چرا بیستِ می نمیشه؟ چرا هر روز، هزار روزه؟ نیاز دارم حس کنم توی خونهام. نیاز دارم خونه رو بین چشمها، دستها و تار و پودم داشته باشم. نیاز دارم حس کنم زندهاَم. نیاز دارم وجود داشته باشم. نیاز دارم قلبم بتپه. نیاز دارم نفس بکشم. نیاز دارم باشم. نیاز دارم زنده باشم. نیاز دارم نبض زیر پوستمو حس کنم. نیاز دارم زندگیمو گوش کنم. راهش بدم به کل وجودم. و جز اون، چیزی رو وجود نداشته باشم. نیاز دارم.
چرا مصاحبه با زین لو منتشر نمیشه؟ میخوام ببینم وجود داشتنشو. میخوام وجودمو جلوی چشمهام ببینم. صداش بشه خونم و یادم بندازه که هستم. که میخوام باشم. که باید باشم. تا وقتی که اون هست.
هری فقط با دهانش حرف نمیزنه. با کل بدن و وجودش حرف میزنه. زبان بدنش رو ببینید آخه =)))
مرز باریک
صداش، perfect گفتنش؛ همونجا حل شم.
ولی Perfect گفتنش. تلفظ این P. انگار میاندازتش روی نوک لبهاش این P رو =))
مرز باریک
لینکِ یک ساعت و هیجده دقیقه وجودِ جلوی چشمهام.
قربونِ طرز حرف زدن و چینش کلمات و مدل جملهبندیهات برم من.
هری اینجوری نگاه نکن. هری، چشمهات. هری هری هری هری اینجوری نگاه نکن و این کارو با من نکن. هری، این کارو با من نکن. هری هری هری منو ویرون نکن، بذار... هری هری هری هری هری خواهش میکنم هری