مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌.
برای بار دوم در مقابلم قرار گرفته بودی. مقابل من تنها. رسیده بودم به وجودت، به زیبایی‌ بی‌اندازه‌ت؛ و الهام‌بخشِ پیش‌رفتنم بودن. این‌ بار تفاوت داشت؛ از مرز باریکمون گذر کرده بودم. در بین دست‌هام معنا گرفته بودی و معنا داده بودی. جا گرفته بودی؛ حفره‌ی خالی قلبم با دونستنت، پُر شده بود. احساس می‌کردم روشنم. دوستت داشتم. دوستت داشتم. برام «کسی» بودی. از دوست‌داشتنت احساس شادی داشتم.‌ از میزان دوست‌داشتنت، شادی‌‌ در درونم جریان داشت. لبخندت می‌شدم و وجودت شورِ دریچه‌های بودنم بود. می‌رقصیدم. «کسی» رو پیدا کرده بودم. و من دوستت داشتم.

یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌‌و‌یک.
از بَرت شده بودم. تک‌تک روزهای یک‌ سال گذشته‌ام با نفس‌‌کشیدنت سپری شده بود. شده بودی دلیل زندگی‌م، نور چشم‌هام، جوونه‌های قلبم، حسِ دست‌هام، آفتاب روزهام، توان وجودم، قوت قدم‌هام، زنده‌‌موندن سلول‌هام، گرمای استخوان‌هام، خون در رگ‌هام. و دوستت داشتم. دوستت داشتم؛ به بالاترین میزان و حد و حالتی که می‌شه کسی رو دوست داشت. هنوز «کسی» بودی و عزیزترینِ جانم. گریه می‌کردم. تمام قلبم سنگین بود. تمام بودنم سنگین بود. دوست‌داشتنت هر سلولم رو سرشار می‌کرد و من اشک می‌شدم. تماما قلبم برای دوست‌داشتنت می‌تپید و وجودم برای دوست‌داشتنت نبض می‌زد. آدمِ دوست‌داشتنت بودم؛ شده بودم آدمِ دوست‌داشتن تو. سراسیمه دلتنگت بودم و تمامم مغموم و اشک‌هام جاری.

یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌و‌دو.
فراتر رفته بودی. همه‌چیز رو در بر گرفته بودی. شده بودی نه تنها دلیل زندگی‌م، که خود زندگی‌م. نه تنها نور چشم‌هام، که خود چشم‌هام. نه تنها جوونه‌های قلبم، که خود قلبم. نه تنها حسِ دست‌هام، که خود دست‌هام. نه تنها آفتاب روزهام، که خود روزهام. نه تنها توان وجودم، که خود وجودم. نه تنها قوت قدم‌هام، که خود قدم‌هام. نه تنها زنده‌‌موندن سلول‌هام، که خود سلول‌هام. نه تنها گرمای استخوان‌‌هام، که خود استخوان‌هام. نه تنها خون در رگ‌هام، که خود رگ‌هام. و من سعی کردم تشبیهت کنم به نهایت چیزی که دارم: به جانم، به وجودم، به زندگی‌م، به هستی‌م. بودونبود. هست‌و‌نیست. هر چیزی که وجود داشت و هر چیزی که وجود نداشت. تو در «تمامـ»شون گستردی و این «تمام» رو در خودت جا دادی‌. و من تنیده‌ شدم به ذره‌ذره‌ی این «تمام». و خواستم؛ ذره‌به‌ذره‌ش رو. حتا برای لحظه‌ای فکر جدا‌شدن از این «تمام» در من شکل نگرفت. من پیچیده بودم به این «تمام»؛ شاید شبیه به خون و رگ، تپش و قلب، خاک و زمین، پوست و استخوان. اما بی‌معناست و ناکافی. شبیه به من و تو. خودِ من و تو. هیچ معنای دیگری براش وجود نداره. و دیگه دوستت نداشتم. نسبت‌دادن دوست‌داشتن به چیزی که در برابرت داشتم، مضحک‌ترین و غیرواقعی‌ترین و ناکافی‌ترینِ محض بود! دوستت نداشتم و دیگه تو کسی نبودی.

یکِ فوریه دوهزارو‌بیست‌و‌سه.
فراتر از وجود و زندگی و بود‌و‌نبود و هست‌و‌نیست؟ با تو به فراترش رسیده‌ام؛ فراتر از وجود و زندگی و بود‌و‌نبود و هست‌ونیستمی. و اگر نقطه‌ی آغازی برای جهان هستی کنونی وجود داشته باشه، اون نقطه برای من سرآغاز تو محسوب می‌شه: یک فوریه هزارو‌نهصدونود‌و‌چهار.
دوست‌ دارم از موردعلاقه‌های پسرها یا هر کسی که براشون تاثیرگذار و الهام‌بخش بوده و به طریقی بهش اشاره کردن، در این‌جا قرار بدم. مثلا از oasis و ارکتیک مانکیز که موردعلاقه‌ی لویی هستن و ایگلز که موردعلاقه‌‌ی نایله‌. یا مثلا از گری بارلو که لیام دوستش داره و انسینک که موردعلاقه‌ی زینه. یا بویی و نیکس که به هری مربوطن و کسان دیگری که در اینجا اسمشون رو برده. و این‌که برای هر کدوم از آثار و اشخاص توضیحاتی رو هم قرار می‌دم اما برای آهنگ‌های موردعلاقه‌شون چیزی نمی‌‌گم و برای این‌که مشخص باشه کدوم آهنگ به کدوم یکی از پسرها مربوطه، یک آهنگ از همون شخص رو به همراه موردعلاقه‌ش می‌فرستم.
لینکِ پریمیر مراسم؛ ساعتِ دوازده.
لینکِ رد کارپرت؛ ساعتِ سه.
لینکِ مراسم اصلی؛ ساعتِ چهارو‌نیم.
احتیاج به غیرممکن دارم.
احتیاج به غیرممکن دارم.
احتیاج به غیرممکن دارم.

احتیاج به این‌که در همین لحظه بدونم در حقیقتی‌ترین بخش وجودش چه حسی جریان داره! با موقعیت و تمام چیزهایی که در وضعیت فعلی‌م برام وجود داره و بدون تغییر حتا ذره‌ای از اون‌‌ها. احتیاج به غیرممکن دارم!
از شدت زیادی همه‌چیز نمی‌دونم با خودم چه کار کنم.

اول نایل با استوری و الان دوباره لیام با پُستی که برای هری گذاشته دیوونه‌م کرده. یک جهت من رو می‌شِکنه و قلبم رو تکه‌تکه می‌کنه و من عاشقشم و گله‌ای از این حالت ندارم. این شکستگی و تکه‌تکه‌شدگی موردعلاقه‌ی منه. این یک جهت منه.