برای تکتک کلماتش میتونم جانم رو بدم. من رو از خودبیخود میکنه. معنا رو از زمانم میگیره، از مکانم میگیره، از ماهیتم میگیره. هر چیزی که وجود داره رو از بین میبره.
فقط با گذاشتن یک عکس و نوشتن چند کلمه، هر چیز ممکنی رو از بین برد. تمام وجودم، تمام وجودم رو از بین برد.
فقط با گذاشتن یک عکس و نوشتن چند کلمه، هر چیز ممکنی رو از بین برد. تمام وجودم، تمام وجودم رو از بین برد.
ولی قرار نیست من توی تورش باشم و وقتی به 4:22 آهنگ فاینلاین میرسه، تبدیل به Alright بشم.
روبهراهشدگیای از جنس 4:22 تجربه نخواهم کرد.
روبهراهشدگیای از جنس 4:22 تجربه نخواهم کرد.
در حالی که داشت بهم میگفت اکسپلورم هریای شده بود، بهش گفتم: «زندگی من، هریایه. آره زندگی من هریایه. زندگی من هریایه. زندگی من هریایه.»
زندگی من، هریه.
زندگی من، هریه.
یک
از وقتی هیجده ساله بودیم، عاشقت شدم. مدتِ زیادی قبل از وقتی که هر دومون یک چیز رو در ذهن داشته باشیم، دوست داشته بشیم و دوست داشته باشیم.
توی این لحظه همهی کاری که میتونم انجام بدم اینه که بگم این دستها برای در آغوش گرفتن تو ساخته شدن. میخوام مثل وقتی که هیجده ساله بودیم باعث شدی احساس کنم، دوست داشته باشم.
از وقتی هیجده ساله بودیم، عاشقت شدم. مدتِ زیادی قبل از وقتی که هر دومون یک چیز رو در ذهن داشته باشیم، دوست داشته بشیم و دوست داشته باشیم.
توی این لحظه همهی کاری که میتونم انجام بدم اینه که بگم این دستها برای در آغوش گرفتن تو ساخته شدن. میخوام مثل وقتی که هیجده ساله بودیم باعث شدی احساس کنم، دوست داشته باشم.
دو
ما برای زمان طولانیای به خونه نمیریم ولی این رو میدونم که به حالِ خودم رها نمیشم. احساس این رو دارم که کاش همین الان تو پیشم بودی؛ چون همین الان همه چیز برای من تازهس و تو خوب میدونی که نمیتونم با این احساس بجنگم. احساسِ اینکه هر شب آرزو کنم کاش همین الان تو پیشم بودی.
ما برای زمان طولانیای به خونه نمیریم ولی این رو میدونم که به حالِ خودم رها نمیشم. احساس این رو دارم که کاش همین الان تو پیشم بودی؛ چون همین الان همه چیز برای من تازهس و تو خوب میدونی که نمیتونم با این احساس بجنگم. احساسِ اینکه هر شب آرزو کنم کاش همین الان تو پیشم بودی.
سه
اونا هیچ وقت مثل ما همدیگه رو در آغوش هم جا دادن؟ هیچ وقت مثل ما براش جنگیدن؟ من و تو، نمیخوایم شبیه اونها بشیم. ما میتونیم تا آخر پیشش ببریم. حتا همهی خداهای بالا سرمون هم نمیتونن من و تو رو از هم جدا کنن؛ هیچ چیزی نمیتونه بین من و تو قرار بگیره.
اونا هیچ وقت مثل ما همدیگه رو در آغوش هم جا دادن؟ هیچ وقت مثل ما براش جنگیدن؟ من و تو، نمیخوایم شبیه اونها بشیم. ما میتونیم تا آخر پیشش ببریم. حتا همهی خداهای بالا سرمون هم نمیتونن من و تو رو از هم جدا کنن؛ هیچ چیزی نمیتونه بین من و تو قرار بگیره.
