آمنهوتپ خواب دیده بود یک مسی فربه ۳ مصری لاغر رو بلعید، زلیخا جنده یوسفو بسته بود به تخت.
حالا من که جاج نمیکنم ولی تو دستشویی اسکرول کردن برا توالته، عقب مونده تو دستشویی ایرانی 30 دقیقه داری چه غلطی میکنی؟
وقتی اون جندهای که ازش خوشم نمیاد یه کصوشری میگه که میره در لیست «چرا از این جنده خوشم نمیاد».
اسکیزو دارم منتها تنها صدا از سکوئیه که هر پنج دقیقه میگه «خفه خون بگیر بی پدر و مادر»
تصمیم گرفتم ساعت خوابم رو فیکس کنم و الان یک سحرخیزم که میخواد سحر ها خیز برداره بیرون پنجره.
بعضی رو انفالو میکنم و اینطوریه که «این واپسین نوبت بود که رخصت یافتید خاطرِ بنده را مکدّر و کامِ مرا تلخ گردانید. از برابر دیدگانم محو شوید»