شاید هم این حجم از تغییر و متحول شدنی رو که با شنیدن شمپین لاورز تجربه میکنم، برای اینه که به تکهای ازش تبدیل میشم.
Niall Horan (Cover)
Champagne Lovers (Unreleased)
خیلی زیباست. جوری که اگر تبدیل به اشکتون بشه، اصلا تعجبآور نیست.
Dolerme
ROSALÍA
این آهنگ از نظر هری خیلی زیباست. مدل چت کردنش رو ببینید. Love you toooooooo =))
هر بار به خودم میام و میگم چهطور اینجوری برای من وجود داری؟ حتا نمیدونم کلمات درستش چیه؛ محدود کردن و آلوده کردن تو به کلمات ساده و تکراری برای من رقتانگیزترینه. نه، دوست داشتن نیست؛ نمیخوام بگم چهطور اینقدر و اینجوری دوستت دارم، چون دوست داشتن نیست. من افراد زیادی رو دوست دارم، اون هم زیاد. اما تو رو نه. از یه جایی به بعد دیگه نشد دوست داشتن رو بهش نسبت بدم. نمیدونم چهطور اینطوری برای من وجود داری هری. نمیدونم. اما هر لحظه برای من بیشتر و بیشتر میشی. هر لحظه بیشتر تبدیل به همه چیزم میشی. از همه چیزم گذر میکنی، میشی فراتر از همه چیز من. و الان تو هری، توی این لحظات فراتر از همه چیز منی. شاید هیچ معنایی نداشته باشه، همچین چیزی اصلا وجود نداشته باشه و «همه چیز» نهایتش باشه، اما تو هر بار بهم احساسات و معناهای جدیدی رو نشون میدی و الان توی این لحظه، تو معنای فراتر از همه چیز منی. تو فراتر از همه چیز منی.
دلم اینقدر برای لویی تنگ شده که احساس میکنم کاملا آبیاَم. یه آبی خیلی غمزده و دلتنگ. لویی هست، زیاد هم هست، خوشحال هم هست؛ اما من نیستم. اونجوری که باید نیستم. دلم میشکنه که نمیتونم راحت و با حس خوب به خندههاش نگاه کنم، بهش افتخار کنم، چشمهاشو ببینم و کل جونم لبخند بشه از زیباییش، از حالِ خوبش. میدونم که این یه حس درونیه. ربطی به اتفاقات بیرون نداره. دلتنگِ لوییام زیاد. دلتنگِ لویی خودمم. دلتنگ لویی برای خودمم. دلتنگ خودم برای لوییاَم.
اما اون این روزها میخنده و خوشحاله و این برای من همه چیزه؛ همهی چیزیه که اهمیت داره.
مرز باریک
خب من نیاز دارم برای این موجود دیوونهکننده، هری استایلز، یک چنل مستقل داشته باشم؛ پس من اینجام. — به وقت روز بعد از شبی(گِرمی) که لبخندای تو شبیه یک مرز عمل کرد و باعث شد من مرز باریک خودم رو بسازم.
یک سال پیش چی شد که اینجا ساخته شد؟ هری اینجوری خندید.
چهقدر احساسات فراموش نشدنیاَن. روز بعد از گرمی در وسط کاری عادی یک دفعه با خودم گفتم: «احساس میکنم هری مثل خون در رگهام جاری شده.» چقدر بیشتر و بیشتر جاری شدی برام از یک سال گذشته. دیگه حتا جاری نیستی، شدی همون خونِ در حال جریان.
هیچوقت اون شب رو فراموش نمیکنم. بهخاطر هری وجود داشتم زیاد، عمیق و فراموشنشدنی.
هیچوقت اون شب رو فراموش نمیکنم. بهخاطر هری وجود داشتم زیاد، عمیق و فراموشنشدنی.
سایتِ YOU ARE HOME، از یک ساعت پیش درش باز میشه و پسزمینه همچین تصویریه که شبیه جلد این کتابه. این کتاب از نویسنده و فیلسوف امریکایی، رالف والدو امرسون هست. این نویسنده یک کتاب دیگه به اسم 'nature' داره و به نظر میرسه کتاب فعلی پشتِ در، مقالههای گزینششدهای از اونه. در این مقالهها طبیعت یک قوه و نیروی تاثیرگذار در نظر گرفته شده و درشون به زندگی بدون آلایش و سازگار با سرشت انسان و محیط و طبیعت اشاره شده.
آها کل اینا رو گفتم که بگم اگر اینها به طریقی به هری مربوط باشن، با این رنگها (سبز و کرمی) و این موضوعات، قراره به روشهای کاملا جدیدی توسط عزیزترینم قلب و وجودم از بودن زیاد، نبود بشه =)))
2015: If I could fly, I'd be coming right back home to you.
2017: Wherever I go, you bring me home.
2019: I'm going, oh, I'm going home.
2022: You are home.
2017: Wherever I go, you bring me home.
2019: I'm going, oh, I'm going home.
2022: You are home.