مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
یک سالگی ام‌وی واترملن شوگره. باورم نمی‌شه یک سال گذشته. اون شب، تایمی که ام‌وی ریلیز شد، من امتحان تاریخ داشتم؛ بین یوتیوب و اینستا و برگه‌ی امتحان سرگردون بودم. لحظه‌شماری می‌کردم ساعت بشه ۸:۳۰.

کاش الان هم منتظر بودم که ام‌وی هری ریلیز بشه. اما الان باید برم ۴ تا فصل شیمی بخونم.
خستگی؟ هری و لویی یه لبخند می‌زنن همه‌ش می‌ره.
درست وقتی که فکر می‌کنم از ذهنم خارج شدی، آهنگمون رو از رادیو‌ می‌شنوم. و این من رو به همه‌ی جاهایی که قبلا با هم می‌رفتیم بر می‌گردونه.

من به یاد میارم که تو رفتی عزیزِ من؛ و این فقط یه آهنگِ در حال پخش از رادیوئه که ما در گذشته ذره به ذره‌ش رو از بَر بودیم.
وقتی که احساس می‌کنی عشقت ازت گرفته شده، وقتی که می‌دونی چیزی گم شده، ادامه دادن در تاریکی سخت می‌شه.

وقتی تو سرت رو روی سینه‌ی من می‌ذاری و احساس می‌کنی که چیزی باقی نمونده، من می‌ترسم که تمام چیزی که داشتیم از دست رفته.

بعد من به درون قلبم و احساساتم نگاه می‌کنم. و نوری توی اون تاریکی می‌بینم؛ هنوزم سوسوی امیدی که اولین بار بهم دادی رو به همراه دارم.

سوسوی امیدی که می‌خوام نگهش دارم. پس خواهش می‌کنم ترکم نکن. خواهش می‌کنم ترکم نکن.
سه سال پیش امروز، یکی از موردعلاقه‌ترین آهنگ‌های زندگیم، entertainer منتشر شده. مهم نیست چندتا آهنگ‌ جدید بشنوم، همیشه به این آهنگ بر می‌گردم. این آهنگ عجیب برای منه.
شاید خیلی خودخواهانه به نظر برسه اما واقعا خوش‌حالم که موزیک‌های هری برای عوام و آدم‌های معمولی که شناختی ازش ندارن، به قول خودشون بی‌محتوا به نظر می‌رسه. آره خوب! اون هری استایلزه! تو برای فهمیدن ترانه‌هاش نیاز به عمیق نگاه کردن داری، نیاز به دونستن یک سری چیزها داری، نیاز به شناختن اون داری، نیاز به وقت گذروندن باهاش داری، نیاز به زمان و فراتر رفتن از کلمه‌هایی که مقابلت هستن داری.

البته با در نظر گرفتن این‌که تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی تو ذهن اون چی می‌گذره. چون باز هم می‌گم اون هری! استایلزه!
اون یه نابغه‌ی ترانه‌ نویسیه. و بی‌اندازه در این کار خاصه. چرا این رو می‌گم؟ درست مثل شعرهای حافظ و سعدی و این قبیل شاعرها که شعرهاشون سرشار از استعاره‌س، هری هیچ‌کدوم از کلماتی رو که در ترانه‌هاش استفاده می‌کنه برای معنای محدود و ظاهری اون‌ها استفاده نمی‌کنه.

