اینکه روتینش رو در طول تور میدونم باعث میشه حس نزدیکی بیشتری بهش داشته باشم.
بعد از شوها مستقیم میخوابه. زیاد هم میخوابه. در حد ده، یازده ساعت. الکل اصلا نمیخوره. کامل استراحت میکنه. یک جورایی دو ساعت تمام انرژیش رو میذاره و بقیهی تایم در حال استراحته. بخش سفرکردنش براش خستهکنندهست. احساس تنهایی هم میکنه اما بهش عادت داره :)))
بعد از شوها مستقیم میخوابه. زیاد هم میخوابه. در حد ده، یازده ساعت. الکل اصلا نمیخوره. کامل استراحت میکنه. یک جورایی دو ساعت تمام انرژیش رو میذاره و بقیهی تایم در حال استراحته. بخش سفرکردنش براش خستهکنندهست. احساس تنهایی هم میکنه اما بهش عادت داره :)))
فکر میکنم یک لحظه پُر از آسیبپذیری وجود داره که بازسازیش غیرممکنه. وقتی که فقط تویی و آلات موسیقی و در بدترین حالت خماری هستی. مثل یک جرعه آب صبحگاهی وقتی میفهمی حالت خوب نیست.
حالتِ هری وقتِ نوشتن فاینلاین؛ مصاحبه با زین لو، اپریلِ دوهزاروبیستودو.
حالتِ هری وقتِ نوشتن فاینلاین؛ مصاحبه با زین لو، اپریلِ دوهزاروبیستودو.
مرز باریک
Niall Horan – Dress
بهخاطر انتظار نیمساعتهای که امشب در حال گوش کردن به این آهنگ کشیدم. بهخاطر لحظههای قطرهای درون این آهنگِ کشیده شده اطراف انتظار امشبم. I just wanna see it, back on your body, watch you dance around and, tell you I’m sorry.
من هنوز هم چشمهات رو به یاد دارم. اونها خیلی سبز بودن، خیلی سبز و غمناک. انگار که ساحرهای طلسمشون کرده بود. قطره اشکی که به آرومی راه خودش رو به روی گونههای سرد و سرخت باز کرد، قبل از آخرین سقوطش با قرار دادن لبهام به روی گونهی راستت اون رو به وجود خودم هدیه دادم. شاید آب حیات من همون یک قطره بود. وگرنه چه دلیلی داشت روزها رو بیتو سپری کردن و در عین حال نفس کشیدن؟!
— بهار
— بهار
لبخند زدی. نفس عمیقی رو وارد ریههات کردی انگار که این قراره آخرین نفس تو باشه. کاش بهت میگفتم. میگفتم که من رو نفس بکش هری طوری که انگار هیچوقت قرار نیست بازدمی در کار باشه. من رو حبس کن درون ریههات. میبینی که بعد چهطور ریشه میزنم و گل میدم و تنت رو زنده نگه میدارم.
— بهار
— بهار