پسرم، من چیزهای زیادی نمیدونم، اما چیزی که به یقین میدونم اینه که باید زندگی کرد و راحت بود و پیروز شد. چیزی که میدونم اینه که همهی انسانها زاده شدن تا دوست بدارن و دوست داشته باشن. تو شصتوپنج سال زندگیم، کتابهای زیادی خوندم، شهرهای زیادی رو قدم زدم و معجزههای زیبایی رو دیدم. اما هیچچیز، هیچوقت به اندازهی دوست داشتن همسرم لذتبخش نبوده و نیست.
Drowning in Your Breath; Louismaboy
Drowning in Your Breath; Louismaboy
کاش هیچ چیز جز تو واقعیت نداشت هری. واقعیت دردناک و زشته. تو زیباترین واقعیت جهانی.
Eclipse (2011 Remastered Version)
Pink Floyd
The Dark Side of the Moon.
هری دوست داره توی تاریکی، در حالی که روی یک صندلی نشسته، با بالاترین صدای ممکن، به این آلبوم گوش کنه =) The Dark Side of the Moon.
توی آخرین تور واندی (*صدای شکستنِ قلب*) ۶ هفته فقط به این آلبوم گوش میکرده. و حتا کاور همین آلبوم رو روی بازوی چپش تتو داره. کلا هری با گوشکردن به پینکفلوید بزرگ شه. پدرش همیشه آهنگهای این بند رو در ماشین پلی میکرده.
توی آخرین تور واندی (*صدای شکستنِ قلب*) ۶ هفته فقط به این آلبوم گوش میکرده. و حتا کاور همین آلبوم رو روی بازوی چپش تتو داره. کلا هری با گوشکردن به پینکفلوید بزرگ شه. پدرش همیشه آهنگهای این بند رو در ماشین پلی میکرده.
احساس میکنم بهتره به این آلبوم باید پشت سر هم گوش داده بشه برای اولین بار؛ ترتیب تِرکها باید حفظ بشه. چون ادامهدهندهی هماَن، آهنگها و ملودیها دنبالهی هماَن. اینطور که در واقع آهنگ The Dark Side of the Moon وجود داره، نه آلبوم. ممکنه حتا متوجه نشی که رفته آهنگ بعدی؛ چون داری به یک آهنگ طولانی که توی ۱۰ تِرک جا گرفته گوش میدی.
اولین بار که بهش یک دور کامل گوش میدی، فکر نکنم چیزی جز «حیرتانگیز» برای تعریفش توی ذهنت شکل بگیره. و اگر با این حالتی که هری گفته گوش بدی که دیگه هیچی =))
اولین بار که بهش یک دور کامل گوش میدی، فکر نکنم چیزی جز «حیرتانگیز» برای تعریفش توی ذهنت شکل بگیره. و اگر با این حالتی که هری گفته گوش بدی که دیگه هیچی =))
زندگیام تبدیل شده به تابلوهای دوره آبی پیکاسو اما رنگ قرمز. تبدیل شده به آخرین اثر فریدا کالو، به شیرینی هندوانههایی که به زندگی زنده باد میگویند. بیچهره و هذیانآور مانند آثار دالی و نویدبخش روشنی پنهان شده در پشت طوفانی از مه، مانند توانایی قلمزنی مونه. و روشن است که پسری در آنها نقش داشته. پسری که بیاجازه روحم را نوازش کرد و کنارم خستگی میکند. پر از رنگ و منبع الهامات و روحیهای جوان اما در هم شکسته. نگاهش باعث میشود من حرفهایی را بزنم که نمیخواهم، کارهایی را بکنم که علاقهای به انجامشان ندارم اما دل سرکشم عاشقانه آماده خدمترسانی به نگاه بیکینهاش است.
Nude Artist; Mobina
Nude Artist; Mobina
در سکوت به پلکهای بستهی او نگاه کردم که آبیهایش را پنهان کرده بود. کک و مکهای ریزی که روی بینیاش بود و موهای پریشانی که باد را نوازش میکرد. دستم را کنار خودم نگه داشتم تا دستش را نگیرم و با یک لمس آرام شوم. سرم را کج کردم و چشمهایم را بستم. رنگ سبزآبی براقی پشت پلکهایم دیدم که با ملودی زیبایی جان میگرفت. لبخندی زدم و قطره اشکی از گوشهی چشمهایم سقوط کرد. باید با این کنار بیایم. مثل روزهای دیگری که حس خفگی و مرگ من را دیوانه کرد. نمیدانم چرا چند روز است که بیدلیل در سکوت اشک میریزم و احساس خفگی میکنم. من حتا خودم را ندارم که دلتنگش شوم.
Nude Artist; Mobina
Nude Artist; Mobina