FitFoot Dastan
2.61K subscribers
4 photos
1 link
Download Telegram
Channel created
سگ ارباب مهسا

#فوت_فتیش #میسترس #ارباب_برده

اسم من نیماس
همیشه شخصیت های درونم با هم جنگ داشتن
یکیش زن گریز بود ولی اون یکی نه
کاملا هم برعکس
از بچگی دوست داشتم به خانوما خدمت کنم و حسش هیچ وقت درست نشد
از ۱۶ سالگی با کلمه میسترس آشنا شدم و کل وقتم تو اینترنت صرف دیدن فیلم عکساشون میشد
تا ۱۸ سالگی که رفتم تهران و این حس ۱۰ برابر بیشتر شد
توی تلگرام با کانال یه میسترسی آشنا شدم
اسمش مهسا بود
فوق العاده بود
همیشه تو خلوت تظاهر میکردم که بردش شدم
این حس قوی و قوی تر میشد
با خودم گفتم باید بهش پیام بدم
-ارباب سلام فداتون بشم خیلی پاهای زیبایی دارید عاشقتونم با افتخار سگ شما
+ممنون
دیگه نمیشد ادامه بدم چون بدون پول هیچی قبول نمیکرد پس تصمیم گرفتم چتو پاک کنم و دوباره بهش با یه اسم دیگه پیام بدم(یه هفته بعدش تقریبا)
-سلام ارباب فدای تک تک انگشتای زیباتون بشم شما الهه‌ی زیبایی من هستید جلوی پاهاتون سجده میکنم
اینبار فقط لایک کرد خیلی تحقیر شده بودم این همه قربون صدقه یه زن رفتم و حتی جوابم رو هم نداد
حالا جنگ بین شخصیت هام کم کم داشت اوج می گرفت
هی میگفت ببین خودتو چقدر کوچیک کردی جلوی ی زن
و با خودم میگفتم عیب نداره اربابمه هر کاری کنه حق داره
کانال وی آی پی داشت
پیام دادم ارباب لطفا کانالتون رو ارسال کنید با شماره کارت
خلاصه پولو زدم براش و تمام فیلما رو از شب تا صبح نشستم دیدم
بعد که پیام دادم بهش ارباب حالا من سگ قلاده به دستتون هستم دیگه
گفت تقریبا
وای این همه تلاش این همه خرج که آخرش بگه تقریبا
دوباره روند قربون صدقه های من ادامه داشت
_ ارباب شما خدمتکار نمیخواید بیاد زمینی که روش راه رفتن و با زبونش تی بزنه
+کصشر نگو بدون هزینه قبول نمیکنم
نوشتم ارباب بفرمایید
دیگه واقعا از این بیشتر نمی شد تحقیر بشم داشتم پول خرج میکردم که فقط یه چت ساده باهام بکنه و قصدم اصلا چیز دیگه ای نبود
نیم ساعت بعد دیدم نوتیف اومده شرایط حضوری
اشتباه فرستاده بود چون اشتباه متوجه شده بود
قیمتو نگاه کردم گفتم بهترین فرصته نباید از دستش بدم
باهاش هماهنگ کردمو اون پولی که به هزار زحمت بدست آورده بودم رو پیش پرداخت دادم بهش
بهم آدرس و شماره تلفنشو داد و ساعتو باهام هماهنگ کرد
دیگه افتاده بودم توی چاله و پول داده بودم اما هنوز اون یه جای سرم میگفت نرو نزار بیشتر از این و توی واقعیت تحقیر بشی
اهمیت نمیدادم قلبم مثل توپ‌میتپید درو زدم و رفتم تو
یه آپارتمانه ۷ ۸ واحده بود که این طبقه سوم بود
دیدمش بالاخره
واقعا قیافشم مثل پاهاش بود از در که رفتم تو گفتم سلام ارباب بالاخره دیدمتون
با یه لحن بدی گفت تو نیا نجسی همونجا جلوی در لباس و شلوارتو در بیار برو دهنتو مسواک بزن
این کارارو کردم و رفتم جلو
