دو سالگی adore you هست. خواستم چندتا از جزئیات ریز و قشنگ اموی و آهنگ رو با هم مرور کنیم و بعد هوش و خلاقیت هریمون رو بیشتر ستایش کنیم.
- شکل جزیرهی ارودا که اون اول اموی نشون داده میشه شبیه یک اخمه، اسمایل برعکس.
- وقتی هری ماهی رو پیدا میکنه، قبل از اینکه اون رو درون آب اون ظرف بندازه، دمای آبش رو چک میکنه.
- هری اول به ماهی غذای مخصوص خود ماهی رو میده و وقتی اون غذا رو تست میکنه از طعمش دلزده میشه. بعد از اون براش تاکو درست میکنه. و تاکو غذاییه که هری برای کی درست میکنه؟
- اون ساعتی که توی اموی وقتِ تولد پسر نشون داده میشه، تایم تولد لوییه؛ ۱۳:۴۷.
- لباسی که هری برای ماهی میبافه رنگینکمونیه؛ و رنگینکمون نماد چیه؟ اون هم برای کسی که عجیب و متفاوته.
- علاوه بر تغییر آدمها و ظاهرشون در اول و آخر اموی، آبجویی که در آخر اموی نشون داده میشه زلال و صاف شدهس نسبت به آبجوی اول اموی.
- هری فریادهاش رو درون شیشه جا میده و از اون به عنوان نیروی پیشبرندهی کشتی استفاده میکنه.
- قسمت you don't have to say you love me, you don't have to say nothing رو اگر حذف کنیم، در بکگراند میشنویم: say you love me, say something.
- و مهمترین و اصلیترین نکته: هری خیلی خلاق و باهوشه.
- شکل جزیرهی ارودا که اون اول اموی نشون داده میشه شبیه یک اخمه، اسمایل برعکس.
- وقتی هری ماهی رو پیدا میکنه، قبل از اینکه اون رو درون آب اون ظرف بندازه، دمای آبش رو چک میکنه.
- هری اول به ماهی غذای مخصوص خود ماهی رو میده و وقتی اون غذا رو تست میکنه از طعمش دلزده میشه. بعد از اون براش تاکو درست میکنه. و تاکو غذاییه که هری برای کی درست میکنه؟
- اون ساعتی که توی اموی وقتِ تولد پسر نشون داده میشه، تایم تولد لوییه؛ ۱۳:۴۷.
- لباسی که هری برای ماهی میبافه رنگینکمونیه؛ و رنگینکمون نماد چیه؟ اون هم برای کسی که عجیب و متفاوته.
- علاوه بر تغییر آدمها و ظاهرشون در اول و آخر اموی، آبجویی که در آخر اموی نشون داده میشه زلال و صاف شدهس نسبت به آبجوی اول اموی.
- هری فریادهاش رو درون شیشه جا میده و از اون به عنوان نیروی پیشبرندهی کشتی استفاده میکنه.
- قسمت you don't have to say you love me, you don't have to say nothing رو اگر حذف کنیم، در بکگراند میشنویم: say you love me, say something.
- و مهمترین و اصلیترین نکته: هری خیلی خلاق و باهوشه.
ارودا یک جزیرهی خاکستری و اَبریه، بدون هیچ رنگ و روحی. پسری درش متولد میشه با لبخندی روشن و طلایی که اون رو متمایز و تنها کرده، اون رو سرگشته و ناامید کرده. پسر نیاز به دوست داشته شدن داره، نیاز به درک شدن؛ اما آدمهای جزیره بلد نیستن که چهطور با اون پسرِ متفاوت برخورد کنن. پسر احساس طردشدگی داره. احساس اضافی بودن. عدم تعلق تمام وجود اون پسره. پس پسر تصمیم میگیره به زندگیش پایان بده؛ جیبش رو پر از سنگ میکنه و با نهایت شکستگی و نخواستن زندگی به درون دریا میره. در همون حین چشماش به یه ماهی میافته؛ ماهیای طلایی شبیه لبخند و بخش خاص و متفاوت خودش. سعی در نادیده گرفتن ماهی داره و اون رو به درون آب میاندازه اما انگار که نادیدهگرفتن اون ماهی غیرممکن باشه؛ ماهی دوباره خودشو مقابل پسر قرار میده. پسر ماهی رو لمس میکنه و ماهی تبدیل به رنگینکمونِ پسر در ارودای خاکستری و بیرنگ و روح میشه؛ و هری مینویسه: walk in your rainbow paradise.
