فاینلاین اینطور بوده که نشونههای زیادی از قهرمانهای موسیقی هری مثل بویی، میچل و موریسن رو در بر داشته اما هری اینبار وقتی شروع به ساختن کرده، از عمد به هیچ چیزی جز موسیقی کلاسیک که ویژگی آزاد کردنِ ذهنش از آواهای صوتی رو داشته گوش نکرده تا بتونه شروعی مجدد با بومی خالی و تهی داشته باشه =))) چهقدر بهش افتخار میکنم. ذهنش رو خالی کرده و خواسته خالصترینِ خودش رو به بیرون بده. و میدونید یعنی چی؟ Harry's House خالصا فقط هریه. هری و هری و هری و هری. فقط هری.
هری: به نظرم همه زمان عظیمی از درونبینی و به کنکاش خود نشستن رو از سر گذروندن و نمیدونم چیزی بیشتر از ساختنِ یک آلبوم به درونِ خودت سفر کردن باشه؛ این خیلی به درون خودت فرو رفتنه.
«آلبوم Harry's House همونطور که میتونید حدس بزنید راجع به خونهست. نه فقط دربارهی خونهای فیزیکی و مکانی؛ با اینکه نشونههای زیادی از آشپزخونه و "توی باغ نشستن" و "شربت افرا، قهوه، پنکیک برای دو نفر" درش وجود داره. همینطور خونه "به عنوان شرایط ذهنی و حالِ خوبِ ذهن." استایلز اضافه میکنه.» ارتیکل راجع به آلبوم.
هری راجع به آلبوم: این بزرگترین و فانترینشونه. و با اختلاف محرمانهترینشون.
هری راجع به آلبوم: این بزرگترین و فانترینشونه. و با اختلاف محرمانهترینشون.
مصاحبهگره هری رو با کلمهی breezy توصیف کرده. به نظرم خیلی صفتِ درستیه. احساسیه که من همیشه از هری میگیرم =)) نسیمدار، خنک، ملایم، تازه. شبیه حسِ اون زمانهایی که چیزی بینِ شب و روزه.
"If I was a bluebird, I would fly to you; you be the spoon, dip you in honey so I can be sticking to you"
«اگر پرندهای آبی بودم، به سمتت پرواز میکردم. تو قاشقی که من به عسل آغشتهش میکنم باش تا بتونم به تو بچسبم.»
بخشی از ترانهی تِرک daylight آلبومه. بوکفسکی یکی از ارتیستهای موردعلاقه و الهامبخش هری هم شعری به اسم «پرندهی آبی» داره. و همینطور توی بخشی از ترانهی «فرای رنگینکمان»، آهنگی که هری توی هریوین یک کاور کرده، پرندهی آبی بهکار رفته:
"If happy little bluebirds fly, beyond the rainbow; Why, oh why can't I?"
من یاد IICF هم افتادم =))
If I could fly, I'd be coming right back home to you.
If I was a bluebird, I would fly to you.
«اگر پرندهای آبی بودم، به سمتت پرواز میکردم. تو قاشقی که من به عسل آغشتهش میکنم باش تا بتونم به تو بچسبم.»
بخشی از ترانهی تِرک daylight آلبومه. بوکفسکی یکی از ارتیستهای موردعلاقه و الهامبخش هری هم شعری به اسم «پرندهی آبی» داره. و همینطور توی بخشی از ترانهی «فرای رنگینکمان»، آهنگی که هری توی هریوین یک کاور کرده، پرندهی آبی بهکار رفته:
"If happy little bluebirds fly, beyond the rainbow; Why, oh why can't I?"
من یاد IICF هم افتادم =))
If I could fly, I'd be coming right back home to you.
If I was a bluebird, I would fly to you.
«استایلز تدیبرهای روی تختِ نوجوونیه، دستخطِ بینقصِ روی کارتهای تبریکه، گلهای چیده شده در یک صبح تعطیله، پاپیهای در حالِ دویدن روی چمن تازهکوتاهشده و نمداره، کیک خونگی موردعلاقهی مادربزرگه.» توصیف ارتیکل از هری.
