اصلا نمیدونم چهطور میخوام با آهنگها و امویهای جدید هری روبهرو بشم. بهشون که فکر میکنم هیچچیزی توی ذهنم شکل نمیگیره و همهچیز فراتر از واقعیت به نظر میرسه و واقعا سوررئال میشه.
با دو تا قلب تو یه خونه شروع کردن. وقتی با هم بحث میکنن همه چیز خیلی سخت میشه؛ آخه هر دوی اونها کلهشق و دیوونهان. هر جایی که جنگل بره، دریا دلیل برگشتِ اون به خونهس. تمومِ وقتایی که جنگل از مسیر درستش خارجه، دریا پناه و خونهی امن اونه. اونها بین درختهایی که چیزی برای آسیب زدن بهشون درش وجود نداره، کنار هم قدم برمیدارن و پیش میرن. اونها هنوز خیلی جوونن. با دوتا قلب تو یه خونه شروع کردن.
جنگل اگر میتونست پرواز کنه، یه راست برمیگشت به خونه، پیشِ دریا. فقط کافیه دریا از جنگل بخواد، تا اون همه چیزش رو بهخاطرش رها کنه. برای چشمهای دریا، جنگل چیزی جز قلبش سراغ نداره، برای تموم وقتایی که دریا فراموش کرده بودنش رو و وجودش تنهاییه. آخه نیمی از جنگل از دست میره وقتایی که دریا رو کنار خودش نداره. برای چشمهای دریا، برای چشمهای دریا. تنِ جنگل پر از زخمه و این دردناکه، اما وقتی دریا کنارشه، درد کشیدن معناش رو از دست میده. جنگل قلب دریا رو درون خودش احساس میکنه، با نبض اون ادامه میده. و امیدواره که دریا هیچوقت ازش فرار نکنه. آخه برای چشمهای دریا، برای چشمهای دریا.
نزدیک به نیم ساعت شوی امروز لویی متوقف بود چون میخواست از حال فنها مطمئن بشه، بهشون آب بده و اطمینان پیدا کنه که خوبن. و وقتی فنها نگرانِ تایم شو بودن، اون دلگرمشون میکرد که اشکالی نداره، مضطرب نیست و ادامه میده. و اونها رو درک میکنه. چهقدر زیبایی تاملینسن! چهقدر! چهقدر! چهقدر! و ما به تو نیاز داریم و تو به ما نیازی داری و تو عاشق اینی!
L: You need me and I need you. And I fucking love that.
L: You need me and I need you. And I fucking love that.
بهترین توصیفِ کنسرتهای لویی همین یه کلمهس: خونه. به همون اندازه پذیرفته شده، صمیمی، راحت، آزاد و امن.
خیلی دوستش دارم. نه دوستش ندارم. نمیدونم، نمیدونم. وجودش دارم؟ آره وجودش دارم. وجودمه. وجودمه.
وجودش دارم. وجودش دارم. وجودش دارم. آخ وجودش دارم.
وجودش دارم. وجودش دارم. وجودش دارم. آخ وجودش دارم.
فقط یه یادآوری؛ رانندهای که هریِ خیلی درانک رو اطراف ایتالیا چرخونده بود، گفته بود اون خیلی مهربون و معدب بوده و فقط داشته «دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.» رو برای کسی که پشت موبایلش بوده تکرار میکرده. آره، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.
دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.
دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم.
با این اطلاعات اموی و کست احساس میکنم هری داره فیلم سینمایی ضبط میکنه، نه یه اموی چند دقیقهای.
خلاصهای از نقشهای بازگیرها:
ما نیاز به ترکیبی از اقلیتهای مختلف، جنسیت، گرایشات جنسی و انواع بدنها داریم. ما میخوایم همراه بازیگرا و با استفاده از مسیر هنر احساس 'محدود نبودن به هیچ زمانی' رو به وجود بیاریم. پس اگه کسی شبیه به دوران ۶۰ هست، میخوایم داشته باشیمش. ما دنبال آدمهای خونگرم، مهربون، پرشور، دوستداشتنی، دارای ذهنیت باز در مورد سکس، لطیف اما دقیق، سرخوش و بیخیال هستیم. به خصوص برای صحنههای عاشقانه، خیلی مهمه یک فضای درست در ست فیلمبرداری به وجود بیاریم. پس نیاز به آدمهایی داریم که با خودشون این ویژگیها رو دارن. احساس راحتی میکنن و بقیه هم کنارشون راحتن.
خلاصهای از نقشهای بازگیرها:
ما نیاز به ترکیبی از اقلیتهای مختلف، جنسیت، گرایشات جنسی و انواع بدنها داریم. ما میخوایم همراه بازیگرا و با استفاده از مسیر هنر احساس 'محدود نبودن به هیچ زمانی' رو به وجود بیاریم. پس اگه کسی شبیه به دوران ۶۰ هست، میخوایم داشته باشیمش. ما دنبال آدمهای خونگرم، مهربون، پرشور، دوستداشتنی، دارای ذهنیت باز در مورد سکس، لطیف اما دقیق، سرخوش و بیخیال هستیم. به خصوص برای صحنههای عاشقانه، خیلی مهمه یک فضای درست در ست فیلمبرداری به وجود بیاریم. پس نیاز به آدمهایی داریم که با خودشون این ویژگیها رو دارن. احساس راحتی میکنن و بقیه هم کنارشون راحتن.
مرز باریک
H: We have a choice... to live or to exist.
H: I don’t think you can really define love.
عشق تو ریههای هری جریان داشت، تو رگهاش، رو لبهاش، عشق تمام یاختههاش رو در بر گرفته بود. غروب سردی بود، اما بدن هری گرم شده بود. با یه بیقراری وصفناپذیری لبخند میزد، گاهی به افکارش میخندید و حتا چند باری بین خندهها آه کشید و اخم کرد. گلهای پامچال انگلیسی با هر وزش نسیم میرقصیدن و هری عاشق بود. عاشق بود. «من عاشق لویی شدم.» وقتی زمزمه کرد و صدای خودش رو شنید، مطمئنتر شد. انگار هیچ جملهای واقعیتر از این وجود نداشت. وقتی که از جاش بلند میشد تا برگرده به خونه هوا تاریک شده بود، و هری چیزی رو کشف کرده بود که تو چند ساعت چندین سال پختهترش کرد.
Drowning in Your Breath; Louismaboy
Drowning in Your Breath; Louismaboy