Forwarded from مرز باریک
حس بغلِ هری:
خب وقتی شما هری رو میبینید اون مطمئن میشه که ارتباط چشمی باهاتون برقرار کنه و انگار میدونه که اینکه حس کنید اون برای شما اینجاست چهقدر مهمه. اون همیشه اول به ما میرسه؛ هری اون لبخند خوشحال و شگفتانگیز رو بهتون میده و انگار نمیتونه باور کنه که بالاخره شما رو دیده. وقتی که بغلتون میکنه شما رو به خودش نزدیکتر میکنه و دستاش رو مثل قفس دورتون میپیچه و بهتون یه حس امنیت میده، مثل یه خونه؟ اونجا دقیقا جایی هست که شما میخواید باشید، هری خیلی نرم و گرمه، آروم نفس میکشه و همه چیز دربارهی اون آرامش دهندهست، حتا اگه باید کنارش اضطراب داشته باشید هری مثل یک پیله ابریشم دور شما پیچیده و شما در آرامش و خوشحالی هستید؛ اون کمی به عقب و جلو حرکت میکنه و سرش رو داخل گردنتون میبره و جوری شما رو استنشاق میکنه که انگار شما یک گل یا بوی موردعلاقهی هری هستید. براتون مثل ساعتها میگذره هرچند اگه چند دقیقه یا حتی ثانیه باشه و قبل از جدا شدن ازتون شما رو کمی به خودش فشار میده انگار میخواد آخرین یادگاری رو توسط خودش بهتون بده.
خب وقتی شما هری رو میبینید اون مطمئن میشه که ارتباط چشمی باهاتون برقرار کنه و انگار میدونه که اینکه حس کنید اون برای شما اینجاست چهقدر مهمه. اون همیشه اول به ما میرسه؛ هری اون لبخند خوشحال و شگفتانگیز رو بهتون میده و انگار نمیتونه باور کنه که بالاخره شما رو دیده. وقتی که بغلتون میکنه شما رو به خودش نزدیکتر میکنه و دستاش رو مثل قفس دورتون میپیچه و بهتون یه حس امنیت میده، مثل یه خونه؟ اونجا دقیقا جایی هست که شما میخواید باشید، هری خیلی نرم و گرمه، آروم نفس میکشه و همه چیز دربارهی اون آرامش دهندهست، حتا اگه باید کنارش اضطراب داشته باشید هری مثل یک پیله ابریشم دور شما پیچیده و شما در آرامش و خوشحالی هستید؛ اون کمی به عقب و جلو حرکت میکنه و سرش رو داخل گردنتون میبره و جوری شما رو استنشاق میکنه که انگار شما یک گل یا بوی موردعلاقهی هری هستید. براتون مثل ساعتها میگذره هرچند اگه چند دقیقه یا حتی ثانیه باشه و قبل از جدا شدن ازتون شما رو کمی به خودش فشار میده انگار میخواد آخرین یادگاری رو توسط خودش بهتون بده.
مرز باریک
حرفای یه فن رو که ۲۰۱۸ لیام رو دیده بود یادتونه؟ :`) «من واقعا شک دارم که باید اینو باهاتون در میون بذارم یا نه، اما حالا که این هفتهی رویایی تموم شده میخوام اینو بهتون بگم که رویاها به واقعیت تبدیل میشن، هرچند که همه چیز الان بد به نظر برسه، همه چیز بهتر…
خورشید منه، ماه منه، تمام ستارههای منه.
اون قسمت کوچولوی شکمش که مشخصه، همون قسمت، دقیقا برای اون قسمت میمیرممممممممم.
Interviewer: If you could wish for anything money can't buy, what would it be?
H: Freedom, love and peace.
H: Freedom, love and peace.
دارم خیلی عادی آهنگ گوش میدم که یه دفعه آهنگ بعدی که پلی میشه از واندیه و دیگه هیچی عادی نیست و همهی دلتنگیهای دنیا رو سرم آواره.
هر کس از هری حرف میزنه، من اشکی میشم. نسبت به اسمش هم آسیبپذیرم. هری نفس میکشه، من گریه میکنم. در این حد.
همونی که سال ۲۰۱۸ برای کریسمس به فرزندخوندههاش، اشتراک کتابفروشی زنجیرهای Daunt books رو هدیه داده داره ۲۸ سالش میشه. همون ۲۸ سالهای که قراره تو هر نفسم دوستش داشته باشم.
کرونا گرفتن لیام باعث میشه شکسته بشم و جملهی «شویی که لیاقتش رو دارین.» باعث میشه از مهربونیش شکسته بشم.
ریکورد نشدن هیچکدوم از آهنگ پسرا به اندازهی شمپین لاورز برای من دردناک نیست. آخه شمپین لاورز، شمپین لاورز، شمپین لاورز، شمپین لاورز. اصلا نمیتونم چیزی براش به کار ببرم. آخه شمپین لاورز...
من نه آهنگهای نایل رو دوست دارم، نه عاشق آهنگاشم. من به آهنگای نایل مبتلا میشم. من به شمپین لاورز، فلیکر و دیس تون مبتلام.