هری: صادقانهترین ورژنی که میتونم بهش فکر کنم اینه که من در فقر بزرگ نشدم اما پول زیادی هم نداشتیم و من انتظاراتی از چیزهایی که میخواستم در زندگی به دست بیارم داشتم. احساس میکنم باقی چیزها یک امتیاز محسوب بشه و من خیلی خوششانسم.
توی بخشی از ارتیکل مصاحبهگر گفته که هری جوریه که انگار برای مدتِ طولانی درگیر سندروم ایمپاستر هست و خود هری تاییدش کرده که این سندروم رو داره. این موضوعی بود که همیشه متوجهش میشدم و بهش فکر میکردم و الان با گفتنِ خودش انگار تایید کرد که درست حس میکردم و همهی چیزهایی که باعث میشد این احساس رو داشته باشم یادم افتاد. به این سندروم، سندروم خودویرانگری میگن. اینطوره که شخص نمیتونه دستاوردها و موفقیتهاشو بپذیره و خودش رو لایق اونها بدونه. با اینکه اون با تلاش و استعداد و هوش شخصِ خودش به اونها رسیده، اونها رو به مسائلی مثل خوششانسی، زمانبندی درست ربط میده و خودش رو لایق اونها نمیدونه. هری بارها و بارها و بارها توی شویهای love on tour جملهی مسائلی این چنینی برای افرادی مثل من اتفاق نمیافتن رو بیان میکرد. یا جملهی فقط خوششانس بودم یکی از بیشترین جملات استفاده شدهی هری در مسائل مختلف در رابطه با موفقیتها و موقعیتشه که توی پیام بالا برای همین مصاحبه هم استفاده کرده. یکی دیگه از نشونههای سندروم ایمپاستر اینه که شخص فکر میکنه آدمها و بقیه تصور بزرگتری از استعداد و تواناییهاش در ذهن دارن. و میدونید چی یادم افتاد؟ اون حرفِ هری توی یکی از مصاحبههای اخیرش برای As It Was که گفته بود فنها زیادی من رو باهوش میدونند و من اونقدر که اونها فکر میکنن، باهوش نیستم؛ یا در یکی از مصاحبههای اِرای فاینلاین هری خودش رو برای اینکه کسی باهاش قرار بذاره حوصلهسربر توصیف کرده بود و میگفت اونقدر که بهنظر میرسه هیجانانگیز نیست :))) کاش واقعا میشد قربونش برم.
شاید باورتون نشه اما صبح روز مصاحبه راجع به این موضوع داشتم فکر میکردم و مینوشتم و فقط نمیدونستم که اسم داره :)) هریِ من.
یه جای دیگه از ارتیکل از این گفته میشه که هری اوایل واندی، از حرفهای بقیه راجع به برخورد و واکنش بقیهی سلبریتیها با کسایی که اشتباه کوچیکی داشتن و اون واکنش خیلی زننده بوده، این مسئله رو بیرون میکشه که هیچوقت جوری رفتار نکنه که باعث شه بقیه راجع بهش بد حرف بزنن. و بعد اخیرا متوجه شده که اون مسئله یعنی راهِ داشتنِ تایید، از یه بخشِ پیچیدهی انسان سرچشمه میگیره. از بخشی که احساساتی مثل کنترل کردن، ترس و احتیاط رو در خودش جا داده.
بعد از این مصاحبه بیشتر فهمیدم که هری چرا دوست داشته روانشناس بشه :)) و چیزی که هست اینه که اون همین الان هم یه روانشناسه. خیلی ذهنِ روانشناسی داره. اولین بار از خودِ آهنگ فاینلاین من این رو متوجه شدم. اینکه هری چهقدر ذهن و وجودِ روانشناسی داره. منظورم از روانشناس، واقعا روان شناسیه. مطالعه و درگیری با ذهن و احساسات، سعی برای فهمیدن و درکشون.