تو چشمام نگاه کرد و گفت اگه دوس داری شرتتو در بیار که یه سگ واقعی باشی فقط حواست باشه من فیلم میگیرم وسطش اگر مشکلی با این موضوع نداری که دودول فندوقیتو ۱۵ هزار نفر میبینن در بیار
گفتم برای سگ شما بودن هیچ مشکلی نداره و یه ماسک بهم داد
شرتم رو با خجالت دراوردم و هیچی نشده شق شد خندش گرفته بود سایزش بد نبود ولی برای تحقیر هی میخندید و میگفت اینجور که تو درآوردی فک کردم قراره حرفم نقض شه ولی واقعا دودول فندقی هستی
قلاده و زنجیر رو آوردو دور گردنم پیچوند دیگه سگش بودم
سگ واقعیش باورم نمیشد اما حرف زدنای اون تیکه شخصیتم خیلی شده بود
خاک بر سرت
حقیر بدبخت
برو تحقیرت کنه سگ بدرد نخور
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یه چک خورد زیر گوشم
+چار دست و پاشو حیوون
-چشم ارباب
نشستم دیگه بهتر از این نمیشد
یه شورت لی پوشیده بود و یه کفش پاشنه بلند
کیرم چنان شق شده بود که به چیزی جز. پاهاش فکر نمیکردم
زنجیرو کشید بالا و من مث یه سگ دستام بالا بود و پاهام روی زمین
+گوش کن میخوام نشونم بدی سگ واقعی هستی یا نه هرچی گفتم میگی چشم وگرنه تنبیهت میکنم توله
-چشم
+آفرین هر قدمی که روی زمین میزارم اون قسمتو باید بلیسی اونجا پاهای من رد شده
-چشم سرورم
شروع کرد تق تق کفشای پاشنه بلندش داشت کیرمو از جا در می آورد داشتم زمین کثیف خونشو لیس میزدم فقط چون که اربابم از اونجا گذر کرده بود تبرک شده بود رفت و حدود ۵ دیقه منو چرخوند
زنجیر قلاده رو انداخت پشت کمرم صدای جمع کردن خلط از ته گلوش اومد و تف کرد روی زمین
وای روانی شده بودم
+بجنب بخورش توله کثیف
-چشم چشم
لیس میزدم زمینو حالم داشت بهم میخورد دیگه ولی تف ارباب بود باید میخوردم
زنجیرمو کشید و تا نزدیک ترین مبل برد
اونجا نشست گوشی رو گرفت دستش و شروع کرد فیلمبرداری
👍5
FitFoot Dastan
سگ ارباب مهسا #فوت_فتیش #میسترس #ارباب_برده اسم من نیماس همیشه شخصیت های درونم با هم جنگ داشتن یکیش زن گریز بود ولی اون یکی نه کاملا هم برعکس از بچگی دوست داشتم به خانوما خدمت کنم و حسش هیچ وقت درست نشد از ۱۶ سالگی با کلمه میسترس آشنا شدم و کل وقتم تو اینترنت…
بدو توله پاشنه کفشو تا میتونی ساک بزن
-چشم ارباب
شروع کردم با دهنم لیس زدن و ساک زدن کفشش
بعد یه دیقه گفت آفرین توله نوبت اون یکیه
سریع شروع کردم ساک زدن پاشنه و بوسیدن کفش
وسطش زبونم خشک شده بود
نمیتونستم دیگه دهنمو باز کردم جلوش و گفتم ارباب دهنم خشک شده
تف انداخت تو دهنمو و گفت بجمب توله سریع باش
داشتم توی خوابم زندگی میکردم بعد یکی دو دقیقه گفت برو عقب تر منم مثل یه سگ چهار دست و پا رفتم عقب
و گفت مث یه سگ له له بزن
از دور شروع کردم له له زدن
دوربین قشنگ و فقط منو داشت ضبط میکرد
دستاتو بیار بالا و مچتو خم کن مثل یه توله سگ واقعی
اینکارو کردم و واقعا احساس سگ بودن بهم دست داد
+هرچی گفتم جواب میدی
همینطور که روی زانو هام نشسته بودم گفتم چشم سرورم
+سگ کی هستی؟!
