد و شش تیر بدوزد لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست
لختی بخند ، خنده ی گل زیباست
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبیر امیز
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی
خواب ِ نوشین ِ با مداد ِ رحی
باز دارد پیاده را ز سبـیــــل
🔰 #سجـــع
هر گاه دو واژه از نظر واج یا واج های پایانی یکسان باشند ، سجع گویند. آرایه ی سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد . این آرایه مربوط به نثر می باشد و چنین نثر ی را نثر مسجّـــع می نامنــد. به عبارتی دیگر کلمات هم قافیه را درنثر سجع می گوییم . مثال :
آن چه نپاید ، دلبستگی را نشاید.
الهی! اگر بهشت چون چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است .
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال.
هر نفسی که فرو می رود مُمِد حیات است و چون بر می اید مُفرّح ذات.
نیکبخت آن که خورد و کِشت وبد بخت آن که مُرد و هِشت.
🔻انواع سجع :
_سجع متوازن آن است که دو کلمه از نظر وزن و آهنگ یکسان باشند. ( باطل ، ضایع ) ( عمر ، مال ) (محجوب ، معذور )
سجع متوازی آن است که دو واژه هم از نظر مزن و آهنگ و هم ازنظر واج های پایانی یکسان باشند . ( یار ، کار ) ( بست، دست)
( پیمانه ، میخانه ) ( بوستان ، دوستان ) ( غایت ، نهایت ) ( کمال ، جمال ) ( زاینده ، پاینده ) ( هستی ، مستی ) ( پیامی ، کلامی )
_سجع مطرّف آن است که فقط در واج های پایانی مشترک می باشند. ( تنگدستی ، مستی) ( نازنین ، زمین) ( بست ، نشست )
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #واج_آرایـــی
تکرار یک واج ( صامت یا مصوّت ) است در کلمه های یک مصراع یا بیت به گونه ای که آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. مثال :
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دست ها بر خداست
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
آن شاه شجاع گر بکشد تیر و کمان را
در یک کشش ششصد و شش تیر بدوزد لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست
لختی بخند ، خنده ی گل زیباست
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبیر امیز
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی
خواب ِ نوشین ِ با مداد ِ رحی
باز دارد پیاده را ز سبـیــــل
🔰 #سجـــع
هر گاه دو واژه از نظر واج یا واج های پایانی یکسان باشند ، سجع گویند. آرایه ی سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد . این آرایه مربوط به نثر می باشد و چنین نثر ی را نثر مسجّـــع می نامنــد. به عبارتی دیگر کلمات هم قافیه را درنثر سجع می گوییم . مثال :
آن چه نپاید ، دلبستگی را نشاید.
الهی! اگر بهشت چون چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است .
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال.
هر نفسی که فرو می رود مُمِد حیات است و چون بر می اید مُفرّح ذات.
نیکبخت آن که خورد و کِشت وبد بخت آن که مُرد و هِشت.
🔻انواع سجع :
_سجع متوازن آن است که دو کلمه از نظر وزن و آهنگ یکسان باشند. ( باطل ، ضایع ) ( عمر ، مال ) (محجوب ، معذور )
سجع متوازی آن است که دو واژه هم از نظر مزن و آهنگ و هم ازنظر واج های پایانی یکسان باشند . ( یار ، کار ) ( بست، دست)
( پیمانه ، میخانه ) ( بوستان ، دوستان ) ( غایت ، نهایت ) ( کمال ، جمال ) ( زاینده ، پاینده ) ( هستی ، مستی ) ( پیامی ، کلامی )
_سجع مطرّف آن است که فقط در واج های پایانی مشترک می باشند. ( تنگدستی ، مستی) ( نازنین ، زمین) ( بست ، نشست )
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش پنجم
🔰 #موازنه_و_ترصیع
_موازنه
آن است که چند کلمه که سجع متوازن هستند ، با آهنگ ووریتم خاص در مقابل هم قرار گیرند.
