الان میلیونها آدم دارن به فاینلاین گوش میدن. میلیونها آدم با فاینلاین یکیاَن و با اون بههم وصلن. هری، همهش بهخاطر توئه. میلیونها آدم با قلبهاشون که تو رو درونش جا دادن، بههم وصلن.
حس میکنم هر لحظه باید یادآوری کنم که «فاینلاین تو، تار و پود منی. قرار نیست لحظهای ازم دور شی».
مرز باریک
چهرهش خیلی غمگین بود. لعنت بهش. چرا؟ دارم؟ نفس؟ میکشم؟
من واقعا میخوام بمیرم
من فقط غم رو از چهرهش دریافت کردم
نمیتونم یه بار دیگه بهش گوش کنم یا ببینمش
من فقط غم رو از چهرهش دریافت کردم
نمیتونم یه بار دیگه بهش گوش کنم یا ببینمش
کاش حالم جوری بشه که بتونم حس کنم. بتونم حرکت کنم. بتونم بفهمم. کاش هری، هری، هری، هری، هری، هری، هری، هری، هری، هری، حواست هست چیکار کردی؟ با غم خالص و آزادت رها رقصیدی. تو با غم خالص و آزادت رها رقصیدی.
غمت خالص بود. غمت در تو موج میزد. رهاش کرده بودی. پاشیده بودیش توی نفسهات. تو آزاد بودی. حسش کردم. همینکه به راحتی با غمت رقصیدی، نشون داد که آزادی. تو هنری. تو زیبایی. تمام زیباییهای دنیا با غم در آمیختهان. تو تا ابد برای من عشق و غمِ رها و آزاد باقی خواهی موند. تو غمی عاشق رو، توی جونت رها کردی و رقصیدی. چهطور این کارو کردی؟