هری از دورانی که توی بند بوده گفته. از این گفته که اون زمان باید بخشِ زیادی از خود واقعیش رو دور میکرده تا توسط اونها پذیرفته و دوستداشته بشه. از اون خبرنگارهایی که ازش سوالهایی مثل اینکه «با چند نفر خوابیده و چهطور» وقتی که فقط نوجوون بوده میپرسیدن حرف زده و به این اشاره کرده که به جای اینکه به اونها بگه تا برن به درک، سعی میکرده آروم و معدب رفتار کنه تا ناراحت نشن. از احساسِ ترس و وحشتی که در طول مصاحبهها برای اینکه نکنه حرف اشتباهی بزنه تجربه میکرده حرف زده. از قراردادهایی که مجبور بودن امضا کنن و کارهایی که نباید انجام میدادن تا باعثِ باطل شدنِ اون قراردها نشه، از حسِ وحشتی که از تمام اینها دریافت میکرده. بعد ابراز کرد که وقتی قرارداد سولوش رو امضا کرده و فهمیده که بدون تجاوز به زندگی شخصیش میتونه پیش بره به قدری خوشحال شده که غرق اشک بشه و تبدیل به جملهی «احساس آزادی کردم.» بشه.
«زندگی پسرِ عضو یک بند مثل یک چیزی شبیه عروسکِ ken هست. یک نیستیِ هیچ که سکس باید درش وجود داشته باشه. یکیشون باید عشوهگر باشه بدون اینکه در حال سکس دیده بشه چه برسه به اینکه سکس عادی داشته باشه. یکیشون باید ادای یه بد بوی رو در بیاره بدون اینکه واقعا کارِ بدی انجام بده. شما یک ابزار هستید، یک تصویر، چیزی که مردم راجع بهش فانتزیسازی میکنن؛ نه کسی که واقعا وجود داره و عمل میکنه و بههم میریزه.» بخشی از ارتیکل.
«زندگی پسرِ عضو یک بند مثل یک چیزی شبیه عروسکِ ken هست. یک نیستیِ هیچ که سکس باید درش وجود داشته باشه. یکیشون باید عشوهگر باشه بدون اینکه در حال سکس دیده بشه چه برسه به اینکه سکس عادی داشته باشه. یکیشون باید ادای یه بد بوی رو در بیاره بدون اینکه واقعا کارِ بدی انجام بده. شما یک ابزار هستید، یک تصویر، چیزی که مردم راجع بهش فانتزیسازی میکنن؛ نه کسی که واقعا وجود داره و عمل میکنه و بههم میریزه.» بخشی از ارتیکل.
با خوندن این قسمتها تمام مصاحبههای واندی یادم افتاد. تمام اون تنشها و استرسهایی که درشون جریان داشت. اینها چیزهایی بودن که میدونستیم اما شنیدنش از خودشون صددرصد دردآورتره. بهشون افتخار میکنم که از پسش براومدن و شاید بالاپایینهایی داشتن اما کم نیاوردن و راهی به سمت روشنی برای خودشون باز کردن. چون به قول مایکل جکسون، سونی میکُشه. ما هیچ ایدهای از چیزهایی که در اون سالها به پسرها گذشته نداریم اما به وضوح محو و کمرنگ شدن لبخندهاشون رو دیدیم. اشکالی نداره که یک جهتِ ما، پنج جهت شده. چیزی که مهمه، آزادی و حالِ خوب اونهاست. که امیدوارم واقعا همه چیز براشون الان بهتر از قبل باشه. فقط بهتر باشه. بهتر.
راستی هری توی حرفاش به مستند بریتنی اشاره کرد و اون رو یک بازتاب در نظر گرفت. از این گفت که از طریق این مستندها ما میتونیم متوجه بشیم که چهقدر آدمها و مخصوصا زنها قربانی این سیستم هستن.
