مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
اون متوجه شده جنگیدن برای این‌که همیشه پدیده و نامبروان باشی نه تنها زننده‌س بلکه ناپایدار و غیرقابل‌تحمله. نیاز به اعتبار داشتن، در ارتباط بودن و در فضای رقابتی قرار گرفتن، چیزیه که باعثِ بی‌اندازه شکست و انتخاب‌های بد و حتا آهنگ‌های بدِ تاریخ موسیقی شده.

هری: تو نمی‌تونی موسیقی رو برنده بشی؛ شبیه مسابقه‌ی فرمول یک نیست. مثلا در طول زندگی من ده‌ها شخص وجود دارن که پا به این عرصه می‌ذارن و من خودم رفته رفته در حال دور شدن از ورژن جوونم هستم. پس باید راحت بود با پیدا کردن چیزهای دیگری که باعثِ خوش‌حالی‌ت می‌شه؛ من فقط این رو خیلی رهایی‌بخش پیدا کردم.
به این اشاره شده که وقتی هری حدود پنج سال پیش تراپی رو شروع کرده، اولش نسبت بهش بی‌میل بوده و حس می‌کرده فقط یه کلیشه‌‌س.

هری: فکر کردم به این معناست که تو شکسته‌ای. می‌خواستم کسی باشم که می‌تونه بگه بهش نیازی نداره.

