جایی که هری never gonna dance again رو تتو کرده خیلی برام جالبه. تضاد. به خط بعدِ آهنگ که هست Guilty feet have got no rhythm شاید فکر کرده باشه.
«بازیکنای رئال مادرید با اتوبوس بردفورد اومدن به بازیشون مقابل منچستر سیتی.» استوری زین. وای میمیرمممم براش.😂💚
لینکِ ارتیکل Better Homes & Gardens که زمان خود مصاحبه برای ۲۳ مارچ تقریبا یک ساعت قبل از وقتیه که هری از Harry's House خبر بده و روزی که خود ارتیکل بیرون اومده ۲۶ اپریل ۲۰۲۲ هست.
الان میخوام کلِ ارتیکل رو اینجا بذارم. خیلی زیبا و الهامبخش و واقعی بود. و در قسمتهایی واقعیتهای دردناکی رو در بر داشت. چیزهای زیادی رو هم روشن کرد. این مصاحبه باید توجه زیادی رو دریافت کنه.
پینوشت: نُه مِی بخشهای جدیدی به ارتیکل اضافه شده که از اینجا به بعد اضافه کردم.
الان میخوام کلِ ارتیکل رو اینجا بذارم. خیلی زیبا و الهامبخش و واقعی بود. و در قسمتهایی واقعیتهای دردناکی رو در بر داشت. چیزهای زیادی رو هم روشن کرد. این مصاحبه باید توجه زیادی رو دریافت کنه.
پینوشت: نُه مِی بخشهای جدیدی به ارتیکل اضافه شده که از اینجا به بعد اضافه کردم.
توی ارتیکل میگه که هری سالهای اخیرش رو جوری گذرونده که از هر چیزی همونطوری که هست لذت ببره و به قول خودش در لحظه نفس بکشه. و شنا کردن، چیزی که هری روزانه توی فضای باز و آب معمولی و سرد انجامش میده مصداق همین مسئلهست چون در لحظه قرار داری و توی اون لحظه نمیتونی به چیزی جز نگه داشتن نفست فکر کنی :))))))))) وقتی میگم هری واقعیه، منظورم چیه؟ اون زندگی رو با تمام واقعی بودن و واقعیتهاش، همونطور که هست میپذیره و زندگی میکنه و لذت میبره و نفس میکشه. جونِ من.
وقتی قرنطینه شروع شده، هری با دوستهاش زندگی میکرده و شیش هفته به معنای واقعی کلمه «هیچ» کاری انجام نداده. نه چیزی نوشته و نه ضبط کرده. شبیه یه پسرِ نوجوون که توی خونهی مشترکش تلاش میکرده همخونههاشو اذیت نکنه :`) قربونت برم.
اون متوجه شده جوری که قبلا پیش میرفته، یکجور کنارهگیری و طفره رفتن بوده. «فرقی نداشت که یک دوست بود یا کسی که باهاش قرار میذاشتم، همیشه قبل از اینکه به مرحلهای برسه که مجبور شیم مکالمهای سخت با هم داشته باشیم، فرار میکردم.» و هری از قرنطینه استفاده کرده که تبدیل به دوست بهتر، پسر و برادر بهتری بشه. خودش رو وادار کرده تا با چیزهایی که در خودش پنهان میکرده مواجه بشه و مکالمههایی طولانی و صادقانه داشته باشه. مثل تمام آدمهایی که ناگهانی خودشون رو عمیقا درونی میشناسن، هری زیادی به مفهوم خونه فکر کرده؛ راجع به حس تعلق داشتن، حسِ آرامش و پناهگاه.
هری: متوجه شدم که احساسِ خونه (home) چیزی نیست که شما از خونه (house، مکانی به اسم خونه) میگیری. این بیشتر یک چیزِ درونیه؛ زمانی اون رو درک میکنی که برای دقیقهای متوقف میشی.