همین امروز این مستند رو دیدم. این مستند یه نمونهی کامل از تمام کثیف بودن و منفعتطلب و خودخواه بودن این صنعت و سیستم بود. بریتنی اسپیرز کسی که ازش به عنوان پدیده یاد میشه و به دلبرِ امریکا معروفه چند سال اول حرفهش همه چیز براش خوب پیش میره و اون معروف و معروفتر میشه. اما از یه جایی به بعد، یعنی از سال ۲۰۰۸ به بعد، همه چیز روی یک سراشیبی براش قرار میگیره. اون در ظاهر بهخاطر مشکلات روانی شدید و مصرف مواد تمام اختیاراتش رو از دست میده و پدرش سرپرستی کامل اون رو به عهده میگیره. این سرپرستی به حد و طریقیه که بریتنی هیچجوره نمیتونه با هیچکس جز کسایی که سرپرستش تعیین میکنه ملاقات داشته باشه و حتا اون نمیتونه برای ساعتی تنهایی وقت بگذرونه. مدتی بعد از این شلوغی و تازگی این اتفاق، انگار که وضعیت نرمالتر شده باشه و بریتنی به اوضاع عادت کرده باشه به ساختن موزیک و حرفهش ادامه میده و تظاهر به حال خوب داشتن میکنه. و وضعیت واقعی اون چهطوره؟ حتا نمیتونه بدون اجازه یک نفس بکشه. تورهای زیاد، موزیکهای زیاد و با تمام اینها، سرمایههای بیاندازه برای منیجمنت به دست میاره. این سرپرستی و تحت کنترل مطلق بودن سیزده سال طول میکشه تا اینکه اوایل ۲۰۲۱ بریتنی توی دادگاه شروع به حرف زدن میکنه و از فشارهای این سالها میگه. از تهدیدهای منیجمنت و وسیله بودنش، از تظاهرش به خوشحالی و از اینکه اصلا نمیدونه چی شده که به اینجا رسیده. و با حرفهای بلند اون، تغییراتی اتفاق میافته و نوامبر ۲۰۲۱ بالاخره بریتنی آزاد میشه.
توی این مستند کاملا مشخص بود که تمام این مسائل برنامهریزی شده بوده و چهقدر همهچیز پشت پرده با جلوی پرده تفاوت داشته. علت این سرپرستی جنون و مشکلات روانی و مصرف مواد بریتنی در نظر گرفته شده بود اما برای تمام اینها برنامههای زیادی چیده شده بود؛ چهقدر جعلها و دروغها تا فقط همه چیز به نفع اونها اتفاق بیفته. و اینکه جنبش free Britney بعد از این سرپرستی، به راه افتاده که توی سال ۲۰۲۱ بعد از حرفای بریتنی دوباره شدت گرفته بوده و راهپیماییهای زیادی رو هم در پی داشته؛ و اتفاقا هری توی شوی هشت اکتبر، فورت لادردیلِ لاو ان تور، پرچم free Britney بلند کرد و یک ماه بعدش توی نوامبر بالاخره بریتنی بعد از سیزده سال آزاد شد =))
همینطور اینکه هری قبلا تیشرتهایی با تصویر بریتنی پوشیده و توی هریوین دو، toxic رو ازش کاور کرد.
