برام اینقدر زیباست که از این کلمات برای بیان زیباییش و کپشن استفاده نمیکنم.
حتا براش «زیبا» بیمعناست. اون فقط «هریه»، هری. به قدر و اندازه و طرزیه وجود و هر چیزش که کلمات براش نادرست و ناکافیان و اسمش تنها صفت درستشه. هری، هریه.
حتا براش «زیبا» بیمعناست. اون فقط «هریه»، هری. به قدر و اندازه و طرزیه وجود و هر چیزش که کلمات براش نادرست و ناکافیان و اسمش تنها صفت درستشه. هری، هریه.
کاش میتونستم با نایل وقت بگذرونم.
احساس میکنم یک روزِ عادی رو باهاش سپری کردن پُر از روشنیه و حسی داره شبیه به بودن در بین آسمون و ابرها. در هوایی آفتابی؛ اما نه آفتابی زننده، آفتابی خوشایند و راحت. شبیه حسوحال black and whiteش یا cross your mind یا since we're alone.
احساس میکنم یک روزِ عادی رو باهاش سپری کردن پُر از روشنیه و حسی داره شبیه به بودن در بین آسمون و ابرها. در هوایی آفتابی؛ اما نه آفتابی زننده، آفتابی خوشایند و راحت. شبیه حسوحال black and whiteش یا cross your mind یا since we're alone.
در حالی که نایل داشت میگفت what a time, what a time, what a time for you and I، یک لحظه اینطور شدم که «یک روز قراره وجود نداشته باشم و دیگه نتونم صدای نایل و زیباییهاشو احساس کنم.» و درسته قرار نیست بهخاطرش بتونم کاری انجام بدم اما حداقلش تا حدِ ممکن، تا زمانِ ممکن صدا و زیباییهای مربوط بهش و وجودش رو حس میکنم. در همین لحظه به خودم قول دادم.
من میام از نایل بنویسم اما وقتی بهش فکر میکنم به طرزی آروم میشم که با چشمهای بسته تبدیل به لبخند میشم و میخوام به فکر کردن بهش ادامه بدم و این حالت رو بیشتر حس کنم به جای اینکه توصیفش کنم و ازش بنویسم.
تبدیل به حس و لبخند و حال خوب من میشه، نه کلماتم نایل.
تبدیل به حس و لبخند و حال خوب من میشه، نه کلماتم نایل.
الان بیشتر دلتنگش شدم. نیاز دارم خودش واکنشی از خودش نشون بده تا اون حس اطمینانم برگرده. قربونش برم به لایوهاش که فکر میکنم، تماما فشرده میشم. جوری که از برنامههاش برامون میگفت و در جریان همه چیز ما رو قرار میداد.
در واقع حالش و مواظبِ خودش بودن تمام چیزیه که برام اهمیت داره. لیام قلبم.
در واقع حالش و مواظبِ خودش بودن تمام چیزیه که برام اهمیت داره. لیام قلبم.
نگاه اِما خیلی زیباست... زیر حجم زیباییشون تموم نشم و تا فرش قرمز باقی بمونم. هری رو که اصلا نگاه نمیکنم. خدای من، حرف زدنش.