اولین چیزی که از این سه عکس نظرم رو جلب کرد، تضاد زیباییه که هری رقم زده. تضادی که هری سعی در حذف مرز و روبهروی هم بودن اجزاش و کنار هم قرار دادنشون داره. هری مجموعهای از تضادهاییه که اونها رو از مقابلِ هم خارج میکنه و کنار هم قرارشون میده. اون اصطلاحا تضادها رو همراه و کنار هم میذاره و نشون میده که در نهایت و حقیقت هیچ مخالفت و روبهروی هم بودنی، براشون وجود نداره؛ هیچ تضادی در اون بین نیست.
غیرقابلتحمل زیباست. الان داشتم اجزاش رو نگاه میکردم، حس کردم در حالِ متلاشی شدنم. رهاش کردم.
تضادها، تضادهایی که هری از مقابل هم خارجشون کرده و کنار هم برام قرارشون داده. بدیهیترینش اینه برام که هیچکس بهتر از هری نمیتونست بهم یاد بده که در عین حال که میتونم خیلی منطقی و عاقلانه رفتار کنم، میتونم خیلی دیوونه باشم و سخت نگیرم به خودم. اینکه این دو مورد مقابل هم نیستن. واقعا نیستن. گاهی حتا همدیگهان. عاقلانه رفتارکردن، دیوونهبودن و سختنگرفتن به خودته.
what if
you like
to draw
big flowers,
but what if some
sage has
told you
that
there is
nothing
more
beautiful
nothing
more beautiful
than
straight
line
?
what should
you draw:
big flowers?
straight lines?
I think
you should
draw
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
until
they become
a straight
line.
- Robert Lax
you like
to draw
big flowers,
but what if some
sage has
told you
that
there is
nothing
more
beautiful
nothing
more beautiful
than
straight
line
?
what should
you draw:
big flowers?
straight lines?
I think
you should
draw
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
big flowers
until
they become
a straight
line.
- Robert Lax
شاید باید تصور کردنِ هر آهنگی رو که میشنوم با صدای هری تموم کنم. اما نه، نمیخوام.
Forwarded from مرز باریک
مرز باریک، مرزِ باریک من.
تو واقعا مرز باریک منی. درست مثل اسمت، درست مثل اساست، درست مثل ذره به ذرهت. تو برای هری هم مرز باریکی. چون هری بعدِ تو، هری قبلِ تو نیست؛ چون هری بعدِ تو مرزش رو از سر گذرونده و جسورترینه. همه چیز اونقدری بههم تنیده و پیچ خوردهس که نمیدونم چهطور کلمه کنم و بگم که تو فقط با اسمت، مرز باریک من نیستی؛ تو خود مرز باریک منی، حتا با زمانت. تمام دنیا از یادت ببرن، من قرار نیست ذرهای، حتا ذرهای توی خاطرم کمرنگت کنم. اصلا مگه میتونم خودم و اجزای تشکیلدهندهمو از یاد ببرم؟ مگر اینکه وجود نداشته باشم. تو تا ابد، مرزِ باریک من باقی خواهی موند، مرزِ باریک. چون مهم نیست که چی بشه، ما با هم روبهراهیم. چون من با تو 'fine: باریک، روبهراه' شدم.
تو واقعا مرز باریک منی. درست مثل اسمت، درست مثل اساست، درست مثل ذره به ذرهت. تو برای هری هم مرز باریکی. چون هری بعدِ تو، هری قبلِ تو نیست؛ چون هری بعدِ تو مرزش رو از سر گذرونده و جسورترینه. همه چیز اونقدری بههم تنیده و پیچ خوردهس که نمیدونم چهطور کلمه کنم و بگم که تو فقط با اسمت، مرز باریک من نیستی؛ تو خود مرز باریک منی، حتا با زمانت. تمام دنیا از یادت ببرن، من قرار نیست ذرهای، حتا ذرهای توی خاطرم کمرنگت کنم. اصلا مگه میتونم خودم و اجزای تشکیلدهندهمو از یاد ببرم؟ مگر اینکه وجود نداشته باشم. تو تا ابد، مرزِ باریک من باقی خواهی موند، مرزِ باریک. چون مهم نیست که چی بشه، ما با هم روبهراهیم. چون من با تو 'fine: باریک، روبهراه' شدم.
Fine Line, my fine line.
I'm hopeless, broken, hopin' that someday I could be open; when im so golden.
now it's broken but I'm still hoping and no one's golden, I'm so scared because hearts get broken.
now it's broken but I'm still hoping and no one's golden, I'm so scared because hearts get broken.