همین امروز این مستند رو دیدم. این مستند یه نمونهی کامل از تمام کثیف بودن و منفعتطلب و خودخواه بودن این صنعت و سیستم بود. بریتنی اسپیرز کسی که ازش به عنوان پدیده یاد میشه و به دلبرِ امریکا معروفه چند سال اول حرفهش همه چیز براش خوب پیش میره و اون معروف و معروفتر میشه. اما از یه جایی به بعد، یعنی از سال ۲۰۰۸ به بعد، همه چیز روی یک سراشیبی براش قرار میگیره. اون در ظاهر بهخاطر مشکلات روانی شدید و مصرف مواد تمام اختیاراتش رو از دست میده و پدرش سرپرستی کامل اون رو به عهده میگیره. این سرپرستی به حد و طریقیه که بریتنی هیچجوره نمیتونه با هیچکس جز کسایی که سرپرستش تعیین میکنه ملاقات داشته باشه و حتا اون نمیتونه برای ساعتی تنهایی وقت بگذرونه. مدتی بعد از این شلوغی و تازگی این اتفاق، انگار که وضعیت نرمالتر شده باشه و بریتنی به اوضاع عادت کرده باشه به ساختن موزیک و حرفهش ادامه میده و تظاهر به حال خوب داشتن میکنه. و وضعیت واقعی اون چهطوره؟ حتا نمیتونه بدون اجازه یک نفس بکشه. تورهای زیاد، موزیکهای زیاد و با تمام اینها، سرمایههای بیاندازه برای منیجمنت به دست میاره. این سرپرستی و تحت کنترل مطلق بودن سیزده سال طول میکشه تا اینکه اوایل ۲۰۲۱ بریتنی توی دادگاه شروع به حرف زدن میکنه و از فشارهای این سالها میگه. از تهدیدهای منیجمنت و وسیله بودنش، از تظاهرش به خوشحالی و از اینکه اصلا نمیدونه چی شده که به اینجا رسیده. و با حرفهای بلند اون، تغییراتی اتفاق میافته و نوامبر ۲۰۲۱ بالاخره بریتنی آزاد میشه.
توی این مستند کاملا مشخص بود که تمام این مسائل برنامهریزی شده بوده و چهقدر همهچیز پشت پرده با جلوی پرده تفاوت داشته. علت این سرپرستی جنون و مشکلات روانی و مصرف مواد بریتنی در نظر گرفته شده بود اما برای تمام اینها برنامههای زیادی چیده شده بود؛ چهقدر جعلها و دروغها تا فقط همه چیز به نفع اونها اتفاق بیفته. و اینکه جنبش free Britney بعد از این سرپرستی، به راه افتاده که توی سال ۲۰۲۱ بعد از حرفای بریتنی دوباره شدت گرفته بوده و راهپیماییهای زیادی رو هم در پی داشته؛ و اتفاقا هری توی شوی هشت اکتبر، فورت لادردیلِ لاو ان تور، پرچم free Britney بلند کرد و یک ماه بعدش توی نوامبر بالاخره بریتنی بعد از سیزده سال آزاد شد =))
همینطور اینکه هری قبلا تیشرتهایی با تصویر بریتنی پوشیده و توی هریوین دو، toxic رو ازش کاور کرد.
هری: برای مدتی طولانی احساس میکردم تنها چیزی که متعلق به منه، زندگی جنسیم (sex life) هست. احساس خجالتِ زیادی دربارهش داشتم. احساس خجالت برای این موضوع که مردم میدونن من سکس داشتم، چه برسه به اینکه بدونن با چه کسی.
در اون زمان، هنوز حرف زدن از جزئیات رابطهت در عموم و پابلیک جریان داشت و فهمیدن اینکه میتونم به چه کسی اعتماد کنم برای من استرسزا بود. اما فکر میکنم به جایی رسیدم که بگم چرا احساس شرم دارم؟ من یک مرد ۲۶ سالهی مجردم و بله، من سکس دارم.
در اون زمان، هنوز حرف زدن از جزئیات رابطهت در عموم و پابلیک جریان داشت و فهمیدن اینکه میتونم به چه کسی اعتماد کنم برای من استرسزا بود. اما فکر میکنم به جایی رسیدم که بگم چرا احساس شرم دارم؟ من یک مرد ۲۶ سالهی مجردم و بله، من سکس دارم.
هری راجع به گرایشش: من با دوستهام راجع بهش خیلی راحت و آزاد بودهم. اما این تجربهی شخصی منه؛ متعلق به شخصِ منه.
