مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
اینقدر دلم براش تنگ شده.
یه چیزی درباره‌ی اون بخشی که روی گردونه، (روی مرز و لبه‌ی دایره) در حال دویدن هستن توی ذهنمه؛ اون‌ها در حال دور شدن از هم روی دایره‌اَن. هیچ دور شدنی در کار نیست. ابتدا و انتهای هم‌دیگه‌اَن. در عین حال که از هم دور می‌شن، در حال نزدیک شدن به هم‌اَن. اون‌ها ابتدا و انتهای هم‌اَن اما به‌هم نمی‌رسن. رو یه چرخش بی‌معنا و بی‌پایان گیر‌ افتادن. هر چه‌قدر که از هم دور و به‌هم نزدیک می‌شن، نه از هم دور می‌شن، نه به‌هم می‌رسن. چون اون‌ها توی یک دایره گیر افتادن و دایره هیچ ابتدا و انتهایی نداره.
توی ذهن من وجود خود آدم‌، رابطه‌ی خود شخص با خودش شبیه دایره‌س. روابط دیگه روی خط مستقیم قرار دارن اما رابطه‌ی خود شخص با خودش روی خط راست نیست، ابتدا و انتها نداره، دور شدن، نزدیک شدنه؛ هر چه‌قدر که سعی کنی دور بشی، دور نمی‌شی. ابتدا و انتهایی نیست. ابتدا خودتی، انتها خودتی. خود تو، دایره‌ای. می‌چرخی و می‌چرخی، با سرعت تمام فرار می‌کنی، اما دور نمی‌شی، از خودت دور نمی‌شی. توی دایره‌ای، تو دایره‌ای. و شناخت و پیدا کردن خود، یافتن خود چرخش روی دایره‌س؛ چرخشی بی‌پایان.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه‌قدر ملموسه این ادیت. خیلی.
وقتی می‌گه: alright =))))))))))
از آهنگ‌های هری انگار که She و Fine Line ام‌وی شده باشن. شاید؟ شاید. وقتی هریه، هیچ چیز قطعی‌ای براش وجود نداره.
نقشه‌ی ارودا پشت دره؟ اگه بره دنبال ماهی‌ش و پیداش کنه چی؟ باشه با تصورش پُر از اشکم.
H for Audacy: The song(As It Was) is about metamorphosis, embracing change and former self, perspective shift and all that kind of stuff.

H for BBC Radio 1: It's(As It Was) about embracing change, losing oneself, finding oneself.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— جایی به دور از اینجا، زمانی که گریه‌مون بند اومده، زمانی که یاد گرفته‌ایم چطور در بین گلوله‌ها دووم بیاریم، دوباره‌ هم‌دیگه رو ملاقات می‌کنیم و به اندازه‌ی کافی حرف‌ها و کلماتمون رو برای هم جاری می‌کنیم. تولدت مبارک دردِ باشکوهِ من.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— داشتن sott در بین دستات.
فکر کنم هر کس این آهنگ رو از نزدیک به جونش راه بده دیگه اون آدم قبلی نیست.
امروز فیلم ماتریکس رو به‌خاطر تئوری مرتبطش با As It Was دیدم و هری، هری هری چه‌طور؟ =))
#Theories
چیزهایی که نوشتم شاید اسپویل از فیلم باشه. جزئیات و داستانِ مشخصِ فیلم نیست اما مسیر کلی‌ش رو سطحی تا انتها نوشتم.
مرز باریک
امروز فیلم ماتریکس رو به‌خاطر تئوری مرتبطش با As It Was دیدم و هری، هری هری چه‌طور؟ =)) #Theories
فیلم‌ ماتریکس اولین فیلم از سه‌گانه‌ی واچوفسکی‌هاست. به‌طور خلاصه داستان این فیلم این‌طوره که شخصیت اول داستان -اندرسون- احساس می‌کنه که جایی از زندگی‌ش ایراد داره و می‌لنگه؛ اون نمی‌تونه به آرامش برسه اما خب هیچ چیز قطعی‌ای رو در رابطه با این ایراد نمی‌دونه و فقط کاملا احساسش می‌کنه. طی جریاناتی اندرسون مسیرش به سمت کسی کشیده می‌شه که سعی داره برای اون جریانات اطرافش رو آشکار کنه. این شخص به اندرسون دو تا قرص به رنگ‌های آبی و قرمز رو نشون می‌ده و بهش حق انتخاب می‌ده. و اصرار داره که تنها چیزی که داره بهش پیشنهاد می‌ده حقیقته. قرص آبی باعث برگشت اندرسون به زندگی قبلی‌ش درون جهل و همون گم‌شدگی قبلی می‌شه و قرص قرمز اون رو وارد مسیرِ کشف و شناخت درست و فهمیدن حقایق می‌کنه. اندرسون قرص قرمز رو انتخاب می‌کنه و با این کار وارد دنیای کاملا جدیدی که در اون حقایق آشکاره و اون در خودِ آزاد واقعی‌ش جریان داره می‌شه. و توی این دنیای جدید اسمش به جای اندرسون، نئو خطاب می‌شه. در واقع این‌طوره که این شخص دو زندگی به عنوان اندرسون و نئو داره. قرص آبی باعثِ زندگی‌ش به عنوان اندرسونه و قرص قرمز اون رو به سمت زندگی‌ش به عنوان نئو سوق می‌ده. بعد از اینکه شخص قرص قرمز رو انتخاب می‌کنه و به زندگی‌ش به عنوان نئو ادامه می‌ده، طی این مسیر جریانات زیادی رو از سر می‌گذرونه و با تردیدها، سوال‌ها و به طور کل فراز و نشیب‌های زیادی روبه‌رو می‌شه و در نهایت بعد از تمام این‌ها نئو به مرحله‌ای می‌رسه که درونش باور، اطمینان و قدرت به خودش موج می‌زنه، به یک آزادی دست پیدا می‌کنه و حقایق رو کشف می‌کنه و به رهایی می‌رسه. و نئو در آخر فیلم جملاتی رو بیان می‌کنه که نشون‌دهنده‌ی همین موضوعه؛ «من دنیایی بدون نظارت و قانون را به بشریت نشان خواهم داد، دنیایی بدون حد و مرز، دنیایی که در آن، هر چیزی امکان‌پذیر باشد.»
