مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
H: Please don't hurt me. I'm fragile. I bruise like a peach.
این روزا حساس‌تر شدم. قلبم در خور توجه و اشک‌هام افسارگسیخته‌تر؛ چشم‌هام در تجسس و دست‌هام به دنبال لمس کردنش. به تپش‌های قلبش گوش می‌سپرم که با زمزمه‌ی آرومش تنها نوایی بود که به گوش‌هام آویخته می‌شد. «هیچی نیست هری. این‌جا هیچ‌کس نیست. به آسمان نگاه کن، به آبی سکونش. به زمزمه‌‌ی فراغبال موج‌ها گوش بده. مسالمت، آرامش، تنهایی. این‌جا هیچ‌کس نیست هزا. این‌جا خیلی دوره.» سرمو بالا میارم و چند ثانیه به چشم‌هاش خیره می‌شم. آروم شده بودم؛ همیشه آرومم می‌کنه. سرم رو به سینه‌‌ش تکیه می‌دم و زیر لب زمزمه می‌کنم. «می‌شه همیشه همین‌قدر دور باشیم؟» می‌شه در آغوشش خندید، گریه کرد، زندگی کرد، مُرد. می‌شه در آغوشش دفن شد. نگاهش می‌کنم. آسمان، سرخِ تنت، آبی چشم‌هات، فروغ موهات. چشم به آسمان دوخته. باد، بوسه می‌زنه بر رخسارش. تو جهان دیگری سَر می‌کنه. دلم نمیاد کلمه‌ای به زبون بیارم. لبخند می‌زنه. نگاهم رو که روی خودش حس می‌کنه، سرش رو پایین میاره و پیشونی‌ش رو به پیشونی‌م می‌چسبونه. لب‌هاش از هم فاصله می‌گیرن. دوباره صداش رو می‌شنوم. «بهتر شدی جانِ من؟» روی پیشونی‌ش رو فوت می‌کنم. موهاش عقب می‌ره. حالت چشم‌هاش رو می‌بینم. «بخون. برام شعر بخون. دوستش دارم. متوقفش نکن.» دست‌هاش رو میون موهام می‌کشه. پشت گوش‌هام میدتشون. نگاهش می‌کنم. «تو ای عازم موج‌ها و دریاها، ای زمزمه‌ی صبحگاهی، تو ای ارغوان بهاران، ای سپیدار سرخ، ای تمام من، هر نوایت، یادگاری‌ست ز هزاران گذر خاکی، ز هزاران گل سرخ، ز همه هستی و نیستی، ز دیار عدم، عدل، خاموشی، تو ای اندام شقایق، ای چیره‌دست، ای خوشه‌‌ی گندم، ای آسمان! تو را عاشقم. تو را عاشقم قطره باران من.» چشم‌هام رو می‌بندم. صدای آرومش، سلطه‌گرِ بند بند وجودم می‌شد. قلبم می‌لرزید، رعشه میفتاد به تنم. بغض می‌کردم، خوش‌حال بودم. چشم‌هام رو باز کردم، نوبت من بود. حسش کردم. «دوسِت دارم.» با بوسه‌ی کوتاهی که روی گونه‌م می‌نشونه، سرش رو عقب می‌بره. لبخندش برای ثانیه‌ای محو نمی‌شد. دوباره به آسمان خیره شد. نفس کشید. ریتم نفس‌هاش تسلی‌بخش روانم شده بود. منتظر جوابش نمی‌مونم. گردنش رو می‌گیرم و سرشو جلو می‌کشم. بغلش می‌کنم.
با تمام وجود سرش رو به سینه‌م می‌فشرم.

یک‌شنبه
امشب هری پاریسه
چرا هری نمیاد💔
جوووووونم اوووووومد
الان می‌ره مستقیم بخوابه.
ده، یازده ساعت بخوابه.
این‌که روتینش رو در طول تور می‌دونم باعث می‌شه حس نزدیکی بیشتری بهش داشته باشم.
بعد از شوها مستقیم می‌خوابه. زیاد هم می‌خوابه. در حد ده، یازده ساعت. الکل اصلا نمی‌خوره. کامل استراحت می‌کنه. یک جورایی دو ساعت تمام انرژی‌ش رو می‌ذاره و بقیه‌ی تایم در حال استراحته. بخش سفرکردنش براش خسته‌کننده‌ست. احساس تنهایی هم می‌کنه اما بهش عادت داره :)))
Test of my patience, there's things that we'll never know.
فکر می‌کنم یک لحظه پُر از آسیب‌پذیری وجود داره که بازسازی‌‌ش غیرممکنه. وقتی که فقط تویی و آلات موسیقی و در بدترین حالت خماری هستی. مثل یک جرعه آب صبحگاهی وقتی می‌فهمی حالت خوب نیست.

حالتِ هری وقتِ نوشتن فاین‌لاین؛ مصاحبه با زین لو، اپریلِ دوهزارو‌بیست‌و‌دو.