سایتِ YOU ARE HOME، از یک ساعت پیش درش باز میشه و پسزمینه همچین تصویریه که شبیه جلد این کتابه. این کتاب از نویسنده و فیلسوف امریکایی، رالف والدو امرسون هست. این نویسنده یک کتاب دیگه به اسم 'nature' داره و به نظر میرسه کتاب فعلی پشتِ در، مقالههای گزینششدهای از اونه. در این مقالهها طبیعت یک قوه و نیروی تاثیرگذار در نظر گرفته شده و درشون به زندگی بدون آلایش و سازگار با سرشت انسان و محیط و طبیعت اشاره شده.
آها کل اینا رو گفتم که بگم اگر اینها به طریقی به هری مربوط باشن، با این رنگها (سبز و کرمی) و این موضوعات، قراره به روشهای کاملا جدیدی توسط عزیزترینم قلب و وجودم از بودن زیاد، نبود بشه =)))
2015: If I could fly, I'd be coming right back home to you.
2017: Wherever I go, you bring me home.
2019: I'm going, oh, I'm going home.
2022: You are home.
2017: Wherever I go, you bring me home.
2019: I'm going, oh, I'm going home.
2022: You are home.
You are home.
The door is open, come on in.
What happens between colours?
In this world, it's just us, you know it's not the same as it was.
What are you doing here?
The door is open, come on in.
What happens between colours?
In this world, it's just us, you know it's not the same as it was.
What are you doing here?
نمیدونم قراره چه بلایی سرم بیاد با این اِرا؛ ولی میدونم بلای خوبی نیست با جایگاه فعلیای که هری برام داره و هر لحظه بیشتر میشه. که به نفس کشیدنش فکر میکنم و قلبم و جونم و چشمام گریه میشه. نمیدونم. فقط میدونم هری.
مرز باریک، مرزِ باریک من.
تو واقعا مرز باریک منی. درست مثل اسمت، درست مثل اساست، درست مثل ذره به ذرهت. تو برای هری هم مرز باریکی. چون هری بعدِ تو، هری قبلِ تو نیست؛ چون هری بعدِ تو مرزش رو از سر گذرونده و جسورترینه. همه چیز اونقدری بههم تنیده و پیچ خوردهس که نمیدونم چهطور کلمه کنم و بگم که تو فقط با اسمت، مرز باریک من نیستی؛ تو خود مرز باریک منی، حتا با زمانت. تمام دنیا از یادت ببرن، من قرار نیست ذرهای، حتا ذرهای توی خاطرم کمرنگت کنم. اصلا مگه میتونم خودم و اجزای تشکیلدهندهمو از یاد ببرم؟ مگر اینکه وجود نداشته باشم. تو تا ابد، مرزِ باریک من باقی خواهی موند، مرزِ باریک. چون مهم نیست که چی بشه، ما با هم روبهراهیم. چون من با تو 'fine: باریک، روبهراه' شدم.
تو واقعا مرز باریک منی. درست مثل اسمت، درست مثل اساست، درست مثل ذره به ذرهت. تو برای هری هم مرز باریکی. چون هری بعدِ تو، هری قبلِ تو نیست؛ چون هری بعدِ تو مرزش رو از سر گذرونده و جسورترینه. همه چیز اونقدری بههم تنیده و پیچ خوردهس که نمیدونم چهطور کلمه کنم و بگم که تو فقط با اسمت، مرز باریک من نیستی؛ تو خود مرز باریک منی، حتا با زمانت. تمام دنیا از یادت ببرن، من قرار نیست ذرهای، حتا ذرهای توی خاطرم کمرنگت کنم. اصلا مگه میتونم خودم و اجزای تشکیلدهندهمو از یاد ببرم؟ مگر اینکه وجود نداشته باشم. تو تا ابد، مرزِ باریک من باقی خواهی موند، مرزِ باریک. چون مهم نیست که چی بشه، ما با هم روبهراهیم. چون من با تو 'fine: باریک، روبهراه' شدم.
مرز باریک
*اشکهای فاینلاینی*
در حالِ گوش کردن به آخرین 'ما یک مرز باریک خواهیم شد'های هری در لاو ان تور.
چهل تا (هریوینها فاینلاین نداشتن) فاینلاین هری توی لاو ان تور، پناه امن منن. هر بار در یکیشون پیدا میشم. هر بار یکیشون با بخشیشون چیزی که دنبالش هستم رو بهم میدن.