_سگ ارباب مهسا
+پارس کن ببینم
_هاپ هاپ
+کونی کی هستی ؟
_ارباب مهسا
-چرک خور کی هستی؟
_ارباب مهسا
+آفرین توله بیا اینم جایزت
بلند شد اومد نزدیک و یه تف انداخت تو صورتم
+حالا بدون این که دست بزنی تمام تفمو از روی قیافه کیریت پاک کن
شروع کردم ولی خب همشو نمیتونستم لیس بزنم و زبونم تا ته میاوردم بیرون و نمیرسید
شروع کرد قهقهه زدن و گفت حقیر توله سگ
داشتم میمردم از حقارت ولی این حس خوبی بهم میداد
ارباب مهسا منو تحقیر کرده فیلم و قطع کرد و نشست رو مبل
+پس کونیه منی
_من هرچی شما بگید هستم سرورم حتی کونیتون
+باشه سگ احمق
بلند شد و رفت تو اتاق و گفت جم نخوری از جات
بعد چن دیقه دیدم با یه دیلدو کاندوم کشی شده اومد و صاف اومد پشتم
+کونی کی هستی ؟
_شما سرورم
و دیلدو رو تا ته فرو کرد توم
اصلا باب میلم نبود ولی اربابم بود نمیشد نه بگم بهش
چند دقیقه گذشت و از شدت درد زانو هام شل شده بودن
اومد نشست رو مبل و گفت بجنب
با دندونت کفشمو در بیار
دندون گرفتم ولی کفش پرتاب شد رو زمین
تف کرد تو صورتم و گفت احمق بی عرضه کفشو بیار پام کن ولی این دفعه با احترام درش بیار
ارزشش از کل زندگیه تو بیشتره
_چشم
پاش کردم و دوباره در اوردم و رفتم سراغ اون یکی کفش
یه جوراب سفید و نیم ساق پوشیده بود
و واقعا بوی تعفن میداد
+چیه توله وایسادی نگاه میکنی بو بکش بعد شروع کن لیس زدن
شروع کردم لیسیدن جورابش و واقعا دیگه نمیتونستم بوی تعفنش داشت حالمو بهم میزد
ولی شخصیت اسلیو ماجرام پدیدار شد و گفت بجنب ببینم جوراب اربابته
نمیتونستم ادامه بدم و نمیتونستم ادامه ندم
بعد یکی دو دقیقه خودش گفت با دندون جورابامو در بیار و بخواب رو زمین
جوراباشو در اوردم گفت دهن باز و منم دهنمو باز کردم
دوباره تف انداخت جورابارو ورداشت و چاپوتد تو دهنم
بعد یه پارچ اب اورد و همه رو ریخت رو جورابی که توی دهنه من بود داشتم خفه میشدم و دست و پا میزدم و تقلا میکردم
اونم نشست روی مبل و شروع کرد خندیدن
من در حال تقلا مهسا خانوم در حال خنده
بالاخره اومد جورابارو کشید بیرون و با یه پوزخند گفت حقیر بی ارزه فک کردی جون بدی برا من مهمه و با پاهاش رفت رو سینم
تحمل این همه دردو نداشتم و هی هن و هن میکردم
گفت خفه شو دیگه و شروع کرد فرو کردن پاهاش تو دهنم
زیبایی اون پا خستگی که بهم تحمیل کرده بود و از بین برد
دیگه نوبت من بود تا نشون بدم یه سگ چقدر میتونه حقیر باشه با تمام توان لیس میزدم پاهاش همینطور که دهنم داشت پاره میشد
هیچی نمیگفتم و نشست رو مبل و گفت بدو لیس بزن کونی
چار دستو پا حمله ور شدم به سمتش و دست کرد لای موهام انگار واقعا سگش شدم
تمام پاشو لیس زدم و گفت نوبت زیر ناخونامه مگه نگفتی چرک خور منی توله سگ نفهم
