مرز باریک
حرفای یه فن رو که ۲۰۱۸ لیام رو دیده بود یادتونه؟ :`) «من واقعا شک دارم که باید اینو باهاتون در میون بذارم یا نه، اما حالا که این هفتهی رویایی تموم شده میخوام اینو بهتون بگم که رویاها به واقعیت تبدیل میشن، هرچند که همه چیز الان بد به نظر برسه، همه چیز بهتر…
خورشید منه، ماه منه، تمام ستارههای منه.
اون قسمت کوچولوی شکمش که مشخصه، همون قسمت، دقیقا برای اون قسمت میمیرممممممممم.
Interviewer: If you could wish for anything money can't buy, what would it be?
H: Freedom, love and peace.
H: Freedom, love and peace.
دارم خیلی عادی آهنگ گوش میدم که یه دفعه آهنگ بعدی که پلی میشه از واندیه و دیگه هیچی عادی نیست و همهی دلتنگیهای دنیا رو سرم آواره.
هر کس از هری حرف میزنه، من اشکی میشم. نسبت به اسمش هم آسیبپذیرم. هری نفس میکشه، من گریه میکنم. در این حد.
همونی که سال ۲۰۱۸ برای کریسمس به فرزندخوندههاش، اشتراک کتابفروشی زنجیرهای Daunt books رو هدیه داده داره ۲۸ سالش میشه. همون ۲۸ سالهای که قراره تو هر نفسم دوستش داشته باشم.
کرونا گرفتن لیام باعث میشه شکسته بشم و جملهی «شویی که لیاقتش رو دارین.» باعث میشه از مهربونیش شکسته بشم.
ریکورد نشدن هیچکدوم از آهنگ پسرا به اندازهی شمپین لاورز برای من دردناک نیست. آخه شمپین لاورز، شمپین لاورز، شمپین لاورز، شمپین لاورز. اصلا نمیتونم چیزی براش به کار ببرم. آخه شمپین لاورز...
من نه آهنگهای نایل رو دوست دارم، نه عاشق آهنگاشم. من به آهنگای نایل مبتلا میشم. من به شمپین لاورز، فلیکر و دیس تون مبتلام.
Forwarded from مرز باریک
من هیچوقت نمیتونم با نایل راجع به تمام شبایی که با فلیکرش فضای اطرافم پر از نوری شد که تا بینهایت ادامه داشت و من توی آرومی طلاییای قرار داشتم حرف بزنم. راجع به تمام داستانهای عاشقانهی آرومِ غمگینِ پر از روشنیِ ذهنم که فلیکر الهامبخششون بود صحبت کنم. راجع به تمام وقتایی که وسط عادیترین کار، جرقهای من رو یاد فلیکر میانداخت و باعث میشد کلِ وجودم درگیر آرومیِ طلایی رنگِ نایل و فلیکرش بشه. این ناراحتکنندهس اما من نمیتونم به نایل بگم که بهخاطر فلیکرش چهقدر ازش ممنونم.