- همه چیز زیباتره. همه چیز با زیبایی تو بهتره. الان که اومدی، بیشتر دلم برات تنگ شده. همه چیز حس آشنایی تو رو گرفته.
چند شب پیش توی خوابم دیگه لیامو دیدم. هیچ چیز یادم نیست اما وقتی بیدار شدم فقط احساس دیدنش توی ذهنم بود. اگر میشد با دوست داشتن و فکر کردن به آدمها ازشون محافظت کرد، من این روزها در بیشترین حالت محافظتم از لیام قرار داشتم. محافظت از چشمهاش. قلبِ بزرگش. لبخندهاش.
همه از اینکه لیتل فریک و دیدریمینگ توی ستلیست نیست حرف میزنن. اما ندیدم کسی به اینکه گریپجوس هم نیست توجهی نشون بده. خودم قربونت میرم گریپجوس، آخه there's just no getting through, without you.
بخشی از من گاهی فکر میکنه که مخاطب و الهامبخش خیلی از آهنگهای هری خود هریاَن.
لایتساپ، شی، عز ایت واز (واضحتر)، لیتل فریک، ماتیلدا، ستلایت، بویفرندز، ساین او د تایمز، گلدن، فاینلاین. البته که، شاید.
لایتساپ، شی، عز ایت واز (واضحتر)، لیتل فریک، ماتیلدا، ستلایت، بویفرندز، ساین او د تایمز، گلدن، فاینلاین. البته که، شاید.
رقص، سایه؛ دو کلمهای که بیشتر از بقیهی کلمات یادآورِ آهنگهای نایله برام.
سایهی من برای اولین بار بدون تو در حال رقصیدنه.
وقتی چراغها روشن میشن و هیچ سایهای در حال رقصیدن نیست.
دیروز فکر کردم سایهی تو رو در حال دویدن در اطرافم دیدم.
مثل بارش بارون در روزی آفتابی، سایهای پشتِ صورتت وجود داره.
در تاریکی میرقصه؛ هنری واقعی.
اگر تمام دنیا در حالِ تماشای ما باشن، من هنوز هم باهات برقصم.
تماشات کنم که میرقصی و بهت بگم متاسفم.
جوری که میرقصی رو دوست دارم.
سایهی من برای اولین بار بدون تو در حال رقصیدنه.
وقتی چراغها روشن میشن و هیچ سایهای در حال رقصیدن نیست.
دیروز فکر کردم سایهی تو رو در حال دویدن در اطرافم دیدم.
مثل بارش بارون در روزی آفتابی، سایهای پشتِ صورتت وجود داره.
در تاریکی میرقصه؛ هنری واقعی.
اگر تمام دنیا در حالِ تماشای ما باشن، من هنوز هم باهات برقصم.
تماشات کنم که میرقصی و بهت بگم متاسفم.
جوری که میرقصی رو دوست دارم.
اولین بار که چهرهشون رو دیدم و یادم مونده و فکر میکنم تا ابد یادم میمونه وقتی بود که پیامسی اموی یو اند ای رو نشون داد و اون تغییر چهره و عوض شدن هر کدوم به اون یکی برای من خیلی جالب بود. اصلا یادم نیست چند سالم بود. اما یادمه اونها رو. خودم رو یادم نیست. اما اونها رو یادمه. من و تو، هیچچیز نمیتونه بینمون قرار بگیره.
خیلی دلتنگِ لیامم. خیلی زیاد. خیلی زیاد. نمیدونم دلتنگ درسته یا نه. بخشی از من و زندگیم که مربوط به لیامه و بهش وصله، خیلی وقته که سرگردونه و توی بیخبریه.
وای مدلهای pleasing خیلی زیبااَن. واقعا که هریای هستن. هری هری :))))) عاشق اون دستهای پُر از چروکم. پُر از خال و کک و مک. تیره و روشن. و اینکه cheese عزیزِ دلمه.
من نگاه میکنم و نگاه میکنم و نمیتونم بگم و الان هزار بار نوشتم هری تیشرت واندی بلند کرد و با ذوق تکونش داد و به همه نشونش داد. هی مینویسم و پاک میکنم چون واقعا هری تیشرت واندی بلند کرد و با ذوق تکونش داد و به همه نشونش داد احساسم نیست. و من نمیتونم ظاهر هر کلمه رو کنار بزنم و نشونش بدم.