هری: تمام نکتهای که ما باید به سمتش پیش بریم پذیرش آدمها و بیشتر آزاد و راحت بودنه. اینه که اهمیتی نداره؛ نیازی نیست بر روی همه چیز لیبل بزنیم، نیازی نیست واضح مشخص کنیم که در حال چک کردن چه باکسی هستیم.
معلومه My free soul everything :)))
هری: تمام نکتهای که ما باید به سمتش پیش بریم پذیرش آدمها و بیشتر آزاد و راحت بودنه. اینه که اهمیتی نداره؛ نیازی نیست بر روی همه چیز لیبل بزنیم، نیازی نیست واضح مشخص کنیم که در حال چک کردن چه باکسی هستیم.
معلومه My free soul everything :)))
آهنگِ As It Was راجع به دگرگونیه. دربارهی وقتی که به گذشته و خودِهای قبلت نگاه میکنی و به ندرت قدرت تشخیصشون رو داری. راجع به وقتیه که متوجه میشی همهچیز قطعی تغییر کرده. وقتی که رشد میکنی، تغییر میکنی، شروع به گذشتن میکنی =)) تئوری قرصهای آبی و قرمز فیلم ماتریکس یادم افتاد.
هری گفت فکر نمیکنه که اگر این آلبوم موفقیت به صرفهای نداشته باشه، زندگیش به پایان رسیده =)) چهطور اینقدر واقعی و زیبایی؟
راجع به آلبوم اولش هم گفت که خیلی بهش سخت گذشته و کلا بهخاطرش وحشت داشته. یکی از دلیلهاش هم این بوده که چون تازه از بویبند جدا شده، فکر میکرده برای اینکه جدی گرفته بشه نباید موسیقی فان بسازه. و هر وقت که پروسهی آلبوم رو به پایان رسونده به جای اینکه حس خوشحالی داشته باشه، آسودگی و آزاد شدن احساسش بوده. قربونت برم. قربونت برم. قربونت برم.
راجع به آلبوم اولش هم گفت که خیلی بهش سخت گذشته و کلا بهخاطرش وحشت داشته. یکی از دلیلهاش هم این بوده که چون تازه از بویبند جدا شده، فکر میکرده برای اینکه جدی گرفته بشه نباید موسیقی فان بسازه. و هر وقت که پروسهی آلبوم رو به پایان رسونده به جای اینکه حس خوشحالی داشته باشه، آسودگی و آزاد شدن احساسش بوده. قربونت برم. قربونت برم. قربونت برم.
هری: فقط میخوام چیزهایی بسازم که مراحل ساختنش درست و فانه. چیزی که برای مدت طولانی بهش افتخار کنم، که دوستهام، خانواده و بچههام یک روزی بهش افتخار کنن.
بچههاش. استایلزهای کوچولو =)))))))))))))))))))))
بچههاش. استایلزهای کوچولو =)))))))))))))))))))))
شجاعت و جسارتش توی این مصاحبه خیلی مشخص بود. شکننده و آسیبپذیر بودنش. اینکه در مرحلهای باشی که بتونی از سایدهای شکنندهت و بخشهای پنهانت که شاید عیب و نقص تلقی میشن حرف بزنی، چیز کمی نیست. اون هم برای کسی که سلبریتیه و زیر نظر میلیونها چشم قرار داره. از چیزهایی بگی که بهت آسیب زده، از تفکراتی که داشتی، احساساتت، از آسیبپذیری و شکننده بودنت، رشد و درونت حرف بزنی، واقعا شجاعت میخواد. بهش افتخار میکنم. چهقدر؟ در کلمات نمیگنجه؛ در هیچچیز نمیگنجه. و خوشحالم. خوشحالم که بالاخره رسانهها و چیزهای کذاییای رو که بهش نسبت میدادن زیر سوال برد و از اون دوران حرف زد. و بیشتر و بیشتر و بیشتر به واقعی و زنده بودنش پی بُردم و با تمامِ توان لمسش کردم.