مرز باریک
270 subscribers
819 photos
130 videos
116 links
— چارلز بوکاوسکی. والت‌ ویتمن. جونی‌ میچل. صداقت. زرد. میدوری‌ کوبایاشی. تریسی‌ امین. ری‌ چارلز. ژان‌ میشل‌ باسکیت. کارول‌ کینگ. گُل‌های مینا. هاروکی‌ موراکامی. خانواده‌. گلفروش.

https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
Download Telegram
فقط یه یادآوری؛ راننده‌ای که هریِ خیلی درانک رو اطراف ایتالیا چرخونده بود، گفته بود اون خیلی مهربون و معدب بوده و فقط داشته «دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.» رو برای کسی که پشت موبایلش بوده تکرار می‌کرده. آره، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.
با این اطلاعات ام‌وی و کست‌‌ احساس می‌کنم هری داره فیلم سینمایی ضبط می‌کنه، نه یه ام‌وی چند دقیقه‌ای.

خلاصه‌ای از نقش‌های بازگیرها:
ما نیاز به ترکیبی از اقلیت‌های مختلف، جنسیت، گرایشات جنسی و انواع بدن‌ها داریم. ما می‌خوایم همراه بازیگرا و با استفاده از مسیر هنر احساس 'محدود نبودن به هیچ زمانی' رو به وجود بیاریم. پس اگه کسی شبیه به دوران ۶۰ هست، می‌خوایم داشته باشیمش. ما دنبال آدم‌های خونگرم، مهربون، پرشور، دوست‌‌داشتنی، دارای ذهنیت باز در مورد سکس، لطیف اما دقیق، سرخوش و بیخیال هستیم. به خصوص برای صحنه‌های عاشقانه، خیلی مهمه یک فضای درست در ست فیلمبرداری به وجود بیاریم. پس نیاز به آدم‌هایی داریم که با خودشون این ویژگی‌ها رو دارن. احساس راحتی می‌کنن و بقیه هم کنارشون راحتن.
Loved. We are all loved by H.
مرز باریک
H: We have a choice... to live or to exist.
H: I don’t think you can really define love.
عشق تو ریه‌های هری جریان داشت، تو رگ‌‌هاش، رو لب‌هاش، عشق تمام یاخته‌هاش رو در بر گرفته بود. غروب سردی بود، اما بدن هری گرم شده بود. با یه بی‌قراری وصف‌ناپذیری لبخند می‌زد، گاهی به افکارش می‌خندید و حتا چند باری بین خنده‌ها آه کشید و اخم کرد. گل‌های پامچال انگلیسی با هر وزش نسیم می‌رقصیدن و هری عاشق بود. عاشق بود. «من عاشق لویی شدم.» وقتی زمزمه کرد و صدای خودش رو شنید، مطمئن‌تر شد. انگار هیچ جمله‌ای واقعی‌تر از این وجود نداشت. وقتی که از جاش بلند می‌شد تا برگرده به خونه هوا تاریک شده بود، و هری چیزی رو کشف کرده بود که تو چند ساعت چندین سال پخته‌ترش کرد.

Drowning in Your Breath; Louismaboy
پسرم، من چیزهای زیادی نمی‌دونم، اما چیزی که به یقین می‌دونم اینه که باید زندگی کرد و راحت بود و پیروز شد. چیزی که می‌دونم اینه که همه‌ی انسان‌ها زاده شدن تا دوست بدارن و دوست داشته باشن. تو شصت‌وپنج سال زندگی‌م، کتاب‌های زیادی خوندم، شهرهای زیادی رو قدم زدم و معجزه‌های زیبایی رو دیدم. اما هیچ‌چیز، هیچ‌وقت به اندازه‌‌ی دوست داشتن همسرم لذت‌بخش نبوده و نیست.

Drowning in Your Breath; Louismaboy
برای لری می‌میرم.
برای لری زندگی می‌کنم.
کاش هیچ چیز جز تو واقعیت نداشت هری. واقعیت دردناک و زشته‌. تو زیباترین واقعیت جهانی.
هری دوست داره توی تاریکی، در حالی که روی یک صندلی نشسته، با بالاترین صدای ممکن، به این آلبوم گوش کنه =) The Dark Side of the Moon.

توی آخرین تور واندی (*صدای شکستنِ قلب*) ۶ هفته فقط به این آلبوم گوش می‌کرده. و حتا کاور همین آلبوم رو روی بازوی چپش تتو داره. کلا هری با گوش‌کردن به پینک‌فلوید بزرگ شه. پدرش همیشه آهنگ‌های این بند رو در ماشین پلی می‌کرده.
احساس می‌کنم بهتره به این آلبوم باید پشت سر هم گوش داده بشه برای اولین بار؛ ترتیب تِرک‌ها باید حفظ بشه. چون ادامه‌دهنده‌ی هم‌اَن، آهنگ‌ها و ملودی‌ها دنباله‌ی هم‌اَن. این‌طور که در واقع آهنگ The Dark Side of the Moon وجود داره، نه آلبوم. ممکنه حتا متوجه نشی که رفته آهنگ بعدی؛ چون داری به یک آهنگ طولانی که توی ۱۰ تِرک جا گرفته‌ گوش می‌دی.

اولین بار که بهش یک دور کامل گوش می‌دی، فکر نکنم چیزی جز «حیرت‌انگیز» برای تعریفش توی ذهنت شکل بگیره. و اگر با این حالتی که هری گفته گوش بدی که دیگه هیچی =))
زندگی‌ام تبدیل شده به تابلوهای دوره آبی پیکاسو اما رنگ قرمز. تبدیل شده به آخرین اثر فریدا کالو، به شیرینی هندوانه‌هایی که به زندگی زنده باد می‌گویند. بی‌چهره و هذیان‌آور مانند آثار دالی و نوید‌بخش روشنی پنهان شده در پشت طوفانی از مه، مانند توانایی قلم‌زنی مونه. و روشن است که پسری در آن‌ها نقش داشته. پسری که بی‌اجازه روحم را نوازش کرد و کنارم خستگی می‌کند. پر از رنگ و منبع الهامات و روحیه‌ای جوان اما در هم شکسته. نگاهش باعث می‌شود من حرف‌هایی را بزنم که نمی‌خواهم، کارهایی را بکنم که علاقه‌ای به انجامشان ندارم اما دل سرکشم عاشقانه آماده خدمت‌رسانی به نگاه بی‌کینه‌اش است.

Nude Artist; Mobina