_بله ارباب چرک خورتونم هستم
چرک زیر ناخون هاشو لیسیدم و پاشو برق انداختم
دهنم دیگه خشک تر از این نمیشد که باز تف انداخت رو زمین و گفت تمیزش کن
باز دهن آبدار شد و شروع کردم لیس زدن
توی فضای خودم بودم که گوشیش زنگ خورد
خواهرش بود گفت الان توله سگ زیر پاهامه بعدا بهت زنگ میزنم

https://t.me/FootFetish_Dastan
👍3
داستان های فوت فتیش های خودتون رو میتونید از این بخش به ما ارسال کنید
سلام محسنم 20 سالمه از بچگی عشق پاهای خانوم ها بودم مخصوص پاهای دختر خالم که دو سال از من بزرگه ، چند ماه پیش که تو گروه های شما داشتم دنبال میسترس میگشتم یه شخص دیدم که خیلی برام اشنا بود شک کردم بهش ایدیشو برداشتم با گوشی مادرم چکش کردم دیدم همون دختر خالمه که عشق پاهاشم یه لحظه جا خوردم سه چهار روز تو خودم بودم .....
دلمو زدم به دریا با یه اکانت دیگه بهش پی دادم چند روز باهاش در ارتباط بودم . ....
تا این که دایم فوت کرد هممون جمع شدیم خونه دایم اینا اونجا بهش گفتم چت هامون نشونش دادم . بعد اون روز هر هفته دو سه بار میرم دنباش.

@FootFetish_Dastan
سلام احمدرضا 21 ساله
من از بچگی عشق پاهای خانوم ها بودم و همیشه فکر میکردم تنها ادم کره زمین هستم که این حس دارم خاطر من ماله چند سال پیشه که 18 سالم بود ( پسر عموی بابام با ما همسایه هستن که ما بهش میگیم عمو و رفت امد خانوادگی داریم و دوتا دختر دوقولو به اسم های سارا و سحر داره که تقریبا همسن من هستند) یادمه عمو رضا با همسرش رفته بودن مکه و دختراش قرار شده بود پیش ما باشه ،، یه روز که ما تو خونه تنها بودیم باهم اینا تو اتاق خواهرم بودن من هم داشتم تو اتاق خودم فیلم های میسترس برده نگاه میکردم که رفیقم زنگ زد من مجبور شدم برم دم در یادم رفت لبتاب خاموش کنم ،،
امدم خونه یه لحظه حس کردم کسی تو اتاق منه انگار آب یخ ریختن سرم با ترس رفتم داخل اتاق دیدم این دوتا نشستن فیلم نگاه میکنند میخندنن ((شانس اوردم که خواهرم رفته بود بیرون )) من که دیدن زدن زیر خنده منم خشکم زده بود یه لحظه به خودم جرعت دادم بهش گفتم حسمو انگار خودشون میسترس چند ساله بودن بهم گفتن بخوای پاهای مارو ببوسی باید نقش سگ پاکوتاه بازی کنی منم که از خدام بود قبول کردم بعد منتظر موندیم ابجیم بیاد اینا رفتن خونه خودشون پنج دقیقه بعد به من زنگ زدن منم رفتم پیششون اون روز تا صبح پاهاشون و تمام کفش و جوراب هاشون با زبان من تمیز کردن این ماجرا چند روز تا عمو اینا از مکه بیان ادامه داشت (کمر برای من نمونده بود 😁)

میتونید داستان های خودتون رو تو کامنت ها بزارید.

@FootFetish_Dastan
محمدرضا 18
من وقتی 15 سالم بود عاشق پای خانم ها شدم یعنی جوری که شب بدون بوییدن جوراب نمیتونستم بخوابم.
