مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
مرز باریک
هری: آهنگ بعدی (ماتیلدا) که اجرا می‌کنیم برای تمام کسانیه که تا به حال به‌خاطر مراقبت از خودشون احساس گناه کردن.
هری: آهنگِ بعدی (ماتیلدا) برای من معنای زیادی داره. این برای هر کسیه که تا به حال به‌خاطر محافظت از خودش احساس شرم داشته. برید اون‌ بیرون و با دیگران مهربون باشید، لطفا با خودتون مهربون باشید.
دارم سعی می‌کنم درونم نگهت دارم. ولی مهم نیست چه‌قدر براش تلاش کنم. ازم بیرون می‌زنی.‌ از چشم‌هام، لب‌هام، گوش‌هام، دست‌هام، نفس‌هام. این‌قدر ازت پُرم که دیگه پُر نیستم، خودِ تواَم. این‌قدر ازت پرم که ناخودآگاه با زنده بودنم تو رو پس می‌دم.
- بستی بچگی‌ش توی شو بود :`)
- جانم جانم جانم جانم جانم جانم جانم جانم آخ جانم.
با هر کدوم از اجراهای As It Was یک جور دیگه‌ای هری در حال ابراز خودشه. با این آهنگ واقعا خودش رو اجرا می‌کنه. اجرای دیشبش آخه :))) حرفاش قبل از این اجرا. لرزش خفیف صداش و برق و رطوبت چشماش. جوری که می‌خواد واقعا بیان کنه که «قدردانه». اون بخش که می‌شینه روی پله و بعد دراز می‌کشه، اون قسمت، اون قسمت که تماما هریه و هری و آهنگی که خودِ هریه.
برای جوری که هری hands رو در اجرای دیشب فاین‌لاین تلفظ کرد، تمامم بی‌قراره. My hand's at risk, I fold...
وقتی فاین‌لاین شروع شد، من اصلا نمی‌‌دونم چه اتفاقی برام افتاد. اتفاق که از شروع شو برام افتاده بود اما وقتی فاین‌لاین شروع شد، اتفاق دیگه‌ای رخ داد. قرار نیست لحظه‌‌ش رو فراموش کنم، هیچ‌وقت. و مرز باریک، مرز باریکِ من، بالاخره یک روز یاد می‌گیرم به محض شروع شدنت حالتی بهم دست نده که چشم‌هام و تمام اجزای تشکیل دهنده‌م نلرزن؟ احساسِ شنیدن تار و پود و عناصر بودنت. شنیدن مرزِ پس و پیشت. چیزی خاص که تمام تضادها، ابهامات، افکار و احساسات و هر چیزِ متشکل یک انسان زنده رو در بر داره و با تمام این‌ها و تردیدش نسبت به همه چیز، از یک چیز اطمینان داره؛ از روبه‌راه شدنش. روبه‌راه شدنی که بعد از قرار گرفتن بر روی یک مرز رسیدن بهش ممکنه. مرزی که برای هر کسی متفاوته. احساسِ شنیدن مرزت.
نمی‌‌تونم به این فکر نکنم که هری در اجرای ماتیلدا گفت sing it for me و اون‌ همه صدا هم‌زمان براش خوندن: you can let it go, you can throw a party full of every one you know, you can start a family who will always show you love :)) نمی‌تونم. نمی‌تونم.
SING IT FOR ME :)
هری دیشب تمام مدت که در حال صحبت بود، هر لحظه حس می‌کردم الان حرف‌هاش از چشم‌هاش بیرون می‌ریزه. قلبش فشرده بود از همه چیز. از این حجم از صداهایی که در اطرافش در جریان بود، از بودن اون همه آدم. از خودِ فعلی‌ش. می‌دونم باورش نمی‌شه. می‌دونم بعد از رفتن از استیج احساسشو از چشم‌هاش خارج کرده. وسط حرف زدن چشم‌هاش مرطوب می‌شد، صداش از حس استقامتش رو از دست می‌داد و نمی‌تونست جلوی تبدیل شدن لبخندش به خنده‌‌ی جریان‌دار رو بگیره. چندین بار به‌خاطر صدای جمعیت و هم‌خوانی‌شون هیجان و حسش باعث شد خوندن آهنگ‌ها رو رها کنه و سرشو بندازه پایین و بخنده و بعد دستشو ببره بین موهاش و صورتش رو که لبخند پُررنگ شده نشون بده. تعداد تشکرهاش بی‌اندازه بود و جوری تشکر می‌کرد که واقعا نشون بده چه‌قدر این کلمات کم هستن و اون نیاز به چیز دیگری برای بیان شدت قدردانی‌ و عشقش داره. به این‌که این اولین اجراش در استادیومه اشاره کرد و نتونست بزرگترین لبخندش و ذوق چشم‌هاش رو کنترل کنه. نتونست از این‌که به‌خاطرش خوش‌حاله بگذره و حس صادقانه‌ش رو ابراز نکنه. اون دستپاچه‌ی همه چیز بود. اولین بار بود که این‌قدر زیاد احساسش روی تمام شو، روی هر حرکت و هر کلمه‌‌ش نشسته بود، چون هری بود و دنیا و جهانی که خودش از عشق و صداقت و آزادی و زنده بودن و مهربونی ساخته بود. ولی هری، تو مسیرت رو، تمام این دوازده سال رو باورت نمی‌شه، مگه نه؟ پسر کوچولوی فرفری چشم‌سبزِ اهل هلمز چپل.
دلم می‌خوام لحظه‌ای رو که گفت «این اولین اجرای من در استادیومه و بذارید یک رازی رو بهتون بگم: عاشقشم» درونم حل کنم. نه من دلم می‌خواد لحظه به لحظه، ثانیه به ثانیه‌ی اون رو درونم حل کنم و همه‌ی اون رو از بَر باشم.
وای هری من برای تو چی بگم که بعدش نگم «چه‌قدر الکی و ناکافی و غیرواقعی»؟
این کلمات به بیهوده و آلوده و ناکافی و تکراری و اشتباه‌ترین حالتشون در میان وقتی که برای تو به کارشون می‌برم‌. من نیاز به کلمات کاملا جدید، استفاده نشده برای هیچ‌کس دیگه، کلماتی که «واقعا» فقط «یک ذره» بتونن درست بیان کنن تو رو، حسم در برابر تو رو دارم.
Forwarded from مرز باریک
هری اونقدری قشنگه که با خودم بگم کاش به خودش بر بخوره. کاش هری استایلز، هری استایلز رو بشناسه. این شاید نهایت قشنگی کسی باشه. که آرزو کنی به خودش بر بخوره.
دیشب در حالی که هری بک‌استیج سامرتایم بود، روی استیج داشت خونده می‌شد:
"You would think I was Harry Styles, the way I always had Louis."
Forwarded from مرز باریک
لری فاش‌‌ترین راز دنیاست.
وسط لایو جئون :) تیزر مای پلیس‌من :) عالیه :)