چرخ ار چه رفیع ، خاک پایت
عقل ار چه بزرگ، طفل راهت
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده ی لعل تو هوشیارانند
شاکر نعمت به هر مقام که بودیم داعی دولت به هر طریق که هستیم
دل به امید روی تو همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
_ترصیع
آن است کلمات دو جمله یا عبارت هم از نظر وزن و آهنگ و هم از نظر واج های پایانی یکسان باشند و به عبارتی در آن
واژه هایی که دارای سجع متوازی هستند در مقابل هم قرار می گیرند.
برگ بی برگی بود مارا نوال
مرگ بی مرگی بود ما را حلال
ما برون را ننگریم وقال را
ما درون را بنگریم و حال را
بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم
گفت: بر حالش رحمت می برم گفت : بر مالش حسرت می خوری
🔰 #جنـــاس
دو واژه که از نظر ظاهر و واج با هم یکسانی دارند آمّا از نظر معنامتفاوت هستند.
🔻انواع جناس
- جناس تام
دو کلمه ای را گویند که کاملاً از نظر ظاهر یکسان و از نظر معنی مختلف است.( گور ، گور ) ( شیر ، شیر) ( روان، روان)
-جناس ناقص
مانند جناس تام است با این اختلاف که در جناس ناقص فقط در یک واج یا یک حرکه تفاوت دارند. ( گُــل ، گِــل ) ( دست ، بست) ( داد ، یاد ) ( روان ، دوان) ( نماز ، نیاز ) ( اختلاف ، اعتلاف )
جناس ناقص خود انواعی دارد که عبارتند از:
🔻انواع جناس ناقص
- جناس ناقص حرکتی
فقط در یک حرکه با هم اختلاف دارند. ( مَـلَـک ، مَــلِــک ) ( اِنعام ، اَنعام ) ( دُرد ، دَرد ) ( می کُنی ، می کَنی )
- جناس ناقص اختلافی
اختلاف در حرف اوّل ( کیش ، ریش ) ( بخت ، رخت ) اختلاف در وسط : ( گلزار، گلنار) ( بازار ، بیزار)
اختلاف در آخر : ( یاد ، باد ) ( خروش ، خروس ) ( بار ، بام ) ( خار ، خاک )
_جناس ناقص افزایشی
افزایش در اوّل : ( رنج ، مرنج ) ( قدم ، مقدم ) افزایش در وسط : ( چمن، چمان ) (خال ، خیال )
افزایش در آخر : ( دست ، دسته ) ( شفق ، شفقت ) ( باد ، باده )
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #موازنه_و_ترصیع
_موازنه
آن است که چند کلمه که سجع متوازن هستند ، با آهنگ ووریتم خاص در مقابل هم قرار گیرند.
چرخ ار چه رفیع ، خاک پایت
عقل ار چه بزرگ، طفل راهت
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده ی لعل تو هوشیارانند
شاکر نعمت به هر مقام که بودیم داعی دولت به هر طریق که هستیم
دل به امید روی تو همدم جان نمی شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
_ترصیع
آن است کلمات دو جمله یا عبارت هم از نظر وزن و آهنگ و هم از نظر واج های پایانی یکسان باشند و به عبارتی در آن
واژه هایی که دارای سجع متوازی هستند در مقابل هم قرار می گیرند.
برگ بی برگی بود مارا نوال
مرگ بی مرگی بود ما را حلال
ما برون را ننگریم وقال را
ما درون را بنگریم و حال را
بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم
گفت: بر حالش رحمت می برم گفت : بر مالش حسرت می خوری
🔰 #جنـــاس
دو واژه که از نظر ظاهر و واج با هم یکسانی دارند آمّا از نظر معنامتفاوت هستند.