وقتی 16 سالم بود یه مهمونی داشتیم فامیل داشتیم دختر 21 ساله خیلی خودش و پاهاش خوشگل بود من غرق نگاه ب پایش بودم که دیدم ب من گف چته چرا به پاهام نگا میکنی چیزی شده من مات مونده بودم چیزی نگفتم فقط نگاش کردم. بعد فردای آن روز بهم زنگ زد گف بیا خونمون کارت دارم
من رفتم دیدم تو حموم هس اومد بیرون لباس هاشو پوشید ی شورت و سینه بند اومد جلوم نشست نگم براتون که چه بدنی خش فرمی داشت پاهاش رو جلو من گذاشت من باز غرق نگاه ب پاهایش شدم دیدم میگه دوس داری پامو من گفتم نه گف دروغ نگو میدونم عاشقشی بعد اعتراف کردم همه چیو گفت نمیدونم چی بگم واقعا بهت اما میتونی لیس بزنی برام بردگی کنی من با کمال میل پذیرفتم. اون روز فقط پاهاش رو بوس کردم
بعدش فردای آن روز چکمه پوشیده و میگه بیا جلو تولم جا خرده بودم فهمیدم رفته تحقیق کرده در مورد اسیلو واقعا خیلی خوشحال شدم رفتم لباس هامو در آوردم رفتم زیر چکمه هاش عاشقانه لیس زدم اونقدر که مصل روزی که از کارخانه اومده بود شد بعد جورابشو بوییدم و تا ته گلوم کرد جورابشو خیلی حس محشری بود بعد پاهای عرق کرده شو لیس زدم لای انگشتانش رو لیس زدم و برق انداختم فردای آن رو گف بیا حموم گف دهنتو وا کن فک کردم میخاد پاشو بکنه دهنم دیدم شاشید رو دهنم خیلی خوشمزه بود. خلاصه دوستان 1 سالی من هر هفته میرفتم خونش و حسابی میگایید منو منم خیلی خوشحال بودم چون اربابی بی نظیر داشتم و اون یک سال بهترین سال زندگیم بود الانم به ویدیو هام نگا میکنم کمر نمیمونه برام😂🙃

@FootFetish_Dastan
👍14
داستان های فوت فتیش های خودتون رو میتونید از این بخش به ما ارسال کنید
درود
رضا هستم 17 سالمه و این داستان برای همین امساله
من یه زندایی دارم و با خانواده داییم خیلی رفت و آمد دارم داییم 32 سالشه و زنداییم 25 من خیلی وقتا خونه اونام بخاطر همین راحت زنداییم رو تنها گیر می‌آوردم برای همین همیشه بهش میگفتم قلنجم رو بشکنه اون چیزی در مورد BDSM نمیدونه برای همین راحت میرفت رو کمرم و قلنجم رو میشکست .
بعد ها من بیشتر ویدئو دیدم ویدئو ترامپل یه خانم با کفش پاشنه بلند داشت رو سینه ی مرد راه میرفت بعد تصمیم گرفتم بهش بگم اما استرس داشتم که به چه بهونه ای بگم این کارو با من بکنه .
تا اینکه چند روز بعد به یه عروسی دعوت شدیم و با خانواده ما رفتیم خرید ، در حال خرید بودیم که زن داییم گفت میخوام کفش بخرم، رفتیم داخل مغازه از من پرسید چی بخرم بهتره منم بهش پیشنهاد دادم یه کفش پاشنه بلند زرد اونم خرید و رفتیم خونه تا روزه عروسی .
روزی عروسی شد و رفتم خونه شون که با هم بریم داییم زود تر رفته بود ، من رسیدم اونجا دیدم زن داییم حاضره و داره میاد دم در ورودی خونه شون یه پله میخوره ، داشت می‌رسید جلوی پله گفت رضا کفش مو میاری منم کفش رو آوردم و جلوی پاهاش جفت کردم .