چهار
سن ما فقط در حال بالا رفتنه و این چیزیه که این اواخر بهش فکر کردم. تا حالا شده جوری که به سرعت زمان میگذره و همه چیز و شب عوض میشه، تو رو بههم بریزه و دیوونه کنه؟ همهی چیزهایی که توی رویاهات داشتی، به محض بیدار شدنت ناپدید میشن؛ اما چیزی برای ترسیدن وجود نداره چون حتا وقتی زمان میگذره و همه چیز و شب رو عوض میکنه، هیچ وقت من و تو رو عوض نمیکنه.
سن ما فقط در حال بالا رفتنه و این چیزیه که این اواخر بهش فکر کردم. تا حالا شده جوری که به سرعت زمان میگذره و همه چیز و شب عوض میشه، تو رو بههم بریزه و دیوونه کنه؟ همهی چیزهایی که توی رویاهات داشتی، به محض بیدار شدنت ناپدید میشن؛ اما چیزی برای ترسیدن وجود نداره چون حتا وقتی زمان میگذره و همه چیز و شب رو عوض میکنه، هیچ وقت من و تو رو عوض نمیکنه.
پنج
من بدون تو یه قلبِ نیمهام. یا در بهترین حالت، یه مردِ نیمهام، با یه تیرِ نیمه توی سینهم. دلم برای کارهایی که با هم انجام میدادیم تنگه؛ من بدون تو یه قلب نیمهام.
من بدون تو یه قلبِ نیمهام. یا در بهترین حالت، یه مردِ نیمهام، با یه تیرِ نیمه توی سینهم. دلم برای کارهایی که با هم انجام میدادیم تنگه؛ من بدون تو یه قلب نیمهام.
شش
اگر تو رو نداشتم هیچچیز برام باقی نمیموند. مثل کالبد و پوستهی کسی که هیچ وقت نمیتونست بهترینِ خودش باشه. اگه تو رو نداشتم، هیچ وقت خورشید رو نمیدیدم. تو به من یاد دادی که چهطور کسی باشم.
تمامِ زندگیم، کنارم ایستادی، وقتی هیچ کسی برام نمونده بود. همهی این نورها نمیتونن کورم کنن و چشمام رو ببندن. با عشق تو، هیچ کسی نمیتونه منو به زمین بزنه.
اگر تو رو نداشتم هیچچیز برام باقی نمیموند. مثل کالبد و پوستهی کسی که هیچ وقت نمیتونست بهترینِ خودش باشه. اگه تو رو نداشتم، هیچ وقت خورشید رو نمیدیدم. تو به من یاد دادی که چهطور کسی باشم.
تمامِ زندگیم، کنارم ایستادی، وقتی هیچ کسی برام نمونده بود. همهی این نورها نمیتونن کورم کنن و چشمام رو ببندن. با عشق تو، هیچ کسی نمیتونه منو به زمین بزنه.
هفت
اگر میتونستم پرواز کنم، یه راست برمیگشتم خونه پیشِ تو. فکر کنم به محض لب تَر کردنت، همه چیزم رو رها کنم. به کلماتم توجه نشون بده؛ امیدوارم حرفامو بشنوی چون من حفاظهامو پایین انداختم و الان، کاملا بیدفاعم. برای چشمهای تو، من قلبم رو مقابلت قرار میدم، برای زمانی که تنهایی و خودت رو فراموش میکنی. وقتی از هم دوریم، من نیمی از خودم رو از دست میدم و تو، من رو بلدی؛ برای چشمهای تو، برای چشم های تو.
اگر میتونستم پرواز کنم، یه راست برمیگشتم خونه پیشِ تو. فکر کنم به محض لب تَر کردنت، همه چیزم رو رها کنم. به کلماتم توجه نشون بده؛ امیدوارم حرفامو بشنوی چون من حفاظهامو پایین انداختم و الان، کاملا بیدفاعم. برای چشمهای تو، من قلبم رو مقابلت قرار میدم، برای زمانی که تنهایی و خودت رو فراموش میکنی. وقتی از هم دوریم، من نیمی از خودم رو از دست میدم و تو، من رو بلدی؛ برای چشمهای تو، برای چشم های تو.
