دروغ گفت…برای نجات تکهای از خودش که هنوز باور داشت اگر لو بره، دیگه هیچ نگاهی نمیتونه نجاتش بده.
چون بعضی دروغها از بیاعتمادی نمیان…
از عشق میان، از ترسی که مبادا نگاهِ کسی که دوستش داری، دیگه مثل قبل نباشه.
#fic 𝐓𝐡𝐞 𝐫𝐞𝐝 𝐬𝐭𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐩38𓍼ོ
وای قلبم هنوزم خیلی وحشتناک میپته یکی بهش بفهمونه چیزی برای ترسیدن نیست فعلا
.𝑰𝒏 𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎⊹.
. 🌟 𝑶𝒏𝒆 𝒔𝒉𝒐𝒕: 𝒕𝒉𝒆 𝒑𝒖𝒓𝒆𝒔𝒕 𝒔𝒊𝒏 🌃
Thank you for this valuable 1k views★
. ༄𝗧𝗵𝗲 𝗶𝗻𝘃𝗶𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝓓𝗿𝗮𝗴𝗼𝗻⚕
دیوارِ رابطهای که آجر به آجر با دستهای خودش ،با تمام امیدها و صبوری هاش ساخته بود، حالا کامل فرو ریخته بود…نه ترک خورده… نه شکسته…ویران شده بود. و این فرو ریختن، یه نقطه سرِ خط بود.
انگار عقربه های زمان درجهت مخالف حرکت کرده بودن و همهچی دوباره به نقطهی اول برگشته بود …
#fic 𝐓𝐡𝐞 𝐫𝐞𝐝 𝐬𝐭𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐩39𓍼ོ