اون پشت تک تک کلمه‌هاش، یک عالمه معنا پنهان داره. اون پشت تک به تک جمله‌هاش، داستان‌های طولانی‌ای رو جا داده. هری استایلز، رمزگذار‌ترینه در این کار. تو باید بری مفهوم و معنای پشت کلمه‌هاش رو پیدا کنی و پیدا کردنش به این راحتی‌‌ها نیست.
پس دفعه‌ی بعد که یکی گفت ترانه‌های هری بی‌محتوا و سطحی‌‌ان و خوب نیستن، بهش حق بده. چون هری اون‌قدری خاص هست که ترانه‌ها و موزیک‌هایی رو بسازه که فقط عده‌ی خاصی بفهمنش. اون اون‌قدری خاص هست که عمیق، سطحی ترانه‌نویسی کنه. آره دقیقا عمیق، سطحی. و چیز دیگه‌ای که هست اینه که ترانه‌های هری خیلی وسیع هستن. منظورم اینه اون معنای معلوم و محدودی رو به مخاطب القا نمی‌کنه هرگز. اون کلمه‌ها و حس‌هایی رو که خودش مخصوصا می‌خواد رو به مخاطب تحمیل نمی‌کنه. اون همون‌طور که خودش هم گفته، جوری ترانه می‌نویسه که شما ترانه‌ش رو مال خودت کنی و باهاش ارتباط برقرار کنی. اون آزاد ترانه‌ می‌نویسه. تو رو آزاد می‌ذاره که به درون کلمه‌هاش بری. و خو‌دت هر چیزی رو که می‌خوای چنگ بزنی و به بیرون بیاری.
یکی از بزرگترین کتاب‌فروشی‌های امریکا، بخشی از کتاب‌فروشی‌ش رو به کتابایی که هری خونده اختصاص داده =))
Baby you're the end of June.
هری
پست
مرگ من
برای تک‌تک کلماتش می‌تونم جانم رو بدم. من رو از خودبی‌خود می‌کنه. معنا رو از زمانم می‌گیره، از مکانم می‌گیره، از ماهیتم می‌گیره. هر چیزی که وجود داره رو از بین می‌بره.

فقط با گذاشتن یک عکس و نوشتن چند کلمه، هر چیز ممکنی رو از بین برد. تمام وجودم، تمام وجودم رو از بین برد.
ولی قرار نیست من توی تورش باشم و وقتی به 4:22 آهنگ فاین‌لاین می‌رسه، تبدیل به Alright بشم.

روبه‌راه‌شدگی‌ای از جنس 4:22 تجربه نخواهم کرد.
در حالی که داشت بهم می‌گفت اکسپلورم هری‌ای شده بود، بهش گفتم: «زندگی من، هری‌ایه. آره زندگی من هری‌ایه. زندگی من هری‌ایه. زندگی من هری‌ایه.»

زندگی من، هریه.
— یازده
یک

از وقتی هیجده ساله بودیم، عاشقت شدم. مدتِ زیادی قبل از وقتی که هر دومون یک چیز رو در ذهن داشته باشیم، دوست داشته بشیم و دوست داشته باشیم.
توی این لحظه همه‌ی کاری که می‌تونم انجام بدم اینه که بگم این دست‌ها برای در آغوش گرفتن تو ساخته شدن. می‌خوام مثل وقتی که هیجده ساله بودیم باعث شدی احساس کنم، دوست داشته باشم.
دو

ما برای زمان طولانی‌ای به خونه نمی‌ریم ولی این رو می‌دونم که به حالِ خودم رها نمی‌شم. احساس این رو دارم که کاش همین الان تو پیشم بودی؛ چون همین الان همه چیز برای من تازه‌س و تو خوب می‌دونی که نمی‌تونم با این احساس بجنگم. احساسِ اینکه هر شب آرز‌و کنم کاش همین الان تو پیشم بودی.
سه

اونا هیچ وقت مثل ما همدیگه رو در آغوش هم جا دادن؟ هیچ وقت مثل ما براش جنگیدن؟ من و تو، نمی‌خوایم شبیه اون‌ها بشیم. ما می‌تونیم تا آخر پیشش ببریم. حتا همه‌ی خداهای بالا سرمون هم نمی‌تونن من و تو رو از هم جدا کنن؛ هیچ چیزی نمی‌تونه بین من و تو قرار بگیره.
چهار

سن ما فقط در حال بالا رفتنه و این چیزیه که این اواخر بهش فکر کردم. تا حالا شده جوری که به سرعت زمان می‌گذره و همه چیز و شب عوض می‌شه، تو رو به‌هم بریزه و دیوونه کنه؟ همه‌ی چیزهایی که توی رویاهات داشتی، به محض بیدار شدنت ناپدید می‌شن؛ اما چیزی برای ترسیدن وجود نداره چون حتا وقتی زمان می‌گذره و همه چیز و شب رو عوض می‌کنه، هیچ وقت من و تو رو عوض نمی‌کنه.