حرکت دستهاش جملهش رو بهم فهموند اما حواس من پرت نسیم خنکی که از بین موهاش میگذشت شده بود. چشمهاش نیمهباز بود و تن خمیدهش کنارم آروم گرفته بود. مشخص بود لذت میبره. مثل من از وجودش. آخرین باری که نیمهشب دزدکی به پشت بوم اومده بودیم. هیچکس اونجا نبود. فقط من، نیازم، و ماه.
Niaz; Blueloubear
Niaz; Blueloubear
مرز باریک
حرکت دستهاش جملهش رو بهم فهموند اما حواس من پرت نسیم خنکی که از بین موهاش میگذشت شده بود. چشمهاش نیمهباز بود و تن خمیدهش کنارم آروم گرفته بود. مشخص بود لذت میبره. مثل من از وجودش. آخرین باری که نیمهشب دزدکی به پشت بوم اومده بودیم. هیچکس اونجا نبود.…
«تو آفتابی، اغوا میکنی..» ناخودآگاه بر وزن شعرش از ذهنم گذشت و به دنبالش نفس عمیقی کشیدم. اون لحظه به این فکر کردم که کاش شاعر بودم. کاش میتونستم صداش کنم آفتاب. اون روز، اگر سرش رو از روی چمن برنمیداشت و بهجاش اون رو روی پای من نمیگذاشت شاعر نمیشدم. نزدیک بودنش به من، غنچهی بهاریش رو که برداشت و بین موهام گذاشت. نزدیک بودنش به من، طلایی چشمهاش از اون فاصلهی نزدیک، نگاه و سنگینی سرش روی پای خشکشدهم. نزدیک بودنش به من. اگر هیچکدوم از اینها اون روز اتفاق نمیافتاد، من شاعر نمیشدم.
Niaz; Blueloubear
Niaz; Blueloubear
لویی. خیلی دوستش دارم. خیلی دوستش دارم. چهطور اینقدر عاشقشدنیه؟ انگار که تکتک سلولهاش از جنس امنیت و صمیمیت باشن. بهت احساس راحتی میده. صمیمیتِ تمام.
زین برای من خیلی خاصه. به چشمهاش که نگاه میکنم از ابتدا رو به یاد میارم. آخه اون آشنای قلبِ منه. از اولش همراهم بوده.
لیام حال خوبیه که از وسط قلبم عبور میکنه. شبیهش نیست. اون نزدیکترینه به ما. اون ما رو به آغوش میگیره وقتی که دلتنگِ گذشتهایم. اون بغل امن طردشدگیهای منه. وقتایی که دلتنگ واندیام، لیام نقطهی امنمه. چون میدونم اون هم دلتنگ واندیه. لیام، آغوشِ دلتنگیهای ما.
تو این لحظه چیزی جز دلتنگی برای پنج تا پسر نرمال که خیلی رقصندههای افتضاحی بودن نیستم.
As It Was, Golden, 18
JungleSue Mashups
واقعا دلم میخواد زار بزنم :)) ف و ق ا ل ع ا د ه س این مشاپ و از 02:03 به بعد، Literally dying.
مرز باریک، مرز باریکِ من.
مرز باریک، مرز باریکِ من.
دارم برای آخرین دقایق با منِ فعلی سر میکنم. بعد از اجرای امروز، قرار نیست آدم قبلی باشم.
استرس دارم. اجراهای اول همیشه چالشبرانگیزن. دارم فکر میکنم هری چه حس و حالی رو تجربه میکنه وقتِ اجرای As It Was برای اولین بار. اصلا وقتی نوشتش چه حالی داشت؟ وقتی ریلیز شد چهطور؟ وقتی به خودش در قالب آهنگ نگاه کرد چی؟