کفش رو پوشید و من یهویی جلوی پله دراز کشیدم که زن داییم گفت چیکار میکنی ، گفتم زن دایی قولنج کردم بیا رو سینه ام بشکن قلنجم رو
بهم گفت سولاخ میشی گفت اشکال نداره سرانجام قبول کرد و اومد روی سینه ی من ، پاشنه ی کفشش داشت فرو میرفت تو بدنم هم لذت داشت هم درد زیاد ، یه 5 دقیقه اینکارو کرد دیگه نفسم بد میومد بالا ، سرخ شده بودم که یو گفت بریم دیگه دیر میشه از روی بدن رد شد و رفتیم عروسی .
از اون موقع به بعد هرموقع میرم خونشون اینکارو با من انجام میده منم همیشه قایم مکی
تمام کفش هاش رو لیس میزنم و تمیز میکنم ...

@FootFetish_Dastan
👎14👍8
نمیدونم از کجا ولی به پا خانما
اونایی که لاک سفید میزنن علاقه مند شدم
اولین و آخرین سابقه پالیسیم
برمیگرده به هفته پیش
با رفقا رفته بودیم یه ویلا که چندتا دختر هم بودن
یکی از دخترا صندل پوشیده بود واقعا هوش و حواس من برده بود
یه چندباری خواستم نگاه کنم ببینم فرم پاهاش چجوریه ناخناش چجوریه که متوجه نگاهام شد
منم دیگه نگاهم جمع کردم
بچه ها عرق خوردن و مست شدن
رو کاناپه خوابیدن
این جیگر ما هم خوابید طوری که سرش سمت ته کاناپه
۲ تا پای سفید سکسی از زیر ملافه اومده بود بیرون ( مبل L شکل بود )
منم از فرصت استفاده کردم
رفتم به بهونه خوابیدن سرم گذاشتم دقیقا زیر پاهاش
کلن ۱ سانتی متر فاصله بود
اول سعی کردم خودم کنترل کنم فقط زیر پاهاش نفس کشیدم
کیرم به شدت شق شده بود
پاهاشو کامل چسبوندم به صورتم
یه تکون خورد که مثلا عضله هاشو باز کنه
پاشو فشار داد کامل چسبید به صورتم و عشق کردم
پاشد گفت عه ببخشید حواسم نبود
منم خودم زدم به مستی که مثلا حواسم نیست پاهاشو یکم جمع کرد ولی خب زیاد فاصله نداشت
یه لیس خیلی آروم زدم به پاهاش
هوش از سرم پریده بود
کیرمم سیخ سیخ شده بود
دوباره یه لیس ریز زدم
متوجه شدم که بیدار شده و دیگه بگا رفتم
ولی ری اکشن نداد
گفتم اوکی ادامه بدم
شروع کردم هی لیس زدم لیس زدم
دیدم نوتیف گوشیم پیام داده خوش میگذره؟
پیام دادم اجازه هست؟
گفت تا الان اجازه ندادم؟
پا شدم با دست بهش اشاره زدم گفتم بیا
رفتیم بالا
برق که روشن کرد
از خجالت آب شدم
یکم حرف زدیم وسط حرف زدن به پاهاش نگاه میکردم
که گفت عجب کسکشی هستیا
بیا پاتو بخور بابا توله
هم خوشم اومد هم بدم اومد
ولی خب
انتظار داشتم پاهاشو بیاره رو تخت ولی نیاورد
من مجبور شدم برم جلوش زانو بزنم
شروع کردم لیس زدن پاهاش
کف پا انگشتاش همجاشو لیس زدم
کیرم که داشت میترکید
گفتم میشه فوتجاب بریم؟
گفت باشه
دراوردم کیرمو
یکم واسم خورد
کیرم گذاشتم لای پاهاش
تلنبه زدم
اونم عقب جلو کرد
که آبم اومد ریختم رو پاش
کیرمم دادم تمیز کرد
بعدش که پاهاشو تمیز کرد
گفتم از پاهات میشه عکس بگیرم
اجازه داد و عکس هم گرفتم
همین

@FootFetish_Dastan
👍14