اما تراپی باعث شده و اجازه داده که اون با بخش‌های زیادی از وجودش که ازشون اصلا خبر نداشته روبه‌رو بشه؛ اجازه داده خالصانه‌تر همه چیز رو احساس کنه و از لحاظ احساسی گسترده‌تر بشه.
هری: فکر می‌کنم پذیرشِ زندگی کردن، خوش‌حال بودن، تا نهایت‌ها آسیب‌ دیدن، بالاترین حالتِ زنده بودنی هست که می‌تونی تجربه کنی. با گریه از دستش دادن، با خنده از دستش دادن، راهِ دیگه‌ای وجود نداره، به نظرم با چیزی بیشتری از این زنده بودن رو احساس نمی‌کنی.
می‌خوام علاوه بر هزاران بارِ قبلی‌ای که گفتم باز هم بگم که هری خیلی واقعیه. و همین واقعی بودنش باعث می‌شه وصل شدن بهش، پیدا شدن درش، باهاش همراه شدن و پیش رفتن راحت‌ باشه و پیش‌برنده و ادامه‌دهنده در جهت زندگی و زندگی کردن باشه. در جهت سقوط، گم‌ شدن، پیدا شدن، خندیدن، گریه کردن، بلند شدن، راه رفتن، دوباره سقوط کردن و گم‌ شدن، مواجه شدن، عاشق شدن، متنفر شدن؛ و همه‌ی احساسات واقعی دیگر زندگی. زندگی چیزی جز واقعیت‌ها نیست و برای مواجه و همراه و احساس کردنش، باید واقعی باشی. و هری واقعیه. خوش‌حالم. واقعیِ واقعی بودنشم.
جُرجی، کوچولوی مولی هاوکینز، مدیر نوآوری و دوستِ هریه. کسی که بهش جنگل نروژی رو هدیه داده بود :`)) و گفته بود که فکر می‌کنه هر مردی باید این کتاب رو بخونه ولی هری تنها کسیه که بهش هدیه داده و اون خونده.
مرز باریک
چهارسالگی اولین آلبوم سولوی هریه. ریسکی که هری برای ساختن این آلبوم کرد، افراد خیلی کمی هستن که جرئت انجام دادنش رو به خودشون می‌دن. این‌که از بوی‌‌بند جدا بشی و به سمت سبکی بری که هیچ شباهتی به سبک بندی که باهاش شناخته شدی نداره، شجاعت می‌خواد؛ و اون برای…
گفتی بعد از تموم شدن این آلبوم، به قدری نگران بودی و در تردید و ترس غرق بودی که به‌‌جای حسِ خوش‌حالی، رهایی و آسودگی حست بود؟ پس پنج سالگی رهایی و آسوده شدنت از نگرانی و ترس و تردید اما باز هم ریسک کردن و با شجاعت پیش رفتنت مبارک. و برای من پنج سالگی شروعِ دنیای جدیدی که درش تو نزدیک به حقیقت خودتی و چند وقت بعدش باعث زنده شدن من می‌شی مبارک.
مرز باریک
رفت. بُرد. قربونش برم. قربونش می‌رم.
یک سال پیش قربونش برم با کیف کوچولو و نرمش از سر ستِ مای پلیس‌من یه سر رفت بریتز و تندیسش رو گرفت و برگشت خونه‌‌ش. زیادی مامانه 3>
این بافت‌های نرمِ رنگی رنگی‌ با طرح خونه‌ای که هری برای این اِرا می‌پوشه، از دودکش خونه‌‌ش دو تا قلب خارج می‌شه. همون دو تا قلبی که باهاش از تو یه خونه شروع کردن.
کاش می‌شد فقط برای آلبوم هری زمان با سرعتِ فرازیاد پیش بره و پلک‌هامو روی هم بذارم و بازش کنم و ببینم دارم با Love Of My Life اشک می‌ریزم؛ اما برای چیزهای دیگه زمان متوقف بشه و پیش نره و در نهایت سکون ادامه داشته باشه.
اگر Love Of My Life اصلا غمگین نباشه چی؟ ناراحت می‌شم! من عشق زندگی من غمگین اشک‌درار می‌خوام. عشق زندگی من.
نمی‌دونم واقعا چرا اما من بی‌نهایت بار نوشتم و می‌نویسم: «خودت بهم بگو چی کار کنم هری؟»
امروز هری چه‌طور الهام زنده بودنم شد؟
یادم افتاد که توی مصاحبه با زین لو گفته بود کنار یه رستوران چینی که موردعلاقه‌ش بوده، زندگی می‌کرده و عادت داشته وقتی از مدرسه برمی‌گشته خونه، پنجره رو باز کنه و سرشو بیرون ببره و نفس عمیق بکشه. من نه کنار رستوران چینی زندگی می‌کنم، نه جایی که زندگی می‌کنم موردعلاقه‌مه؛ اما با فکر کردن به هری دلم می‌خواد نفس بکشم، زندگی رو نفس بکشم، زنده بودن رو نفس بکشم، هری رو نفس بکشم، این‌که پنجره رو باز می‌کرده و سرشو بیرون می‌برده و نفس می‌کشیده رو نفس بکشم. هری رو نفس بکشم.
چرا بیستِ می نمی‌شه؟ چرا هر روز، هزار روزه؟ نیاز دارم حس کنم توی خونه‌ام. نیاز دارم خونه رو بین چشم‌ها، دست‌ها و تار و پودم داشته باشم. نیاز دارم حس کنم زنده‌اَم. نیاز دارم وجود داشته باشم. نیاز دارم قلبم بتپه. نیاز دارم نفس بکشم. نیاز دارم باشم. نیاز دارم زنده باشم. نیاز دارم نبض زیر پوستمو حس کنم. نیاز دارم زندگی‌مو گوش کنم. راهش بدم به کل وجودم. و جز اون، چیزی رو وجود نداشته باشم. نیاز دارم.
چرا مصاحبه با زین لو منتشر نمی‌شه؟ می‌خوام ببینم وجود داشتنشو. می‌خوام وجودمو جلوی چشم‌هام ببینم. صداش بشه خونم و یادم بندازه که هستم. که می‌خوام باشم. که باید باشم. تا وقتی که اون هست.
نیاز دارم بدونم حالِ زندگی‌‌م روبه‌راهه. حالِ چشم‌هات روبه‌راهه هری؟