واقعا برای I hope that I find you my dear گفتن نایل در Dear Patience میمیرم و زندگی میکنم. برای بیستوچهار ثانیهی آخرش ادامه میدم. بیستوچهار ثانیهی آخرش.
هر چهقدر بگم تکتک آهنگهای نایل رو عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشق عاشقم کمه. از عصر دارم متوالی نایل گوش میدم و هر بار اینطورم که خدایا، من واقعا این موجود و آهنگهاشو عاشقم. آهنگهای عاشقش رو عاشقم.
IF THE WHOLE WORLD WAS WATCHING, I'D STILL DANCE WITH YOU, DRIVE HIGHWAYS AND BYWAYS TO BE THERE WITH YOU, OVER AND OVER THE ONLY TRUTH, EVERYTHING COMES BACK TO YOU.
For You
Liam Payne Ft Rota Ora
"I'm free as a bird when I'm flying in your cage. I'm diving in deep and I'm riding with no brakes. And I'm bleeding your love when you're swimming in my veins."
چارلز بوکفسکی. والت ویتمن. جونی میچل. صداقت. خودخواهی. خسته. زرد. زرد. میدوری کوبایاشی. تریسی امین. ری چارلز. ژان میشل باسکیت. کارول کینگ. بابونهها. هاروکی موراکامی. خانواده. گلفروش.
هر لحظه دلم میخواد بیام اینجا هزار تا «هری» بنویسم.
گاهی احساس میکنم هر کسی بهم نگاه میکنه، فقط داره «هری» میبینه. گاهی تمام کلمهها رو «هری» میشنوم و حس میکنم هر چیزی میگم به شکل «هری» در میاد و طرف مقابلم اصلا متوجه نمیشه چه چیزی میگم. فقط هری هری هری و هری.
گاهی احساس میکنم هر کسی بهم نگاه میکنه، فقط داره «هری» میبینه. گاهی تمام کلمهها رو «هری» میشنوم و حس میکنم هر چیزی میگم به شکل «هری» در میاد و طرف مقابلم اصلا متوجه نمیشه چه چیزی میگم. فقط هری هری هری و هری.
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن ۲
چنلت رو دوست دارم؛خیلی زیاد
بوی چمن بارون خورده میده.بوی هری میده.بوی کتاب نو میده.بوی تموم چیزای خوب دنیا رو میده و واقعا ارامش بخشه3>
بوی چمن بارون خورده میده.بوی هری میده.بوی کتاب نو میده.بوی تموم چیزای خوب دنیا رو میده و واقعا ارامش بخشه3>
مرز باریک
بوی رها نکردن میدی. بوی امنیت. بوی همیشگی بودن. بوی عشقورزیدن. بوی مهربونی. بوی شجاعت. بوی تلاش. بوی اهمیت. بوی بزرگواری. بوی ایستادن. بوی قدرشناسی. بوی مهرورزی. بوی صبرداشتن. بوی حمایت و حمایت و حمایت. تولدت مبارک لیام، لیامِ امنیتبخش.
وقتی به مرحلهای از ارتباط و اهمیتدادن و دوستداشتن نسبت به کسی میرسی، اون شخص میشه فقط اون شخص و تو خندههاش رو میخندی و گریههاش رو گریه میکنی؛ حال خوبِ حال خوبش میشی و غمِ غمهاش. برای دیدن شادیش هر کاری ازت بر بیاد انجام میدی و اون باید حالش خوب باشه تا حال تو و زندگیت روبهراه باشه. چون اون به بخشی از خودِ زندگی تو تبدیل شده که ناراحتیش باعث میشه بخش مربوطش به زندگیت ناراحت بشه، بیخبری و نبودنش شبیه به بیخبر بودن و گمشدگی همون بخشِ زندگیته؛ و تو لیام، برای من اینی؛ بخشی از زندگیم، بخشی از جریاناتم، بخشی از روزها و شبهام، بخشی از هر چیزی که دارم. و من دوستت دارم، از دورِ دور، اما میشه و ممکنه که تو از نزدیک احساسش کنی؟ من از دور با تمام وجود به دوستداشتنت ادامه میدم که شاید لحظاتی تو از نزدیک حسش کنی. و امشب بیشتر از هر زمانی تو و چین کنار چشمهات در اتفاقات من پُررنگ هستید و من خالصتر از هر زمانی، هر چیزی رو از میان اتصال و وصل بودنی که یک طرفش منم و طرف دیگرش وجود صبور تو برمیدارم و فقط بودن تو رو به یاد میارم.
تولدت مبارک لیام، آغوشِ طردشدگیهای من، تکیهگاهِ شکستگیهای من، پذیرفتگی بیدریغِ نقصهای من و امنیتِ امن دلتنگیهای من؛ تولدت مبارک لیام.
تولدت مبارک لیام، آغوشِ طردشدگیهای من، تکیهگاهِ شکستگیهای من، پذیرفتگی بیدریغِ نقصهای من و امنیتِ امن دلتنگیهای من؛ تولدت مبارک لیام.