هشت
حالا من یه قدم نزدیکترم به دو قدم از تو دور بودن، وقتی که همه داشتنت رو میخوان.
چند شب طول میکشه تا ستارهها رو بشماری؟ همون قدر طول میکشه تا تیکههای قلب من ترمیم بشن. عزیزم من برای تو اونجا بودم و تنها چیزی که میخواستم حقیقت بود.
چند شب آرزو کردی کسی برای همیشه پیشت بمونه؟ بیدار موندی و امیدوار، که حالش خوب باشه. من هیچ وقت تعداد شبهای خودم رو نشمردم؛ چون میدونم اگر سعی کنم، به اندازهی بینهایت میشه، آره تا ابدیت طول میکشه. بینهایت و ابدیت.
حالا من یه قدم نزدیکترم به دو قدم از تو دور بودن، وقتی که همه داشتنت رو میخوان.
چند شب طول میکشه تا ستارهها رو بشماری؟ همون قدر طول میکشه تا تیکههای قلب من ترمیم بشن. عزیزم من برای تو اونجا بودم و تنها چیزی که میخواستم حقیقت بود.
چند شب آرزو کردی کسی برای همیشه پیشت بمونه؟ بیدار موندی و امیدوار، که حالش خوب باشه. من هیچ وقت تعداد شبهای خودم رو نشمردم؛ چون میدونم اگر سعی کنم، به اندازهی بینهایت میشه، آره تا ابدیت طول میکشه. بینهایت و ابدیت.
نُه
میخوام برات یک آهنگ بنویسم؛ یکی که باعث شه قلبت من رو به یاد بیاره. که هر وقتی که نیستم، بتونی به صدام گوش کنی و همراهم بخونی.
میخوام برات یک آهنگ بنویسم؛ یکی که باعث شه قلبت من رو به یاد بیاره. که هر وقتی که نیستم، بتونی به صدام گوش کنی و همراهم بخونی.
ده
میدونم که لنگرت میشم، فقط چشمهات رو ببند و ببین که کنارتم هر وقت که بهم نیاز پیدا کنی. منو پیدا میکنی در جاهایی که هیچ وقت درش نبودیم؛ به دلایلی که متوجه نمیشیم. درحال راه رفتن توی بادیم. در حال راه رفتن توی بادیم.
میدونم که لنگرت میشم، فقط چشمهات رو ببند و ببین که کنارتم هر وقت که بهم نیاز پیدا کنی. منو پیدا میکنی در جاهایی که هیچ وقت درش نبودیم؛ به دلایلی که متوجه نمیشیم. درحال راه رفتن توی بادیم. در حال راه رفتن توی بادیم.
یازده
من و تو خاطرات زیادی رو با هم شکل دادیم. ما میتونیم بهترین تیمی باشیم که دنیا به خودش دیده. من و تو یک دنیا خاطره باهم ساختیم؛ رهاشون نکن، میتونیم خاطرات بیشتری بسازیم، میتونیم تا ابدیت زندگی کنیم.
من و تو خاطرات زیادی رو با هم شکل دادیم. ما میتونیم بهترین تیمی باشیم که دنیا به خودش دیده. من و تو یک دنیا خاطره باهم ساختیم؛ رهاشون نکن، میتونیم خاطرات بیشتری بسازیم، میتونیم تا ابدیت زندگی کنیم.
آهنگ 'Always You' تو یه شبکه آرژانتینی برای المپیک دیروز پخش شده که مجریهاش گفتن لویی عضو وان دایرکشنه و نمیشه به صورت رسمی گفت دوستپسر هریه ولی همه میدونن این آهنگ رو لویی به هری تقدیم کرده.