🔻انواع جناس
- جناس تام
دو کلمه ای را گویند که کاملاً از نظر ظاهر یکسان و از نظر معنی مختلف است.( گور ، گور ) ( شیر ، شیر) ( روان، روان)
-جناس ناقص
مانند جناس تام است با این اختلاف که در جناس ناقص فقط در یک واج یا یک حرکه تفاوت دارند. ( گُــل ، گِــل ) ( دست ، بست) ( داد ، یاد ) ( روان ، دوان) ( نماز ، نیاز ) ( اختلاف ، اعتلاف )
جناس ناقص خود انواعی دارد که عبارتند از:
🔻انواع جناس ناقص
- جناس ناقص حرکتی
فقط در یک حرکه با هم اختلاف دارند. ( مَـلَـک ، مَــلِــک ) ( اِنعام ، اَنعام ) ( دُرد ، دَرد ) ( می کُنی ، می کَنی )
- جناس ناقص اختلافی
اختلاف در حرف اوّل ( کیش ، ریش ) ( بخت ، رخت ) اختلاف در وسط : ( گلزار، گلنار) ( بازار ، بیزار)
اختلاف در آخر : ( یاد ، باد ) ( خروش ، خروس ) ( بار ، بام ) ( خار ، خاک )
_جناس ناقص افزایشی
افزایش در اوّل : ( رنج ، مرنج ) ( قدم ، مقدم ) افزایش در وسط : ( چمن، چمان ) (خال ، خیال )
افزایش در آخر : ( دست ، دسته ) ( شفق ، شفقت ) ( باد ، باده )
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش ششم
🔰 #اشتـــقاق
اگر دو یا چند واژه واج های مشترک داشته باشند و از یک ریشه باشند، اشتقاق می گویند.
ز مشرق سر کوی ، آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا !
فراغت از تو میسّر نمی شود ما را
🔰 #تکرار_و_تصدیر
_تکرار
اگر یک واژه با یک معنی یکسان در بیت یا مصراع تکرار شود آرایه ی تکرار است. مثال
گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
گفته بودم که دگر می نخورم
به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر
سبو بشکست ودل بشکست و جام باده هم بشکست
خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشب
_تصدیر
اگر واژه ای که در پایان مصراع یا بیت آمده ، در ابتدای مصراع یا بیت بیاورند ، آرایه ی تصدیر است. مثال :
آدمی در عالم خاکی نمی اید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان
گل آن جهانی است نگنجد در این جهان
در عالم خیال چه گنجد ، خیال گل
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
به در آی تا که بینی طیران آدمیّت
🔰 #مراعـت_نظیــر
آوردن چند واژه در یک مجموعه که با هم از نظر جنس، نوع، مکان ، زمان ، همراهی ، و... تناسب دارند. این آرایه در اغلب ابیات به کار می رود. مثال :
تا درد و ورم فرو نشیند کافور بر آن ضماد کردن
ابر و باد و مه خورشید فلک در کارند
تا تونانی به کف اری و به غفلت نخوری
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یاد م از کِشته ی خویش آمد هنگام درو
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #اشتـــقاق
اگر دو یا چند واژه واج های مشترک داشته باشند و از یک ریشه باشند، اشتقاق می گویند.
ز مشرق سر کوی ، آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا !
فراغت از تو میسّر نمی شود ما را
🔰 #تکرار_و_تصدیر
_تکرار
اگر یک واژه با یک معنی یکسان در بیت یا مصراع تکرار شود آرایه ی تکرار است. مثال
گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
گفته بودم که دگر می نخورم
به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر
سبو بشکست ودل بشکست و جام باده هم بشکست
خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشب
_تصدیر
اگر واژه ای که در پایان مصراع یا بیت آمده ، در ابتدای مصراع یا بیت بیاورند ، آرایه ی تصدیر است. مثال :
آدمی در عالم خاکی نمی اید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان
گل آن جهانی است نگنجد در این جهان
در عالم خیال چه گنجد ، خیال گل
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
به در آی تا که بینی طیران آدمیّت
🔰 #مراعـت_نظیــر
آوردن چند واژه در یک مجموعه که با هم از نظر جنس، نوع، مکان ، زمان ، همراهی ، و... تناسب دارند. این آرایه در اغلب ابیات به کار می رود. مثال :
تا درد و ورم فرو نشیند کافور بر آن ضماد کردن
ابر و باد و مه خورشید فلک در کارند
تا تونانی به کف اری و به غفلت نخوری
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یاد م از کِشته ی خویش آمد هنگام درو
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش هفتم
🔰 #تلمیـــح
هر گاه در شعری به طور غیر مستقیم داستانی ، واقعه ی تاریخی ، آیه یا حدیثی ، و یا سخن مشهوری به ذهن تداعی کند ، آرایه تلمیح است . این تداعی باعث لطیف تر شدن کلام می شود. برای در یافتن این آرایه باید خواننده از پشتوانه ی علمی و ادبی و تاریخی و ... بر خور دار باشد. مثال :
یا رب این آتش که بر جان من است سرد کن آنسان که کردی بر خلیل
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
درست این سخن گفت پیغمبر است
که من شهر علمم علیم در است
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من بیچاره زدند
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
🔰 #تضمیـــن
اگر شاعر در بین سخن خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی از شاعری دیگر بیاورد از آرایه تضمین استفاده کرده است. هر قدر تضمین طبیعی تر باشد ، هنری تر است . مثال : زینهار ! از قرین بد ، زینهار !