هری: متوجه شدم که احساسِ خونه (home) چیزی نیست که شما از خونه (house، مکانی به اسم خونه) میگیری. این بیشتر یک چیزِ درونیه؛ زمانی اون رو درک میکنی که برای دقیقهای متوقف میشی.
هری: من همیشه بدترین و عامهترین کارم رو ساختم وقتی که با فشار به دنبال ساختنِ سینگل بودم.
زمانی که سعی میکنه چیزهای فرمال و انتظار رفته رو کنار بزنه و یک چیزِ سرزنده، حسی و غریزی، باحال و مشارکتی بسازه، در بهترین حالتِ خودش قرار داره :))))) قربونش برم با درون خودش در صلحه و زمانی که بیشترین ارتباط رو با خودِ درونیش داره، در بهترین حالتشه.
زمانی که سعی میکنه چیزهای فرمال و انتظار رفته رو کنار بزنه و یک چیزِ سرزنده، حسی و غریزی، باحال و مشارکتی بسازه، در بهترین حالتِ خودش قرار داره :))))) قربونش برم با درون خودش در صلحه و زمانی که بیشترین ارتباط رو با خودِ درونیش داره، در بهترین حالتشه.
فاینلاین اینطور بوده که نشونههای زیادی از قهرمانهای موسیقی هری مثل بویی، میچل و موریسن رو در بر داشته اما هری اینبار وقتی شروع به ساختن کرده، از عمد به هیچ چیزی جز موسیقی کلاسیک که ویژگی آزاد کردنِ ذهنش از آواهای صوتی رو داشته گوش نکرده تا بتونه شروعی مجدد با بومی خالی و تهی داشته باشه =))) چهقدر بهش افتخار میکنم. ذهنش رو خالی کرده و خواسته خالصترینِ خودش رو به بیرون بده. و میدونید یعنی چی؟ Harry's House خالصا فقط هریه. هری و هری و هری و هری. فقط هری.
هری: به نظرم همه زمان عظیمی از درونبینی و به کنکاش خود نشستن رو از سر گذروندن و نمیدونم چیزی بیشتر از ساختنِ یک آلبوم به درونِ خودت سفر کردن باشه؛ این خیلی به درون خودت فرو رفتنه.
«آلبوم Harry's House همونطور که میتونید حدس بزنید راجع به خونهست. نه فقط دربارهی خونهای فیزیکی و مکانی؛ با اینکه نشونههای زیادی از آشپزخونه و "توی باغ نشستن" و "شربت افرا، قهوه، پنکیک برای دو نفر" درش وجود داره. همینطور خونه "به عنوان شرایط ذهنی و حالِ خوبِ ذهن." استایلز اضافه میکنه.» ارتیکل راجع به آلبوم.
هری راجع به آلبوم: این بزرگترین و فانترینشونه. و با اختلاف محرمانهترینشون.
هری راجع به آلبوم: این بزرگترین و فانترینشونه. و با اختلاف محرمانهترینشون.
مصاحبهگره هری رو با کلمهی breezy توصیف کرده. به نظرم خیلی صفتِ درستیه. احساسیه که من همیشه از هری میگیرم =)) نسیمدار، خنک، ملایم، تازه. شبیه حسِ اون زمانهایی که چیزی بینِ شب و روزه.
"If I was a bluebird, I would fly to you; you be the spoon, dip you in honey so I can be sticking to you"
«اگر پرندهای آبی بودم، به سمتت پرواز میکردم. تو قاشقی که من به عسل آغشتهش میکنم باش تا بتونم به تو بچسبم.»
بخشی از ترانهی تِرک daylight آلبومه. بوکفسکی یکی از ارتیستهای موردعلاقه و الهامبخش هری هم شعری به اسم «پرندهی آبی» داره. و همینطور توی بخشی از ترانهی «فرای رنگینکمان»، آهنگی که هری توی هریوین یک کاور کرده، پرندهی آبی بهکار رفته:
"If happy little bluebirds fly, beyond the rainbow; Why, oh why can't I?"
