امروز بیشتر از هر روز دیگهای اشکیاَم و با دیدن هر چیز مربوط به هری، هر کلمهی مربوط بهش چشمام تار میشه.
مرز باریک
من دوستت ندارم هری؛ من تماما دوست داشتنِ تواَم هری.
تو دلیلِ زندگیِ من نیستی هری؛ تو خودِ زندگیِ منی هری.
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن ۲
اینجا کسایی که باید بیشتر شناخته بشن کمتر شناخته میشن،سر راه کسایی قرار میگیرن که درست نمیتونن قدردانِ اونها باشن؛تو زندگیِ خیلیا تاثیرگذارن و خودشون اونقدر که باید متوجهش نمیشن و کسی هم نمیتونه درست و دقیق متوجهشون کنه.
اما اگر کسی تونست و سعی کرد که این آدمهای آزاد و تاثیرگذار رو بشناسه و در وجودشون موجود بشه،باز هم باید ازش تشکر بشه خیلییی زیاد،اما این زنجیره ادامه داره و باز هم شاید خیلییی کم آدمی پیدا بشه که بتونه درست ازش تشکر کنه و تا به حال موردی پیدا نکردم.
نمیدونم چهجوری واقعا باید تشکر کنم ازت اما ممنون برای همهی چیزی که باعثِ «نامهی هریِ فاینلاین به لوییِ والز» شده و ادامهی نامهها میشه💚💙
اما اگر کسی تونست و سعی کرد که این آدمهای آزاد و تاثیرگذار رو بشناسه و در وجودشون موجود بشه،باز هم باید ازش تشکر بشه خیلییی زیاد،اما این زنجیره ادامه داره و باز هم شاید خیلییی کم آدمی پیدا بشه که بتونه درست ازش تشکر کنه و تا به حال موردی پیدا نکردم.
نمیدونم چهجوری واقعا باید تشکر کنم ازت اما ممنون برای همهی چیزی که باعثِ «نامهی هریِ فاینلاین به لوییِ والز» شده و ادامهی نامهها میشه💚💙
هری در امروزِ دو سال پیش من رو با ۴۶ دقیقه و ۳۷ ثانیه به وجود آورد. و من بعد از اون وجودی از جنس فاینلاین دارم.
مرز باریک
تو دلیلِ زندگیِ من نیستی هری؛ تو خودِ زندگیِ منی هری.
تو توانِ وجودم نیستی هری؛ تو خودِ وجودمی هری.
“It worked for Marc Bolan, Bowie and Mick. Harry has the same qualities.”
- Elton John on Harry’s eccentric style, The Face 2019
- Elton John on Harry’s eccentric style, The Face 2019
“He’s Mick Fleetwood’s and my love child. When Harry came into our lives, I said, ‘Oh my God, this is the son I never had.’ So I adopted him.”
- Stevie Nicks, Rolling Stone 2019
- Stevie Nicks, Rolling Stone 2019
با تصور یه اهنگ، نه ده ثانیه صدا از هری، تک تک سلولهامو در یه فضای سوررئال حس میکنم.
تو خیلی وقته که نیستی تا منو از سیاهی بیرون بکشی، تا منو از غم دور کنی، تا فرار کنیم از هر چی غصهس. اما غم منم، غصه تویی؛ من و تو ترکیب جالبی نمیشیم. من و تو تا ابد دردیم.
Look at me; Barry
Look at me; Barry
بهم گفت:
«تمامِ خودت را کافی نمیدانستی. همهی کلماتت کافی نبودند. همهی اشکهایت. او زیاد بود. تمام زندگیات را میبخشیدی برای یک لبخندش. برای چال لپش میمردی. برای اشکهایش اشک میریختی؛ برای جنگل چشمهایش، برای راه رفتنش، برای رقصیدنش، برای صدایش، برای بوی سیب موهایش، برای خستگیاش، برای شادیاش، برای غماش، برای عشقش، برای بغضش، برای انگشتان روی گیتارش، برای یک عکس معمولیاش، برای کمر باریکش، برای honey گفتنش، برای معصومیتش، برای دردهایش، برای «love H» آخر متنهایش، برای قوی بودنش، برای هر جای وجودش که کمتر درک میشد، اشک میریختی.
از جایی به بعد دیگر تو، تو نبودی. تو «او» شده بودی. همهی وجودت او شده بود. همهی وجودت او بود. او خوشحال بود، تو خوشحال بودی. او ناراحت بود، تو ناراحتتر.
جوری که میخواستی به جای او غم و دردهایش را تجربه کنی. برای او خوب میخواستی. برای او خودش را میخواستی. او نور چشمانت شد. همهی زندگیات با او روشن شد؛ طلاییِ طلایی. او خانهات شد. آنقدر که در او احساس رهایی و آزادی داشتی؛ خودت بودی، خودِ خودت. مرز باریک زندگیات شد. با مهربانی درمانت کرد. کاری کرد که همیشه عشق را انتخاب کنی. الهام بخشِ تمام زندگیات شد. تو او را حس میکردی. همهی کلمههای گفته یا نگفتهاش را حس میکردی. تو دوباره متولد شدی. دوباره متولد شدنت هم مبارک.💚»
«تمامِ خودت را کافی نمیدانستی. همهی کلماتت کافی نبودند. همهی اشکهایت. او زیاد بود. تمام زندگیات را میبخشیدی برای یک لبخندش. برای چال لپش میمردی. برای اشکهایش اشک میریختی؛ برای جنگل چشمهایش، برای راه رفتنش، برای رقصیدنش، برای صدایش، برای بوی سیب موهایش، برای خستگیاش، برای شادیاش، برای غماش، برای عشقش، برای بغضش، برای انگشتان روی گیتارش، برای یک عکس معمولیاش، برای کمر باریکش، برای honey گفتنش، برای معصومیتش، برای دردهایش، برای «love H» آخر متنهایش، برای قوی بودنش، برای هر جای وجودش که کمتر درک میشد، اشک میریختی.
از جایی به بعد دیگر تو، تو نبودی. تو «او» شده بودی. همهی وجودت او شده بود. همهی وجودت او بود. او خوشحال بود، تو خوشحال بودی. او ناراحت بود، تو ناراحتتر.
جوری که میخواستی به جای او غم و دردهایش را تجربه کنی. برای او خوب میخواستی. برای او خودش را میخواستی. او نور چشمانت شد. همهی زندگیات با او روشن شد؛ طلاییِ طلایی. او خانهات شد. آنقدر که در او احساس رهایی و آزادی داشتی؛ خودت بودی، خودِ خودت. مرز باریک زندگیات شد. با مهربانی درمانت کرد. کاری کرد که همیشه عشق را انتخاب کنی. الهام بخشِ تمام زندگیات شد. تو او را حس میکردی. همهی کلمههای گفته یا نگفتهاش را حس میکردی. تو دوباره متولد شدی. دوباره متولد شدنت هم مبارک.💚»
دوست دارم این ویدیو رو حک کنم رو قلبم چون که لویی تاملینسن «بهخاطر تو خانوادهی من یه دختر دارن که هنوز زندهس.»