وَ قِنا رَبّنا عذابَ النّار
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه ی جَنّاتٌ تَجری مِن تَحتُهَا الأنهار داشت
چه زنم چو نای هردم ، ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
« همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد اشنا را »
مفتون شدم و شیدا بر شاهد زیبایی
در چشم و دلم بر پا طوفانی و دریایی
عالم شده حیرانی برآن گل زهرایی
« ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی»
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #تلمیـــح
هر گاه در شعری به طور غیر مستقیم داستانی ، واقعه ی تاریخی ، آیه یا حدیثی ، و یا سخن مشهوری به ذهن تداعی کند ، آرایه تلمیح است . این تداعی باعث لطیف تر شدن کلام می شود. برای در یافتن این آرایه باید خواننده از پشتوانه ی علمی و ادبی و تاریخی و ... بر خور دار باشد. مثال :
یا رب این آتش که بر جان من است سرد کن آنسان که کردی بر خلیل
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
درست این سخن گفت پیغمبر است
که من شهر علمم علیم در است
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من بیچاره زدند
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
🔰 #تضمیـــن
اگر شاعر در بین سخن خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی از شاعری دیگر بیاورد از آرایه تضمین استفاده کرده است. هر قدر تضمین طبیعی تر باشد ، هنری تر است . مثال : زینهار ! از قرین بد ، زینهار !
وَ قِنا رَبّنا عذابَ النّار
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه ی جَنّاتٌ تَجری مِن تَحتُهَا الأنهار داشت
چه زنم چو نای هردم ، ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
« همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد اشنا را »
مفتون شدم و شیدا بر شاهد زیبایی
در چشم و دلم بر پا طوفانی و دریایی
عالم شده حیرانی برآن گل زهرایی
« ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی»
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش هشتم
🔰 #تضـــاد آوردن دوکلمه متضاد را در یک بیت یا مصراع ، تضاد گویند.
گفتی به غم بنشین یا از سر جان بر خیز
فرمان برمت جانا ، بنشینم و بر خیزم
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
بگویم تا بداند دشمن و دوست
که من مستی و مستوری ندانم
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا را
🔰 #نــاقــض : تناقض یا پارادوکس آرایه ای است که در آن دوواژه که با هم معنی متناقض دارند در یک ترکیب بیایند.مثال:
هرگز حدیث حاضر ِ غایب شنیده ای
دل در میان جمع و خود جای دیگر است
گوش ترحّمی کو کز ما نظر بپوشد
دست غریق یعنی فریاد بی صدایم دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
فلک در خاک می غلتید ز شرم سر افرازی
اگر می دید معراج زپا افتادن ما را
زان سوی بحرِ آتش گر خوانیم به لطف
رفتن به روی آتشم از آب خوشتر است
از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاریست.
🔰 #حس_آمیزی
آمیختن دو یا چند حس است به گونه ای که با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن بیفزاید و سبب زیبایی سخن بیفزاید. مثال :
ببین چه می گویم. خبر تلخی بود. حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود.
نجوای نمناک علف ها را می شنوم . خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشانید.
