مرز باریک
چیزی نمونده به:
Come on
I'm wasting my time when it was
Always you
Louder
Always you
I'm wasting my time when it was
Always you
Louder
Always you
لویی توییت زده «دو سالگی والز روز قبل از شروع تور.» و من اضافه میکنم «روز قبل از شروع نفسهای الهامبخش والز.»
Forwarded from le vent nous portera
من تو رو به نهایت چیزی که دارم تشبیه میکنم هری. به «جونم»، به «وجودم»، به «زندگیم»، به «هستیم». تولدت مبارک جونِ من، وجودِ من، زندگیِ من، هستیِ من.
اصلا نمیدونم چهطور میخوام با آهنگها و امویهای جدید هری روبهرو بشم. بهشون که فکر میکنم هیچچیزی توی ذهنم شکل نمیگیره و همهچیز فراتر از واقعیت به نظر میرسه و واقعا سوررئال میشه.
با دو تا قلب تو یه خونه شروع کردن. وقتی با هم بحث میکنن همه چیز خیلی سخت میشه؛ آخه هر دوی اونها کلهشق و دیوونهان. هر جایی که جنگل بره، دریا دلیل برگشتِ اون به خونهس. تمومِ وقتایی که جنگل از مسیر درستش خارجه، دریا پناه و خونهی امن اونه. اونها بین درختهایی که چیزی برای آسیب زدن بهشون درش وجود نداره، کنار هم قدم برمیدارن و پیش میرن. اونها هنوز خیلی جوونن. با دوتا قلب تو یه خونه شروع کردن.