مرز باریک
فیلم‌ ماتریکس اولین فیلم از سه‌گانه‌ی واچوفسکی‌هاست. به‌طور خلاصه داستان این فیلم این‌طوره که شخصیت اول داستان -اندرسون- احساس می‌کنه که جایی از زندگی‌ش ایراد داره و می‌لنگه؛ اون نمی‌تونه به آرامش برسه اما خب هیچ چیز قطعی‌ای رو در رابطه با این ایراد نمی‌دونه…
ارتباطش با As It Was حس می‌کنم با گفتن این جملات مشخص شده باشه کاملا. هری لباس قرمز به تن داشت و پارتنرش لباس آبی. اون‌ها گاهی به‌هم می‌رسیدن، گاهی از هم جدا می‌شدن، گاهی در حال نزدیکی و گاهی در حال دور شدن بودن. در نهایت این هری بود که از مسیر گذر کرد و با آزادی‌ای که در وجودش نشون داد، رقصید و پیش رفت. انگار دو زندگی در اینجا جریان داشت. زندگی به عنوان شخص آبی‌پوش، مثل قرص آبی در جهانِ جهل و گم‌شدگی و یا زندگی به عنوان شخص قرمز پوش، یا قرص قرمز و در مسیر شناخت و درک و فهمیدن حقایق و آزادی. که هری زندگی دوم، قرص قرمز رو انتخاب کرد و از هر لحاظ به رهایی و حقیقت رسید. از لحاظ ترانه بخشِ What kind of pills are you on می‌تونه برای تئوری قرص‌ها معنادار به نظر برسه و یا حتا you know it's not the same as It was برای تمام تئوری.
چیز جالب دیگه‌ای که این بین وجود داشت، مکالمه‌ای بود که در فاصله‌ی زمانی خوردن قرص قرمز تا ورود نئو به دنیای جدید اتفاق می‌افتاد. یکی از افراد حاضر اون‌جا وضعیت نئو رو به دوروتی، شخصیت اول 'جادوگر شهر اُز' تشبیه کرد: «یعنی کمربندت رو محکم ببند دوروتی؛ چون باید با کانزاس (دوروتی اهل کانزاس بود و از اونجا به اُز رفت.) خداحافظی کنی.» و کاستوم هری‌وین شبِ اول چی بود؟ :)))
چیز دیگه‌ای که هست اینه که این فیلم از لحاظ اشاره به ترنس‌ها هم تفسیرها و بحث‌های گسترده‌ای رو در خودش جا داده و حتا کارگردان‌هاش بعد از این فیلم از کلازت خارج شدن و تطبیق جنسیت انجام دادن. و حدس بزنید روزی که As It Was ریلیز شد، چه روزی بود؟ روز جهانی دیده شدنِ ترنس‌ها.
به طور کل از هر لحاظی، این فیلم می‌تونه اشاره به پذیرش و شناخت و فهمیدن حقایق خودت و در نهایت رهایی از رسیدن به حقایق و درکش داشته باشه. و As It Was، حرف خود هری بهترین و درست‌ترین مرجعه براش؛ درک و پذیرش تغییر، از دست دادن خود و پیدا کردن خود.
نیازه این رو هم یادآوری کنم که تمام این‌ها تئوری‌اَن و هیچ چیز قطعی‌ای براش وجود نداره. درگیر شدن، فکر کردن، سعی در فهمیدن و درک کردن و برداشت خودت رو داشتن بخشی از مخاطب بودن و با هنر سر و کله زدنه. و در رابطه با هری از همون لحاظ که آسون‌تره، سخت‌تر هم هست. چون به روح آزادی شبیه هری نمی‌شه به طور قطع هیچ‌چیزی رو نسبت داد و همین روح آزاد، حقش رو هم بهمون داده که راحت باشیم و برداشتمون رو بیان کنیم.
A Little Less Conversation
Elvis Presley
آهنگی که هری دوست داره تمِ سیتکامی که بر اساس زندگی‌ش ساخته می‌شه باشه.

#GreenPlayList
Fine Line, my fine line.