هِوِن رو شنیدم و باید بگم ترانه فلیکره، موسیقی هارتبریک ودر. ترانه شبه، موسیقی روز. عاشقه. عاشقانه نیست؛ عاشقه. باز هم تکرارش میکنم که نمیدونم چند نفر در این دنیا پیدا میشن که آهنگ عاشق بسازن، نه عاشقانه؛ اما برای من نایل هورِن اولینشونه. امروز یک آهنگِ عاشق بیشتر دارم و آرومم که زنده هستم و بر روی زمینم. و این بهخاطر تو و صدا و جهان و انعکاس نفسهاته نایل.
«نوری شگفت در اطرافت در حال چرخشه. تو وجودت رو در سراسر اتاق شناور میکنی. لمس تو از ذراتی ساخته شده که بهشت هم قابل قیاس با اون ذرات نیست. تو از عناصری تازه شکل گرفتی.»
«فقط خدا میدونه که به کجا میتونه کشیده بشه. حتا اگر عشقمون خارج از کنترل ما شروع به رشدکردن کنه و من و تو از شور و آتشش نیست بشیم، بهشت یکسان نخواهد بود.»
«من در حال آشکارکردن هستم و تو در سراسر سطح اتاق میرقصی. فراتر از شیدایی، چقدر جنونوارانه به پرستشت مینشینم و این کاریه که انجامش میدم.
و من باور دارم؛ باور دارم که میتونم در بوسهی تو بمیرم.»
«نوری شگفت در اطرافت در حال چرخشه. تو وجودت رو در سراسر اتاق شناور میکنی. لمس تو از ذراتی ساخته شده که بهشت هم قابل قیاس با اون ذرات نیست. تو از عناصری تازه شکل گرفتی.»
«فقط خدا میدونه که به کجا میتونه کشیده بشه. حتا اگر عشقمون خارج از کنترل ما شروع به رشدکردن کنه و من و تو از شور و آتشش نیست بشیم، بهشت یکسان نخواهد بود.»
«من در حال آشکارکردن هستم و تو در سراسر سطح اتاق میرقصی. فراتر از شیدایی، چقدر جنونوارانه به پرستشت مینشینم و این کاریه که انجامش میدم.
و من باور دارم؛ باور دارم که میتونم در بوسهی تو بمیرم.»
تکتک جزئیات این اجرا. همهی صداها. از همین فاصله. ذرهبهذرهی این چیزی که وجود داره. صدای تو، در بین این اتمسفر و هوا و فضا، از همین فاصله. من اون روز در این اصوات و هر چیزی که هست حل شدم. وگرنه من چطور تونستم اون روز رو دووم بیارم؟ چطور میتونستم؟ اون روز من در تو حل شده بودم. تاروپودم در تاروپود صدات حل شده بود. وگرنه چطور میتونستم دووم بیارم؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- you believe, you believe
همین امروز هزاران دفعه در حینی که راه میرفتم، چیزی گوش میکردم یا هر کار دیگهای، حس کردم به قدری حسم به هری زیاده که ازم بیرون میزنه و نیازه ابرازش کنم به این دنیا و زندگی. و بعد سعی کردم در اینجا چیزی بنویسم اما دیدم چقدر تکراری و ناکافی و کلمهنشدنی! نمیشه.
Forwarded from مرز باریک
+ وای دلم میخواد به درختها، به آسمون، به ماه، به تمام سگها، گربهها، تمام غریبهها، به عالم و آدم، به هستی، به کل دنیا بگم هری هری هری هری هری هری وای دارم گریه میکنم هری هری
- حس میکنم درختها، آسمون، ماه، تمام سگها، گربهها، تمام غرببهها، عالم و آدم، هستی، کل دنیا میشنون که تو داری میگی: هری هری هری هری هری هری
- حس میکنم درختها، آسمون، ماه، تمام سگها، گربهها، تمام غرببهها، عالم و آدم، هستی، کل دنیا میشنون که تو داری میگی: هری هری هری هری هری هری
«من به تو باز خواهم گشت چون انسان به خاک و انسان به دریا، که بپیچی به تن خستهی من، چون خون به زمین، چون جنون به رگ، من به تو باز خواهم گشت و تاریکی به من.»
— لونتیک
— لونتیک
مرز باریک
به لویی نگاه میکنم، احساس میکنم خالقش خیلی به چیزی که خلق کرده افتخار میکنه. چهرهی لو برای من و در نگاه من هنره. اجزای صورتش به طرزیه که دلم میخواد بر روی صورتش دست بِکشم و تمام برآمدگیها و تورفتگیها، بالاپایینها، هر بخشش رو لمس کنم. شبیه به مجسمهای…
الان دلم میخواد تمام چینهاشو لمس کنم و در انتها، به چشمهاش برسم. لمسپذیره؛ تمام چهرهش. تکتک اجزای صورتش. فکر کنم بعد از تنهی درخت، دوست دارم صورت لو رو لمس کنم!
مرز باریک
یک سال پیش چی شد که اینجا ساخته شد؟ هری اینجوری خندید.
تولدت مبارک لبخندِ نفوذپذیر سازندهی مرز من. تولدت مبارک مرز کوچکِ خالص و حسزدهی من.