اسکیزو دارم منتها تنها صدا از سکوئیه که هر پنج دقیقه میگه «خفه خون بگیر بی پدر و مادر»
تصمیم گرفتم ساعت خوابم رو فیکس کنم و الان یک سحرخیزم که میخواد سحر ها خیز برداره بیرون پنجره.
بعضی رو انفالو میکنم و اینطوریه که «این واپسین نوبت بود که رخصت یافتید خاطرِ بنده را مکدّر و کامِ مرا تلخ گردانید. از برابر دیدگانم محو شوید»
تاحالا شده جیش کنید و احساس کنید یکم جیش هنوز هست ولی خب کاریش نمیشه کرد ولی اطمینان دارید یه نمور مونده ولی بیخیالش میشید؟
منو ممکنه هر جا ببینی، قصابی، اتاق زایمان، کلهپزی، سرد خونه، کاکپیت، تو خونتون، زیر تختت؛ کاریم نداشته باش اینجا کولر داره.
شکم همیشه دو وجه مکمل داره، مثلا پسر خوشگله شبیه راننده کامیون باشه هیچی درستش نمیکنه.