من یاد IICF هم افتادم =))
If I could fly, I'd be coming right back home to you.
If I was a bluebird, I would fly to you.
«اگر پرندهای آبی بودم، به سمتت پرواز میکردم. تو قاشقی که من به عسل آغشتهش میکنم باش تا بتونم به تو بچسبم.»
بخشی از ترانهی تِرک daylight آلبومه. بوکفسکی یکی از ارتیستهای موردعلاقه و الهامبخش هری هم شعری به اسم «پرندهی آبی» داره. و همینطور توی بخشی از ترانهی «فرای رنگینکمان»، آهنگی که هری توی هریوین یک کاور کرده، پرندهی آبی بهکار رفته:
"If happy little bluebirds fly, beyond the rainbow; Why, oh why can't I?"
من یاد IICF هم افتادم =))
If I could fly, I'd be coming right back home to you.
If I was a bluebird, I would fly to you.
«استایلز تدیبرهای روی تختِ نوجوونیه، دستخطِ بینقصِ روی کارتهای تبریکه، گلهای چیده شده در یک صبح تعطیله، پاپیهای در حالِ دویدن روی چمن تازهکوتاهشده و نمداره، کیک خونگی موردعلاقهی مادربزرگه.» توصیف ارتیکل از هری.
هری: صادقانهترین ورژنی که میتونم بهش فکر کنم اینه که من در فقر بزرگ نشدم اما پول زیادی هم نداشتیم و من انتظاراتی از چیزهایی که میخواستم در زندگی به دست بیارم داشتم. احساس میکنم باقی چیزها یک امتیاز محسوب بشه و من خیلی خوششانسم.
توی بخشی از ارتیکل مصاحبهگر گفته که هری جوریه که انگار برای مدتِ طولانی درگیر سندروم ایمپاستر هست و خود هری تاییدش کرده که این سندروم رو داره. این موضوعی بود که همیشه متوجهش میشدم و بهش فکر میکردم و الان با گفتنِ خودش انگار تایید کرد که درست حس میکردم و همهی چیزهایی که باعث میشد این احساس رو داشته باشم یادم افتاد. به این سندروم، سندروم خودویرانگری میگن. اینطوره که شخص نمیتونه دستاوردها و موفقیتهاشو بپذیره و خودش رو لایق اونها بدونه. با اینکه اون با تلاش و استعداد و هوش شخصِ خودش به اونها رسیده، اونها رو به مسائلی مثل خوششانسی، زمانبندی درست ربط میده و خودش رو لایق اونها نمیدونه. هری بارها و بارها و بارها توی شویهای love on tour جملهی مسائلی این چنینی برای افرادی مثل من اتفاق نمیافتن رو بیان میکرد. یا جملهی فقط خوششانس بودم یکی از بیشترین جملات استفاده شدهی هری در مسائل مختلف در رابطه با موفقیتها و موقعیتشه که توی پیام بالا برای همین مصاحبه هم استفاده کرده. یکی دیگه از نشونههای سندروم ایمپاستر اینه که شخص فکر میکنه آدمها و بقیه تصور بزرگتری از استعداد و تواناییهاش در ذهن دارن. و میدونید چی یادم افتاد؟ اون حرفِ هری توی یکی از مصاحبههای اخیرش برای As It Was که گفته بود فنها زیادی من رو باهوش میدونند و من اونقدر که اونها فکر میکنن، باهوش نیستم؛ یا در یکی از مصاحبههای اِرای فاینلاین هری خودش رو برای اینکه کسی باهاش قرار بذاره حوصلهسربر توصیف کرده بود و میگفت اونقدر که بهنظر میرسه هیجانانگیز نیست :))) کاش واقعا میشد قربونش برم.
شاید باورتون نشه اما صبح روز مصاحبه راجع به این موضوع داشتم فکر میکردم و مینوشتم و فقط نمیدونستم که اسم داره :)) هریِ من.
