چارلز بوکفسکی. والت ویتمن. جونی میچل. صداقت. خودخواهی. خسته. زرد. زرد. میدوری کوبایاشی. تریسی امین. ری چارلز. ژان میشل باسکیت. کارول کینگ. بابونهها. هاروکی موراکامی. خانواده. گلفروش.
هر لحظه دلم میخواد بیام اینجا هزار تا «هری» بنویسم.
گاهی احساس میکنم هر کسی بهم نگاه میکنه، فقط داره «هری» میبینه. گاهی تمام کلمهها رو «هری» میشنوم و حس میکنم هر چیزی میگم به شکل «هری» در میاد و طرف مقابلم اصلا متوجه نمیشه چه چیزی میگم. فقط هری هری هری و هری.
گاهی احساس میکنم هر کسی بهم نگاه میکنه، فقط داره «هری» میبینه. گاهی تمام کلمهها رو «هری» میشنوم و حس میکنم هر چیزی میگم به شکل «هری» در میاد و طرف مقابلم اصلا متوجه نمیشه چه چیزی میگم. فقط هری هری هری و هری.
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن ۲
چنلت رو دوست دارم؛خیلی زیاد
بوی چمن بارون خورده میده.بوی هری میده.بوی کتاب نو میده.بوی تموم چیزای خوب دنیا رو میده و واقعا ارامش بخشه3>
بوی چمن بارون خورده میده.بوی هری میده.بوی کتاب نو میده.بوی تموم چیزای خوب دنیا رو میده و واقعا ارامش بخشه3>
مرز باریک
بوی رها نکردن میدی. بوی امنیت. بوی همیشگی بودن. بوی عشقورزیدن. بوی مهربونی. بوی شجاعت. بوی تلاش. بوی اهمیت. بوی بزرگواری. بوی ایستادن. بوی قدرشناسی. بوی مهرورزی. بوی صبرداشتن. بوی حمایت و حمایت و حمایت. تولدت مبارک لیام، لیامِ امنیتبخش.
وقتی به مرحلهای از ارتباط و اهمیتدادن و دوستداشتن نسبت به کسی میرسی، اون شخص میشه فقط اون شخص و تو خندههاش رو میخندی و گریههاش رو گریه میکنی؛ حال خوبِ حال خوبش میشی و غمِ غمهاش. برای دیدن شادیش هر کاری ازت بر بیاد انجام میدی و اون باید حالش خوب باشه تا حال تو و زندگیت روبهراه باشه. چون اون به بخشی از خودِ زندگی تو تبدیل شده که ناراحتیش باعث میشه بخش مربوطش به زندگیت ناراحت بشه، بیخبری و نبودنش شبیه به بیخبر بودن و گمشدگی همون بخشِ زندگیته؛ و تو لیام، برای من اینی؛ بخشی از زندگیم، بخشی از جریاناتم، بخشی از روزها و شبهام، بخشی از هر چیزی که دارم. و من دوستت دارم، از دورِ دور، اما میشه و ممکنه که تو از نزدیک احساسش کنی؟ من از دور با تمام وجود به دوستداشتنت ادامه میدم که شاید لحظاتی تو از نزدیک حسش کنی. و امشب بیشتر از هر زمانی تو و چین کنار چشمهات در اتفاقات من پُررنگ هستید و من خالصتر از هر زمانی، هر چیزی رو از میان اتصال و وصل بودنی که یک طرفش منم و طرف دیگرش وجود صبور تو برمیدارم و فقط بودن تو رو به یاد میارم.
تولدت مبارک لیام، آغوشِ طردشدگیهای من، تکیهگاهِ شکستگیهای من، پذیرفتگی بیدریغِ نقصهای من و امنیتِ امن دلتنگیهای من؛ تولدت مبارک لیام.
تولدت مبارک لیام، آغوشِ طردشدگیهای من، تکیهگاهِ شکستگیهای من، پذیرفتگی بیدریغِ نقصهای من و امنیتِ امن دلتنگیهای من؛ تولدت مبارک لیام.
دارم «ایمان به آینده، آلبوم جدید، یازده نوامبر» رو گریه میکنم، حس میکنم، پرواز میکنم، میمیرم. دوستت دارم لویی، با تمام وجودم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. و به قول گروس عبدالملکیان فضای اتاق برای پرواز کافی نیست و این جسم نهایتِ کوچَکیه برای حجم جریاناتِ حال حاضرم؛ برای تو.
The Greatest
Written All Over Your Face
Bigger Than Me
Lucky Again
Face The Music
Chicago
Common People
Out Of My System
Angels Fly
Saturdays
Silver Tongues
She Is Beauty We Are World Class
All This Time
That's The Way Love Goes
FAITH IN THE FUTURE, 11TH NOVEMBER.
Written All Over Your Face
Bigger Than Me
Lucky Again
Face The Music
Chicago
Common People
Out Of My System
Angels Fly
Saturdays
Silver Tongues
She Is Beauty We Are World Class
All This Time
That's The Way Love Goes
FAITH IN THE FUTURE, 11TH NOVEMBER.
نمیدونم تا چه زمانی اما هیچکس باهام حرف نزنه چون قراره بشنوه: «دوستت دارم لویی تاملینسن.»
مرز باریک
Photo
این عکس از دیشب یک جوری در من جریان داره و درگیرشم که اگر بگم نود درصد بخش بیداری و هوشیاریم خیره به این عکس یا در حال دیدنش در ذهنم یا به هر طریق دیگهای برام وجود داشته بودم، اغراق نکردم. آخ هری من چیکار کنم؟