مدلی که پسر سعی میکنه خودکشیش رو انجام بده، روش خودکشی ویرجینیا ولف نویسندهی بریتانیاییه. و دقیقا همین صحنهی اموی من رو یاد فیلم 'طعم گیلاس' و این دیالوگ معروفش میاندازه: «رفته بودم خودکشی کنم، توت چیدم آوردم.» پسر رفت به همه چیز پایان بده، اما معنا و چیزی رو پیدا کرد که باعث شد همهچیز رو روشن از سر بگیره و شروع کنه.
آپدیت حال هر روز من: دلتنگ هری، زنده. دقیقا همینطوره. اول دلتنگ هریام، بعد زندهام.
هی میخوام واسه امروز اینجا چیزی بذارم اما نمیتونم، نمیشه. هر چیزی الکی به نظر میرسه، اون هم بیشتر از هر وقت دیگهای. فقط اینو میخوام بگم که لویی دوستت دارم؛ دیروزها، امروزها و فرداها. همین که وقتی توی نهایت دردم و هیچی ازم نمونده، چشمامو روی هم که میذارم، چشمای اشکی تو رو میبینم، نشون میده که تو برام معنای قوی بودنی. لویی دوستت دارم؛ دیروزها، امروزها و فرداها. واسه اتفاقی که الهامبخش two of usت بوده توی نهایت دردم اما در نهایت خوشحالم که نوشتی I'll be living one life for the two of us خورشید نجاتدهندهی آبی. و ای کاش کاری برای تغییر امروز از دستم برمیاومد.
اما two of us هیچوقت واسه من یه آهنگ نیست. اون تیکهای از دردها و احساسات عزیزدلمه. من two of us رو با همهی جونم بغل میکنم؛ من دردهای عزیزدلمو به آغوش میکشم و میپرستم و سعی میکنم آرومش کنم.
این خیلی عجیبه اما من این حس رو تماما به آلبوم walls دارم. این آلبوم رو یه جوری دوست دارم که انگار دلم میخواد افراد خیلی کمی بهش گوش بدن. انگار اینقدر این آلبوم برام باارزش و خاصه، اینقدر احساسات لویی و حرفهاش و موزیکهاش برام ارزش داره که دلم میخواد کسایی که واقعا قدرش رو میدونن بهش گوش کنن، بهش دسترسی پیدا کنن. این آلبوم واقعا برای من یک چیز خیلی شخصیه، انگار احساسات عزیزدلمه و باید مواظبت بشه، باید قدر دونسته بشه، باید درست و با نهایت صداقت و خلوص و عشق باهاش برخورد شه. آره دیگه؛ مواظب والز و احساسات عزیزدلم باشید.
من هیچوقت نمیتونم با نایل راجع به تمام شبایی که با فلیکرش فضای اطرافم پر از نوری شد که تا بینهایت ادامه داشت و من توی آرومی طلاییای قرار داشتم حرف بزنم. راجع به تمام داستانهای عاشقانهی آرومِ غمگینِ پر از روشنیِ ذهنم که فلیکر الهامبخششون بود صحبت کنم. راجع به تمام وقتایی که وسط عادیترین کار، جرقهای من رو یاد فلیکر میانداخت و باعث میشد کلِ وجودم درگیر آرومیِ طلایی رنگِ نایل و فلیکرش بشه. این ناراحتکنندهس اما من نمیتونم به نایل بگم که بهخاطر فلیکرش چهقدر ازش ممنونم.
میرم فلیکر رو پلی کنم. میخوام بدونم این دفعه قراره برام چه دنیای جدید طلاییای رو بیافرینه.
هری فاین لاین رو آزاد خلق کرد. و لویی اومد والز رو در اطرافش برای محافظت ازش کشید.
من از تو دور نمیشم هری. اگه ازت دور شم این به معنای وجود نداشتن منه. اگر لحظهای تو رو در جونم احساس نکنم، این به معنای وجود نداشتن منه. چون تو هری، وجود منی. تو وجود داشتن منی.
مرز باریک
من دلتنگِ تو نمیشم هری؛ من بیوقفه دلتنگیِ تواَم هری.
من دوستت ندارم هری؛ من تماما دوست داشتنِ تواَم هری.