هیچوقت نمیتونم بیان کنم تا چه حد هری برای من قابل پرستش و احترامه. چهقدر تحسینش میکنم، چهقدر برای من آیدله، واقعا آیدله، چهقدر ازش یاد میگیرم و چهقدر سعی میکنم راهی که رفته رو طی کنم و بتونم شبیه اون پیش برم. چیزی که الان هری هست، اونقدری زیباست و از هر نظر بینظیره که وادارت میکنه تماما درگیرش بشی، مطالعهش کنی و همهی چیزهایی که از سر گذرونده رو با خودت مرور کنی.
هری از ابتدا این شکلی نبوده. شخصیت و چیزی که الان داره، به مرور و به تدریج شکل گرفته. و این چیزیه که با ارزشش میکنه؛ اینکه همه چیز رو از سر گذرونده، دیده، شنیده، تجربه کرده، باهاش سر و کله زده و در آخر بیرون اومده، شده چیزی که الان هست.
هری همیشه در حال یادگیری و بیشتر و بیشتر نزدیک شدن به خودشه. خودش بارها گفته که اون از ندونستن خجالت نمیکشه چون باعث میشه راکد نمونه و تمایل به بیشتر دونستن داشته باشه و بهتر پیش بره. اون خودش رو بینقص و بیعیب نمیدونه و اتفاقا اشتباه میکنه و همین چیزیه که زیباش میکنه. همینکه اون واقعیه. واقعی بودن یعنی اشتباه کردن، ندونستن. و هری واقعیه.
جدا از همه چیز و تمام احساساتم، من هری رو به عنوان یک شخص بیشتر از هر چیزی تحسین میکنم.
چهرهی جدید pleasing، میک فلیتووده. میک فلیتوود. میک فلیتوود. تاکید میکنم میک فلیتوود. لعنتی میک فلیتوود. میک فلیتوود.
وای هری... دیگه از افتخار و همهی اینها گذشته. نمیدونم چی بگم. گریه میکنم. وای هری
مرز باریک
چهرهی جدید pleasing، میک فلیتووده. میک فلیتوود. میک فلیتوود. تاکید میکنم میک فلیتوود. لعنتی میک فلیتوود. میک فلیتوود.
اگر نمیدونید ایشون کیه که بعیده؛ بنیانگذار، لیدر و درامر بند Fleetwood Mac. که هری از علاقهش به ایشون و این بند بارها حرف زده و استیوی نیکس، آیدل هری خوانندهی این بنده. به طور کل، legend.
«اون یه انسان جادوییه. میک آدمیه که برای من و تعداد بیشماری دیگه، شادی میاره. حس کردم هیچکس دیگهای بهتر از اون برای تجسم pleasing، یا یه کسی که بتونه به صورت طبیعی اون حس جادویی رو به وجود بیاره، نبود.» هری من دربارهی مک فلیتوود در ارتیکل جدید vogue.
داره با آیدلها و کسایی که نهایت احترام و تقدیر رو براشون داره همکاری میکنه =))
دلم میخواست ازش میپرسیدم: «هری، حواست هست کجایی؟ حواست هست داری چیکار میکنی؟ چه احساسی داری؟ شبیه رویاست؟ باورت میشه؟ خوشحالی؟» شاید هم «خوشحالی؟» رو ازش نمیپرسیدم چون از جوابش میترسیدم. خیلی زیاد هم. اگر میگفت خوشحال نیست، چهطور ادامه میدادم؟
«هوا زنده و تازهس، احساسات تو در نهایتن. احتمالا برای اولین بارِ امسال، واقعا داری طبیعت رو حس میکنی. یه تیغهی چمنِ تنها با باد در جریانه. یه کفشدوزک روی برگی جا گرفته. خورشید یهکم زودتر از انتظار تو، غروب میکنه و با موجی از ابرها همراه میشه. احتمالات بیپایانی انتظار تو رو میکشن.»
مرز باریک
«هوا زنده و تازهس، احساسات تو در نهایتن. احتمالا برای اولین بارِ امسال، واقعا داری طبیعت رو حس میکنی. یه تیغهی چمنِ تنها با باد در جریانه. یه کفشدوزک روی برگی جا گرفته. خورشید یهکم زودتر از انتظار تو، غروب میکنه و با موجی از ابرها همراه میشه. احتمالات…
کپشن پست پیج pleasing. چهقدر زیبائه =)