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آم
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوّار بماند
🔰 #ایهـــــام
واژه ای که دو یا چند معنی متفاوت داشته باشد و خواننده یا شنونده در درک معنی درست آن دچار شکّ و تردید گردد. سرگردانی ذهن در درک معنای واقعی منشأ لذتی است که خواننده احساس می کند
بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است
وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است
به بوی نافه ای کآخر صبا زان طرّه بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
خانه زندان است و تنهایی ضلال
هر که چون سعدی گلستانیش نیست
چشم چپ خویشتن بر آرم
تا روی نبیندت بجز راست
صائب ! مدد خلق نمودیم به همّت
در ظاهر اگر مالک دینار شدیم
_ایهام تناسب : آوردن کلمه ای است با حد اقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنی دیگر نیز با برخی از اجزای کلام تناسب دارد. در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب یک معنی به کار می آید و معنی دوم با واژه های دیگر مراعات نظیر می سازد. مثال :
چنان سایه گسترد بر عالمی
که زالی نیاندیشد از رستمی
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیّوق بر شدم
همچو چنگم سرتسلیم و اردادت در پیش
تو به هر ضرب که خواهی بزن وبنوازم
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #تضـــاد آوردن دوکلمه متضاد را در یک بیت یا مصراع ، تضاد گویند.
گفتی به غم بنشین یا از سر جان بر خیز
فرمان برمت جانا ، بنشینم و بر خیزم
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
بگویم تا بداند دشمن و دوست
که من مستی و مستوری ندانم
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا را
🔰 #نــاقــض : تناقض یا پارادوکس آرایه ای است که در آن دوواژه که با هم معنی متناقض دارند در یک ترکیب بیایند.مثال:
هرگز حدیث حاضر ِ غایب شنیده ای
دل در میان جمع و خود جای دیگر است
گوش ترحّمی کو کز ما نظر بپوشد
دست غریق یعنی فریاد بی صدایم دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
فلک در خاک می غلتید ز شرم سر افرازی
اگر می دید معراج زپا افتادن ما را
زان سوی بحرِ آتش گر خوانیم به لطف
رفتن به روی آتشم از آب خوشتر است
از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاریست.
🔰 #حس_آمیزی
آمیختن دو یا چند حس است به گونه ای که با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن بیفزاید و سبب زیبایی سخن بیفزاید. مثال :
ببین چه می گویم. خبر تلخی بود. حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود.
نجوای نمناک علف ها را می شنوم . خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشانید.
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آم
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوّار بماند
🔰 #ایهـــــام
واژه ای که دو یا چند معنی متفاوت داشته باشد و خواننده یا شنونده در درک معنی درست آن دچار شکّ و تردید گردد. سرگردانی ذهن در درک معنای واقعی منشأ لذتی است که خواننده احساس می کند
بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است
وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است
به بوی نافه ای کآخر صبا زان طرّه بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
خانه زندان است و تنهایی ضلال
هر که چون سعدی گلستانیش نیست
چشم چپ خویشتن بر آرم
تا روی نبیندت بجز راست
صائب ! مدد خلق نمودیم به همّت
در ظاهر اگر مالک دینار شدیم
_ایهام تناسب : آوردن کلمه ای است با حد اقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنی دیگر نیز با برخی از اجزای کلام تناسب دارد. در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب یک معنی به کار می آید و معنی دوم با واژه های دیگر مراعات نظیر می سازد. مثال :
چنان سایه گسترد بر عالمی
که زالی نیاندیشد از رستمی
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیّوق بر شدم
همچو چنگم سرتسلیم و اردادت در پیش
تو به هر ضرب که خواهی بزن وبنوازم
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
بخش نهم
🔰 #لف_و_نشر
آوردن دو یا چند واژه است در بخشی از کلام که توضیح آن در بخش دیگر کلام آمده باشد . واژه های بخش اوّل را لفّ و توضیحات بخش دوم را نشر گویند
.🔻انواع لف و نشر
_ مرتب و مشوّش
اگر لفّ ها به ترتیب به نشر ها مربوط گردد مرتب و در غیر این صورت مشوّش است.