یه جای دیگه از ارتیکل از این گفته میشه که هری اوایل واندی، از حرفهای بقیه راجع به برخورد و واکنش بقیهی سلبریتیها با کسایی که اشتباه کوچیکی داشتن و اون واکنش خیلی زننده بوده، این مسئله رو بیرون میکشه که هیچوقت جوری رفتار نکنه که باعث شه بقیه راجع بهش بد حرف بزنن. و بعد اخیرا متوجه شده که اون مسئله یعنی راهِ داشتنِ تایید، از یه بخشِ پیچیدهی انسان سرچشمه میگیره. از بخشی که احساساتی مثل کنترل کردن، ترس و احتیاط رو در خودش جا داده.
بعد از این مصاحبه بیشتر فهمیدم که هری چرا دوست داشته روانشناس بشه :)) و چیزی که هست اینه که اون همین الان هم یه روانشناسه. خیلی ذهنِ روانشناسی داره. اولین بار از خودِ آهنگ فاینلاین من این رو متوجه شدم. اینکه هری چهقدر ذهن و وجودِ روانشناسی داره. منظورم از روانشناس، واقعا روان شناسیه. مطالعه و درگیری با ذهن و احساسات، سعی برای فهمیدن و درکشون.
هری از دورانی که توی بند بوده گفته. از این گفته که اون زمان باید بخشِ زیادی از خود واقعیش رو دور میکرده تا توسط اونها پذیرفته و دوستداشته بشه. از اون خبرنگارهایی که ازش سوالهایی مثل اینکه «با چند نفر خوابیده و چهطور» وقتی که فقط نوجوون بوده میپرسیدن حرف زده و به این اشاره کرده که به جای اینکه به اونها بگه تا برن به درک، سعی میکرده آروم و معدب رفتار کنه تا ناراحت نشن. از احساسِ ترس و وحشتی که در طول مصاحبهها برای اینکه نکنه حرف اشتباهی بزنه تجربه میکرده حرف زده. از قراردادهایی که مجبور بودن امضا کنن و کارهایی که نباید انجام میدادن تا باعثِ باطل شدنِ اون قراردها نشه، از حسِ وحشتی که از تمام اینها دریافت میکرده. بعد ابراز کرد که وقتی قرارداد سولوش رو امضا کرده و فهمیده که بدون تجاوز به زندگی شخصیش میتونه پیش بره به قدری خوشحال شده که غرق اشک بشه و تبدیل به جملهی «احساس آزادی کردم.» بشه.
«زندگی پسرِ عضو یک بند مثل یک چیزی شبیه عروسکِ ken هست. یک نیستیِ هیچ که سکس باید درش وجود داشته باشه. یکیشون باید عشوهگر باشه بدون اینکه در حال سکس دیده بشه چه برسه به اینکه سکس عادی داشته باشه. یکیشون باید ادای یه بد بوی رو در بیاره بدون اینکه واقعا کارِ بدی انجام بده. شما یک ابزار هستید، یک تصویر، چیزی که مردم راجع بهش فانتزیسازی میکنن؛ نه کسی که واقعا وجود داره و عمل میکنه و بههم میریزه.» بخشی از ارتیکل.
«زندگی پسرِ عضو یک بند مثل یک چیزی شبیه عروسکِ ken هست. یک نیستیِ هیچ که سکس باید درش وجود داشته باشه. یکیشون باید عشوهگر باشه بدون اینکه در حال سکس دیده بشه چه برسه به اینکه سکس عادی داشته باشه. یکیشون باید ادای یه بد بوی رو در بیاره بدون اینکه واقعا کارِ بدی انجام بده. شما یک ابزار هستید، یک تصویر، چیزی که مردم راجع بهش فانتزیسازی میکنن؛ نه کسی که واقعا وجود داره و عمل میکنه و بههم میریزه.» بخشی از ارتیکل.