معنی آب زندگی و روضه ی ارم
چون طرف جویبار و می خوشگوار چیست
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
فرو رفت و بر رفت روز نبرد
به ماهی نم خون و بر ماه گرد
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
آن نه زلف است و بناگوش که روز است وشب است
و آن نه بالای صنوبر که درخت رطب است
🔰 #غــــراق
ادعای وجود صفتی است که بیش از حد معمول یا محال باشد. مهمترین آرایه برای ادبیات حماسی است. مثال:
که گفتت برو دست رستم بند
نبندد مرا دست چرخ بلند
بگزار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا این معما شرح و بیان ندارد
شود کوه آهن چو دریای آب
اگر بشنود نام افراسیاب
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری است
یا شب وروز به جز فکر توام کاری است
🔰 #حســن_تعلیــل
آوردن علّت ادبی بر سخنی که ادّعا شده است این علّت مبنی بر تشبیه است و پایه و اساس علمی وعقلی ندارد امّا برای خواننده از علّت اصلی دل پذیرتر است. مثال:
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان چنین زرد کرد
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی ز چه رو همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه ی صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
باران همه برجای عرق می چکد از ابر
پیداست که از روی لطیف تو حیا کرد
رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
🔰 #عکس
آریه ای است که در آن ابتدا دو یا چند کلمه به ترتیب خاصّی در جمله می آید و سپس جای همان کلمه هادر ادامه یا جمله ی بعدی ، عوض می شود . مثال:
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
می گفـــــت گــــرفتــه حلقـــه در بـــر
کــامــروز منـم چـــو حلقـــه بــر در
بهـرام که گـــور می گرفتی همه عمر
دیــدی گـــور چگـونه بهـــرام گرفت
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
🔰 #لف_و_نشر
آوردن دو یا چند واژه است در بخشی از کلام که توضیح آن در بخش دیگر کلام آمده باشد . واژه های بخش اوّل را لفّ و توضیحات بخش دوم را نشر گویند
.🔻انواع لف و نشر
_ مرتب و مشوّش
اگر لفّ ها به ترتیب به نشر ها مربوط گردد مرتب و در غیر این صورت مشوّش است.
معنی آب زندگی و روضه ی ارم
چون طرف جویبار و می خوشگوار چیست
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
فرو رفت و بر رفت روز نبرد
به ماهی نم خون و بر ماه گرد
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
آن نه زلف است و بناگوش که روز است وشب است
و آن نه بالای صنوبر که درخت رطب است
🔰 #غــــراق
ادعای وجود صفتی است که بیش از حد معمول یا محال باشد. مهمترین آرایه برای ادبیات حماسی است. مثال:
که گفتت برو دست رستم بند
نبندد مرا دست چرخ بلند
بگزار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا این معما شرح و بیان ندارد
شود کوه آهن چو دریای آب
اگر بشنود نام افراسیاب
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری است
یا شب وروز به جز فکر توام کاری است
🔰 #حســن_تعلیــل
آوردن علّت ادبی بر سخنی که ادّعا شده است این علّت مبنی بر تشبیه است و پایه و اساس علمی وعقلی ندارد امّا برای خواننده از علّت اصلی دل پذیرتر است. مثال:
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان چنین زرد کرد
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی ز چه رو همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه ی صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
باران همه برجای عرق می چکد از ابر
پیداست که از روی لطیف تو حیا کرد
رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
🔰 #عکس
آریه ای است که در آن ابتدا دو یا چند کلمه به ترتیب خاصّی در جمله می آید و سپس جای همان کلمه هادر ادامه یا جمله ی بعدی ، عوض می شود . مثال:
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
می گفـــــت گــــرفتــه حلقـــه در بـــر
کــامــروز منـم چـــو حلقـــه بــر در
بهـرام که گـــور می گرفتی همه عمر
دیــدی گـــور چگـونه بهـــرام گرفت
برگرفته از سایت دکتر رضا قاسم زاده استاد ادبیات و مدرس دانشگاه
گروه دبیران ادبیات ایران
@Foonon
Forwarded from کانال کنکورادبیات ایران(علوم و فنون) (Joodaki🍃)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کانال کنکورادبیات ایران(علوم و فنون) (Joodaki🍃)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کانال کنکورادبیات ایران(علوم و فنون) (Joodaki🍃)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM